نقد و بررسی
نقد Kid Galahad | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان رینگ و ترانه «کید گالاهد» ساختهٔ فیل کارلسون، در نگاه نخست فیلمی دربارهٔ کشف یک مشتزن تازهنفس است؛ اما رینگ در آن تنها یکی از میدانهایی است که شخصیتها در آن با میل، ترس، بدهی و وفاداری دستوپنجه نرم میکنند. والتر گولیک پس از بازگشت از خدمت سربازی، برای امرار معاش به باشگاه بوکس ویلی گروگان راه مییابد.
ویلی استعداد او را تشخیص میدهد و راه ورودش به مبارزههای حرفهای را هموار میکند؛ والتر نیز در همان محیط، دلباختهٔ رز، خواهر ویلی، میشود. این مقدمات آشنا، فیلم را به سوی قصهای میبرند که بیش از نوآوری در طرح، بر جذابیت آدمها و حالوهوای گرم و سرگرمکنندهاش تکیه دارد. سادگیِ قصه؛ محدودیت و امتیاز فیلمنامه از الگوی شناختهشدهٔ صعود قهرمان بهره میگیرد: جوانی بااستعداد وارد عرصهای تازه میشود، زیر نظر مربی قرار میگیرد و در مسیر پیشرفت با موانع بیرونی و عاطفی روبهرو میشود.
فیلم چندان نمیکوشد این مسیر را پیچیده یا غافلگیرکننده سازد. از همان ابتدا میتوان حدس زد که رابطهٔ والتر و ویلی، و نیز پیوند عاشقانهٔ والتر و رز، چگونه به تنشهای داستان شکل خواهند داد. بنابراین تعلیق فیلم کمتر از پرسشِ «چه خواهد شد؟» و بیشتر از تماشای «این آدمها چگونه با آنچه پیش میآید روبهرو میشوند؟» حاصل میشود.
این سادگی گاه به کممایگی نزدیک میشود. برخی گرهها بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند و داستان، بهجای آنکه از ظرفیتهای درام بوکس برای ساختن تعارضی تازه بهره بگیرد، به مسیری مطمئن و آشنا بسنده میکند. بااینحال، فیلم از سبکی روایی برخوردار است که همین آشنایی را به بخشی از لذت تماشایش بدل میکند.
« والتر گولیک پس از بازگشت از خدمت سربازی، برای امرار معاش به باشگاه بوکس ویلی گروگان راه مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«کید گالاهد» ادعای بازآفرینی ژانر ندارد؛ بیشتر قصهای خوشساخت و خوشنیت است که میخواهد مخاطب را با شخصیتهایش همراه کند. الویس پریسلی؛ نیروی مرکزی فیلم حضور الویس پریسلی مهمترین سرمایهٔ فیلم است. والتر در ظاهر مرد جوانی است که پا به دنیای سخت و خشن بوکس میگذارد، اما خصلت اصلیاش نه خشونت، بلکه مهربانی، صداقت و نوعی بیتکلفی است.
همین فاصله میان محیط پرتنش باشگاه و منش آرام والتر، از او شخصیتی دیدنی میسازد. پریسلی بهجای آنکه بکوشد تصویری پیچیده و تیره از قهرمان بسازد، بر جذابیت طبیعی و انرژی بازیاش تکیه میکند؛ نتیجه، شخصیتی است که شاید از نظر روانشناختی چندان ژرف نباشد، اما بهآسانی دوستداشتنی میشود.
فیلم از حضور ستارهاش آگاه است و دوربین بارها به او فرصت میدهد تا با لبخند، حرکات بدن و صدایش صحنه را در اختیار بگیرد. این اتکا گاهی به بهای پرداخت کمرنگتر دیگر اجزای شخصیت والتر تمام میشود؛ بااینهمه، بازی پریسلی به فیلم شور و سرزندگی میبخشد و اجازه نمیدهد سستیهای قصه بیش از اندازه به چشم بیاید.
