نقد و بررسی
نقد سفر به دل شب (Journey into the Night) | 1921
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کارنامهٔ مورناو «Journey into the Night» یا «Der Gang in die Nacht» از نخستین آثار بازماندهٔ فریدریش ویلهلم مورناو است؛ فیلمی صامت از سال ۱۹۲۱ که امروز بیش از هر چیز در مقام پیشدرآمدی برای جهان سینمایی او اهمیت دارد. هنوز خبری از آن پختگی فرمی نیست که بعدها در آثاری چون «نوسفراتو» به چشم میآید، اما میتوان ردّ نگاه شاعرانۀ مورناو را در شیوهٔ پیوند دادن منظره، فضا و آشفتگی درونی شخصیتها دید.
فیلم همچنین جایگاهی ویژه در تاریخ حفظ آثار دارد: نگاتیو اصلی دوربین آن باقی مانده است، امتیازی نادر برای اثری از این دوره. روایت عشق، میل و گسست داستان با زندگی دکتر اگیل بورنه آغاز میشود؛ پزشکی صاحباعتبار که با هلنه نامزد است. دیدار او با لیلی، رقصندهٔ کاباره، مسیر زندگیاش را تغییر میدهد و رابطهٔ متعارف و باثباتش را زیر فشار میلی ناگهانی قرار میدهد.
فیلم از اینجا به بعد، عشق را نه نیرویی رهاییبخش، بلکه سرچشمهای برای انتخابهای شتابزده و رنجهای ماندگار میبیند. آنچه روایت را جذاب میکند، صرفاً مثلث عاطفی نیست؛ بلکه فاصلهٔ میان تصویری است که شخصیتها از خود دارند و پیامدهای واقعی تصمیمهایشان. بورنه مردی عقلگرا و اهل علم است، اما در برابر کشش عاطفی، همان قاطعیتی را که از حرفهاش انتظار میرود از دست میدهد.
« روایت عشق، میل و گسست داستان با زندگی دکتر اگیل بورنه آغاز میشود؛ پزشکی صاحباعتبار که با هلنه نامزد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تناقض، هستهٔ تراژیک فیلم را شکل میدهد. در عین حال، داستان گاه برای رساندن شخصیتها به موقعیتهای پرتنش، به تصادف و اغراق تکیه میکند و از انسجام روانشناختی فاصله میگیرد. تاریکی و روشنایی بهمثابه زبان عاطفه عنوان فیلم تنها به شبِ بیرونی اشاره ندارد؛ «شب» در آن استعارهای از انزوا، فقدان و ناتوانی در شناخت خویشتن است.
مورناو با تقابل روشنایی و تاریکی، این مضمون را به تصویر درمیآورد و فضای فیلم را از سطح یک درام عاشقانه فراتر میبرد. نور در اینجا وعدهٔ آرامش قطعی نمیدهد؛ گاه فقط لحظهای کوتاه از وضوح میآفریند و پس از آن، سایهها سنگینتر بازمیگردند. فیلم در پرداخت این تضاد، به بیان تصویری متکی است؛ کیفیتی که برای سینمای صامت اهمیتی بنیادین دارد.
قابها و فضاها میکوشند به جای توضیح مستقیم احساسات، آنها را در محیط بازتاب دهند. هرگاه طبیعت و رخدادهای جوی با وضعیت روانی شخصیتها همنوا میشوند، اثر از ملودرام معمول فاصله میگیرد و به سوی نوعی شعر تصویری حرکت میکند. بااینحال، این زبان همیشه یکدست نیست: بعضی صحنهها نمادپردازی را بیش از اندازه آشکار میکنند و معنای خود را پیش از آنکه در ذهن تماشاگر رسوب کند، توضیح میدهند.
« این تناقض، هستهٔ تراژیک فیلم را شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
نقاش نابینا و حضور کنراد فایت نقاش نابینا، با بازی کنراد فایت، مهمترین عنصر رازآمیز فیلم است. ورود او حالوهوای اثر را دگرگون میکند: تا آن لحظه، مرکز ثقل داستان عمدتاً بر روابط عاطفی و انتخابهای بورنه قرار دارد، اما حضور این مرد، افق دیگری میگشاید؛ افقی که در آن دیدن، شناختن و حقیقتیافتن دیگر مفاهیمی ساده و بدیهی نیستند.
نابینایی او فقط یک ویژگی جسمانی نیست؛ به تصویری بدل میشود از مرزهای ادراک و شکنندگی آنچه شخصیتها واقعیت میپندارند. فایت بهجای آنکه نقش را صرفاً با حرکات اغراقشده به هیولایی مرموز تبدیل کند، نوعی وقار سرد و تهدیدآمیز به او میبخشد. همین خویشتنداری، حضورش را ماندگارتر میکند.
در چهره و حرکات او میتوان سایهای از شخصیتهای وهمآلود سینمای بعدی مورناو را دید؛ بیآنکه فیلم را بهسادگی تمرینی برای «نوسفراتو» بدانیم. این نقش، یکی از برجستهترین نقاط قوت اثر است و هر بار که نقاش در قاب ظاهر میشود، تنش بصری و عاطفی افزایش مییابد. بازیها و ظرفیت سینمای صامت بازی در فیلم صامت ناگزیر باید عاطفه و کشمکش را از راه چهره، ژست و حرکت منتقل کند.
