نقد و بررسی
نقد کدارنات (Kedarnath) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «Kedarnath» ساختهٔ Abhishek Kapoor فیلمی هندی است که عاشقانهای میان دو جوان را در بستری از شکافهای طبقاتی، تفاوت دینی و تهدید طبیعت روایت میکند. منصور، باربری زائران در مسیر دشوار کوهستانی، زندگیای ساده و کمادعا دارد؛ موکو، دختر خانوادهای بانفوذ در شهر معبد، سرکشتر و بیقرارتر از آن است که نقش ازپیشتعیینشدهٔ خود را بیچونوچرا بپذیرد.
آشنایی آن دو، قصه را از برخورد دو جهان متفاوت به سوی عشقی پرتنش میبرد؛ عشقی که زیر فشار خانواده و مناسبات اجتماعی شکل میگیرد و در سایهٔ سیل ویرانگر منطقه معنایی گستردهتر پیدا میکند. فیلم در سال ۲۰۱۸ اکران شد و Sushant Singh Rajput و Sara Ali Khan نقشهای اصلی را بر عهده دارند.
جغرافیا بهمثابه نیروی دراماتیک کوهستان در «Kedarnath» صرفاً پسزمینهای تماشایی برای عاشقانهٔ مرکزی نیست؛ جغرافیا بر زندگی شخصیتها حکومت میکند. مسیرهای دشوار، ارتفاع، باران و ازدحام زائران، از همان ابتدا یادآور میشوند که زیستن در این منطقه با مخاطره و تلاش روزانه گره خورده است.
کار منصور نیز پیوندی مستقیم با همین محیط دارد: او زائران را از راهی دشوار عبور میدهد و بدن و نیروی خود را در خدمت سفر دیگران میگذارد. در مقابل، موکو بیشتر در جهان خانه، خانواده و محدودیتهای اجتماعی تعریف میشود. تفاوت این دو، هم در پیشینه و جایگاهشان دیده میشود و هم در نسبت متفاوتشان با فضای پیرامون.
« فیلم در سال ۲۰۱۸ اکران شد و Sushant Singh Rajput و Sara Ali Khan نقشهای اصلی را بر عهده دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تقابل تصویری بهره میگیرد: طبیعت عظیم و خشن در برابر آدمهایی که میکوشند برای زندگی خود تصمیم بگیرند. قابهای کوهستانی و چشماندازهای منطقه به اثر شکوه بصری میبخشند و فضای زیارت را ملموس میکنند. با اینحال، گاهی زیبایی منظره چنان برجسته میشود که شخصیتها در برابر آن کوچک و کمپرداخته به نظر میرسند.
فیلم محیط را خوب به یاد میسپارد، اما همیشه نمیتواند همان اندازه جزئیات و وزن را به جهان درونی قهرمانان بدهد. عاشقانهای که زود به اوج میرسد رابطهٔ منصور و موکو موتور عاطفی فیلم است. کشش میان آنها از تفاوت خلقوخو نیرو میگیرد: منصور آرام، فروتن و محتاط است؛ موکو آشکارا پرانرژی، جسور و خواهان شکستن قواعد پیرامون خود.
این دوگانگی ظرفیت ساختن رابطهای پیچیده را دارد، زیرا هر دو میتوانند چیزی را در دیگری بیابند که در زندگی خود از آن محروم بودهاند. بازیگران اصلی نیز در لحظههای مشترک، صمیمیتی قابلقبول میآفرینند و کمک میکنند تماشاگر به علاقهٔ میان آنها باور پیدا کند. با وجود این، فیلم در پرورش این پیوند شتاب دارد.
دگرگونی احساسات و میزان اعتماد میان دو شخصیت گاهی بیش از آنکه از دل تجربههای مشترک و گفتوگوهای معنادار برخیزد، به ضرورت حرکت داستان وابسته است. موکو از همان ابتدا شخصیتی پرتحرک دارد، اما انگیزهها و تناقضهایش به اندازهٔ کافی کاویده نمیشوند؛ منصور نیز با وجود جذابیت آرامش، بیشتر به نمادی از نجابت و فداکاری نزدیک میشود تا انسانی با کشمکشهای شخصی روشن.
