نقد و بررسی
نقد Joy | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان روایی «جوی» ساختهٔ سودابه مرتضایی، درام اجتماعیِ تلخی است که از دل زندگی روزمرهٔ دو زن نیجریهای در وین، سازوکار گستردهتری از بدهی، استثمار و مهاجرت اجباری را آشکار میکند. جوی، زنی که به پایان دورهٔ بدهکاریاش نزدیک شده، مأمور میشود به پرشس، تازهواردی جوان و بیمیل، کار را آموزش دهد.
همزمان، خودش میکوشد بفهمد آیا راهی سریعتر برای رهایی وجود دارد و چه بهایی ممکن است برای آن بپردازد. فیلم با همین موقعیت ساده، پرسشی پیچیده را پیش میکشد: وقتی گزینههای پیش رو از اساس نابرابر و محدودند، انتخاب تا چه اندازه میتواند آزادانه باشد؟ «جوی» نخستینبار در ۲۰۱۸ به نمایش درآمد و در ۲۰۱۹ به مخاطبان گستردهتری رسید؛ بنابراین نامگذاری آن بهعنوان فیلم ۲۰۱۹ به تاریخ عرضهٔ آن در برخی بازارها مربوط است.
مرتضایی از همان آغاز، بهجای آنکه سازوکار استثمار را در قالب توضیحی کلی عرضه کند، آن را در جزئیات زیستهٔ شخصیتها جای میدهد. بدهی، نه رقمی انتزاعی در پسزمینه، بلکه نیرویی است که زمان، بدن، روابط و امکان تصمیمگیری جوی را شکل میدهد. همین تمرکز، فیلم را از یک روایت صرفاً هشداردهنده دور میکند و به آن بُعدی انسانی میبخشد: تماشاگر با وضعیتی مواجه میشود که در آن بقا نه کنشی قهرمانانه، بلکه مجموعهای از محاسبههای روزمره و دشوار است.
جوی؛ شخصیت میان بقا و اختیار قدرت اصلی فیلم در آن است که جوی را به نماد بیچهرهٔ رنج فرو نمیکاهد. او فرسوده است، اما منفعل نیست؛ هشیار است، اما از تردید و ترس مصون نمیماند. تصمیمهایش در بستری گرفته میشوند که هر انتخابی هزینهای دارد و هیچ راهی وعدهٔ آزادی کامل نمیدهد. فیلم با پرهیز از داوری شتابزده، اجازه میدهد انگیزههای متناقض او کنار هم باقی بمانند: میل به مراقبت از خانواده، تلاش برای بازپسگرفتن اختیار، و آگاهی از اینکه رهایی شخصی ممکن است با تداوم چرخهای دیگر گره بخورد.
« همزمان، خودش میکوشد بفهمد آیا راهی سریعتر برای رهایی وجود دارد و چه بهایی ممکن است برای آن بپردازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیچیدگی، جوی را باورپذیر میکند. او نه قدیسی است که همیشه درست عمل کند و نه شخصیتی که بتوان رفتارهایش را بهسادگی محکوم کرد. فیلم از تماشاگر میخواهد میان آنچه شخصیت میخواهد و آنچه ساختار پیرامونش به او اجازه میدهد تفاوت بگذارد. در نتیجه، تنش درونی جوی از جنس انتخاب میان خیر و شر نیست؛ بیشتر کشمکش میان راههای گوناگونِ آسیبپذیری است.
همین امر، مضمون اختیار را از سطح شعار بیرون میآورد و به تجربهای ملموس تبدیل میکند. رابطهٔ جوی و پرشس رابطهٔ جوی و پرشس، محور انسانی و دراماتیک فیلم است. یکی سالهاست در دل نظامی فرساینده زندگی میکند و دیگری هنوز آمادگی پذیرفتن آن را ندارد. آموزشهای روزمرهای که جوی به پرشس میدهد، در ظاهر راهنماییهایی برای دوام آوردناند؛ اما در لایهٔ زیرین، انتقال تجربهای تلخ و پرسشبرانگیزند.
