نقد و بررسی
نقد مگه دیوانهای (Judgementall Hai Kya) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی که میان واقعیت و گمانهزنی میماند «Judgementall Hai Kya» از همان آغاز تماشاگر را به جهانی ناآرام میبرد؛ جهانی که در آن واقعیت، خیال و برداشت شخصی مرزهای ثابتی ندارند. بابی، زنی با ذهنی پرجنبوجوش و تجربههایی دشوار، به مستأجران تازهاش، کشاو و ریما، دلمشغول میشود. پس از وقوع قتلی، تردیدها شدت میگیرند: آیا کشاو در جنایت نقشی دارد، یا نگاه بابی است که ماجرا را به شکلی دیگر میبیند؟
فیلم با همین پرسش، مخاطب را وارد بازیای میکند که جذابیت اصلیاش نه فقط یافتن پاسخ، بلکه سنجیدن اعتبار روایتهاست. این مقدمه ظرفیت یک معمای روانشناختی گیرا را دارد؛ اثری که تماشاگر را وادار کند درباره آنچه میبیند و میشنود داوری شتابزده نکند. فیلم در بخشهایی چنین اثری میگذارد، اما این موفقیت همواره پایدار نمیماند.
ایدهها گاه با چنان شتاب و پراکندگیای روی هم انباشته میشوند که به جای عمقدادن به معما، از انسجام آن میکاهند. نتیجه، فیلمی است که بیشتر از آنکه در همه لحظات مهار شده باشد، در جستوجوی شکل مناسب برای آشوب خود به نظر میرسد. بابی؛ نیروی محرک فیلم در مرکز اثر، بازی پرقدرت Kangana Ranaut قرار دارد؛ بازیگری که بابی را به شخصیتی سرزنده، غریب و در عین حال آسیبپذیر بدل میکند.
او فقط با چشمان گشوده و حرکات نامتعارف شخصیت را نمیسازد، بلکه نوعی بیقراری را در لحن و حضورش جاری میکند. بابی میتواند در یک لحظه خندهآور و در لحظهای دیگر نگرانکننده یا اندوهبار باشد. این تغییر حالتها به فیلم انرژی میدهد و مانع میشود شخصیت اصلی به یک تیپ ساده و یکبعدی فروکاسته شود.
« بابی، زنی با ذهنی پرجنبوجوش و تجربههایی دشوار، به مستأجران تازهاش، کشاو و ریما، دلمشغول میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، پررنگی اجرای بازیگر گاه از ضعف پرداخت دراماتیک نیز پرده برمیدارد. فیلم از بابی میخواهد بار بزرگی را به دوش بکشد: او هم محور معماست، هم سرچشمه طنز، هم دریچهای برای ورود به بحثهای مربوط به ذهن و ادراک. هنگامی که فیلمنامه موقعیت مناسبی برای این ابعاد فراهم میکند، بازی Ranaut درخشان است؛ اما هرجا شخصیت صرفاً بهانهای برای ایجاد آشفتگی یا غافلگیری میشود، اثرگذاری بازی نیز با محدودیت متن روبهرو میشود.
کشاو و بابی؛ تقابل دو نوع حضور Rajkummar Rao در نقش کشاو، نقطه تعادل مناسبی در برابر انرژی نامتعارف بابی میسازد. آرامش ظاهری او، بهویژه در برابر واکنشهای تند و پیشبینیناپذیر بابی، کشاکشی دیدنی پدید میآورد. شیمی میان دو بازیگر از امتیازهای اصلی فیلم است؛ رابطهای که در آن نه میتوان به آسانی اعتماد کرد و نه میتوان از کنجکاوی درباره طرف مقابل دست کشید.
حضور آنها در قاب مشترک، حتی در لحظههایی که روایت دچار افت میشود، همچنان کشش خود را حفظ میکند. Rao نقش را با خویشتنداری اجرا میکند و همین خویشتنداری به ابهام شخصیت کمک میرساند. او از توضیحدادن بیش از اندازه کشاو پرهیز میکند و اجازه میدهد بخشی از معنای رفتارش در سکوتها و واکنشهای کوچک باقی بماند.