« قابهای کوهستانی و چشماندازهای منطقه به اثر شکوه بصری میبخشند و فضای زیارت را ملموس میکنند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، عاشقانه تأثیر عاطفی دارد، اما عمق لازم را برای آنکه همهٔ فرازهایش کاملاً ناگزیر به نظر برسند به دست نمیآورد. بازیها و شخصیتپردازی Sushant Singh Rajput نقش منصور را با خویشتنداری اجرا میکند. او بهجای تکیه بر نمایشهای پرهیاهو، شخصیت را با مکثها، نگاهها و رفتاری کمادعا میسازد.
این انتخاب با جهان منصور سازگار است و باعث میشود مهربانی و وقارش باورپذیر جلوه کند. Rajput همچنین در لحظههایی که شخصیت با فشارهای بیرونی روبهرو میشود، از تبدیل او به قهرمانی یکبعدی فاصله میگیرد؛ هرچند فیلمنامه فرصت چندانی برای نشاندادن لایههای پیچیدهتر او فراهم نمیکند. Sara Ali Khan در نقش موکو انرژی و سرزندگی ویژهای دارد.
حضور او به صحنهها جنبوجوش میدهد و سرکشی شخصیت را از حالت ادعایی بیرون میآورد. در بخشهایی که موکو میان خواست فردی و انتظارات خانواده گرفتار است، بازی او حس ناآرامی و درماندگی را منتقل میکند. بااینحال، این نقش نیز در نوشتار گاه به چند ویژگی آشکار ــ زیبایی، جسارت و شور عاشقانه ــ محدود میماند.
بازیگران مکمل، بهخصوص در فضای خانوادگی و اجتماعی داستان، زمینهٔ مناسبی برای تنش فراهم میکنند، ولی برخی از شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند تا آنکه به آدمهایی مستقل با انگیزههای چندوجهی بدل شوند. تضاد اجتماعی و ظرفیت ناتمام آن فیلم میکوشد رابطهٔ عاشقانه را از محدودهٔ یک داستان شخصی فراتر ببرد.
« بازیها و شخصیتپردازی Sushant Singh Rajput نقش منصور را با خویشتنداری اجرا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت دینی و طبقاتی منصور و موکو، جایگاه نابرابر آنان در جامعهٔ محلی و مخالفت اطرافیان، موانعی هستند که عشق را به آزمونی اجتماعی بدل میکنند. این تضادها بالقوه میتوانند پرسشهایی دربارهٔ اختیار، تعلق، تعصب و بهرهکشی اقتصادی طرح کنند. فیلم همچنین نشان میدهد که چه کسانی از رونق زیارت سود میبرند و چه کسانی بار سنگین کار و خطر را بر دوش میکشند.
اما چند ایدهٔ مهم در حد اشاره باقی میمانند. تقابل میان ارزشهای سنتی و منافع اقتصادی، یا میان همزیستی روزمره و تعصب، نیازمند شخصیتپردازی دقیقتری است تا پیچیدگی اجتماعی آن بهدرستی دراماتیزه شود. در بعضی لحظهها، مخالفان رابطه بیشتر وسیلهای برای ایجاد مانعاند تا نمایندهٔ دیدگاهی که فیلم آن را با دقت فهمیده باشد.
ازاینرو، اثر به موضوعات قابلتأمل نزدیک میشود، ولی همیشه آنها را به بحثی منسجم و عمیق تبدیل نمیکند. سیلاب، اوج بصری و لغزش فنی وقتی سیلاب وارد روایت میشود، مقیاس فیلم تغییر میکند. خطری که تا پیش از آن بیشتر در روابط انسانی و فشارهای اجتماعی متمرکز بود، ناگهان به نیرویی طبیعی و فراگیر بدل میشود.