جوی میکوشد تازهوارد را برای واقعیتی آماده کند که خود نیز از آن رضایتی ندارد. این شکاف میان دانستن و پذیرفتن، رابطهٔ آن دو را از یک پیوند سادهٔ استاد و شاگرد فراتر میبرد. فیلم در این رابطه، هم امکان همبستگی را میبیند و هم محدودیت آن را. جوی میتواند به پرشس نزدیک شود، از او محافظت کند یا برایش دل بسوزاند، اما موقعیت اقتصادی و اقتدار بیرونی اجازه نمیدهند این پیوند بیقیدوشرط باشد.
همین آمیختگیِ مراقبت و منفعت، از دقیقترین جنبههای شخصیتپردازی فیلم است. پرشس نیز صرفاً ابزاری برای آشکارکردن وجدان جوی نیست؛ بیمیلی و واکنشهایش یادآور میشوند که هر فرد، حتی در شرایط مشابه، تجربه و مرزهای خاص خود را دارد. فشار اقتصادی و منطق استثمار «جوی» سازوکار استثمار را از خلال بدهی، تهدید و وابستگی نشان میدهد.
« او نه قدیسی است که همیشه درست عمل کند و نه شخصیتی که بتوان رفتارهایش را بهسادگی محکوم کرد. »
شخصیتها و اجرا
بدهی در اینجا فقط مانعی مالی نیست؛ راهی است برای کنترل آینده و بهتعویقانداختن امکان خروج. فیلم بهخوبی نشان میدهد که فشار از یک نقطه نمیآید: خواستههای خانواده، نیاز به درآمد، ناامنی مهاجرت و ترس از پیامدهای نافرمانی، همگی در زندگی جوی روی هم انباشته میشوند. به این ترتیب، فیلم تصویری ساده از قربانیانی که تنها با یک تصمیم جسورانه میتوانند آزاد شوند ارائه نمیکند.
رهایی، اگر ممکن باشد، در دل شبکهای از وابستگیها و خطرها معنا پیدا میکند. این نگاه، از نقاط قوت اخلاقی فیلم است. «جوی» نه رنج را به منظرهای تماشایی بدل میکند و نه راهحل آسانی پیش پای مخاطب میگذارد. روایت، موقعیت را انسانی و ملموس نگه میدارد و از تبدیل شخصیتها به نمونههایی برای اثبات یک حکم کلی میپرهیزد.
بااینحال، در برخی لحظهها گفتوگوها اطلاعات و مقصود صحنه را بیش از اندازه آشکار میکنند. وقتی دیالوگ بهجای آنکه بخشی از رابطه یا رفتار روزمره باشد، وظیفهٔ توضیح مضمون را برعهده میگیرد، ظرافتی که فیلم در تصویر و کنش ساخته است اندکی کاهش مییابد. فضا، تصویر و شیوهٔ روایت فضای سرد و واقعگرایانهٔ فیلم با وضعیت شخصیتها تناسب دارد.
شهر در قابها تنها پسزمینهای زیبا یا متضاد با رنج نیست؛ محیطی است که آدمها در آن رفتوآمد میکنند، کار میکنند و میکوشند راهی برای دوام آوردن بیابند. نزدیکماندن دوربین به جوی، توجه را به تغییرات ظریف چهره و رفتار او جلب میکند. خستگی، احتیاط و هوشیاریاش غالباً از مکثها و واکنشهای کوچک منتقل میشوند، نه از خطابههای طولانی.
