نقد و بررسی
نقد لیگ عدالت: بحران در زمینهای بینهایت ـ بخش اول (Justice League: Crisis on Infinite Earths Part One) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فراتر از یک بحران ابرقهرمانی «لیگ عدالت: بحران در زمینهای بینهایت ـ قسمت اول» در مقیاسی آغاز میشود که از همان عنوانش پیداست: تهدید نه یک شهر یا یک سیاره، بلکه واقعیتهایی است که جهانهای گوناگون را در خود جای دادهاند. ظهور نیرویی ویرانگر و تلاش مانیتور برای گردآوردن قهرمانان، داستان را به قلمرویی میبرد که در آن زمان و مکان ثبات معمول خود را از دست میدهند.
با این همه، فیلم بهجای آنکه صرفاً فهرستی از نبردهای بزرگ و چهرههای آشنا باشد، میکوشد بحران کیهانی را به تجربهای انسانی پیوند بزند؛ تلاشی که گاه بهخوبی جواب میدهد و گاه زیر بار انبوه شخصیتها و اطلاعات، نیمهکاره میماند. این اثر قسمت نخست یک روایت چندبخشی است؛ بنابراین طبیعی است که برخی خطها را باز بگذارد و به جای نتیجهگیری، زمینهسازی کند.
مسئله آنجاست که فیلم همیشه میان «آغاز یک حماسه» و «پیشدرآمدی طولانی برای قسمتهای بعد» تعادل برقرار نمیکند. حاصل، اثری است پر از ظرفیت و لحظههای مؤثر، اما نه همیشه منسجم در نحوهٔ استفاده از آن ظرفیتها. ساختار روایی؛ گستردگی بهجای تمرکز یکی از دشوارترین کارهای فیلم، معرفی همزمان چندین جهان، نسخههای متفاوت شخصیتها و دامنهای بزرگ از قهرمانان است.
جابهجایی میان زمانها و زمینهای موازی، امکان خلق موقعیتهای متنوع و غافلگیرکننده را فراهم میکند؛ هر جهان میتواند رنگوبو، قواعد و خاطرهٔ خاص خود را داشته باشد. این ایده، بهویژه برای مخاطبی که با تاریخچهٔ انیمیشنهای دیسی آشناست، وعدهٔ نوعی گردهمایی بزرگ و بازیگوشانه با میراث مجموعه را میدهد.
« مسئله آنجاست که فیلم همیشه میان «آغاز یک حماسه» و «پیشدرآمدی طولانی برای قسمتهای بعد» تعادل برقرار نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین گستردگی به نقطهضعف اصلی روایت بدل میشود. فیلم گاه با شتاب از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرد، بیآنکه فرصت کافی برای تثبیت اهمیت هر صحنه یا روشنکردن رابطهٔ آن با خط اصلی فراهم آورد. برخی جابهجاییها حس کشف دارند، اما بعضی دیگر بیشتر شبیه عبور سریع از ایستگاههای داستانیاند.
مخاطب ممکن است در تشخیص اینکه کدام شخصیت در کدام جهان قرار دارد، یا چرا یک رویداد باید از نظر عاطفی یا روایی اهمیت داشته باشد، دچار سردرگمی شود. این آشفتگی صرفاً از پیچیدگی ذاتاً چندجهانی داستان ناشی نمیشود؛ مسئله، چگونگی تنظیم اطلاعات است. فیلم اطلاعات زیادی در اختیار مخاطب میگذارد، اما همیشه آنها را با ضرباهنگی مناسب و از مسیرهای روشن عرضه نمیکند.
به همین دلیل، بخشی از هیجان بالقوهٔ ماجرا صرف تلاش برای مرتبکردن جزئیات میشود. قلب عاطفی؛ فلش و آیریس در میان تهدیدهای عظیم و مقیاس کیهانی، رابطهٔ فلش و آیریس یکی از انسانیترین و مؤثرترین بخشهای فیلم است. اهمیت این رابطه در آن است که داستان را از سطح مفهوم انتزاعی «نابودی جهانها» پایین میآورد و به تجربهای نزدیکتر پیوند میزند: ترس از فقدان، دلبستگی به دیگری و اضطرابِ ناتوانی در برابر رخدادهایی که از اختیار انسان بیروناند.
