نقد و بررسی
نقد پریدن از ارتفاع (Jumping from High Places) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سوگ و هراس «Jumping from High Places» که عنوان اصلیاش «Per lanciarsi dalle stelle» است، در ظاهر قصهای آشنا دارد: سوله، زنی جوان که اضطراب شدید زندگی روزمرهاش را محدود کرده، پس از مرگ دوست صمیمیاش میکوشد خواستهٔ او را عملی کند و قدمبهقدم با ترسهایش روبهرو شود. اما نقطهٔ عزیمت فیلم صرفاً ساختن فهرستی از چالشها نیست؛ فقدان، سوله را با پرسشی دشوارتر مواجه میکند: وقتی ترس به عادت بدل شده و انتخابکردن را ناممکن میسازد، چگونه میتوان دوباره صاحب زندگی خود شد؟
فیلم بهجای آنکه سوگ را حادثهای گذرا و اضطراب را مانعی ساده برای قهرمان جلوه دهد، این دو را در تار و پود تجربهٔ سوله میگنجاند. بااینحال، این پرداخت همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاه فیلم میخواهد همزمان دربارهٔ فقدان، رشد فردی، دوستی و عشق سخن بگوید و در نتیجه، برخی جنبهها مجال کافی برای عمقیافتن پیدا نمیکنند.
با وجود این، هستهٔ عاطفی روایت روشن و قابلدریافت باقی میماند: تغییر از دل پیروزیهای کوچک آغاز میشود، نه از یک دگرگونی ناگهانی و معجزهآسا. ترس، نیرویی روزمره یکی از امتیازهای فیلم آن است که اضطراب سوله را تنها در موقعیتهای بزرگ و نمایشی نشان نمیدهد. هراس در تجربهٔ او به امور عادی هم راه یافته است؛ چیزهایی که برای دیگران ممکن است ساده و بدیهی باشند، برای او به تصمیمهایی سنگین و فرساینده بدل میشوند.
این انتخاب روایی کمک میکند محدودیت او ملموس شود و مخاطب بفهمد اضطراب فقط «ترسیدن» نیست، بلکه گاه دشواریِ انتخاب، اقدامکردن و تحمل نگاه دیگران را نیز در بر میگیرد. بااینهمه، فیلم در نمایش مسیر بهبود گاهی شتاب میگیرد. عبور از ترسها قرار است تدریجی باشد، اما بعضی گامها چنان آسان و سرزنده از راه میرسند که فاصلهٔ میان ناتوانی آغازین سوله و توانایی تازهاش به اندازهٔ کافی حس نمیشود.
« بااینحال، این پرداخت همیشه به یک اندازه ظریف نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رشد شخصیتی هنگامی اثرگذارتر است که مکث، پسرفت و تردید نیز در آن دیده شود؛ فیلم این نوسانها را کاملاً نادیده نمیگیرد، اما همیشه برایشان زمان کافی اختصاص نمیدهد. از همین رو، پیام امیدبخش آن گاهی به سادهسازی نزدیک میشود: گویی حمایت دوستان و ارادهٔ شخصی میتوانند در زمانی کوتاه بر موانعی پیچیده غلبه کنند.
فدریکا تورچتی و صمیمیت شخصیت فدریکا تورچتی در نقش سوله، بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و در بیشتر لحظات، حضوری صمیمی و باورپذیر دارد. او سوله را نه بهصورت قهرمانی بینقص و نه بهعنوان شخصیتی صرفاً درمانده بازی میکند؛ در چهره و رفتار او میتوان هم میل به پیشرفتن را دید و هم کشمکش با عادتی که سالهاست زندگیاش را شکل داده است.
این دوگانگی برای نقش مهم است، زیرا اگر سوله از ابتدا آمادهٔ تغییر به نظر میرسید، مسیرش فاقد کشمکش درونی میشد. بازی تورچتی در لحظههای کوچک بیش از آنکه متکی به اغراق باشد، بر واکنشهای ظریف تکیه دارد؛ مکث، تردید و نگاهی که میکوشد پیش از اقدام، پیامدهای احتمالی را پیشبینی کند. همین ویژگی به شخصیت نزدیکی میبخشد.
