نقد و بررسی
نقد Kambakkht Ishq | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی پرکشش که زیر بار اغراق میماند «Kambakkht Ishq» از یک موقعیت کمیک و بالقوه پربازده آغاز میکند: سمریتا، جراحی که از ویرج دل خوشی ندارد، ناخواسته ساعتی را هنگام عمل در بدن او جا میگذارد؛ حادثهای که او را به دستوپا زدن برای حفظ آیندهٔ حرفهایاش وامیدارد. در کنار این ماجرا، خصومت دو شخصیت آرامآرام به کششی عاطفی بدل میشود.
این طرح بهخودیخود برای یک کمدی رمانتیک ظرفیت دارد: میتواند هم تضاد میان شخصیتها را پیش ببرد، هم فرصتی برای بازی با موقعیتهای دشوار و خندهآور فراهم کند. مشکل آن است که فیلم کمتر به دنبال پرورش همین ظرفیت است و بیشتر به انباشتن اتفاقهای پرسروصدا و شوخیهای لحظهای تکیه میکند.
روایت در بخشهایی چنان از مسیر اصلی منحرف میشود که رابطهٔ دو شخصیت، بهجای آنکه محور دراماتیک اثر باشد، به یکی از چند رشتهٔ پراکندهٔ قصه تبدیل میشود. نتیجه فیلمی است که در لحظههایی سرگرمکننده میشود، اما بهسختی میتواند میان موقعیتهایش پیوندی منسجم بسازد. داستان بر اقتباسی از فیلم تامیلی «Pammal K.
Sambandam» بنا شده، اما در نسخهٔ هندی، هیاهوی صحنهها گاه فرصت پرداخت کافی به ایدهٔ مرکزی را میگیرد. کمدیِ خصومت و مسئلهٔ لحن بخش مهمی از طنز فیلم از تقابل سمریتا و ویرج میآید: یکی پزشک و منضبط است و دیگری شخصیتی خودمحور و پرادعا. این تضاد میتوانست موتور کمدیای باشد که با شناخت تدریجی دو طرف، هم خنده میسازد و هم رابطه را پیش میبرد.
« در کنار این ماجرا، خصومت دو شخصیت آرامآرام به کششی عاطفی بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم بارها میان شوخی سبک، رمانس پرشور، صحنههای پرزرقوبرق و کمدی اغراقشده جابهجا میشود، بیآنکه همیشه گذار میان این لحنها را نرم و باورپذیر کند. برخی شوخیها بهجای آنکه از شخصیتها یا موقعیتها برخیزند، تنها برای ایجاد واکنشی فوری در تماشاگر طراحی شدهاند. همین امر باعث میشود طنز گاهی بامزه و گاهی فرساینده باشد؛ بهخصوص وقتی فیلم یک رفتار آزاردهنده را چند بار تکرار میکند، بیآنکه آن را به تغییر یا نتیجهای معنادار برساند.
بااینحال، همین افراط گاهی ناخواسته به منبع خنده تبدیل میشود: صحنهای آنقدر نامحتمل یا پراغراق است که دیگر دشوار میتوان آن را جدی گرفت. این دوگانگی، تجربهٔ تماشای فیلم را نامتوازن اما در لحظاتی سرگرمکننده میکند. شخصیتهایی که بیش از حد به تیپ نزدیک میشوند ویرج و سمریتا بر پایهٔ تضادهای روشن ساخته شدهاند، ولی پرداخت آنها همیشه از سطح ویژگیهای اولیه فراتر نمیرود.
ویرج قرار است با غرور و خودنماییاش دردسر بسازد؛ سمریتا نیز با استقلال و تندیاش در برابر او بایستد. این صفات برای شروع کشمکش کافیاند، اما فیلم گاهی تفاوت میان «شخصیت پررنگ» و «رفتار تکراری» را نادیده میگیرد. وقتی شخصیتها بیشتر با واکنشهای نمایشی معرفی میشوند تا با انگیزهها و تصمیمهای پیچیده، تغییر عاطفی آنان نیز شتابزده به نظر میرسد.
شخصیتهای فرعی هم در بسیاری از لحظات به ابزار پیشبرد شوخی یا آشوب داستانی بدل میشوند. حضورشان انرژی جمعی فیلم را بالا میبرد، اما کمتر به جهان اثر عمق میدهد. در نتیجه، حتی وقتی روابط خانوادگی و عاشقانهٔ فرعی وارد قصه میشوند، فیلم معمولاً سراغ پیچیدگیهای احتمالی آنها نمیرود و سریع به سراغ موقعیت کمیک بعدی میچرخد.
« این دوگانگی، تجربهٔ تماشای فیلم را نامتوازن اما در لحظاتی سرگرمکننده میکند. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد با فضای سبک اثر هماهنگ است، اما از قدرت عاطفی داستان میکاهد. کاریِنا کاپور؛ حضوری که صحنه را زنده میکند از روشنترین امتیازهای فیلم، حضور کاریِنا کاپور در نقش سمریتاست. او به شخصیت انرژی و اعتمادبهنفسی میدهد که بهویژه در صحنههای رویارویی با ویرج، فیلم را سرپا نگه میدارد.
