نقد و بررسی
نقد فقط رايت (Just Wright) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با قلبی صمیمی «Just Wright» از همان الگوی آشنای کمدی رمانتیک پیروی میکند: لسلی رایت، فیزیوتراپیستی علاقهمند به بسکتبال، به زندگی اسکات مکنایت، ستارهٔ حرفهای این ورزش، راه پیدا میکند و به او در دورهٔ دشوار بازیابی از مصدومیت یاری میرساند. میان آن دو نزدیکی شکل میگیرد، اما مسیر عاطفیشان با حضور مورگان، دوست نزدیک لسلی، پیچیده میشود؛ زنی که بیش از خودِ اسکات به رؤیای زندگی در کنار یک ستاره دل بسته است.
فیلم بهجای آنکه این موقعیت را به طرحی پرپیچوخم بدل کند، بر لحظههای کوچک و آشنایی تدریجی دو شخصیت تکیه دارد. همین انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیتش: روایت بهراحتی دنبال میشود و برای تماشای آسوده مناسب است، اما کمتر غافلگیر میکند. تماشاگر معمولاً زودتر از شخصیتها میفهمد که رابطه در چه جهتی حرکت میکند.
لسلی؛ مرکز عاطفی فیلم مهمترین دلیل برای همراهی با فیلم، حضور کویین لطیفه در نقش لسلی است. او شخصیت را با اعتمادبهنفس، گرما و شوخطبعی میسازد؛ زنی که زندگی و هویت مستقلی دارد، به کارش مسلط است و علاقهاش به بسکتبال هم بخشی واقعی از شخصیت اوست، نه تمهیدی تصادفی برای نزدیک شدن به مردی مشهور.
لسلی در عین خوشمشربی، آسیبپذیری و تردیدهای انسانی خود را نیز دارد، بیآنکه این ویژگیها او را به شخصیتی منفعل تبدیل کنند. لطیفه برای نقش جذابیت نمایشی نمیسازد؛ جذابیت او از شیوهٔ حضورش میآید. او میتواند در یک صحنه هم بامزه باشد و هم صادقانه نگران، و همین دوگانگی حس آشنایی و نزدیکی ایجاد میکند.
« تماشاگر معمولاً زودتر از شخصیتها میفهمد که رابطه در چه جهتی حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی میفهمد که لازم نیست برای اثبات ارزش لسلی، او را به شخصیتی بینقص بدل کند. بااینحال، گاهی دوربین و روایت بیش از اندازه به توانایی و مهربانی او تکیه میکنند و کمتر فرصت میدهند خواستههای شخصیاش، جدا از داستان عاشقانه، بهطور مستقل رشد کنند. رابطهٔ عاشقانه و معنای مراقبت رابطهٔ لسلی و اسکات در بستر مراقبت شکل میگیرد؛ بستری که میتواند بهسادگی به رابطهای یکطرفه و مبتنی بر وابستگی تبدیل شود.
فیلم در بخشهایی از راه میکوشد آن را از این خطر دور کند: نزدیکی میان دو نفر فقط نتیجهٔ درمان جسمانی نیست، بلکه به گفتوگو، شوخی و شناخت تدریجی نیز وابسته است. لحظات مشترکشان، بهویژه زمانی که بسکتبال و موسیقی بهانهای برای همصحبتی میشوند، از صمیمیت خوشایندی برخوردارند. بااینحال، این پیوند به اندازهای که ظرفیت دارد، عمیق نمیشود.
تماشاگر میبیند که لسلی برای اسکات اهمیت دارد، اما کمتر با کشمکشهای درونی و تفاوتهای بنیادینی روبهرو میشود که رابطه را واقعاً به آزمون بکشند. فیلم بیش از آنکه بپرسد دو نفر چگونه با اختلافها و نیازهای ناسازگار کنار میآیند، بر این ایده تکیه میکند که همراهی صادقانه سرانجام دیده خواهد شد.
نتیجه دلنشین است، اما سادهتر از آنکه تصویری پیچیده از عشق و تعهد بسازد. مورگان؛ میان جاهطلبی و کاریکاتور مورگان با بازی پائولا پَتن، نیرویی مهم در پیشبرد داستان است. او خواستههایی روشن دارد و از زیبایی و جذابیت اجتماعی خود برای نزدیک شدن به زندگی مطلوبش استفاده میکند. این شخصیت در نگاه نخست میتواند تجسم کلیشهٔ «زن سطحی» باشد، اما فیلم گاه به او فرصت میدهد که از چارچوب یک مانع داستانی فراتر برود.
« فیلم بهدرستی میفهمد که لازم نیست برای اثبات ارزش لسلی، او را به شخصیتی بینقص بدل کند. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ او با لسلی نیز به قصه بُعدی میدهد: صمیمیت میان دو زن با حسادت، رقابت و وفاداری درهم میآمیزد. بااینحال، مورگان در بسیاری از لحظات بیشتر کارکرد روایی دارد تا پیچیدگی روانشناختی. انگیزههایش روشناند، اما دگرگونیاش بهاندازهای که لازم است، با جزئیات و دشواری همراه نیست.
فیلم از یک سو رفتار خودخواهانهٔ او را به طنز میگیرد و از سوی دیگر میخواهد پیوند دوستانهشان را حفظ کند؛ این دو مسیر همیشه به شکلی قانعکننده به هم نمیرسند. در نتیجه، برخی تغییرات عاطفی سریعتر از آن رخ میدهند که تماشاگر بتواند کاملاً باورشان کند. اسکات و حضور بسکتبال کامن در نقش اسکات، حضوری آرام و متین دارد که با لحن ملایم فیلم سازگار است.
