نقد و بررسی
نقد لذت سواری ۳ (Joy Ride 3) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جادهای آشنا «جویراید ۳: لاشهٔ جاده» ساختهٔ دکلن اوبرایِن، سومین فیلم مجموعهای است که ترس را از دل جادههای خلوت، صدای رادیوی بیسیم و تهدیدی که از دور نزدیک میشود بیرون میکشد. این بار گروهی از مسابقهدهندگان جوان در راه رالی هزارمایلیاند و میانبری متروک، آنها را در مسیر کامیونداری به نام زنگزنگی قرار میدهد؛ مردی که قانون شخصی خود را با خشونت اجرا میکند.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست معمایی پیچیده یا درامی روانشناختی عرضه کند: جاده، وسیلهٔ نقلیه و تعقیب، ابزارهای اصلی نمایشاند. بااینحال، این بازگشت صرفاً تکرارِ همان الگوی پیشین نیست. لحن فیلم از تعلیقِ مبتنی بر ناشناختگی فاصله میگیرد و به اسلشر جادهایِ خشنتری نزدیک میشود؛ تغییری که برای تماشاگر مشتاق صحنههای پرتحرک و خونین میتواند جذاب باشد، اما از ظرافت و ابهامی میکاهد که در هستهٔ قسمت نخست مجموعه اهمیت داشت.
جاده بهمثابه صحنهٔ تهدید یکی از امتیازهای فیلم، استفاده از فضای باز و درعینحال محصورکنندهٔ جاده است. مسیر خلوت، توقفگاهها و فاصلهٔ طولانی میان شخصیتها و هر نشانهٔ کمک، حس بیپناهی میآفریند. در چنین محیطی، سرعت نه فقط وسیلهای برای رسیدن به مقصد، بلکه شکل دیگری از خطر است: هر سبقت و هر تصمیم ناگهانی میتواند تعقیب را تندتر کند و امکان فرار را کمتر.
فیلم در صحنههای تعقیبوگریز، از تضاد میان خودروهای مسابقهای و کامیون سنگین زنگزنگی بهره میگیرد. تقابل این دو وسیله، کشمکشی دیداری و ساده اما مؤثر میسازد؛ یکی نماد جوانیِ مغرور و شتابزده است و دیگری نیرویی زمخت، سرسخت و ظاهراً توقفناپذیر. هرچند این تقابل گاه به منطق نمایشیِ اغراقآمیز متکی میشود، در بهترین لحظهها تنش ملموسی پدید میآورد و تماشاگر را به تماشای ادامهٔ مسیر وامیدارد.
« بااینحال، این بازگشت صرفاً تکرارِ همان الگوی پیشین نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زنگزنگی؛ از صدای دوردست تا هیولای حاضر زنگزنگی در این قسمت بیش از آنکه حضوری مرموز در پشت بیسیم باشد، به ضدقهرمانی آشکار و جسمانی بدل میشود. بازی کن کیرزینگر به شخصیت سنگینی و اقتدار میبخشد و او را در قاب، نیرویی تهدیدآمیز جلوه میدهد. شوخیهای تلخ و لحن خونسردش نیز گاهی خشونت را به شکلی سرد و حسابشده عرضه میکنند؛ تضادی که از عناصر سرگرمکنندهٔ فیلم است.
اما همین برجستهکردنِ حضور او، بخشی از هراس را خنثی میکند. وقتی شخصیت منفی از رازآلودگی فاصله میگیرد و بیشتر به ماشینِ طراحیِ تهدید و مجازات تبدیل میشود، ترس کمتر از ناشناختگی سرچشمه میگیرد و بیشتر به انتظار برای صحنهٔ بعدی خشونت وابسته میشود. افزون بر این، زنگزنگی گاه چنان از موقعیتها پیشاپیش آگاه به نظر میرسد که تواناییهایش از حد باورپذیری بیرون میرود.
فیلم از این اغراق برای ساختن شروری افسانهوار بهره میگیرد، اما همزمان اعتبار برخی موقعیتها را تضعیف میکند. گروه مسابقهدهندگان و منطق تصمیمها شخصیتهای جوان فیلم در آغاز با نشانههای آشنای ژانر معرفی میشوند: اعتمادبهنفس بیش از اندازه، رقابتجویی و گرایشی به آزمودن حد و مرزهای خطر.
این ویژگیها در برخورد نخست با زنگزنگی کارکرد دارند و زمینهٔ برخورد دو جهان متفاوت را فراهم میکنند؛ بااینحال، فیلم فرصت چندانی برای تبدیل این طرحهای اولیه به شخصیتهایی چندوجهی نمییابد. برخی اعضای گروه بیش از آنکه فردیت مشخصی داشته باشند، در جایگاه قربانیان بالقوه قرار میگیرند.
« بازی کن کیرزینگر به شخصیت سنگینی و اقتدار میبخشد و او را در قاب، نیرویی تهدیدآمیز جلوه میدهد. »
شخصیتها و اجرا
مسئله فقط کمبود پیشینه یا گفتوگو نیست؛ تصمیمهای آنان نیز بارها برای پیشبردن حادثه طراحی شدهاند، نه برخاسته از منطق درونی شخصیتها. گاه انتخابی که باید نشانهٔ هوشمندی یا خونسردی باشد، بهسرعت با تصمیمی متناقض جایگزین میشود. چنین رفتاری ممکن است در فیلمی پرشتاب پذیرفتنی باشد، اما چون روایت بر فرار و مقابله تکیه دارد، ضعف منطق آشکار میشود: تماشاگر بهجای آنکه درگیر راهحلهای احتمالی شود، میپرسد چرا شخصیتها چنین کاری کردند.
