نقد و بررسی
نقد کو کو (Kho Kho) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آشنا در زمین بازی «Kho Kho» در ظاهر از همان مصالح آشنای درامهای ورزشی ساخته شده است: مربیای با گذشتهای ناکام، مدرسهای که به استعدادهایش بیاعتناست و گروهی دختر که باید از تردید و پراکندگی به تیمی متحد بدل شوند. ماریا، ورزشکاری که فرصت رسیدن به تیم ملی را از دست داده، برای کمک به خانوادهاش مربی ورزش مدرسهای دخترانه میشود و در آموزش کَبَدی، راهی برای بازگشت به رؤیاهای ازدسترفتهاش مییابد.
این مسیر از همان ابتدا نشانههایی از الگوی آشنای «مربیِ الهامبخش و شاگردانِ مستعد» دارد؛ بنابراین کشش فیلم کمتر از غافلگیری روایی میآید و بیشتر به نحوهی پرداخت شخصیتها و پیوندهای عاطفی وابسته میشود. فیلم میکوشد شکست ماریا را صرفاً مقدمهای برای پیروزی ورزشی نگیرد. گذشتهی او همچون باری درونی بر رفتار و انتخابهایش سایه میاندازد و انگیزهاش برای پرورش دختران، آمیزهای از مسئولیت، امید و جبران است.
بااینحال، این ترکیب بالقوه غنی همیشه به تجربهای دراماتیک و پرکشش تبدیل نمیشود. قصه اغلب بهسرعت به نقطههای قابلپیشبینی نزدیک میشود و بهجای آنکه کلیشههای ژانر را بهطور جدی دگرگون کند، در چارچوب آنها حرکت میکند. ورزش بهمثابه زمینه، نه موتور کامل درام یکی از انتخابهای مهم فیلم، قرار دادن ورزش در کنار زندگی روزمره و روابط شخصی است.
تمرینها و آمادهسازی تیم قرار نیست تنها نمایش مهارت بدنی باشند؛ آنها فرصتیاند برای نشان دادن انضباط، اعتماد و دشواریِ کنار هم ماندن. «Kho Kho» از این ظرفیت بهره میبرد، اما نه به یک اندازه در سراسر فیلم. لحظههایی که بازی و تمرین با کشمکش عاطفی شخصیتها پیوند میخورند، مؤثرتر از بخشهایی هستند که صرفاً برای پیش بردن مسیر ورزشی یا حفظ ضرباهنگ ژانر به نظر میرسند.
« فیلم میکوشد شکست ماریا را صرفاً مقدمهای برای پیروزی ورزشی نگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، فیلم گاهی میان دو خواسته معلق میماند: از یکسو میخواهد درامی دربارهی شکلگیری یک تیم باشد و از سوی دیگر، قصهای شخصیتمحور دربارهی گذشته و روابط ماریا. این دو مسیر همیشه به هم نیرو نمیدهند. درام ورزشی به هیجان رقابت، وضوح هدف و افزایش تدریجی خطر نیاز دارد؛ اما برخی از صحنهها آن انرژی لازم را ندارند و تمرینها نیز بهجای آنکه حس پیشرفت را پررنگ کنند، تکراری جلوه میکنند.
از همین رو، فیلم بیشتر دربارهی امید به پیروزی است تا آنکه همواره تماشاگر را در شورِ خودِ رقابت شریک کند. ماریا؛ میان اراده و فاصلهی عاطفی ماریا شخصیتی است که میتوانست مرکز عاطفی نیرومندی برای فیلم باشد: زنی که طعم ناکامی را چشیده و اکنون میخواهد به دخترانی کمک کند تا راهی را که خود نیمهتمام گذاشته، ادامه دهند.
