نقد و بررسی
نقد جنگیری ژوراسیک (Jurassic Exorcist) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از برخورد دو جهان نیرو میگیرد «Jurassic Exorcist» از همان عنوانش وعده میدهد که قرار نیست به قواعد معمول ژانر وحشت وفادار بماند. فیلم دایناسور، احضار نیروهای اهریمنی، فرقهگرایی و جنگیری را در یک روایت کمهزینه و آشکارا نامتعارف کنار هم میگذارد: پژوهشگران در تأسیساتی مخفی راهی به زمان میگشایند و جانوری پیشاتاریخی را به روزگار ما میآورند؛ سپس رهبر فرقه با آن درمیآمیزد و موجودی آتشین پدید میآید که کشیشی محلی باید در برابرش بایستد.
این ترکیب، نه از جنس وحشت واقعگرایانه، بلکه از جنس خیالپردازی بیپروا و سرگرمیِ اردوگاهی است؛ فیلمی که میخواهد جدی به نظر برسد، اما جذابیت اصلیاش در همان اغراق و بیپروایی نهفته است. کارگردانی فیلم را Mark Polonia بر عهده دارد. این ایده ظرفیت آن را دارد که به اثری پرجنبوجوش و خلاقانه بدل شود.
دایناسور آتشین، در کنار مناسک مذهبی و تصویر راهب نقابدار، تضادی دیداری و روایی میسازد که بهتنهایی برای جلب توجه کافی است. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این برخورد را به جهانی منسجم و پرداخته تبدیل کند، به نیروی خامِ خودِ ایده تکیه میکند. حاصل، تجربهای است که برای مخاطب مشتاق سینمای ژانریِ کمبودجه میتواند جذاب باشد، اما برای تماشاگرانی که انسجام روایی یا وحشت ظریف میخواهند، دشوارتر پذیرفته میشود.
روایت؛ میان شتاب و مکث «Jurassic Exorcist» در سطح طرح داستانی، مسیر روشنی دارد: تهدیدی نامتعارف پدید میآید و یک کشیش باید برای رویارویی با آن، ایمان خود را به محک بگذارد. حضور فرقه و سازوکار سفر در زمان نیز به فیلم امکان میدهد از الگوی متعارف جنگیری فاصله بگیرد و حادثههایی با مقیاس بزرگتر پیش بکشد.
« کارگردانی فیلم را Mark Polonia بر عهده دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما گستردگی این مصالح الزاماً به پیچیدگی دراماتیک نمیانجامد. فیلم ایدههای زیادی را در زمانی محدود کنار هم قرار میدهد، بیآنکه همیشه مجال کافی برای بسط رابطه میان آنها فراهم کند. ریتم اثر دو چهره دارد. از یک سو، مدت کوتاه و میل آشکار فیلم به حرکت، مانع از آن میشود که روایت برای مدت طولانی در مقدمهچینی بماند.
از سوی دیگر، برخی مکثها و گفتوگوهای کماهمیت، جریان پرشتاب داستان را قطع میکنند و به صحنههایی میانجامند که نه شخصیتها را چندان روشنتر میکنند و نه تعلیق را افزایش میدهند. به همین دلیل، ریتم فیلم را نمیتوان بهسادگی «تند» یا «کند» نامید: اثر در جابهجایی میان حادثه و گفتوگو نوسان دارد و همیشه نمیتواند این دو را در تعادلی مؤثر نگه دارد.
وحشت، فانتزی و لحن اردوگاهی جاذبه اصلی فیلم در آن است که مرز میان وحشت و کمدی ناخواسته را نادیده نمیگیرد. ایده دایناسوری که با نیروی اهریمنی پیوند خورده، به خودی خود چنان اغراقآمیز است که نمیتوان آن را با معیارهای وحشت واقعگرایانه سنجید. فیلم در بهترین لحظههایش از همین ناسازگاری نیرو میگیرد: مناسک مذهبی در کنار جانوری پیشاتاریخی قرار میگیرند و تماشاگر با جهانی روبهرو میشود که منطقش بیشتر بر جسارت تصویری استوار است تا باورپذیری.
این لحن برای برخی مخاطبان امتیاز است و برای برخی دیگر نقطهضعف. اگر تماشاگر با انتظار دیدن وحشتی پرتنش و متین سراغ فیلم برود، خامی جلوهها و اغراق موقعیتها احتمالاً از اثرگذاری آن میکاهد. اما اگر معیار، لذت از سینمایی باشد که از بیپروایی ایدههایش خجالت نمیکشد، همین ناهماهنگی میتواند به بخشی از سرگرمی بدل شود.
« اما گستردگی این مصالح الزاماً به پیچیدگی دراماتیک نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه بهجای آنکه با مخاطب بخندد، ناخواسته خندهدار میشود؛ فاصله میان این دو کیفیت، یکی از تعیینکنندهترین ویژگیهای تجربه تماشای آن است. جلوههای ویژه؛ خامی بهمثابه محدودیت و امضا مهمترین آزمون بصری فیلم، دایناسور آتشین است؛ موجودی که باید مرکز ثقل تهدید و نمایش باشد. جلوههای ویژه این جانور خام و غیرواقعی به نظر میرسند و همین امر، حضورش را از سطح وحشتانگیز به سطحی آشکارا ساختگی میبرد.
هنگامی که فیلم میخواهد عظمت و خطر موجود را القا کند، مصنوعیبودن تصویر میتواند مانع شکلگیری تعلیق شود. در نتیجه، بهجای فراموشکردن سازوکار جلوهها و غرقشدن در خطر، تماشاگر ممکن است پیوسته متوجه محدودیتهای اجرایی فیلم بماند. بااینهمه، این خامی را نمیتوان تنها با معیارهای سینمای پرهزینه سنجید.
