نقد و بررسی
نقد کید بلو (Kid Blue) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی در آستانهی زوال «کید بلو» وسترنی است که از همان آغاز، قهرمان اسطورهای و جهان پرشکوه غرب را کنار میگذارد و به سراغ آدمی میرود که نه در راهزنی چندان کارآمد است و نه در زندگی آبرومندانه. بیکفورد وانر به شهر کوچک دایمباکس میآید تا گذشتهاش را پشت سر بگذارد؛ اما فیلم، بیش از آنکه داستانی دربارهی تولد دوبارهی یک قانونشکن باشد، مطالعهای کمیک و نامتعارف دربارهی دشواری تغییر است.
قهرمان میخواهد از نقش قدیمی خود فاصله بگیرد، ولی هنوز نمیداند در نقش تازه چگونه باید رفتار کند. این انتخاب، مسیر فیلم را از وسترنهای متعارف جدا میکند. در اینجا قهرمان با ارادهای آهنین و نقشهای حسابشده وارد میدان نمیشود؛ او بیشتر در برخورد با شرایط، آدمها و خواستههای خودش سرگردان است.
همین سرگردانی سرچشمهی بخش مهمی از طنز فیلم است، اما در عین حال به آن حالوهوایی ناپایدار میدهد: گویی اثر هم مانند بیکفورد هنوز تصمیم نگرفته است که میخواهد قصهی اصلاح یک تبهکار باشد یا هجو زندگی روزمره در غرب. دایمباکس؛ شهری کوچک برای رؤیایی بزرگ دایمباکس در ظاهر پناهگاهی برای آغاز دوباره است؛ شهری کوچک که بیکفورد میتواند در آن کارهای ساده و گوناگون انجام دهد و شاید بهتدریج به عضوی عادی از جامعه بدل شود.
اما فیلم شهر را نه چونان سرزمینی آرمانی، بلکه بهمنزلهی صحنهای کوچک و کمی عجیب تصویر میکند؛ جایی که هرکس با عادتها و تصورات خاص خود زندگی میکند و مفهوم «آدم حسابی بودن» بیشتر از آنکه حقیقتی روشن باشد، معیاری مبهم و گاه خندهدار است. اشتغال بیکفورد به کارهای پست و روزمره، فاصلهی میان افسانهی راهزن و واقعیت یک زندگی معمولی را برجسته میکند.
« قهرمان میخواهد از نقش قدیمی خود فاصله بگیرد، ولی هنوز نمیداند در نقش تازه چگونه باید رفتار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمان فیلم باید با نظافت، کار یدی و معاشرتهای کوچک کنار بیاید؛ چیزهایی که در وسترن کلاسیک اغلب در حاشیه میمانند. با این همه، جهان فیلم بهتدریج و نه همیشه با انسجامی کامل، از این موقعیتها به سوی رخدادهای تازه میلغزد. شهر ظرفیت طنزآمیزی دارد، اما روایت گاهی آن را به مجموعهای از برخوردها بدل میکند، بیآنکه همهی این برخوردها در یک مسیر دراماتیک محکم به هم برسند.
بیکفورد وانر و دشواریِ عوضشدن دنیس هاپر در نقش بیکفورد، جذابیت اصلی فیلم را فراهم میکند. او شخصیت را نه یک نابغهی جنایی میسازد و نه قهرمانی که ناگهان به حکمت اخلاقی رسیده باشد. بیکفورد بیشتر مردی است که بهظاهر میخواهد از گذشته جدا شود، اما توانایی و حتی تصور روشنی از زندگی تازه ندارد.