او در نقش مردی که میان خواستِ یک زندگی آرام و کشیدهشدن به جهان مبارزه قرار گرفته، حضوری گرم و قابلقبول دارد. بازیگران مکمل و روابط انسانی گیگ یانگ در نقش ویلی، صاحب باشگاه، به شخصیتی جان میدهد که یکدست و بینقص نیست. ویلی هم میتواند حامی والتر باشد و هم از ضعفها و گرفتاریهای خودش اثر بپذیرد.
« الویس پریسلی؛ نیروی مرکزی فیلم حضور الویس پریسلی مهمترین سرمایهٔ فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
همین ناپایداری، رابطهٔ او با والتر را از پیوند سادهٔ مربی و شاگرد فراتر میبرد. فیلم با دقتی محدود اما مؤثر نشان میدهد که حمایتکردن از دیگری همیشه از جایگاهی پاک و بیتعارض نمیآید؛ گاهی نیاز شخصی، محاسبه و عاطفه در هم میآمیزند. چارلز برانسون در نقش لو نیَک، مربی بوکس، حضوری محکم و کنترلشده دارد.
بازی او از آن جنس بازیهایی است که بهجای تأکید بر خود، به صحنه وزن میبخشد. لو در برابر انرژی سبکتر والتر، نیرویی آرام و زمینی عرضه میکند و از این رو یکی از تکیهگاههای عاطفی فیلم است. لولا آلبرایت نیز به نقش دالی، زنی که در مدار زندگی ویلی قرار دارد، اندوه و دلخوری قابللمسی میبخشد.
رابطهٔ او با ویلی یادآور آن است که ماجرای والتر و رز در خلأ رخ نمیدهد؛ عواطف و خواستههای دیگران نیز در همین فضای کوچک به هم گره خوردهاند. با وجود این، نقش رز و بعضی از خطوط فرعی فرصت کافی برای گسترش نمییابند و گاه بیشتر در خدمت حرکت داستاناند تا شخصیتپردازی مستقل. بوکس در قاب سینما بوکس در «کید گالاهد» هم موتور داستان است و هم یکی از نقاط ضعف آشکارش.
باشگاه، تمرینها و مبارزهها فضایی برای نمایش جاهطلبی، خطر و امکان پیشرفت فراهم میکنند؛ اما طراحی مبارزهها همیشه باورپذیر نیست. ضربهها گاه بیش از آنکه برخوردی سخت و پرهزینه به نظر برسند، بخشی از نمایشی سبک و سرگرمکنندهاند. فیلم در بازنمایی فنون و خشونت بوکس چندان دقیق عمل نمیکند و در بعضی لحظهها، فاصلهٔ میان بدنهای درگیر و ضربههایی که باید احساس شوند، ناخواسته لحنی کمیک میسازد.
« همین ناپایداری، رابطهٔ او با والتر را از پیوند سادهٔ مربی و شاگرد فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کاستی، برای تماشاگرانی که از فیلم ورزشی انتظار واقعگرایی دارند، برجسته خواهد بود. در مقابل، «کید گالاهد» را میتوان نه یک درام ورزشی سختگیرانه، بلکه ملودرامی موزیکال دانست که بوکس را بهانهای برای گردآوردن شخصیتها و ایجاد کشمکش میکند. وقتی فیلم به مبارزهها میرسد، گاهی اعتبار ورزشیاش کاهش مییابد؛ اما وقتی به روابط میان والتر، ویلی و اطرافیانشان بازمیگردد، دوباره نیروی خود را پیدا میکند.
موسیقی و لحن سرگرمکننده ترانهها در فیلم حضور دارند، اما همهٔ آنها به یک اندازه در ذهن نمیمانند. موسیقی گاه با جهان داستان پیوند طبیعی برقرار میکند و گاه همچون توقفی میان بخشهای روایی به نظر میرسد. ترانهٔ اصلی از لحظههای دلنشین فیلم است و توانایی آشنای پریسلی در اجرای موسیقی، به صحنههای موزیکال جاذبه میدهد.
