نقد و بررسی
نقد Joy of Learning | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
صورتبندیِ یادگیری «Joy of Learning» یا «Le Gai Savoir» ساختهٔ Jean-Luc Godard، بیش از آنکه داستانی متعارف را روایت کند، صحنهای برای اندیشیدن فراهم میآورد. امیل روسو و پاتریشیا لومومبا در فضایی استودیویی و تهی، دربارهٔ زبان، تصویر، آموزش و امکان دگرگونی سیاسی گفتوگو میکنند. فیلم از همان آغاز وعدهٔ قصهای پرحادثه نمیدهد؛ مسئلهاش نه رسیدن به مقصدی روایی، بلکه آزمودن راههایی است که از آنها میتوان دیدن و شنیدن را از عادتهای روزمره جدا کرد.
«یادگیری» در اینجا انتقال دانستههای آماده نیست؛ تمرینی است برای پرسیدن اینکه دانستهها از کجا آمدهاند و چه نیرویی آنها را معتبر جلوه میدهد. زبان بهمثابه میدانِ قدرت نقطهٔ عزیمت فیلم، بدگمانی به واژههاست. امیل و پاتریشیا گفتار را ابزاری بیطرف نمیدانند: کلمات میتوانند معنا را روشن کنند، اما میتوانند آن را بپوشانند، مرزهای اندیشه را تعیین کنند و حتی اعتراض را به زبانی رام و قابلمصرف بدل سازند.
چنین نگاهی، بحث زبانی فیلم را مستقیماً به سیاست پیوند میدهد. اگر قدرت از راه نامگذاری و تکرارِ تعبیرهای آشنا عمل میکند، مقاومت نیز باید از پرسیدن دربارهٔ خودِ این تعبیرها آغاز شود. بااینحال، فیلم ادعای سادهای مطرح نمیکند که گویا میتوان از زبان بیرون رفت و به حقیقتی ناب و دستنخورده رسید.
« زبان بهمثابه میدانِ قدرت نقطهٔ عزیمت فیلم، بدگمانی به واژههاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دشواری کار درست در همینجاست: شخصیتها برای نقد گفتار، ناچارند خود سخن بگویند. این تناقض، گفتوگوها را به آزمایشی زنده بدل میکند؛ آنها همزمان از واژهها استفاده میکنند و به محدودیتهایشان مشکوک میشوند. «بازگشت به نقطهٔ صفر» در نتیجه بیشتر یک افق انتقادی است تا راهحلی آسان؛ تلاشی برای مکث پیش از پذیرش معنایی که از پیش برای ما ساختهاند.
دو شخصیت، یک کارگاه فکری امیل و پاتریشیا قهرمانانی با گذشتهپردازی مفصل یا مسیر عاطفی کلاسیک نیستند. کارکرد اصلی آنها شکلدادن به یک گفتوگوی متحرک است: پرسش، پاسخ، مخالفت و گاه بازی با ایدهای که هنوز به نتیجه نرسیده است. نامهایشان نیز بار فکری دارند؛ پیوند امیل با Jean-Jacques Rousseau و پاتریشیا با Patrice Lumumba، بحث آموزش را در کنار تاریخ رهاییخواهی قرار میدهد.
بااینهمه، این ارجاعها بهتنهایی جایگزین شخصیتپردازی روانشناختی نمیشوند؛ فیلم از تماشاگر نمیخواهد در همهٔ لحظهها با آنها همذاتپنداری کند، بلکه او را به دنبالکردن حرکت ذهنیشان فرامیخواند. بازیهای Juliet Berto و Jean-Pierre Léaud به این ساختار خشک، جنبوجوش میبخشند. لحن و حضورشان اجازه نمیدهد ایدهها کاملاً به رسالهای بیجان تبدیل شوند؛ گاهی شیطنت و سرزندگیِ اجرا، جدیت نظری را سبکتر میکند و گاهی همان بازیگوشی، پرسش را تیزتر میسازد.
« دشواری کار درست در همینجاست: شخصیتها برای نقد گفتار، ناچارند خود سخن بگویند. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، فیلم در بهترین لحظاتش نه سخنرانیِ یکطرفه، بلکه تمرینی مشترک به نظر میرسد؛ تمرینی که در آن هیچکس از پیش صاحب پاسخ نهایی نیست. تصویر و صدا در حال بازاندیشی فرم فیلم، ادامهٔ همان پرسشهایی است که در گفتوگوها طرح میشوند. تصویرها و صداها صرفاً برای تزیین یا توضیح کلام به کار نمیروند؛ خودشان موضوع بررسیاند.
فیلم میان سکوت، گفتار، قطعههای تصویری و نشانههای پراکنده جابهجا میشود و بارها از تماشاگر میخواهد نسبت میان آنچه میشنود و آنچه میبیند از نو ارزیابی کند. در برخی لحظهها، تصویر کمرنگ یا کنار گذاشته میشود تا صدا بهتنهایی توجه را در اختیار بگیرد؛ در لحظههایی دیگر، تصویرها بهجای آنکه پیوسته معنایی روشن بسازند، به زنجیرهای از نشانهها و پرسشها بدل میشوند.