« نقاش نابینا و حضور کنراد فایت نقاش نابینا، با بازی کنراد فایت، مهمترین عنصر رازآمیز فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران اصلی این مسئولیت را با کیفیتی ناهمگون بر عهده میگیرند. اولاف فونس در نقش بورنه، شخصیتی را میسازد که میان وقار اجتماعی و آشفتگی خصوصی گرفتار است؛ بااینحال، برخی واکنشهای او چنان پررنگاند که پیچیدگی روانی شخصیت را به ملودرامی آشکار بدل میکنند. ارنا مورنا در نقش هلنه نیز بیش از آنکه فرصت یابد شخصیتی مستقل و چندوجهی بسازد، در معرض پیامدهای تصمیمهای دیگران قرار میگیرد.
لیلی، با وجود آنکه محرک اصلی بحران است، بهندرت از تصویری که دیگران از او ساختهاند فراتر میرود. فیلم او را همزمان افسونگر و بیپروای اخلاقی معرفی میکند، اما کمتر به جهان درونیاش راه مییابد. این کاستی، بهویژه در مقایسه با توجه فیلم به عذاب بورنه و سرنوشت نقاش، محسوس است. از این رو، بخشی از نیروی دراماتیک داستان بر شخصیتهایی بنا میشود که خود فیلم فرصت کافی برای پیچیدهکردنشان فراهم نمیکند.
ریتم و ساختار روایی «Journey into the Night» در روایت خود شتاب و مکث را بهطور نامتوازن کنار هم مینشاند. برخی دگرگونیهای مهم چنان ناگهانی رخ میدهند که تماشاگر فرصت نمییابد انگیزهها و پیامدهایشان را بهدرستی دنبال کند؛ در مقابل، بعضی بخشها برای تأکید بر اندوه و درماندگی بیش از اندازه طول میکشند.
« بازیگران اصلی این مسئولیت را با کیفیتی ناهمگون بر عهده میگیرند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، ریتمی کند اما نه همیشه تأملبرانگیز است: گاهی کندی فضا را ژرفتر میکند و گاهی تنها حرکت داستان را متوقف نگه میدارد. این ناهمواری، از محدودیتهای آشکار فیلم است. فیلمنامه در پی آن است که هم داستانی عاشقانه روایت کند و هم تأملی دربارهٔ رنج، نابینایی و تنهایی باشد، اما این دو مسیر همیشه بهخوبی در هم تنیده نمیشوند.
بعضی رخدادها بیشتر بهمنظور تشدید تراژدی وارد داستان میشوند تا آنکه از تحول طبیعی شخصیتها برآیند. در نتیجه، شدت احساسی اثر گاه به باورپذیری آن آسیب میزند. افق تاریخی و پژواکهای بعدی این فیلم را میتوان در پیوند با درامهای پرتنش سینمای آلمان در دوران وایمار دید؛ آثاری که میل، قدرت، سقوط اخلاقی و بیثباتی زندگی شهری را به موضوعات اصلی بدل کردند.
روایت وسوسهٔ کاباره و ترک نامزد، بعدها در آثاری چون «فرشتهٔ آبی» پژواکهایی یافت، هرچند این شباهت را نباید به معنای یکسانی در مضمون یا ساختار دانست. اهمیت اثر بیش از آنکه در کاملبودن داستان باشد، در آشکار کردن دغدغههایی است که در فضای فرهنگی آن دوره بارها بازگشتند. از منظر کارنامهٔ مورناو نیز فیلمی آموزنده است: نه شاهکاری بینقص، بلکه اثری در حال جستوجو.
« این ناهمواری، از محدودیتهای آشکار فیلم است. »
جمعبندی
در آن میتوان علاقهٔ کارگردان به طبیعت، ترکیببندی و تبدیل فضا به بازتاب حالت روانی را دید؛ عناصری که در آثار بعدی او به شکلی منسجمتر و جسورانهتر پرورش یافتند. تماشای فیلم، بنابراین، هم مواجهه با یک ملودرام مستقل است و هم دیدن مرحلهای از شکلگیری زبان سینمایی یک فیلمساز مهم. جمعبندی «Journey into the Night» فیلمی ناهموار اما سرشار از نشانههای جذاب است.
داستان عاشقانه و تراژیک آن، با وجود اغراقها و گسستهای روایی، بستری برای تأمل دربارهٔ میل، تنهایی و ناتوانی انسان در مهار پیامدهای انتخابهایش فراهم میآورد. فضاسازی شاعرانه، بازی با تاریکی و روشنایی و حضور مرموز کنراد فایت، اثر را از یک ملودرام صرف فراتر میبرند؛ در سوی دیگر، ریتم کند، شخصیتپردازی محدود و رخدادهای گاه ناموجه مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهایش شکوفا شود.
تماشاگر امروز بهتر است فیلم را نه با انتظار یک اثر بیعیب، بلکه بهعنوان سندی زنده از مرحلهٔ آغازین سینمای مورناو ببیند. ارزش آن در ترکیب موفقِ لحظههای شاعرانه با نارساییهای دورهٔ گذار نهفته است: فیلمی که هنوز همهچیز را بهتمامی مهار نکرده، اما از دل تصویرهایش میتوان صدای هنرمندی را شنید که راه خود را بهسوی سینمایی تاریکتر، سیالتر و ماندگارتر میگشاید.
« جمعبندی «Journey into the Night» فیلمی ناهموار اما سرشار از نشانههای جذاب است. »



ثبت دیدگاه