جذابیت او در این است که صرفاً سخنران انگیزشی نیست؛ گذشتهی شخصیاش به رابطهاش با شاگردان معنا میدهد و تجربهی شکست، در کنار ارادهاش، بُعد انسانیتری به او میبخشد. بااینحال، پرداخت شخصیت در بعضی لحظهها میان صلابت و آسیبپذیری بهاندازهی کافی روان حرکت نمیکند. بازی راجیشا ویجایان نیز ممکن است برای همه به یک اندازه باورپذیر نباشد.
او در مقام مربی، استواری و جدیت لازم را به ماریا میبخشد، اما گاه میان حضور محکم شخصیت و بار عاطفی صحنه فاصلهای احساس میشود. این فاصله بهویژه زمانی نمایان است که فیلم از او انتظار دارد با چند جمله، انگیزهی گروه را دگرگون کند. گاهی بیان این جملات بهجای آنکه از دل تجربهی ماریا بجوشد، حالتی نوشتهشده و از پیش آماده پیدا میکند.
« از همین رو، فیلم بیشتر دربارهی امید به پیروزی است تا آنکه همواره تماشاگر را در شورِ خودِ رقابت شریک کند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، حضور او در کنار دختران فیلم را از تبدیل شدن به قصهای صرفاً دربارهی یک تیم نجات میدهد. آنجو و چهرههای جوان؛ نیروی زندهی فیلم در میان شخصیتهای دختر، آنجو جایگاهی برجسته دارد و مامیتا بایجو با حضوری پرتحرک و ملموس به او جان میبخشد. آنجو تنها شاگردی بااستعداد نیست؛ خشم و آسیبپذیریاش در رفتار او حضور دارند و به رابطهاش با ماریا تنش و عمق میدهند.
همین پیوند، یکی از بخشهایی است که فیلم در آن از قالب آشنای مربی و شاگرد فراتر میرود: هر دو شخصیت چیزی از دیگری میخواهند، اما آنچه میانشان شکل میگیرد صرفاً رابطهی یک راهنما با پیروانش نیست. بایجو به شخصیت انرژیای میدهد که در بخشهایی از فیلم کمبود آن احساس میشود. او میتواند تندی، سرسختی و شکنندگی آنجو را در یک قاب گرد آورد و به همین دلیل، لحظههای مشترک او با ماریا معمولاً از سخنرانیهای جمعی اثرگذارترند.
بااینحال، شخصیتهای دیگر تیم گاه بیش از آنکه فردیت مستقل پیدا کنند، در نقش اعضای یک گروه باقی میمانند. فیلم به آنها فرصتهایی برای حضور میدهد، اما همیشه زمان یا جزئیات کافی در اختیارشان نمیگذارد تا تفاوتهایشان به بخشی ماندگار از درام بدل شود. خانواده؛ عاطفهای فراتر از مسابقه رابطهی ماریا با پدرش از گرمترین لایههای فیلم است.
این پیوند، داستان را از فضای مدرسه و زمین ورزش بیرون میآورد و نشان میدهد ناکامیهای ورزشی در خلأ رخ نمیدهند؛ آنها با خاطره، حمایت و انتظارهای خانوادگی گره خوردهاند. رابطهی پدر و دختر بیآنکه بار اصلی روایت را به دوش بکشد، به ماریا عمق میدهد و لحظههایی میسازد که احساسات فیلم در آنها طبیعیتر و کمتکلفتر جریان پیدا میکنند.
« بااینهمه، حضور او در کنار دختران فیلم را از تبدیل شدن به قصهای صرفاً دربارهی یک تیم نجات میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بخشها همچنین یادآور میشوند که فیلم در بهترین حالتش به جزئیات کوچک اعتماد میکند: نگاهها، سکوتها و رفتارهایی که چیزی از رابطه را بینیاز از توضیح مستقیم آشکار میسازند. در برابر این لحظهها، بعضی گفتوگوهای صریحتر بیش از اندازه پرحرف یا تصنعی به نظر میرسند. گویی فیلم گاهی بهجای آنکه به موقعیت اجازه دهد معنای خود را بسازد، میخواهد آن معنا را با جملههایی توضیح دهد که تأثیرشان از پیش تعیین شده است.