فلش شخصیتی است که سرعت، معمولاً ویژگی اصلی او در کنشهای بیرونی است؛ اینجا اما بُعد عاطفیاش نیز مجال بروز پیدا میکند. پیوند او با آیریس به فیلم لحظههایی از سکون و صمیمیت میدهد که در تضاد با آشوب چندجهانی قرار میگیرند. همین تضاد باعث میشود بحران، دستکم در برخی لحظات، از یک ایدهٔ عظیم و دوردست به چیزی ملموستر بدل شود.
« اما همین گستردگی به نقطهضعف اصلی روایت بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
این خط عاطفی همچنین به فیلم یادآوری میکند که قهرمانان فقط نمادها و نیروهای خارقالعاده نیستند؛ آنها روابطی دارند که در برابر فاجعه آسیبپذیرند. با این حال، فیلم همیشه به این رابطه زمان کافی نمیدهد. هرگاه میان صحنههای پرازدحام فرصتی برای مکث و پرداخت عاطفی پیدا میشود، روایت دوباره به سوی بحران بعدی میشتابد.
بنابراین، رابطهٔ فلش و آیریس بیش از آنکه ستون اصلی درام باشد، همچون رشتهای روشن در میان روایتی شلوغ عمل میکند؛ رشتهای که میتوانست با تمرکز بیشتر، بار احساسی پررنگتری به کل اثر بدهد. شخصیتها و صداپیشگی حضور گروه بزرگی از قهرمانان، هم جاذبهٔ اصلی فیلم است و هم آزمونی دشوار برای شخصیتپردازی.
نامهایی چون سوپرمن، بتمن، زن شگفتانگیز، فلش و فانوس سبز، بهسرعت حس یک رویداد بزرگ را به وجود میآورند. اما وقتی تعداد شخصیتها بالا میرود، مجال پرداخت برابر برای همه از میان میرود. بعضی چهرهها بیشتر در جایگاه نشانههایی آشنا یا حاملان اطلاعات ظاهر میشوند تا شخصیتهایی با مسیر دراماتیک مستقل.
صداپیشگیها در زندهکردن این مجموعه نقش مهمی دارند. اجراها به شخصیتها تمایز میبخشند و بهویژه فلش، با ترکیبی از انرژی، آسیبپذیری و واکنشپذیری، حضوری دوستداشتنی پیدا میکند. کیفیت صداها کمک میکند در میان تغییر مکانها و چهرههای متعدد، دستکم برخی شخصیتها مرکز ثقل احساسی داستان باقی بمانند.
« با این حال، فیلم همیشه به این رابطه زمان کافی نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این عامل در انیمیشنی که گاه طراحیهای نسبتاً سادهای دارد، اهمیت دوچندان پیدا میکند. از سوی دیگر، فیلم در بازنمایی گروهی قهرمانان همیشه موفق نمیشود حس یک تیمِ در حال شکلگیری را به شکلی طبیعی منتقل کند. گردهمایی بزرگ، از نظر تصویری و مفهومی جذاب است، اما روابط میان اعضا و ضرورت همکاریشان گاه بیشتر اعلام میشود تا آنکه در روند داستان بهتدریج ساخته شود.
برای همین، ایدهٔ شکلگیری یک اتحاد عظیم در بخشهایی هیجانانگیز و در بخشهایی شتابزده به نظر میرسد. جهانسازی و ارجاع به گذشته فیلم به جهان داستانی گستردهای تکیه دارد و از آشنایی مخاطب با مجموعهای از آثار پیشین سود میبرد. این پیوند، برای طرفداران قدیمی نوعی پیوستگی و حس بازگشت ایجاد میکند؛ دیدن چهرهها و جهانهای آشنا در بستری تازه، میتواند بار نوستالژیک و لذت کشف داشته باشد.
همچنین چندجهانی به سازندگان امکان میدهد تاریخچهٔ متفاوتی را کنار خط اصلی قرار دهند و از برخورد میان روایتها بهره بگیرند. اما این وابستگی هزینهای هم دارد. مخاطبی که آثار پیشین دیسی را ندیده یا جزئیات جهانهای انیمیشنی آن را به خاطر ندارد، ممکن است در برابر ارجاعها و حضور شخصیتها احساس کند بخشی از اطلاعات ضروری را از دست داده است.
فیلم در بعضی نقاط فرض میگیرد که بیننده پیشاپیش با قواعد و روابط این جهان آشناست؛ در نتیجه، معرفی مستقل و روشنِ برخی موقعیتها جای خود را به اشارههایی میدهد که برای طرفداران معنادار و برای تازهواردان مبهماند. این ویژگی بهخودیخود ایراد نیست؛ داستانهای دنبالهدار حق دارند به گذشتهٔ خود تکیه کنند.
