نقد و بررسی
نقد فقط یه بار دیگه (Just An Encore) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی در آینهی دیگری «Just An Encore» که با نام «هشت دقیقه گرما» نیز شناخته میشود، در ظاهر از مصالح آشنای درامهای دبیرستانی بهره میگیرد: دلباختگی پنهانی، دوستی صمیمانه و احساس رقابت میان همکلاسیها. اما نیروی اصلی آن نه در تازگی این موقعیتها، بلکه در زاویهای نهفته است که برای نگریستن به آنها برمیگزیند.
سریال میپرسد نوجوان چگونه خود را میبیند، وقتی پیوسته در آینهی دیگری به دنبال سنجیدن ارزش خویش است؛ و چگونه همین مقایسهی خاموش میتواند دوستی را همزمان گرم و شکننده کند. یان زه، دختری معمولی در نگاه خودش، دلبستهی همکلاسیاش جی شیائووی است. در برابر او، شی یه قرار دارد؛ دوستی زیبا، موفق و محبوب که بهسادگی توجه دیگران را جلب میکند.
این تقابل در ابتدا ممکن است الگویی آشنا به نظر برسد، اما سریال بهتدریج روشن میکند که مسئله فقط تفاوت در ظاهر یا محبوبیت نیست. شکاف اصلی در فاصلهای است که هر دختر میان تصویری که از خود دارد و تصوری که از دیگری میسازد، پدید میآورد. حسادت؛ زخمی در دل صمیمیت یکی از امتیازهای مهم سریال، پرهیز از تبدیل حسادت به نشانهای ساده از بدخواهی است.
یان زه ممکن است از توجهی که شی یه دریافت میکند دلگیر شود، اما این دلخوری لزوماً به معنای نفرت از او نیست. برعکس، نزدیکی این دو باعث میشود حسادت دردناکتر و پیچیدهتر باشد: آدم بیش از هر کس دیگری میتواند از همان کسی برنجد که دوستش دارد و به او اعتماد میکند. شی یه نیز صرفاً رقیبی بینقص و دستنیافتنی نیست.
« اما نیروی اصلی آن نه در تازگی این موقعیتها، بلکه در زاویهای نهفته است که برای نگریستن به آنها برمیگزیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ظاهر آرام و موفق او همهی حقیقت را آشکار نمیکند؛ او هم در خلوت خود احساس کمبود و ناامنی دارد و به برخی از ویژگیهایی غبطه میخورد که در یان زه میبیند. این جابهجایی نگاه، دوستی آنها را از الگوی «دختر معمولی در برابر دختر کامل» فراتر میبرد. هر یک، بخشی از زندگی دیگری را میبیند و همان بخش را تمام زندگی او میپندارد.
سریال در اینجا نکتهای انسانی را با ظرافت پیش میبرد: مقایسه معمولاً از اطلاعات ناقص تغذیه میکند. شخصیتها از بیرون به هم نگاه میکنند و موفقیت دیگری را میبینند، بیآنکه بهای عاطفی یا تردیدهای پنهانش را بشناسند. از همین رو، کشمکش میان دو دوست بیشتر از آنکه نبردی بر سر یک پسر باشد، بحرانِ شناخت خود و دیگری است.
دلباختگی و ترس از قضاوت علاقهی پنهانی یان زه به جی شیائووی، فضای نوجوانانهی روایت را شکل میدهد، اما اهمیت آن بیش از آنکه در خودِ رابطهی عاشقانه باشد، در اثری است که بر نگاه یان زه به خویشتن میگذارد. او نه فقط نگران پاسخگرفتن یا نگرفتن احساسش است، بلکه از این میترسد که در برابر کسی که دوستش دارد، به اندازهی کافی جذاب یا ارزشمند نباشد.
شرم و شیفتگی در تجربهی او به هم گره میخورند: هر حرکت کوچک میتواند امیدی تازه بسازد و هر برداشت نادرست، تردیدی تازه بر آن بیفزاید. سریال در ترسیم این عواطفِ نیمهگفته موفقتر از توضیحدادن مستقیم آنهاست. نگاههای مردد، مکثها و سکوتهای میان شخصیتها گاه بیش از گفتوگوهای صریح، فاصلهی درونیشان را نشان میدهند.
