نقد و بررسی
نقد پیگیری با جونز (Keeping Up with the Joneses) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با جاذبهای روشن «Keeping Up with the Joneses» کمدی جاسوسیای است که از برخورد دو جهان ناهمگون نیرو میگیرد: روزمرگی آرام و حسابشدهٔ حومهنشینی، و زندگی پرتحرک مأموران مخفی. زوج گافنی، جف و کارن، در همسایگی تازهواردانی قرار میگیرند که ظاهراً در هر زمینهای بینقصاند؛ خوشپوش، موفق، جهاندیده و بهطرزی اغراقآمیز جذاب.
کشف اینکه آن زوجِ بیعیبونقص مأموران مخفیاند، نظم زندگی معمولی را برهم میزند و زمینهٔ ورود زوج گافنی به ماجراهایی دور از تصورشان را فراهم میکند. این مقدمه، هم ظرفیت شوخی با رقابت اجتماعی و حسرت زندگی دیگران را دارد و هم امکان ساختن یک ماجرای پرحادثه را؛ دشواری فیلم در آن است که این دو مسیر را به یک اندازه جاندار پیش نمیبرد.
رقابت همسایگی و رؤیای زندگی بینقص عنوان فیلم به میل آشنای آدمها برای همپایی با همسایهها اشاره دارد: مقایسهای که از خانه و ظاهر آغاز میشود و آرامآرام به سنجش سبک زندگی، اعتمادبهنفس و حتی کیفیت رابطهٔ زناشویی میرسد. جونزها در این جهان، نه صرفاً همسایههایی خوشسلیقه، بلکه تصویری دستنیافتنی از کمالاند.
جف و کارن در برابرشان ناچار میشوند به زندگی خود از بیرون نگاه کنند؛ نگاهی که هم میتواند خندهدار باشد و هم اندکی تلخ. فیلم در این لایه، به نکتهای قابلتأمل دست میگذارد: جذابیت ظاهری و موفقیت نمایشی دیگران، اغلب تصویری گزینششده از واقعیت است. بااینحال، این مضمون بیشتر نقش سکوی پرتاب را دارد تا موضوعی که فیلم واقعاً در آن درنگ کند.
« جونزها در این جهان، نه صرفاً همسایههایی خوشسلیقه، بلکه تصویری دستنیافتنی از کمالاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پس از آشکارشدن بُعد جاسوسی ماجرا، رقابت همسایگی بهتدریج در حاشیه قرار میگیرد و فیلم به سوی تعقیبوگریز و شوخیهای موقعیتی میرود. در نتیجه، ایدهٔ اجتماعیِ آغازین وعدهٔ لایهای عمیقتر میدهد، اما فرصت چندانی برای گسترش پیدا نمیکند. دوگانهٔ کمدی و جاسوسی قرار دادن آدمهایی عادی در موقعیتهایی خطرناک، منبعی دیرآشنا برای کمدی است.
جف و کارن نه مهارتهای مأموران حرفهای را دارند و نه آمادگی روانی زندگی در جهانی را که هر لحظه ممکن است به تعقیب، درگیری یا سوءتفاهمی تازه ختم شود. فاصلهٔ میان واکنشهای روزمرهٔ آنها و خونسردی جونزها، بالقوه میتواند موتور خنده باشد. همین تضاد، فیلم را از یک کمدی خانوادگی معمولی جدا میکند و به آن انرژی روایی میبخشد.
اما ترکیب دو ژانر همیشه به معنای پیوند موفق آنها نیست. بخش جاسوسی، با مأموریتها و خطرهای متعارفش، بیشتر کارکردی برای جابهجاکردن شخصیتها میان صحنههای اکشن دارد تا آنکه تعلیقی واقعی بسازد. بخش کمدی نیز اغلب به دستپاچگی، واکنشهای اغراقآمیز و بداقبالی متکی است. بنابراین، فیلم میان هیجان و خنده رفتوآمد میکند، اما کمتر به نقطهای میرسد که یکی از این دو را با نیروی کامل به نتیجه برساند.