با وجود این، فیلمنامه گاهی ظرفیت بازی او را به اندازه کافی به کار نمیگیرد. کشاو میتوانست شخصیتی چندلایهتر باشد، اما در بخشهایی بیشتر در جایگاه نیروی مقابل بابی قرار میگیرد تا فردی با جهان درونی مستقل. این محدودیت، از جذابیت تقابل کم نمیکند، ولی به عمق آن مجال کامل نمیدهد. معمایی جذاب با اجرایی ناپایدار فیلم در بهترین لحظاتش تماشاگر را میان دو احتمال معلق نگه میدارد.
« با این همه، پررنگی اجرای بازیگر گاه از ضعف پرداخت دراماتیک نیز پرده برمیدارد. »
شخصیتها و اجرا
روایت بابی ممکن است درست باشد؛ از سوی دیگر، واکنش دیگران نیز شکهایی جدی درباره برداشتهای او برمیانگیزد. این تعلیق، بهخصوص در نیمه نخست، با کنجکاوی مؤثری همراه است. فیلم میداند چگونه پرسش بسازد و اطلاعات را بهتدریج عرضه کند تا مخاطب ناچار شود نشانهها را دوباره ارزیابی کند. مشکل از جایی آغاز میشود که جذابیت معما باید به ساختاری منسجم بدل شود.
فیلم گاهی میان تریلر روانشناختی، کمدی سیاه و درام اجتماعی رفتوآمد میکند، بیآنکه گذار میان این لحنها همیشه طبیعی باشد. برخی ایدهها بهجای آنکه به یکدیگر نیرو بدهند، کنار هم قرار میگیرند و از تمرکز اثر میکاهند. بنابراین، معما ذهن را درگیر نگه میدارد، اما همه اجزای روایت به یک اندازه قانعکننده نیستند.
فیلم بیشتر از آنکه در هر مرحله بر استحکام منطق داستان تکیه کند، به نیروی شخصیتها و فضای نامتعارف خود وابسته میماند. طنزی که همیشه به هدف نمیرسد کمدی سیاه فیلم میتوانست ابزاری برای سنجش ترس، سوءظن و قضاوتهای عجولانه باشد. لحظههایی که طنز از رفتار شخصیتها یا از فاصله میان برداشت بابی و نگاه اطرافیان برمیخیزد، به اثر طراوت میبخشد.
اما بسیاری از شوخیها کمجاناند و بیش از آنکه از دل موقعیت بجوشند، به نظر میرسد برای تأمین ضرباهنگ کمدی گنجانده شدهاند. در نتیجه، خندهها همیشه با فضای روانی داستان همخوان نیستند و گاهی از شدت یا ظرافت لحظه میکاهند. این نوسان در لحن اهمیت دارد، زیرا فیلم میخواهد هم تماشاگر را سرگرم کند و هم او را در وضعیتی از تردید و نگرانی نگه دارد.
« روایت بابی ممکن است درست باشد؛ از سوی دیگر، واکنش دیگران نیز شکهایی جدی درباره برداشتهای او برمیانگیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرگاه شوخیها با شخصیت بابی و بیثباتی جهان او پیوند میخورند، به فیلم هویتی متمایز میدهند؛ اما در بخشهایی که طنز تنها نقش پرکردن فاصله میان گرههای داستانی را دارد، اثر کشش خود را از دست میدهد. چنین وضعی باعث میشود کمدی سیاه فیلم بیش از آنکه یک زبان یکپارچه باشد، به مجموعهای از لحظههای موفق و ناموفق بدل شود.
تصویر و فضاسازی؛ آراستگی در دل بیقراری زبان بصری فیلم با جهان ذهنی بابی هماهنگ است: رنگها و قابها گاه حسی از سرزندگی دارند و گاه به سوی تیرگی و بیثباتی میروند. تصویر در لحظههایی که مخاطب نمیداند باید به چه چیزی اعتماد کند، میتواند حالتی از ناآرامی بسازد؛ گویی محیط بیرونی نیز از نگاه شخصیت تأثیر پذیرفته است.
