نقد و بررسی
نقد ژوزفین (Josephine) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معرفی و جایگاه اثر «ژوزفین» ساختهٔ اَنِس اُبادیا، کمدی رمانتیکی فرانسوی است که در سال ۲۰۱۳ بر پرده رفت و از شخصیتهای کمیکاستریپی به همین نام، اثر پِنلوپ باگیو، الهام گرفته است. فیلم از همان آغاز خود را در قلمرو آشنای کمدیهای عاشقانه قرار میدهد: زنی مجرد که با فشار خانواده، ناکامیهای عاطفی و نارضایتی از زندگی روزمره دستوپنجه نرم میکند.
بااینحال، نیروی محرک داستان نه جستوجوی سادهٔ یک شریک زندگی، بلکه دروغی شتابزده است که ژوزفین برای رهایی از نگاه قضاوتگر اطرافیان میسازد و سپس ناچار میشود با پیامدهایش روبهرو شود. اقتباس سینمایی از این منبع کمیک، در پی ساختن تجربهای سبک و پرتحرک است؛ تجربهای که بیش از پیچیدگی پیرنگ، بر انرژی شخصیت اصلی و آشوبهای زندگی او تکیه میکند.
داستانی دربارهٔ فشار و نمایش ژوزفین در محیطی زندگی میکند که مجردبودن او به مسئلهای عمومی تبدیل شده است. خانوادهاش پیوسته دربارهٔ ازدواج و یافتن همسر مناسب صحبت میکنند؛ گویی رضایت از زندگی بدون رابطهای تثبیتشده ممکن نیست. اعلام نامزدی خواهرش این فشار را تشدید میکند و ژوزفین، برای آنکه در برابر جمع کم نیاورد، نامزدی با مردی ثروتمند و برزیلی را جعل میکند.
این دروغ ابتدا حرکتی نمایشی و ظاهراً بیضرر به نظر میرسد، اما خیلی زود به زنجیرهای از تصمیمها و سوءتفاهمها میانجامد. این تمهید روایی ظرفیت طنزآمیزی روشنی دارد: شخصیت برای حفظ تصویری مطلوب از خود، به ساختن تصویری بزرگتر و دشوارتر پناه میبرد. بااینهمه، فیلم فقط به شوخی با دروغگویی بسنده نمیکند.
« داستانی دربارهٔ فشار و نمایش ژوزفین در محیطی زندگی میکند که مجردبودن او به مسئلهای عمومی تبدیل شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در پس ماجرا، پرسشی ساده اما معنادار جریان دارد: ژوزفین واقعاً چه میخواهد، و کدام بخش از خواستههایش از خودش سرچشمه میگیرد و کدام بخش را نگاه خانواده و جامعه به او تحمیل کرده است؟ پاسخ فیلم بیشتر در رفتارها و تجربههای روزمره شکل میگیرد تا در گفتوگوهای صریح و نظری. ژوزفین؛ جذابیت و دشواری همزمان ماریلو بری در نقش اصلی، شخصیتی پرجنبوجوش و بیقرار میآفریند.
ژوزفین در لحظهای میتواند بامزه و صمیمی باشد و لحظهای بعد با خودخواهی، پنهانکاری یا تصمیمی نسنجیده، اطرافیان را به ستوه آورد. همین دوگانگی، از یک سو به نقش جان میبخشد و از سوی دیگر ممکن است فاصلهای میان او و تماشاگر ایجاد کند. فیلم انتظار ندارد قهرمانش الگویی بینقص باشد؛ بااینحال، گاه از او میخواهد که با رفتاری آزاردهنده همچنان مرکز همدلی باقی بماند، بیآنکه همیشه برای این فاصلهگذاری زمینهسازی کافی فراهم کند.