حاصل، سرگرمیای سبک و قابلتماشاست که از ظرفیت ایدهٔ مرکزیاش کمتر بهره میگیرد. بازیگران و شیمی گروهی ترکیب بازیگران از امتیازهای آشکار فیلم است. Zach Galifianakis در نقش جف از دستپاچگی و نوعی آسیبپذیری کمیک استفاده میکند؛ ویژگیهایی که برای قرارگرفتن یک مرد معمولی در دل ماجرایی غیرعادی مناسباند.
« در نتیجه، ایدهٔ اجتماعیِ آغازین وعدهٔ لایهای عمیقتر میدهد، اما فرصت چندانی برای گسترش پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
Isla Fisher نیز کارن را با هوشیاری و سرزندگی بازی میکند و حضورش مانع میشود که شخصیت صرفاً به تماشاگر منفعل حوادث تبدیل شود. کنار هم قرارگرفتن این دو، به زوج گافنی حالوهوایی صمیمی میدهد و رابطهشان را باورپذیرتر میکند. در سوی دیگر، Jon Hamm و Gal Gadot تجسم همان جذابیت کنترلشدهای هستند که همسایههای تازهوارد را از همان ابتدا رازآمیز میکند.
Hamm با خونسردی و متانتش، تصویری مناسب از مأموری کارآزموده ارائه میدهد؛ Gadot نیز در صحنههای پرتحرک حضور جسمانی و تسلطی چشمگیر دارد. تقابل این دو زوج، بهویژه در لحظاتی که ظاهر آراستهٔ جونزها با آشفتگی گافنیها روبهرو میشود، موقعیتهای سرگرمکنندهای پدید میآورد. بااینحال، شیمی گروهی و توانایی فردی بازیگران نمیتواند بهتنهایی کمبودهای متن را جبران کند.
گاه میتوان حس کرد بازیگران آمادهاند لحظهای را بسط دهند، اما فیلمنامه پیش از آنکه شوخی یا رابطه به اوج برسد، به اتفاق بعدی میپرد. کمدیای که به خندهٔ کامل نمیرسد مشکل اصلی فیلم کمبود موقعیتهای بالقوه نیست؛ مسئله آن است که بسیاری از موقعیتها در مرحلهٔ طرح باقی میمانند. شوخیها گاه بهجای ساختن ضرباهنگ یا افزودن جزئیاتی تازه به شخصیتها، تنها بر تفاوت میان آدم عادی و مأمور حرفهای تکیه میکنند.
این تفاوت در آغاز مؤثر است، اما تکرارش بدون تحول یا پیچیدگی، نیروی خود را از دست میدهد. کمدیِ فیزیکی نیز همیشه با دقتی که بتواند صحنه را به لحظهای واقعاً بهیادماندنی بدل کند همراه نیست. بازیگران با زمانبندی مناسب، بعضی صحنهها را از بیرمقی کامل نجات میدهند. بااینحال، فیلم کمتر از آنها میخواهد که از مرز تیپهای آشنا فراتر بروند.
« کنار هم قرارگرفتن این دو، به زوج گافنی حالوهوایی صمیمی میدهد و رابطهشان را باورپذیرتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جف همچنان مردی مضطرب و ناآماده است؛ کارن عمدتاً باهوشتر و جسورتر از همسرش جلوه میکند؛ و جونزها بیش از آنکه شخصیتهایی با تناقضهای درونی باشند، نمونههایی براق از مأموران جذاب و ماهر باقی میمانند. همین سطحیماندن، دامنهٔ کمدی را محدود میکند: وقتی شخصیتها فرصت تغییر یا آشکارکردن سویههای تازه را نمییابند، شوخیها نیز ناچار در مدار رفتارهای آشنای آنها میچرخند.
ریتم، اجرا و جهان تصویری Greg Mottola فیلم را در فضایی روشن و سرراست پیش میبرد. تضاد بصری میان محیط منظم حومه و تحرک مأموریتهای جاسوسی، به مخاطب کمک میکند بهسادگی میان دو لحن رفتوآمد کند. فیلم از جلوهگری سنگین پرهیز میکند و زبان رواییاش برای یک کمدی اکشن سبک، دسترسپذیر است.