« این جابهجایی نگاه، دوستی آنها را از الگوی «دختر معمولی در برابر دختر کامل» فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
در جهان نوجوانان، احساسات اغلب پیش از آنکه نامی پیدا کنند، در رفتارهای کوچک آشکار میشوند؛ در تلاش برای جلب توجه، در پرهیز از یک دیدار یا در حساسیتی نامتناسب به حرفی ظاهراً بیاهمیت. سریال این ناپختگی را تحقیر نمیکند و آن را بخشی از مسیر رشد عاطفی میداند. با این همه، خط عاشقانه همیشه از همین عمق برخوردار نیست.
در مقاطعی، پیچیدگی علاقهها و دلبستگیهای متقابل چنان پررنگ میشود که احساسات بعضی شخصیتها بیشتر به ابزاری برای پیشبردن داستان شباهت پیدا میکند تا تجربهای مستقل و کامل. علاقهی یان زه به جی شیائووی نیز گاه زیر سایهی گرههای دیگر قرار میگیرد و فرصت کافی برای شکلگرفتن بهعنوان رابطهای عاطفی با منطق درونی خودش نمییابد.
افشاگریها و تغییر معنای رابطهها افشاگریهای داستانی در سریال تنها برای ایجاد غافلگیری به کار نمیروند؛ ارزش اصلیشان در تغییر معنای گذشته است. وقتی شخصیتها از احساس یا حسادت پنهان دیگری باخبر میشوند، لحظههای پیشین نیز رنگ تازهای میگیرند. رفتارهایی که ابتدا بیاهمیت یا حتی آزاردهنده به نظر میرسیدند، ممکن است حاصل ترس، دلبستگی یا تلاشی ناکام برای نزدیکشدن بوده باشند.
به این ترتیب، افشاگریها گاه مخاطب را وادار میکنند نه فقط دربارهی آینده، بلکه دربارهی آنچه پیشتر دیده است دوباره بیندیشد. این شیوه با مضمون اصلی سریال تناسب دارد: آدمها همیشه آنگونه که به نظر میرسند، احساس نمیکنند و همیشه آنگونه که دوست دارند، خود را نشان نمیدهند. در روابط دوستانه، حقیقت گاهی دیر آشکار میشود، زیرا شخصیتها از برهمخوردن تعادل رابطه میترسند.
« سریال این ناپختگی را تحقیر نمیکند و آن را بخشی از مسیر رشد عاطفی میداند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تأخیر، میان صمیمیت و پنهانکاری تنشی مؤثر میسازد؛ تنشی که بهویژه در رابطهی یان زه و شی یه به داستان عمق میدهد. با این حال، برخی گرهها زودتر از آنچه انتظار میرود باز میشوند یا از برخوردهایی نسبتاً تصادفی نیرو میگیرند. در نتیجه، افشاگریها همیشه به اندازهی ظرفیت عاطفیِ نهفته در آنها مجال پرورش پیدا نمیکنند.
سریال گاه شتاب دارد تا به مرحلهی بعدی کشمکش برسد، درحالیکه مکث بیشتر بر واکنش شخصیتها میتوانست پیامدهای عاطفی هر کشف را باورپذیرتر کند. شخصیتپردازی و بازیگری یان زه از آن قهرمانانی نیست که اعتمادبهنفس و جذابیتشان از آغاز تثبیت شده باشد. بخش مهمی از شخصیت او در تناقضهایش شکل میگیرد: میتواند دوستداشتنی و سرزنده باشد، اما در برابر مقایسهها کوچک شود؛ برای دوستیاش ارزش قائل باشد، اما از توجهی که به دیگری میرسد آزرده شود.
همین ناپایداری او را انسانیتر میکند، زیرا رشدش نه از راه پیروزی بر رقیبی بیرونی، بلکه از راه مواجهه با نگاه سختگیرانهای صورت میگیرد که به خود دارد. شی یه نیز از آنجا جذاب میشود که سریال اجازه نمیدهد موفقیت اجتماعیاش همهی هویت او را ببلعد. پشت تصویری که دیگران از او دارند، نیاز به دیدهشدن و پذیرفتهشدن وجود دارد.
رابطهی این دو دختر، در نتیجه، بر مجموعهای از سوءبرداشتها و خواستههای ناگفته بنا میشود، نه بر تقابل خیر و شر. بازیهای بازیگران در لحظههای آرام و کمکلام، بهویژه آنجا که شخصیتها نمیتوانند احساس خود را آشکارا بیان کنند، به این کیفیت کمک میکند. شخصیتهای دیگر نیز در شبکهی عاطفی داستان نقش دارند، اما همه به یک اندازه فرصت نمییابند که از کارکرد رواییشان فراتر بروند.