این انتخابها با وجود فضای مینیمال، انرژی قابلتوجهی میآفرینند. تدوین گسسته و تغییرهای ناگهانی، جریان فیلم را از حالت یکنواخت بیرون میآورند و ذهن مخاطب را به فعالیت وامیدارند. البته پویاییِ فرمی الزاماً به معنای آسانبودن تماشا نیست. فیلم از ما میخواهد میان اجزایی ارتباط برقرار کنیم که ممکن است پاسخ فوری یا پیوندی سرراست نداشته باشند.
« تصویر و صدا در حال بازاندیشی فرم فیلم، ادامهٔ همان پرسشهایی است که در گفتوگوها طرح میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، تجربهای است که گاه شبیه کشف و گاه شبیه سردرگمی پیش میرود. انرژی و دشواریِ گفتوگو یکی از امتیازهای اثر، سرزندگی بحثهایش است. ایدهها با ضرباهنگی تند از موضوعی به موضوع دیگر میرسند و حتی وقتی بحث به مفاهیم نظری نزدیک میشود، نوعی میل به بازی و جستوجو در آن باقی میماند.
این انرژی برای فیلمی با فضای محدود اهمیت فراوان دارد: میدان کنش، بیش از آنکه در جابهجایی مکانی باشد، در تغییر زاویهٔ نگاه و آزمودن معنای کلمات شکل میگیرد. اما همین تراکم، میتواند به مانعی جدی بدل شود. بعضی گفتوگوها چنان فشرده و نظریاند که مجال کافی برای ماندن با یک ایده یا پیوند عاطفی با شخصیتها فراهم نمیکنند.
در برخی بخشها، شخصیتها بهجای آنکه از دلِ موقعیت دراماتیک سخن بگویند، به بیان مواضع فکری نزدیک میشوند. برای تماشاگری که انتظار داستانی منسجم و شخصیتمحور دارد، این شیوه ممکن است پراکنده، خطابی یا حتی خستهکننده جلوه کند. این ضعف را نباید صرفاً با عنوان «تجربیبودن» نادیده گرفت؛ فرم آگاهانهٔ فیلم، هرچند انتخابی هنری است، هزینهای در میزان دسترسپذیری نیز دارد.
« نتیجه، تجربهای است که گاه شبیه کشف و گاه شبیه سردرگمی پیش میرود. »
قوتها و کاستیها
سیاستِ فرم اهمیت سیاسی «Joy of Learning» تنها در موضوعاتی نیست که شخصیتها دربارهشان حرف میزنند. خودِ شکل فیلم نیز با عادتهای تماشاگر درگیر میشود. روایت متعارف معمولاً اطلاعات را مرتب میکند، علت و معلول میسازد و در پایان نوعی احساسِ تکمیلشدن عرضه میکند؛ این اثر از پذیرش بیچونوچرای چنین نظمی سر باز میزند.
بهجای آن، تماشاگر را با قطعهها و فاصلهها روبهرو میکند و از او میخواهد در ساختن رابطهها سهم داشته باشد. این رویکرد البته تضمین نمیکند که هر گسستی روشنگر باشد یا هر پراکندگی به معنای آزادی. گاهی تصویر و صدا از چنان استقلالی برخوردار میشوند که پیوندشان با بحث اصلی کمرنگ میگردد.
بااینحال، همین خطر بخشی از تجربهٔ فیلم است: اثر نمیکوشد همهچیز را به نتیجهای مرتب و مطمئن تبدیل کند. در این معنا، لذت یادگیری نه پاداشِ رسیدن به پاسخ، بلکه لذتِ دیدنِ پرسشهایی است که پیشتر از برابر چشم پنهان مانده بودند. جمعبندی «Joy of Learning» اثری سرزنده، جسور و عمداً دشوار است؛ فیلمی که از داستانگویی مرسوم فاصله میگیرد تا نسبت میان زبان، تصویر، آموزش و سیاست را به موضوع تجربهٔ سینمایی بدل کند.
« سیاستِ فرم اهمیت سیاسی «Joy of Learning» تنها در موضوعاتی نیست که شخصیتها دربارهشان حرف میزنند. »
جمعبندی
گفتوگوهای بازیگوشانه و تدوین پرتحرک، به فضای مینیمالش شور فکری میبخشند؛ در مقابل، تراکم ایدهها، گسست روایی و لحظههای خطابی ممکن است بخشی از مخاطبان را از آن دور کند. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخهایی نهایی باشد، در واداشتن تماشاگر به بازنگری در شیوهٔ فهمیدن است. این اثر برای کسی که خواهان قصهای روان و پایانبندیِ روشن است، احتمالاً تجربهای دشوار خواهد بود؛ اما برای تماشاگر مشتاقِ سینمایی که پرسش را بر توضیحِ آماده ترجیح میدهد، دعوتی پرانرژی به تماشای دوباره، شنیدن دقیقتر و اندیشیدن مستقل است.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخهایی نهایی باشد، در واداشتن تماشاگر به بازنگری در شیوهٔ فهمیدن است. »
ثبت دیدگاه