خشونت، طراحی صحنهها و ضرباهنگ فیلم در بخشهای خشن خود صریح و بیپرده است. برخوردها و دامها با شدت تصویری عرضه میشوند و بهجای آنکه خشونت صرفاً در حاشیه بماند، به بخش مهمی از تجربهٔ تماشای اثر تبدیل میشود. این رویکرد برای مخاطبی که از اسلشرهای پرحادثه و جلوههای خونین لذت میبرد، جذابیت مشخصی دارد.
بعضی صحنهها از ترکیب وسیلهٔ نقلیه، محیط جاده و تهدید جسمانی استفاده میکنند تا خشونت را به شکلی نمایشی و پرتحرک صورتبندی کنند. بااینهمه، شدت بهتنهایی جایگزین تعلیق نمیشود. وقتی فیلم بارها بر شوک و نمایش آسیب تکیه میکند، خطر آن هست که تأثیر صحنهها بهتدریج کاهش یابد. ریتم نیز از همینجا آسیب میبیند: آغاز اثر انرژی مناسبی دارد، اما در ادامه برخی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند و تکرار الگوی تعقیب، تهدید و واکنش، تازگی اولیه را کمرنگ میکند.
تدوین و حرکت رویدادها گاه توانایی حفظ شتاب را دارند، ولی پیوستگی کلی همیشه به اندازهٔ صحنههای منفرد مؤثر نیست. تعلیق در برابر نمایش هستهٔ جذاب مجموعه در این تصور نهفته است که تهدید میتواند از راهی دور، از صدایی ناشناس و از کامیونی که در آینهٔ عقب کوچک به نظر میرسد، بهتدریج نزدیک شود.
« گاه انتخابی که باید نشانهٔ هوشمندی یا خونسردی باشد، بهسرعت با تصمیمی متناقض جایگزین میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«جویراید ۳» این سازوکار را حفظ میکند، اما آن را در خدمت نمایش مستقیمترِ خشونت قرار میدهد. در نتیجه، پرسش اصلی کمتر این است که چه کسی پشت تهدید است و بیشتر این میشود که زنگزنگی این بار چه بلایی بر سر قربانیان خواهد آورد. این جابهجایی، انتخابی روشن در لحن است، نه لزوماً خطایی مطلق.
فیلم میخواهد سرگرمکننده، خشن و بیرحم باشد و در بخشهایی به هدف خود میرسد. اما برای مخاطبی که بیش از صحنههای خونین به تعلیق روانی، شخصیتپردازی و بازیِ موشوگربهای اهمیت میدهد، نتیجه کممایهتر خواهد بود. اثر در ساختن فضای دلهرهآور تواناست، ولی کمتر میتواند این فضا را به کشمکشی پیچیده و پایدار تبدیل کند.
جایگاه فیلم در مجموعه قسمت سوم با انتخاب مسابقهدهندگان خیابانی، بهانهای مناسب برای افزودن سرعت، خودروهای پرقدرت و تصادفهای بزرگ فراهم میکند. این عناصر به فیلم هویتی مستقلتر از یک تعقیب صرف میدهند، اما داستان همچنان به فرمول آشنای قربانیانی تکیه دارد که با تصمیمهای نسنجیده، خود را در دام میاندازند.
پیوند میان مسابقه و تهدید جادهای جذاب است، ولی ظرفیتش بهطور کامل پرورش نمییابد. در مقایسه با رویکرد رازآلودترِ آغاز مجموعه، این فیلم به سمت اسلشرِ آشکار و بدنمحور حرکت میکند. از همین رو ممکن است برای برخی تماشاگران از قسمتهای پیشین سرگرمکنندهتر باشد: خشونت بیشتر، تعقیبهای پرتحرکتر و زنگزنگیِ بیرحمتر.
« جویراید ۳» این سازوکار را حفظ میکند، اما آن را در خدمت نمایش مستقیمترِ خشونت قرار میدهد. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، کسانی که انتظار شخصیتهای باورپذیر و تعلیقی سنجیده دارند، با اثری ناهموار روبهرو میشوند که میان هیجان لحظهای و ضعف روایت در نوسان است. جمعبندی «جویراید ۳: لاشهٔ جاده» فیلمی جادهای و خشن است که ارزش اصلیاش را در تعقیبوگریزها، فضای تهدیدآمیز و حضور پررنگ زنگزنگی مییابد.
کارگردانی دکلن اوبرایِن در خلق موقعیتهای پرتنش و عرضهٔ خشونتِ نمایشی، لحظههای سرگرمکنندهای فراهم میکند؛ اما کلیشههای داستانی، تصمیمهای نامعقول شخصیتها، افت ریتم و تواناییهای گاه اغراقآمیز ضدقهرمان، مانع از آن میشوند که این هیجان به تجربهای منسجم و ماندگار بدل شود. این اثر بیش از آنکه بخواهد جاده را به استعارهای پیچیده از ترس و گریز تبدیل کند، آن را به میدان رویاروییِ کامیون و خودروهای مسابقهای بدل میسازد.
اگر مخاطب با انتظار یک اسلشرِ سرراست، خونین و پرحادثه سراغش برود، احتمالاً لحظههایی سرگرمکننده خواهد یافت؛ اما اگر در پی تعلیق ظریف، روایت دقیق و شخصیتهایی با منطق رفتاری استوار باشد، کمبودهای فیلم زود آشکار خواهند شد.



ثبت دیدگاه