« با این حال، برخی گرهها زودتر از آنچه انتظار میرود باز میشوند یا از برخوردهایی نسبتاً تصادفی نیرو میگیرند. »
قوتها و کاستیها
برخی از آنها بیش از آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای داشته باشند، در مدار عشقها و رقابتهای شخصیتهای اصلی حرکت میکنند. گسترش بیشتر جهان بیرون از این مثلثها و پیوندهای عاطفی میتوانست فضای دبیرستان را زندهتر و متنوعتر کند. ریتم و ساختار روایی ساختار چندقسمتی سریال امکان میدهد رابطهها بهتدریج تغییر کنند و احساسات در چند مرحله آشکار شوند.
این فرصت در نیمههای بهتر روایت به سود داستان کار میکند: لحظههای روزمره، گفتوگوهای کوتاه و رفتوآمد میان دوستی و دلخوری، تصویری تدریجی از نوجوانی میسازند. سریال در همین جزئیات کوچک گاه از افشاگریهای بزرگ اثرگذارتر است؛ زیرا نزدیکی شخصیتها را نه با اعلامهای نمایشی، بلکه با عادتها و مکثهای مشترک نشان میدهد.
اما همین امتداد زمانی، به نقطهضعف اثر نیز بدل میشود. در بخشهایی از میانه، روایت کند میشود و کشمکشهایی که پیشتر شکل گرفتهاند، بدون افزودن معنای تازه دوباره مرور میشوند. بعضی موقعیتها بیش از اندازه طول میکشند و داستان حس میکند برای رسیدن به نتیجه، دور خود میچرخد. این مسئله بهخصوص زمانی آشکار میشود که رابطهها ظرفیت تحول بیشتری ندارند، اما روایت همچنان آنها را در وضعیت تعلیق نگه میدارد.
پایانبندی نیز دیر از راه میرسد و ممکن است برای مخاطبی که انتظار جمعبندی فشردهتری دارد، رضایت کامل ایجاد نکند. با این حال، رویکرد اثر در پایان بیش از آنکه بر پاسخدادن به همهی پرسشها تکیه کند، بر باقیگذاشتن حسی از رشد عاطفی متمرکز است. این انتخاب با مضمون بلوغ تدریجی تناسب دارد، هرچند از شتاب و کشآمدگی پیش از آن نمیکاهد.
« گسترش بیشتر جهان بیرون از این مثلثها و پیوندهای عاطفی میتوانست فضای دبیرستان را زندهتر و متنوعتر کند. »
جمعبندی
مضمون خودپذیری در زیرلایهی رمانتیک و مدرسهای داستان، پرسشی جدیتر جریان دارد: آیا میتوان ارزش خود را مستقل از توجه دیگران تشخیص داد؟ یان زه در آغاز، خود را با معیارهایی میسنجد که گویی از پیش به سود شی یه تنظیم شدهاند؛ زیبایی، موفقیت و محبوبیت. شی یه نیز با وجود برخورداری از امتیازهایی که یان زه آرزویشان را دارد، از بخشی از تواناییهای او بیبهره میماند.
هیچیک از این دو، در نگاه نخست، تصویری کامل از دیگری ندارند و همین ناآگاهی سبب میشود ویژگیهای خود را کمارزش و ویژگیهای طرف مقابل را دستنیافتنی تصور کنند. سریال در بهترین لحظههایش نسخهای ساده و شعاری برای این مسئله ارائه نمیدهد. خودپذیری در آن یک کشف ناگهانی نیست، بلکه حاصل مجموعهای از اشتباهها، رنجشها و گفتوگوهای دشوار است.
شخصیتها باید بفهمند که دوستداشتن دیگری و رنجیدن از او میتوانند همزمان وجود داشته باشند، و حسادت اگر شناخته شود، الزاماً به ویرانی رابطه نمیانجامد. چنین نگاهی به احساسات نوجوانانه، از ارزش اثر میکاهد؟ نه؛ برعکس، آنها را جدی میگیرد، بیآنکه هر لغزش را به فاجعهای اخلاقی تبدیل کند.
جمعبندی «Just An Encore» در قالبی آشنا، روایتی عاطفی دربارهی حسادت، دوستی و دشواریِ دیدهشدن میسازد. قوت اصلی آن در رابطهی چندلایهی یان زه و شی یه و د
« سریال در بهترین لحظههایش نسخهای ساده و شعاری برای این مسئله ارائه نمیدهد. »
ثبت دیدگاه