هاپر این ناهماهنگی را با بازیای سرزنده و اندکی نامتوازن پیش میبرد: میان سادهدلی، خودفریبی و جذابیت کودکانهی مردی که هنوز نمیفهمد دیگران او را چگونه میبینند. در مرکز فیلم، پرسشی ساده اما ثمربخش قرار دارد: آیا آدمی میتواند از عادتهایش بگریزد، وقتی هنوز ابزارهای زندگی دیگری را نیاموخته است؟
بیکفورد ظاهراً میخواهد شرافتمند شود، اما صرفِ خواستن برای ساختن هویت تازه کافی نیست. او با هر عقبگرد، بیش از آنکه به هیولایی شرور بدل شود، به کسی میماند که در انتخابهایش بیدستوپا است. این برداشت، همدلیبرانگیز است و به کمدی فیلم رنگی انسانی میدهد؛ با این حال، تکرار رفتارهای سردرگم او گاهی جای تحول واقعی شخصیت را میگیرد.
« با این همه، جهان فیلم بهتدریج و نه همیشه با انسجامی کامل، از این موقعیتها به سوی رخدادهای تازه میلغزد. »
شخصیتها و اجرا
ریس و مالی؛ دوستی، میل و رسوایی رابطهی بیکفورد با ریس فورد و همسرش مالی، بخش مهمی از تنش روایی را شکل میدهد. ریس با گرمی و صمیمیت با او برخورد میکند و همین دوستی، موقعیت بیکفورد را پیچیدهتر میسازد. مالی نیز خیلی زود به سوی او کشیده میشود و رابطهای پنهانی و آشفته پدید میآورد.
فیلم از این موقعیت برای ایجاد طنز و رسوایی استفاده میکند، اما آن را به حکایتی ساده دربارهی وسوسه محدود نمیکند؛ ماجرا بر بیثباتی قهرمانی تأکید میگذارد که میخواهد زندگی تازهای داشته باشد، ولی در برابر کششهای فوری و پیامدهایشان ناتوان است. وارن اوتس در نقش ریس، حضوری بهیادماندنی دارد.
بازی او در کنار هاپر تضادی دلپذیر میسازد: بیکفورد کمحرفتر و بیقرارتر به نظر میرسد، حال آنکه ریس با شیوهی خاص خود به رابطهها و زندگی معنا میبخشد. شیمی میان دو بازیگر از نقاط قوت فیلم است و به بسیاری از صحنهها نیرویی میدهد که متن همیشه بهتنهایی فراهم نمیکند. نقش مالی نیز در پیشبرد ماجرا مؤثر است، هرچند نگاه فیلم به او گاه بیشتر در خدمت آشفتگی مردان اطرافش قرار میگیرد تا پرداخت مستقل شخصیتش.
کمدیِ کجومعوج طنز «کید بلو» از جنس شوخیهای منظم و دقیق نیست. فیلم بیشتر بر موقعیتهای مضحک، رفتارهای ناهمخوان و برخورد آدمهایی تکیه میکند که به نظر میرسد هرکدام در فیلم دیگری زندگی میکنند. از همین رو، بعضی صحنهها واقعاً خندهدارند و بعضی دیگر بیشتر عجیب یا نامتعارف باقی میمانند.
« ریس و مالی؛ دوستی، میل و رسوایی رابطهی بیکفورد با ریس فورد و همسرش مالی، بخش مهمی از تنش روایی را شکل میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر از آن نوع کمدیهایی است که جذابیتش تا اندازهای به پذیرفتن بیقاعدگی جهانش وابسته است؛ اگر تماشاگر انتظار ضرباهنگی پیوسته و شوخیهایی با فرود روشن داشته باشد، احتمال دارد در بخشهایی فاصله بگیرد. همین بیقاعدگی در پیوند ژانرها نیز دیده میشود. فیلم میان وسترن، کمدی، درام و قصهی جنایی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه این عناصر را به وحدتی کامل برساند.
بعضی ایدهها بهخوبی با فضای شهر و شخصیت بیکفورد جور درمیآیند؛ بعضی دیگر چنان بیمقدمه ظاهر میشوند که گویی تنها برای افزودن رنگی تازه به روایت آمدهاند. نتیجه، اثری است که لحظههای درخشان دارد، اما کیفیت شوخیهایش یکدست نیست. ریتم و ساختار روایت کندی ریتم از محدودیتهای آشکار فیلم است.