بااینحال، مجموعهٔ ترانهها یکدست نیست و برخی آهنگها بیش از آنکه پیشبرندهٔ روایت یا آشکارکنندهٔ جنبهای تازه از شخصیتها باشند، حالوهوای سرگرمکنندهٔ اثر را حفظ میکنند. فیلم از درهمآمیزی بوکس، عاشقانه و موسیقی لحن ویژهای میسازد، اما این ترکیب همیشه روان نیست. لحظههایی وجود دارد که فضای مسابقه و فشارهای داستانی با سبکیِ اجرای موزیکال همخوان نمیشود.
بااینهمه، «کید گالاهد» بهندرت به اثری عبوس یا سنگین بدل میشود. شوخیهای پراکنده، رفتار بازیگوشانهٔ والتر و جذابیت ستارهای پریسلی، نوعی سرزندگی به فیلم میدهند که حتی هنگام کندشدن روایت نیز آن را تماشایی نگه میدارد. ریتم، کارگردانی و جهان کوچک فیلم ریتم فیلم در مجموع قابلقبول است، اما یکنواخت نمیماند.
« این کاستی، برای تماشاگرانی که از فیلم ورزشی انتظار واقعگرایی دارند، برجسته خواهد بود. »
قوتها و کاستیها
بخشهایی از روایت، بهویژه هنگامی که داستان میان تمرین، رابطهٔ عاشقانه و گرفتاریهای ویلی جابهجا میشود، اندکی کش میآیند. فیلم گاهی بهجای آنکه تنش را فشردهتر کند، با صحنههایی گذرا بر مدت روایت میافزاید. این مسئله در اثری که طرحش از ابتدا ساده و قابلپیشبینی است، بیشتر به چشم میآید؛ زیرا هر مکثِ طولانی باید با لحظهای شخصیتساز یا عاطفی جبران شود.
در عوض، محیط باشگاه و فضای محلی فیلم به آن صمیمیتی دلپذیر میدهد. «کید گالاهد» به جهان بزرگی نیاز ندارد: چند رابطهٔ نزدیک، باشگاهی که مرکز رفتوآمد آدمهاست، و مبارزههایی که امید و نگرانی را به هم پیوند میزنند، برای ساختن فضای اثر کافیاند. کارگردانی فیل کارلسون این عناصر را بیتکلف کنار هم میچیند.
نتیجه شاید از نظر بصری یا روایی چشمگیر نباشد، اما فیلم در حفظ لحنی گرم و در دسترس موفق است. جمعبندی «کید گالاهد» فیلمی استوار بر قصهای آشنا، مبارزههایی نهچندان واقعگرا و موسیقیای با کیفیتی متغیر؛ اما این کاستیها تمام تجربهٔ آن را تعریف نمیکنند. الویس پریسلی با شور و جذابیت شخصیاش، فیلم را سرپا نگه میدارد و بازیگران مکمل، بهویژه گیگ یانگ و چارلز برانسون، به روابط آن عمق و وزن میبخشند.
اثر بیش از آنکه دربارهٔ مهارت بوکس یا دشواری قهرمانی باشد، دربارهٔ پیوندهایی است که در میان رقابت، خواست شخصی و نیاز به حمایت شکل میگیرند. این فیلم برای تماشاگرانی که انتظار درامی ورزشی خشن و دقیق دارند، احتمالاً اثری سبک و گاه نامتقاعدکننده خواهد بود. اما اگر آن را بهعنوان سرگرمی موزیکال و عاشقانهای با حالوهوای کلاسیک بنگریم، جذابیتش آشکارتر میشود: قصهای کمادعا که نیروی اصلیاش نه تازگی طرح، بلکه گرمای بازیها، لحظههای موسیقایی و حضور دلنشین قهرمانش است.
« فیلم گاهی بهجای آنکه تنش را فشردهتر کند، با صحنههایی گذرا بر مدت روایت میافزاید. »
ثبت دیدگاه