« این عامل در انیمیشنی که گاه طراحیهای نسبتاً سادهای دارد، اهمیت دوچندان پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
مشکل زمانی پدید میآید که ارجاع، جای پرداخت را بگیرد. در چنین لحظاتی، آشنایی با پیشینه بهجای آنکه لایهای افزوده برای لذت تماشا باشد، به شرطی برای فهم پایهای داستان تبدیل میشود. فیلم در بهترین لحظات از میراث مجموعه برای گسترش احساس و معنا استفاده میکند، اما در لحظات ضعیفتر، انباشت چهرهها و اشارهها از پیوند عاطفی با آنها پیشی میگیرد.
ریتم و طراحی تصویری ریتم فیلم نوسان محسوسی دارد. بخشهایی با سرعت زیاد پیش میروند و اطلاعات و رخدادهای تازه را پشت سر هم عرضه میکنند؛ در مقابل، برخی مکثها طولانیتر از کارکرد دراماتیک خود به نظر میرسند. این ناهماهنگی گاهی تجربهای دوگانه میسازد: قصه همزمان عجول و کشدار جلوه میکند.
شتاب، فرصت فهم و همدلی را محدود میکند و مکثهای کماثر نیز الزاماً به عمق یا تنش نمیافزایند. در صحنههای اکشن، ایدهٔ جابهجایی میان جهانها و زمانها امکان ایجاد تنوع بصری دارد. گسترهٔ تهدید، چشماندازهایی وسیع و موقعیتهایی پرتحرک به وجود میآورد و فیلم گاه از این ظرفیت برای ساختن حس خطر بهره میگیرد.
با این حال، کیفیت انیمیشن در همهٔ لحظات به بزرگی ایده نمیرسد. طراحی و حرکتها در بخشهایی ساده یا کمجزئیات به نظر میرسند و همین مسئله میتواند از شکوه نبردها و وزن فاجعه بکاهد. وقتی داستان دربارهٔ تهدیدی فراگیر سخن میگوید، تصویر باید بتواند مقیاس آن را نیز به بیننده منتقل کند؛ فیلم تنها گاه به این هماهنگی دست مییابد.
« مشکل زمانی پدید میآید که ارجاع، جای پرداخت را بگیرد. »
جمعبندی
جایگاه فیلم در یک روایت سهقسمتی «قسمت اول» بودن، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. اثر میتواند بهجای حلوفصل سریع بحران، جهانها و نیروهای اصلی را معرفی کند و مسیر داستانی بزرگتری را بنا بگذارد. از این منظر، پایانبندیِ باز و حس ناتمامبودن را باید بخشی از طرح کلی دانست، نه الزاماً نشانهٔ شکست مستقل فیلم.
بااینحال، قسمت نخست همچنان باید در محدودهٔ خود تجربهای رضایتبخش بسازد: شخصیتهایی که بتوان به آنها دل بست، تنشی که قابلدرک باشد و مسیری که مخاطب را به ادامهٔ ماجرا ترغیب کند. این فیلم در ساختن وعدهٔ ادامه موفقتر از پرداخت کامل به بخش نخست است. مخاطب با مجموعهای از ایدههای جذاب و تهدیدی گسترده روبهرو میشود، اما پراکندگی روایت و نابرابری ریتم، از انسجام مستقل آن میکاهد.
در نتیجه، اثر بیش از آنکه یک داستان کامل با نقطهٔ تمرکز روشن باشد، دروازهای به سوی روایتی بزرگتر جلوه میکند؛ دروازهای که برای طرفداران مجموعه جذابتر است و برای تازهواردان ممکن است دشوارتر از حد لازم گشوده شود. جمعبندی «لیگ عدالت: بحران در زمینهای بینهایت ـ قسمت اول» اثری بلندپروازانه است که میخواهد مقیاس یک بحران چندجهانی را با میراث گستردهٔ انیمیشنهای دیسی پیوند بزند.
رابطهٔ فلش و آیریس، صداپیشگیهای جانبخش و ظرفیت ماجراجویانهٔ جابهجایی میان زمانها و زمینهای موازی، از امتیازهای روشن آناند. در برابر، روایت پراکنده، وابستگی زیاد به آثار پیشین، ریتم ناهماهنگ و تصویری که همیشه همپای بزرگی ایدهها نیست، مانع شکلگیری تجربهای کاملاً منسجم
« جایگاه فیلم در یک روایت سهقسمتی «قسمت اول» بودن، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. »



ثبت دیدگاه