این هماهنگی میان فرم و مضمون، به فیلم شخصیتی دیداری میبخشد و از یکنواختی روایت میکاهد. با این حال، زیبایی بصری بهتنهایی قادر نیست کمبودهای فیلمنامه را جبران کند. وقتی روایت در مسیر خود مکثهای طولانی یا چرخشهای کمرمق دارد، تصویر نیز نمیتواند همواره توجه را حفظ کند. ریتم در بخشهایی کند و خستهکننده میشود؛ بهخصوص هنگامی که داستان به جای افزودن لایهای تازه به معما، صرفاً بر همان فضای تردید تکیه میکند.
فیلم از نظر تصویر و بازیگری لحظههایی بهیادماندنی دارد، اما در پیوند دادن این لحظهها به یک مسیر روایی روان، موفقیتی یکدست به دست نمیآورد. مضمون قضاوت و مسئولیت روایت عنوان فیلم، پیش از هر چیز، دعوتی به احتیاط است: آیا ما بر اساس شواهد داوری میکنیم یا بر مبنای پیشفرضها و ترسها؟
« این هماهنگی میان فرم و مضمون، به فیلم شخصیتی دیداری میبخشد و از یکنواختی روایت میکاهد. »
قوتها و کاستیها
بابی بهسبب وضعیت روانیاش آسانتر از دیگران بیاعتبار شمرده میشود و فیلم از این راه به مسئله دشوار شنیدهشدن و اعتماد به روایت افراد میپردازد. از سوی دیگر، تماشاگر نیز در موقعیتی مشابه قرار میگیرد و باید مدام بسنجد که آیا قضاوتش درباره شخصیتها منصفانه است یا نه. این مضمون ظرفیت اخلاقی مهمی دارد، اما پرداخت آن همیشه با ظرافت لازم پیش نمیرود.
فیلم میان نمایش تجربه ذهنی یک شخصیت و تبدیل آن تجربه به ابزار تعلیق مرز روشنی نمیسازد. از این رو، گاهی به جای آنکه پیچیدگی زیستن با آشفتگی روانی را کاوش کند، آن را به وسیلهای برای غافلگیری یا ایجاد موقعیتهای عجیب بدل میسازد. با این وجود، پرسش محوری اثر همچنان در ذهن میماند: وقتی روایت یک نفر را از پیش نامعتبر میدانیم، چه چیزی را از دست میدهیم و چه کسی از این بیاعتمادی سود میبرد؟
جمعبندی «Judgementall Hai Kya» فیلمی است با ایدهای وسوسهانگیز و اجرایی نابرابر. بازی پرانرژی Kangana Ranaut، حضور سنجیده Rajkummar Rao و کشمکش میان روایتهای متناقض، آن را به اثری دیدنی و کنجکاویبرانگیز تبدیل میکنند. در مقابل، نوسان لحن، شوخیهای کماثر و افت ریتم در بخشهایی مانع میشوند ظرفیت معمایی و مضمونی فیلم به شکلی کامل شکوفا شود.
با این همه، ناتمامماندن بخشی از ظرفیت فیلم به معنای بیارزشبودن تجربه آن نیست. اثر لحظههایی دارد که خوب مینشینند و تا مدتی پس از تماشا در ذهن میمانند؛ بهویژه آنجا که مخاطب را وامیدارد درباره مرز میان واقعیت و برداشت شخصی دوباره بیندیشد. حاصل کار، فیلمی نامتوازن اما دارای هویت است: تجربهای که ممکن است در بعضی بخشها خستهکننده شود، ولی بهواسطه بازیها و ایده مرکزیاش همچنان ارزش دیدن دارد.
« این مضمون ظرفیت اخلاقی مهمی دارد، اما پرداخت آن همیشه با ظرافت لازم پیش نمیرود. »



ثبت دیدگاه