جلوههای دستساز و فضای اغراقآمیز بخشی از هویت چنین اثریاند؛ فیلم ظاهراً بهجای پنهانکردن محدودیتهایش، از آنها نوعی بافت ناپالوده میسازد. این راهبرد همیشه موفق نیست، اما به اثر شخصیتی متفاوت از وحشتهای صیقلی و یکدست میبخشد. مسئله آنجاست که میان «خامیِ بامزه» و «اجرای ناکارآمد» مرزی باریک وجود دارد و فیلم در بخشهایی از آن عبور میکند.
بنابراین جلوهها هم سرچشمه بخشی از جذابیتاند و هم مهمترین مانع باورپذیری. بازیگری و گفتوگوها؛ بار روایی بر دوش شخصیتها شخصیت محوری کشیش، دستکم در سطح ایده، امکان خلق تعارضی درونی را فراهم میکند: او تنها با تهدیدی بیرونی روبهرو نیست، بلکه باید ایمان خود را نیز در برابر بحرانی دشوار بیازماید.
« هنگامی که فیلم میخواهد عظمت و خطر موجود را القا کند، مصنوعیبودن تصویر میتواند مانع شکلگیری تعلیق شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین کشمکشی میتوانست به فیلم عمق عاطفی بدهد و فراتر از نمایش هیولا، پرسشی درباره باور، ترس و مسئولیت مطرح کند. اما تحقق این ظرفیت به بازی و دیالوگهایی نیاز دارد که تردیدهای شخصیت را ملموس کنند. بازیها و گفتوگوهای فیلم اغلب تصنعیاند و در نتیجه، دشوار است که این بحران درونی وزن کافی پیدا کند.
دیالوگها بهجای آنکه همواره شخصیتپردازی یا تعلیق را پیش ببرند، گاه نقش توقفگاههایی میان صحنههای حادثه را دارند. ازاینرو، شخصیتها بیشتر به اجزای طرح شباهت پیدا میکنند تا انسانهایی با انگیزهها و تناقضهای روشن. این کاستی بهویژه در اثری محسوس است که میخواهد نیرویی فراطبیعی را با بحران ایمان پیوند دهد؛ چون برای اثرگذاری این پیوند، تماشاگر باید دستکم بخشی از تردید و آسیبپذیری آدمها را باور کند.
ضعف اجرا، فاصلهای میان ایده دراماتیک و تجربه عاطفی تماشاگر ایجاد میکند. تناقضهای اجرایی و مخاطب مناسب یکی از تناقضهای «Jurassic Exorcist» آن است که عناصر اصلیاش از نظر مفهومی پرتحرکاند، اما اجرای آنها همیشه به همان اندازه پویا نیست. فیلم دایناسور، فرقه، سفر در زمان و جنگیری را به میدان میآورد؛ بااینحال، برخی صحنههای طولانی و گفتوگوهای کماهمیت، انرژی این عناصر را تحلیل میبرند.
در سوی دیگر، شتاب روایت نیز گاه فرصت پرداخت کافی به شخصیتها و منطق رویدادها را محدود میکند. این نوسان نشان میدهد که مشکل فیلم کمبود ایده نیست، بلکه ساماندادن ایدهها و تنظیم ضرباهنگ آنهاست. در نتیجه، مخاطب مناسب این فیلم کسی است که از سینمای وحشت کمبودجه، ایدههای عجیب و لحن اردوگاهی لذت میبرد و از خامی فنی انتظار کیفیتی واقعگرایانه ندارد.
« اما تحقق این ظرفیت به بازی و دیالوگهایی نیاز دارد که تردیدهای شخصیت را ملموس کنند. »
قوتها و کاستیها
برای چنین تماشاگری، دیدن جانوری آتشین در دل داستانی درباره ایمان و نیروهای اهریمنی ممکن است تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی باشد. اما اگر معیار اصلی، بازیهای طبیعی، دیالوگهای سنجیده، جلوههای باورپذیر و تعلیق پیوسته باشد، ضعفهای اجرایی فیلم بیشتر از جذابیت ایده به چشم میآیند.
جمعبندی «Jurassic Exorcist» فیلمی است که بیش از هر چیز با جسارت طرح مرکزیاش شناخته میشود: پیوند دایناسور، آتش، فرقه و جنگیری. این ترکیب به اثر هویتی کمنظیر میدهد و فضای اغراقآمیز و جلوههای دستسازش میتوانند برای دوستداران سینمای اردوگاهی جذاب باشند. در مقابل، جلوههای خام، بازیهای تصنعی، گفتوگوهای کمرمق و نوسان میان شتاب و مکث، مانع آن میشوند که ایده در سطح اجرا به تمامی شکوفا شود.
ارزش فیلم، بنابراین، کمتر در پرداخت دقیق و بیشتر در بیپروایی خیال آن قرار دارد. اثر نه وحشتی سنجیده و منسجم میسازد و نه همیشه میتواند از خامی خود بهعنوان امتیازی آگاهانه بهره بگیرد؛ اما ترکیب نامنتظر عناصرش آن را به تجربهای متفاوت در حاشیه سینمای ژانری بدل میکند. تماشای آن بیش از آنکه برای جستوجوی ظرافت یا واقعنمایی باشد، برای لذتبردن از ایدهای عجیب و اجرای آشفته اما پرادعاست.
« ارزش فیلم، بنابراین، کمتر در پرداخت دقیق و بیشتر در بیپروایی خیال آن قرار دارد. »
ثبت دیدگاه