بااینحال، سوله همیشه به یک اندازه دوستداشتنی یا قابلدرک نیست. برخی رفتارهای او ممکن است خودمحورانه یا نابالغ جلوه کنند و فیلم نیز همیشه این سویهها را با پیچیدگی کافی بررسی نمیکند. این نقص لزوماً بازی تورچتی نیست؛ بیشتر به چگونگی نوشتهشدن شخصیت مربوط میشود. خطاب به دوربین؛ صمیمیت یا وقفه؟
« بااینحال، سوله همیشه به یک اندازه دوستداشتنی یا قابلدرک نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بارها سوله را رو به دوربین میآورد تا افکار و برداشتهایش را مستقیم با تماشاگر در میان بگذارد. این شگرد در آغاز میتواند راهی مؤثر برای نزدیکشدن به ذهن شخصیتی باشد که درون خود گرفتار گفتوگوهای مداوم است. مخاطب بهجای آنکه تنها از بیرون شاهد اضطراب او باشد، گویی به محرمانهترین گوشهٔ تجربهاش دعوت میشود.
این شیوه همچنین با لحن سبک و کمدیـدرام اثر هماهنگی نسبی دارد. مشکل از جایی آغاز میشود که خطاب مستقیم، به عادت بدل میشود. هر بار که فیلم در آستانهٔ ساختن موقعیتی دراماتیک قرار میگیرد، توضیحی رو به دوربین ممکن است جریان صحنه را قطع کند. بهجای آنکه نگاه و کنش بازیگر معنا را منتقل کنند، شخصیت گاه آنچه را پیشتر دیدهایم دوباره توضیح میدهد.
در نتیجه، ترفندی که میتوانست دریچهای به جهان درونی سوله باشد، به عنصری قابلپیشبینی تبدیل میشود و فاصلهای میان مخاطب و لحظهٔ دراماتیک میسازد. فیلم در استفاده از این شگرد میتوانست گزیدهکارتر باشد و اعتماد بیشتری به تصویر و سکوت نشان دهد. دوستی، عشق و روابط ناتمام دوستان سوله نیرویی مهم در داستاناند؛ آنها بهجای آنکه صرفاً تماشاگر تغییر او باشند، در موقعیتهای مختلف همراهش میمانند و یادآوری میکنند که حمایت گاهی به معنای حضورداشتن است، نه حلکردن همهچیز.
همین رابطههای دوستانه از گرمترین بخشهای فیلم به شمار میروند. در آنها فضایی از پذیرش و همدلی شکل میگیرد که با انزوای درونی سوله تضاد دارد و به روایت رنگی انسانی میبخشد. در مقابل، خط عاشقانهٔ فیلم کمتر قانعکننده است. رابطهای که باید در کنار تحول درونی سوله شکل بگیرد، از نظر عاطفی به اندازهٔ کافی فرصت رشد پیدا نمیکند.
« فیلم بارها سوله را رو به دوربین میآورد تا افکار و برداشتهایش را مستقیم با تماشاگر در میان بگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جاذبه و نزدیکی میان شخصیتها بیشتر به اقتضای طرح داستان احساس میشود تا نتیجهٔ طبیعی شناخت و اعتماد متقابل. به همین دلیل، بخش عاشقانه گاه از محور اصلی ــ بازپسگرفتن اختیار زندگی ــ میکاهد، بیآنکه در عوض پیوندی عمیق و بهیادماندنی بسازد. فیلم در ترسیم دوستی موفقتر از ساختن شیمی رمانتیک است.