او در برابر انرژی و کاریزمای لطیفه کمتر میدرخشد، اما رابطهٔ میان این دو بازیگر بهاندازهای طبیعی هست که بخشهای عاشقانه را سرپا نگه دارد. مسئله آنجاست که نقش اسکات به شخصیتی با دنیای درونی پرجزئیات تبدیل نمیشود. مصدومیت، حرفه و بازگشت او به بازی، عناصر مهم قصهاند، اما فیلم کمتر از آنها برای پرداختن به ترس از ازدستدادن هویت یا فشار زندگی حرفهای بهره میگیرد.
صحنههای بسکتبال به فیلم هویت بصری و انرژی میدهند و پیوند لسلی با این ورزش را باورپذیرتر میکنند. حضور چهرههای واقعی دنیای بسکتبال نیز بر حس پیوند اثر با فضای مسابقات میافزاید. با وجود این، باور کردن کامن بهعنوان ستارهای در بالاترین سطح رقابت بسکتبال برای همهٔ تماشاگران آسان نیست؛ حضور او بیشتر به کاریزما و جایگاهش در داستان متکی است تا تصویری کاملاً متقاعدکننده از یک بازیکن حرفهای.
« رابطهٔ او با لسلی نیز به قصه بُعدی میدهد: صمیمیت میان دو زن با حسادت، رقابت و وفاداری درهم میآمیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخش ورزشی فیلم نیز معمولاً در خدمت پیشبرد رابطه است و بهندرت به موضوعی مستقل با تنش و وزن دراماتیک تبدیل میشود. کارگردانی، لحن و ریتم سانا حَمری فیلم را با لحنی روشن، نرم و خوشمشرب پیش میبرد. فضای اثر از تلخیهای سنگین دوری میکند و حتی موقعیتهایی را که میتوانند به درامی جدی تبدیل شوند، در محدودهای قابلتحمل نگه میدارد.
این انتخاب برای فیلمی که میخواهد حالوهوایی دلگرمکننده داشته باشد مناسب است؛ تماشاگر میتواند بدون آنکه زیر فشار عاطفی قرار گیرد، با شخصیتها همراه شود. اما همین ملایمت گاهی به کمبود کشمکش میانجامد. مصدومیت اسکات، رقابت عاطفی و تنش میان لسلی و مورگان همگی ظرفیت ایجاد بحران دارند، ولی فیلم اغلب پیش از آنکه تعارضها به نقطهٔ جوش برسند، آنها را آرام میکند.
ریتم در بخشهایی بیش از اندازه کش میآید و برخی موقعیتها تکرار همان اطلاعات یا احساسات قبلیاند. فیلم نه کندی تأملبرانگیزی پیدا میکند و نه شتابی که هیجان تازهای بسازد؛ بیشتر در مسیری آرام و قابلپیشبینی حرکت میکند. مضمونها و محدودیتهای نگاه فیلم یکی از مضمونهای قابلتوجه اثر، ارزشِ دیدهشدن است: لسلی تواناییها و محبت فراوانی دارد، اما گاهی اطرافیان او را در جایگاه دوست یا پشتیبان میبینند، نه کسی که خودش نیز حقِ خواستن و انتخاب کردن دارد.
این ایده میتوانست به کاوشی دقیق دربارهٔ کلیشههای زیبایی، جذابیت و نقش زنان در کمدیهای عاشقانه تبدیل شود. حضور کویین لطیفه در مرکز قصه بهتنهایی اهمیت دارد، زیرا فیلم قهرمانش را با اعتمادبهنفس و گرمای شخصی او معرفی میکند. بااینحال، اثر در برخورد با این موضوعها محتاط میماند.
« کارگردانی، لحن و ریتم سانا حَمری فیلم را با لحنی روشن، نرم و خوشمشرب پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
بخشی از داستان همچنان بر این فرض بنا شده که پاداش نهاییِ شایستگی زن، انتخاب شدن از سوی مرد است. لسلی شغل، مهارت و علایق خودش را دارد، اما روایت این عناصر را عمدتاً در ارتباط با مسیر اسکات سامان میدهد. بنابراین فیلم همزمان هم تصویری دلنشین از زنی مستقل عرضه میکند و هم در چارچوبی سنتی باقی میماند که تحقق عاطفی را به پیوند عاشقانه گره میزند.
جمعبندی «Just Wright» فیلمی کمادعا و صمیمی است که بیش از تازگی قصه، از حضور گرم کویین لطیفه و فضای خوشقلب خود نیرو میگیرد. رابطهٔ مرکزی، لحظات بامزه و پیوند بسکتبال با زندگی شخصیتها برای تماشایی آرام و سبک کافیاند؛ در عوض، داستان قابلپیشبینی است، کشمکشها بهندرت عمیق میشوند و اسکات بهاندازهٔ لسلی شخصیتپردازی نمیشود.
این اثر نه در پی بازآفرینی کمدی رمانتیک است و نه در همهٔ لحظات از کلیشههایش فاصله میگیرد. بااینهمه، سادگی و مهربانیاش میتواند برای تماشاگرانی که داستان عاشقانهای بیتلخی و دلگرمکننده میخواهند، جذاب باشد. فیلم بیش از آنکه در ذهن بماند، حس خوشایندی بر جا میگذارد؛ حسی شبیه همراهی با آدمهایی که دوست داریم سرانجام قدر یکدیگر را بدانند.
« بخشی از داستان همچنان بر این فرض بنا شده که پاداش نهاییِ شایستگی زن، انتخاب شدن از سوی مرد است. »



ثبت دیدگاه