این جابهجایی میتوانست پیوندی نیرومند میان آسیبپذیری انسان و بیاعتنایی طبیعت برقرار کند. فیلم در طراحی فضای تهدید و نمایش آشفتگی منطقه لحظههایی پرتنش دارد و تصاویر کوهستان و آب، دامنهٔ احساسی داستان را گسترش میدهند. بااینحال، جلوههای ویژه در همهجا با فضای واقعی فیلم هماهنگ نیستند.
« این تضادها بالقوه میتوانند پرسشهایی دربارهٔ اختیار، تعلق، تعصب و بهرهکشی اقتصادی طرح کنند. »
قوتها و کاستیها
در برخی نماها، حرکت و بافت سیلاب مصنوعی به نظر میرسد و از شدت تأثیری میکاهد که صحنهها میخواهند ایجاد کنند. افزون بر این، ورود بحران و سرعت گرفتن رویدادها باعث میشود برخی پیوندهای روایی و عاطفی شتابزده جلوه کنند. فیلم میخواهد همزمان فاجعهای بزرگ، عشقی پرشور و کشمکشی اجتماعی را به نقطهٔ اوج برساند؛ اما گاه این عناصر بهجای آنکه یکدیگر را کامل کنند، برای جلب توجه رقابت میکنند.
بیآنکه وارد جزئیات رخدادهای پایانی شویم، میتوان گفت بخش فاجعه از نظر مقیاس چشمگیر است، ولی از نظر اجرایی و پیوستگی دراماتیک کاملاً یکدست نیست. موسیقی و ضرباهنگ موسیقی و ترانهها در ایجاد حالوهوای عاشقانه و پیوند دادن لحظههای عاطفی نقش دارند. حضور موسیقی با فضای زیارتی و جغرافیای کوهستانی تناسب دارد و به فیلم رنگوبوی ملودرام هندی میبخشد.
بااینحال، موسیقی گاهی احساساتی را برجسته میکند که فیلمنامه هنوز برای شکلگیری طبیعی آنها فرصت کافی فراهم نکرده است. در چنین لحظههایی، ترانه بهجای آنکه نتیجهٔ رابطه باشد، میکوشد جای خالیِ پرداخت رابطه را پر کند. ضرباهنگ نیز از همین نابرابری اثر میپذیرد. بخشهای آغازین برای معرفی دو شخصیت و فضای محل فرصت مییابند، اما هرچه تنشها افزایش مییابند، روایت با عجله از یک نقطهٔ عاطفی به نقطهٔ بعد میرود.
در نتیجه، بعضی تغییرات نه به اندازهٔ کافی زمینهچینی میشوند و نه مجال مییابند تا پیامدشان در شخصیتها رسوب کند. فیلم پرتحرک و تماشایی باقی میماند، اما انسجام احساسیاش در بخشهایی آسیب میبیند. جمعبندی «Kedarnath» اثری است که در آن چشمانداز کوهستانی، بازیهای صمیمانه و ترکیب عاشقانه با فاجعه، جذابیتی روشن ایجاد میکنند.
« در برخی نماها، حرکت و بافت سیلاب مصنوعی به نظر میرسد و از شدت تأثیری میکاهد که صحنهها میخواهند ایجاد کنند. »
جمعبندی
Sushant Singh Rajput و Sara Ali Khan به فیلم گرما و حضور میبخشند و فضای منطقه، داستان را از یک ملودرام شهریِ متعارف متمایز میکند. در برابر این امتیازها، فیلمنامه در پرداخت رابطه و انگیزههای شخصیتها کمعمق و شتابزده میشود؛ جلوههای سیل نیز همیشه با مقیاس عاطفی و بصری اثر همخوان نیستند.
فیلم در بهترین لحظههایش از برخورد دو جهان متفاوت و از脆弱بودن انسان در برابر محیطی عظیم سخن میگوید؛ اما ظرفیت همین ایدهها را تا نهایت پرورش نمیدهد. حاصل، عاشقانهای دیدنی و گاه اثرگذار است که بیش از آنکه با ظرافت ساختاری خود ماندگار شود، بهواسطهٔ فضای چشمنواز و صداقت بازیهای اصلی در ذهن میماند.
ثبت دیدگاه