تضاد میان این دو شیوه، کیفیت نابرابر دیالوگنویسی را آشکار میکند. دیالوگها و ریتم؛ مانع شکلگیری شور شلوغی دیالوگها یکی از ضعفهای محسوس «Kho Kho» است. برخی گفتوگوها اطلاعات و احساسات را یکجا به تماشاگر منتقل میکنند و برای همین، طبیعی بودنشان آسیب میبیند. در صحنههای انگیزشی این مسئله پررنگتر میشود: جملات گاه بهجای آنکه از تجربهی شخصیتها برآیند، شبیه عبارتهایی عمومی دربارهی امید و ارادهاند.
نتیجه آن است که پیام فیلم روشن میماند، اما اثر عاطفیاش همیشه به همان اندازه قوی نیست. ریتم نیز از این نابرابری بینصیب نمیماند. فیلم در برخی بخشها برای ایجاد احساسات بر مکثها و لحظههای اندوه تکیه میکند، اما وقتی این مکثها با تحول تازهای در شخصیتها همراه نمیشوند، به طولانی شدن تجربه میانجامند.
از سوی دیگر، صحنههای ورزشی همیشه آنقدر پرانرژی نیستند که این کندی را جبران کنند. بنابراین تماشاگر ممکن است پیش از آنکه فیلم به نقطهی عاطفی یا رقابتی بعدی برسد، احساس کند روایت درجا میزند. پایانبندی و دستاوردهای فیلم پایانبندی فیلم حس رضایتبخشی دارد، زیرا بر اهمیت انتقال تجربه از یک نسل به نسل دیگر تأکید میکند.
« در برابر این لحظهها، بعضی گفتوگوهای صریحتر بیش از اندازه پرحرف یا تصنعی به نظر میرسند. »
قوتها و کاستیها
این رضایت بیشتر از آنکه حاصل شگفتی روایی باشد، از جمع شدن خطهای عاطفی و دیدن ثمرهی پیوند میان مربی و شاگردان میآید. فیلم از توضیح بیش از حدِ معنای این مسیر فاصله میگیرد و اجازه میدهد نتیجهی کلی داستان، حس امید را حفظ کند؛ هرچند همان مسیر آشنای ژانر مانع از آن میشود که فرود نهایی کاملاً غیرمنتظره باشد.
در مجموع، «Kho Kho» فیلمی است که در شخصیتهایش ظرفیت بیشتری از ساختار کلی قصه دارد. رابطهی ماریا و آنجو، حضور مامیتا بایجو و پیوند پدر و دختر، لحظههایی صادقانه و گرم میآفرینند؛ اما دیالوگهای پرحجم، روایت قابلحدس و کمبود هیجان ورزشی، مانع میشوند این ظرفیت به تجربهای پرشور و یکدست بدل شود.
فیلم برای تماشاگرانی که از درامهای ورزشیِ شخصیتمحور لذت میبرند، لحظههای دلنشینی دارد، اما وعدهی یک اثر انگیزشیِ پرتنش را بهطور کامل برآورده نمیکند. جمعبندی «Kho Kho» دربارهی شکست و بازگشت به میدان است، اما بهترین لحظههایش نه در رقابت، بلکه در رابطههایی شکل میگیرند که ماریا را به دختران و به گذشتهی خودش پیوند میدهند.
فیلم از قصهای آشنا بهره میبرد و گاه در دام تکرار و توضیحگویی میافتد؛ بااینحال، گرمای رابطهی پدر و دختر و حضور زندهی مامیتا بایجو، به آن هویت و عاطفه میبخشند. حاصل، درامی محترم و گاه دلنشین است که بیش از آنکه تماشاگر را به هیجان بیاورد، او را به تأمل دربارهی میراث امید و فرصتهای دوباره دعوت میکند.
« در مجموع، «Kho Kho» فیلمی است که در شخصیتهایش ظرفیت بیشتری از ساختار کلی قصه دارد. »



ثبت دیدگاه