بازی بری در لحظههای آشفته و کمدی، مهمترین تکیهگاه فیلم است. او به ژوزفین نوعی شتاب درونی میدهد: انگار شخصیت پیش از آنکه فرصت سنجیدن عاقبت کارش را داشته باشد، وارد دردسر بعدی شده است. این انرژی، بسیاری از صحنهها را زنده نگه میدارد و از تبدیلشدن قهرمان به مجموعهای از کلیشهها جلوگیری میکند؛ هرچند خود فیلم همیشه نمیتواند میان بیپروایی کمیک و رفتار واقعاً آزاردهندهٔ او مرزی دقیق ترسیم کند.
خانواده و مسئلهٔ خودپذیری یکی از جنبههای صمیمیتر فیلم، پرداختن به روابط خانوادگی است. خانوادهٔ ژوزفین لزوماً با نیتی بد او را تحت فشار نمیگذارند؛ اما اصرارشان بر ازدواج نشان میدهد چگونه محبت میتواند با انتظار و قضاوت درهم بیامیزد. نگرانیهای آنان از دید خودشان طبیعی است، ولی اثرشان بر ژوزفین این است که او را به پنهانکردن واقعیت و ساختن نسخهای مقبولتر از زندگیاش سوق میدهد.
« پاسخ فیلم بیشتر در رفتارها و تجربههای روزمره شکل میگیرد تا در گفتوگوهای صریح و نظری. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در اینجا موقعیتی آشنا را به زبان کمدی بیان میکند: گاهی فرد نه از سر فریبکاری حرفهای، بلکه از شرم و ترس از ناامیدکردن دیگران دروغ میگوید. مسئلهٔ خودپذیری نیز در امتداد همین کشمکش قرار دارد. ژوزفین باید از تصویری که دیگران برایش ساختهاند فاصله بگیرد، اما مسیرش خطی یا آرام نیست.
او در برابر فشارها واکنشهای افراطی نشان میدهد و گاه برای رهایی از یک قید، قیدی تازه میآفریند. نقطهٔ قابلتوجه فیلم همین است که تغییر را نه در قالب موعظهای دربارهٔ اعتمادبهنفس، بلکه در پیامدهای انتخابها و روابط شخصیت جستوجو میکند. البته این مضمون بیش از آنکه کاوشی عمیق باشد، چارچوبی برای یک کمدی خوشحالوهوا فراهم میآورد.
طنز، ریتم و فضای کمدی رمانتیک «ژوزفین» ریتمی روان دارد و اغلب میکوشد تماشاگر را از موقعیتی کمیک به موقعیت بعدی ببرد. دروغ اصلی، راه را برای مجموعهای از گرفتاریهای زنجیرهای باز میکند؛ گرفتاریهایی که از لحاظ ساختاری مناسب کمدی موقعیتاند. فیلم از تضاد میان آنچه ژوزفین به دیگران میگوید و آنچه واقعاً در زندگیاش میگذرد، بهره میگیرد و فضای شاد و دلنشینی میسازد که با سنت کمدی رمانتیک سازگار است.
اما همهٔ شوخیها به یک اندازه کارگر نیستند. برخی موقعیتها بهجای آنکه از شخصیتها یا جزئیات روابطشان بجوشند، بر اغراق و تصادف تکیه میکنند. همین امر گاه باعث میشود مسیر داستان بیش از آنکه نتیجهٔ انتخابهایی باورپذیر باشد، حاصل نیاز فیلم به رساندن قهرمان به دردسر بعدی به نظر برسد.
« مسئلهٔ خودپذیری نیز در امتداد همین کشمکش قرار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، اجرای پرتحرک بازیگران و حضور دوستان ژوزفین، به جهان فیلم گرما میبخشد و نمیگذارد لحن آن بیش از حد مکانیکی یا سرد شود. عشق و کلیشههای آشنا مسیر عاطفی فیلم بر الگویی آشنا استوار است: قهرمان در پی تصویری آرمانی از عشق میگردد، اما کمکم درمییابد آنچه اهمیت دارد ممکن است نزدیکتر و پیچیدهتر از خیالهایش باشد.