این سادگی گاهی امتیاز محسوب میشود؛ داستان پیچیده و پراکنده نمیشود و تماشاگر لازم نیست برای دنبالکردن رخدادها درگیر جزئیات فراوان شود. در مقابل، ریتم نسبتاً شتابزده و ساختار قابلپیشبینی، به جهان فیلم عمق نمیدهد. خطرها بیشتر بهانهای برای صحنهٔ بعدیاند تا پیامدهایی که فشار روانی یا تحول شخصیتی ایجاد کنند.
در بخشهایی که فیلم میکوشد همزمان تعلیق و شوخی بسازد، گذار میان این دو گاه مکانیکی به نظر میرسد: خطر مطرح میشود، واکنشی کمیک در پی میآید و سپس ماجرا به مسیر ازپیشتعیینشده بازمیگردد. از این رو، اثر برای تماشای بیدغدغه مناسبتر است تا برای مخاطبی که در کمدی جاسوسی به ظرافت روایی یا تعلیق سنجیده اهمیت میدهد.
« ریتم، اجرا و جهان تصویری Greg Mottola فیلم را در فضایی روشن و سرراست پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
مضمون رابطه و فرصتهای ازدسترفته در زیر لایهٔ تعقیبوگریز، فیلم میتواند دربارهٔ اعتماد، مقایسه و رضایت از زندگی مشترک حرف بزند. حضور زوجی که همهچیزشان بینقص به نظر میرسد، گافنیها را وادار میکند به تصویری که از زندگی خود ساختهاند شک کنند. از این منظر، ماجرای جاسوسی فقط حادثهای بیرونی نیست؛ آزمونی است برای شیوهٔ همراهی آنها با یکدیگر.
وقتی جهان آشنا از کنترل خارج میشود، زوج باید روشن کنند که آیا رابطهشان بر عادت و تقسیم نقشهای روزمره استوار است یا بر اعتماد و توانایی همکاری. بااینهمه، فیلم این امکان را بیشتر لمس میکند تا آنکه بپروراند. کشمکشهای زناشویی بهاندازهای عمیق نمیشوند که مسیر داستان را تغییر دهند و لحظات عاطفی نیز معمولاً برای بازگرداندن تعادل میان صحنههای اکشن به کار میروند.
اگر فیلمنامه رابطهٔ دو زوج را با جزئیات بیشتری در برابر هم قرار میداد، تقابل میان زندگی معمولی و هیجان جاسوسی میتوانست معنای عمیقتری پیدا کند. در شکل کنونی، مضمونها حاضرند، اما در سایهٔ نیاز فیلم به حرکت مداوم باقی میمانند. جمعبندی «Keeping Up with the Joneses» بر ایدهای خوشساخت و گروهی بازیگر توانا تکیه دارد و از برخورد روزمرگی حومهنشینی با جهان جاسوسی، سرگرمیای سبک و پرتحرک میسازد.
Galifianakis، Fisher، Hamm و Gadot به فیلم جذابیت میبخشند و تفاوت میان دو زوج، لحظاتی خوشایند پدید میآورد. اما شوخیهای کمجان، قصهٔ جاسوسی آشنا و شخصیتپردازی محدود، اجازه نمیدهند این ظرفیت به کمدیای واقعاً ماندگار بدل شود. این اثر برای تماشاگرانی مناسب است که از ترکیب اکشن و کمدی انتظار سرگرمی بیتکلف دارند و بیش از تازگی داستان، از تماشای بازیگران در موقعیتهای نامعمول لذت میبرند.
« از این منظر، ماجرای جاسوسی فقط حادثهای بیرونی نیست؛ آزمونی است برای شیوهٔ همراهی آنها با یکدیگر. »
جمعبندی
برای مخاطبی که دنبال طنزی پیوسته، فیلمنامهای خلاق یا تعلیقی پرکشش است، فیلم احتمالاً کمتر از وعدهٔ آغازینش دستاورد خواهد داشت. در نهایت، جذابیت «Keeping Up with the Joneses» نه در نوآوری ژانری، بلکه در برخوردی دلپذیر و گاه بامزه میان آدمهای معمولی و تصویری اغراقشده از زندگی بینقص است؛ برخوردی که میتوانست بسیار پربارتر باشد.



ثبت دیدگاه