ماجرا بهجای آنکه با شتابی فزاینده پیش برود، اغلب مکث میکند و در موقعیتهای روزمره یا فرعی پرسه میزند. این انتخاب با شخصیت بیکفورد تناسبی دارد: مردی که خودش نمیتواند مسیر مشخصی برای زندگیاش پیدا کند، در روایتی هم ظاهر میشود که گاهی راه خود را گم میکند. اما تناسب معنایی، مشکل تماشایی را کاملاً برطرف نمیسازد.
برخی بخشها بیش از حد کش میآیند و در نتیجه، لحظههای مؤثر فیلم دیرتر از آنچه باید به دست میرسند. پراکندگی روایت همچنین باعث میشود تغییرهای بیکفورد همیشه وزن کافی پیدا نکنند. فیلم ایدهی جذابی دارد: تلاش یک راهزن برای پذیرفتهشدن در جامعهای عادی. بااینحال، هر رخداد به روشنی این ایده را گسترش نمیدهد و گاه قصه به مجموعهای از اپیزودهای کوچک شباهت پیدا میکند.
« همین بیقاعدگی در پیوند ژانرها نیز دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
همین ساختار آزاد، برای تماشاگرانی که از وسترنهای نامتعارف لذت میبرند میتواند بخشی از جذابیت باشد؛ برای دیگران ممکن است نشانهی کمبود انسجام به نظر برسد. بازیگران و کیفیت اجرا گروه بازیگران یکی از دلایل مهم تماشاییماندن فیلم است. هاپر با حضور خاص و آسیبپذیرش بیکفورد را زنده میکند و اوتس در نقش ریس به فیلم گرما و طنزی متمایز میبخشد.
پیتر بویل نیز با حضوری پررنگ در نقش واعظ، به فضای نامتعارف اثر میافزاید؛ شخصیتی که با شور مذهبی و ایدههای عجیبش، از عناصر کمیک فیلم است. حضور بازیگرانی چون بن جانسون و جانیس رول نیز به جهان فیلم عمق و بافتی فراتر از داستان اصلی میدهد. با اینحال، فیلم همیشه از ظرفیت بازیگرانش بهطور کامل بهره نمیگیرد.
برخی چهرهها در حد حضورهای کوتاه یا نقشهای کارکردی باقی میمانند و گویی میشد از آنها استفادهی بیشتری کرد. حتی بازی هاپر، با همهی گیراییاش، برای برخی مخاطبان ممکن است با برداشت مورد انتظارشان از جوانی سادهدل سازگار نباشد. اما همین ناهمخوانی میتواند بخشی از شخصیتپردازی باشد: بیکفورد نه آنقدر معصوم است که کودکانه جلوه کند و نه آنقدر باصلابت که افسانهی راهزن را باورپذیر سازد.
جمعبندی «کید بلو» وسترنی کمدی و متفاوت است که بهجای شکوه قهرمانان، بیقراری مردی را دنبال میکند که میخواهد گذشتهاش را کنار بگذارد، اما در ساختن آیندهای تازه مهارت ندارد. بازی دلنشین دنیس هاپر، حضور وارن اوتس، فضای گرم شهر کوچک و چند ایدهی واقعاً بامزه، فیلم را به تجربهای دوستداشتنی بدل میکنند.
« بازیگران و کیفیت اجرا گروه بازیگران یکی از دلایل مهم تماشاییماندن فیلم است. »
جمعبندی
در برابر، ریتم کند، روایت پراکنده و شوخیهایی که همیشه به هدف نمیرسند، مانع از آن میشوند که اثر به کمدیای یکپارچه و ماندگار تبدیل شود. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از وسترنهای نامتعارف، شخصیتهای شکستخورده و مسیرهای داستانی کجومعوج استقبال میکنند. «کید بلو» بینقص نیست و گاهی بیش از اندازه در راه خود پرسه میزند؛ اما در همین پرسهزنی، لحظههایی از صمیمیت و خنده مییابد و تصویری انسانی از کسی میسازد که در تغییرکردن ناکام میماند، بیآنکه جذابیتش را از دست بدهد.



ثبت دیدگاه