« بدهی در اینجا فقط مانعی مالی نیست؛ راهی است برای کنترل آینده و بهتعویقانداختن امکان خروج. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رویکرد نزدیک به واقعیتنمایی نیز به فیلم اجازه میدهد فشار موقعیت را بیواسطه و بیپیرایه عرضه کند. بااینحال، خویشتنداری بصری و عاطفی فیلم همیشه به سود آن عمل نمیکند. سکوت و فاصلهگذاری در بسیاری از صحنهها از اغراق میکاهند، اما بعضی لحظهها چنان کنترلشدهاند که نیروی عاطفی موقعیت بهطور کامل به تماشاگر منتقل نمیشود.
فیلم بهندرت احساسات را آشکارا هدایت میکند؛ این امتیاز مهمی است، ولی گاه مرز میان پرهیز از احساساتگرایی و کمفشاری دراماتیک را باریک میسازد. بیننده ممکن است سنگینی رویداد را بفهمد، بیآنکه همیشه آن را با همان شدتی احساس کند که روایت وعده میدهد. بازیها و ریتم درام بازی محوریِ آنوولیکا آلفونسوس، ستون اصلی فیلم است.
او جوی را با ترکیبی از فرسودگی و مراقبت دائمی میسازد؛ شخصیتی که گویی همیشه بخشی از ذهنش سرگرم سنجیدن خطرهاست. این حضور، تصمیمهای جوی را از حالت طرحی داستانی بیرون میآورد و به واکنشهایی قابلدرک بدل میکند. مریم سانوسی نیز در نقش پرشس، بیمیلی و آسیبپذیری شخصیت را بیآنکه او را به چهرهای منفعل تبدیل کند، منتقل میکند.
رابطهٔ این دو، بیش از آنکه بر تقابلهای پرصدا بنا شود، از تفاوت تجربه و فاصلهٔ عاطفی میانشان نیرو میگیرد. ریتم فیلم در بخشهایی عمداً آرام است و این کندی با زندگی تکرارشونده و فرسایندهٔ شخصیتها هماهنگی دارد. جزئیات روزمره به جهان داستان بافت میدهند و نشان میدهند فشار چگونه از راه تکرار، عادی و تقریباً نامرئی میشود.
« رویکرد نزدیک به واقعیتنمایی نیز به فیلم اجازه میدهد فشار موقعیت را بیواسطه و بیپیرایه عرضه کند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، بخش میانی گاه بیش از اندازه درنگ میکند؛ برخی موقعیتها پس از آنکه معنای خود را رساندهاند، همچنان ادامه مییابند و از تراکم درام میکاهند. فشردهترشدن این بخش میتوانست پیوند میان تعارضهای جوی و حرکت روایی را روشنتر کند، بیآنکه لحن تأملی فیلم از دست برود. جمعبندی «جوی» درامی اجتماعی است که نیروی خود را از جدیگرفتن شخصیت اصلی و پیچیدگی انتخابهای او میگیرد.
فیلم فشار اقتصادی را نه صرفاً مسئلهای بیرونی، بلکه عاملی میبیند که روابط، اخلاق و تصور انسان از آینده را دگرگون میکند. بازی محوریِ اثرگذار، فضای سرد و ملموس و رابطهٔ پرتنش اما انسانیِ جوی و پرشس، تصویری ماندگار از زیستن در شرایط محدود میسازند. گفتوگوهای گاه توضیحی، خویشتنداری بیش از حد در برخی صحنهها و کندی بخش میانی، از انسجام و شدت اثر میکاهند؛ بااینحال، فیلم در پرهیز از قضاوت آسان و سادهسازی راه رهایی موفق است.
عنوان فیلم نیز در برابر جهان تلخ آن معنایی دوگانه پیدا میکند: نه وعدهای برای آسودگی، بلکه نام زنی که میکوشد در دل شرایطی سخت، سهمی از اختیار و امکان آینده را برای خود حفظ کند.
« جمعبندی «جوی» درامی اجتماعی است که نیروی خود را از جدیگرفتن شخصیت اصلی و پیچیدگی انتخابهای او میگیرد. »
ثبت دیدگاه