جذابیت اجرایش تنها به ظاهر یا شیوهٔ لباسپوشیدن شخصیت محدود نیست؛ واکنشهای سریع و حضور پرتحرکش کمک میکند سمریتا در میان آشفتگیهای روایت گم نشود. در بخشهایی که متن به شوخیهای بیاثر یا رفتارهای اغراقآمیز متوسل میشود، او همچنان میتواند لحظه را برای تماشاگر دلنشین کند. آکشی کومار نیز با تکیه بر مهارتش در کمدی فیزیکی و اغراق، به ویرج وجهی نمایشی میدهد.
هماهنگی و جدال کلامی این دو بازیگر از منابع اصلی سرگرمی فیلم است؛ هرچند کیفیت این کشمکش به نوشته وابستگی زیادی دارد. وقتی گفتوگوها به شوخیهای تکراری یا واکنشهای افراطی فروکاسته میشوند، بازیگران هم مجال چندانی برای ساختن ظرافت عاطفی پیدا نمیکنند. با این همه، حضور پرانرژی دو بازیگر اصلی یکی از دلایلی است که فیلم، با وجود ضعفهای روایی، بهکلی بیرمق نمیشود.
موسیقی و جلوهٔ پرزرقوبرق آهنگها از اجزای بهیادماندنیتر فیلماند و در بسیاری از لحظات، نیرویی مستقل از داستان دارند. قطعاتی مانند «Bebo»، «Om Mangalam» و «Lakh Lakh» با ضربآهنگ پرتحرک و حالوهوای نمایشیشان به فضای رنگارنگ اثر میخورند. موسیقی، بهویژه در صحنههایی که روایت ایست میکند یا انرژیاش افت میکند، دوباره به فیلم جان میدهد؛ شاید به همین دلیل است که بعضی تماشاگران حتی با خاطرهٔ آهنگها دوباره به سراغ آن میروند.
« این رویکرد با فضای سبک اثر هماهنگ است، اما از قدرت عاطفی داستان میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی فیلم را Anu Malik ساخته و RDB نیز در بخشی از قطعات حضور دارد. در کنار موسیقی، جلوهگری تصویری و حضور چهرههای شناختهشدهٔ سینمای آمریکا به فیلم بُعدی بینالمللی و پرزرقوبرق میبخشد. حضورهایی از جمله Sylvester Stallone، Denise Richards و Whoopi Goldberg بیشتر نقش جذابیت نمایشی و غافلگیری را دارند تا آنکه به عمق روایت کمک کنند.
چنین انتخابی با جاهطلبی سرگرمکنندهٔ فیلم سازگار است، ولی گاهی یادآور میشود که جلوه و شهرت مهمانان نمیتواند جای انسجام قصه را بگیرد. سرگرمیِ پراکنده، نه کمدیِ یکدست «Kambakkht Ishq» بهترین کارکردش را زمانی پیدا میکند که از مخاطب انتظار تحلیل روانشناختی یا ظرافت روایی نداشته باشد.
فیلم میخواهد پرتحرک، پرزرقوبرق و گاه عمداً دیوانهوار باشد؛ بنابراین اگر کسی با توقع تماشای یک کمدی رمانتیک منسجم به سراغش برود، احتمالاً از پراکندگی داستان و تصمیمهای نامعقول شخصیتها کلافه خواهد شد. اما برای تماشای سبک و بیتکلف، لحظاتی دارد که بهواسطهٔ بازیها، موسیقی و اغراق کمیک میتوانند خوشایند باشند.
البته سرگرمکننده بودن با موفق بودن یکی نیست. فیلم بارها فرصتی را برای ساختن رابطهای باورپذیر یا شوخیای دقیق از دست میدهد و بهجای آن، سراغ راهحلهای سریع و پرهیاهو میرود. در نتیجه، خندهها همیشه از دل قصه برنمیخیزند؛ گاه بیش از آنکه حاصل مهارت کمدی باشند، واکنشی به نامحتمل بودن صحنهاند.
« موسیقی فیلم را Anu Malik ساخته و RDB نیز در بخشی از قطعات حضور دارد. »
قوتها و کاستیها
همین ویژگی میتواند برای گروهی از تماشاگران بخشی از لذت فیلم باشد و برای گروهی دیگر، نشانهٔ آشفتگی آن. جمعبندی «Kambakkht Ishq» فیلمی است با ایدهای کمیک و بازیگری پرانرژی، اما روایتی که نمیتواند ظرفیتهای خود را به شکلی یکدست به کار گیرد. کاریِنا کاپور با حضور زنده و جذابش، آهنگهای شنیدنی و چند موقعیت خندهدار، از مهمترین نقاط قوت آناند.
در سوی مقابل، قصهٔ پراکنده، شخصیتهای گاه آزاردهنده و افراط در شوخی و نمایش، مانع شکلگیری کمدی رمانتیکی منسجم میشوند. ارزش تماشای فیلم بیش از هر چیز به انتظار مخاطب بستگی دارد: اگر هدف، دیدن اثری ظریف و حسابشده باشد، ضعفهایش زود آشکار میشوند؛ اگر فیلمی پرهیاهو برای گذران وقت و لذت بردن از موسیقی و انرژی بازیگران خواسته شود، میتواند لحظاتی سرگرمکننده فراهم کند.
حاصل، نه یک کمدی رمانتیک ماندگار، بلکه تجربهای نامتوازن است که گاهی بهطرزی ناخواسته خندهدار میشود و گاهی یادآوری میکند چه اندازه میتوانست بهتر باشد.
« همین ویژگی میتواند برای گروهی از تماشاگران بخشی از لذت فیلم باشد و برای گروهی دیگر، نشانهٔ آشفتگی آن. »



ثبت دیدگاه