جنوب ایتالیا بهمثابه حالوهوا فضای جنوبی ایتالیا تنها پسزمینهای زیبا برای رویدادها نیست؛ آفتاب، رنگها و چشماندازهای منطقه به فیلم کیفیتی گشوده و دلنشین میدهند. این فضا در برابر جهان محدود و مضطرب سوله، امکان تنفس بصری فراهم میکند. هنگامی که شخصیت از محدودهٔ امن خود بیرون میآید، محیط نیز با روشنایی و وسعتش یادآور جهان بزرگتری میشود که میتوان بهتدریج در آن قدم گذاشت.
البته زیبایی مکان همیشه در خدمت پیشبرد درام قرار نمیگیرد. گاهی چشماندازها بیشتر نقش تزئینی دارند و فیلم از ظرفیت آنها برای بازتاب تغییرات درونی شخصیت بهطور کامل بهره نمیبرد. با این حال، کیفیت بصری اثر از نقاط قوت روشن آن است و به روایت سبکی گرم میبخشد؛ گرمایی که در کنار موضوعی چون اضطراب و سوگ، از سنگینشدن بیش از حد لحن جلوگیری میکند.
ریتم و پیشبینیپذیری روایت بر الگویی آشنا بنا شده است: شخصیت با مجموعهای از ترسها روبهرو میشود، در هر گام چیزی دربارهٔ خود میآموزد و بهتدریج آمادهٔ انتخابهای تازه میشود. این ساختار به فیلم انسجام میدهد، اما مسیر کلی را نیز تا اندازهای قابلپیشبینی میسازد. تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند هر مرحله چه کارکردی در رشد سوله خواهد داشت و فیلم کمتر با چرخشهای روایی یا کشمکشهای پیچیده این انتظار را برهم میزند.
« جاذبه و نزدیکی میان شخصیتها بیشتر به اقتضای طرح داستان احساس میشود تا نتیجهٔ طبیعی شناخت و اعتماد متقابل. »
قوتها و کاستیها
کندی روایت همیشه حاصل مکثی سنجیده نیست؛ در بعضی بخشها، صحنهها پیش از آنکه معنای تازهای به شخصیت یا رابطهها بیفزایند، ادامه پیدا میکنند. از سوی دیگر، برخی تغییرات مهم با شتاب از کنار مخاطب میگذرند. این ناهمواری در ریتم سبب میشود فیلم میان دو حالت معلق بماند: نه آنقدر موجز است که ضرباهنگی پیوسته داشته باشد و نه آنقدر ژرفکاوانه که کندیاش به فرصتی برای تأمل بدل شود.
جمعبندی «Jumping from High Places» فیلمی گرم و خوشنیت دربارهٔ سوگ، اضطراب و امکان تغییر است؛ اثری که در مرکز خود شخصیتی دارد با بازی صمیمی فدریکا تورچتی و محیطی چشمنواز که به روایت طراوت میبخشد. نگاه فیلم به ترسهای روزمره و اهمیت همراهی دوستان، لحظاتی اثرگذار میآفریند و پیام اصلیاش ــ بازپسگرفتن اختیار زندگی با قدمهای کوچک ــ میتواند برای مخاطب دلگرمکننده باشد.
در برابر این نقاط قوت، روایت گاه کند و قابلپیشبینی میشود، خطابهای مکرر به دوربین از نیروی خود میکاهند و رابطهٔ عاشقانه عمقی کمتر از آنچه داستان طلب میکند پیدا میکند. همچنین مسیر غلبه بر اضطراب در بعضی لحظات بیش از اندازه آسان جلوه میکند. حاصل، فیلمی بینقص یا بسیار نوآورانه نیست، اما تجربهای سبک و انسانی است که در بهترین لحظاتش یادآوری میکند شجاعت الزاماً به معنای نترسیدن نیست؛ گاهی فقط یعنی با وجود ترس، یک گام دیگر برداشتن.
« از سوی دیگر، برخی تغییرات مهم با شتاب از کنار مخاطب میگذرند. »
ثبت دیدگاه