این ساختار بهسرعت جایگاه ژوزفین را در ژانر روشن میکند و به تماشاگر امکان میدهد با انتظارات تثبیتشدهٔ کمدی رمانتیک وارد داستان شود. همین آشنایی، هم مزیت اثر است و هم محدودیت آن؛ زیرا فیلم در بسیاری از لحظهها بیش از آنکه قواعد ژانر را دگرگون کند، از همان مسیرهای امتحانشده عبور میکند.
مقایسه با کمدیهایی چون «خاطرات بریجت جونز» از همینجا قابل فهم است: قهرمان زنی است که با آشفتگیهای عاطفی و فاصلهٔ میان تصویر مطلوب و واقعیت زندگیاش روبهرو میشود. بااینحال، شباهت در الگوی کلی به معنای یکسانبودن تجربهها نیست. «ژوزفین» رنگوبویی فرانسوی و لحنی سبکتر دارد، اما گاهی در شخصیتپردازی و شوخیها به همان قالبهای آشنا بسنده میکند.
در نتیجه، فیلم بیشتر از راه اجرای بازیگران و گرمای روابطش به یاد میماند تا از راه تازگی پیرنگ عاشقانه. باورپذیری و محدودیتهای فیلمنامه بزرگترین مانع در برابر اثرگذاری کامل فیلم، میزان باورپذیری بعضی از تحولات است. دروغ ژوزفین نقطهٔ شروعی جذاب است، اما هرچه پیامدها گسترش مییابند، منطق برخی اتفاقها ضعیفتر میشود.
« بااینحال، شباهت در الگوی کلی به معنای یکسانبودن تجربهها نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم برای حفظ ریتم و رسیدن به موقعیتهای کمیک، گاه از گذرهای ساده و تصادفهای پرشتاب استفاده میکند؛ روشی که در کمدی میتواند پذیرفتنی باشد، اما وقتی پشت سر هم تکرار شود، پیوند میان رفتار شخصیتها و نتیجهٔ اعمالشان را کمرنگ میکند. این مسئله به قوس شخصیتی ژوزفین نیز مربوط است. او قرار است از پنهانکاری و خیالپردازی به سوی صراحت و شناخت خویش حرکت کند، ولی این تحول همیشه به اندازهٔ کافی تدریجی احساس نمیشود.
برخی از تصمیمهایش بیشتر به اقتضای نیاز داستان رخ میدهند تا برآمده از تغییر درونی روشن. بااینهمه، فیلم از این محدودیتها ضربهای ویرانگر نمیخورد؛ زیرا هدف اصلیاش خلق یک کمدی رمانتیک پرتحرک است، نه مطالعهای واقعگرا دربارهٔ دروغ، خانواده یا روانشناسی رابطهها. جمعبندی «ژوزفین» فیلمی گرم و خوشتماشا است که از موقعیتی ساده ــ دروغی برای خاموشکردن فشار خانواده ــ به کمدیای دربارهٔ شرم، توقع و خودپذیری میرسد.
بازی ماریلو بری به شخصیت اصلی نیرویی میبخشد که فیلم گاه در فیلمنامه و شوخیهای نابرابرش کم میآورد. ریتم روان و فضای دلنشین اثر، آن را به انتخابی مناسب برای تماشاگرانی تبدیل میکند که از کمدی عاشقانهای سبک با محوریت روابط خانوادگی استقبال میکنند. در مقابل، کلیشههای ژانر، بعضی اتفاقهای کمباور و رفتارهایی از ژوزفین که گاه همدلی را دشوار میکنند، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً تازه یا عمیق بدل شود.
قوت اصلیاش نه در غافلگیری داستانی، بلکه در انرژی شخصیتپردازی و نگاه مهربانانهاش به آدمی است که برای پذیرفتهشدن، نخست ناچار میشود از نقش ساختگی خود فاصله بگیرد. «ژوزفین» در نهایت کمدیای دلپذیر و آشناست؛ اثری که بیشتر با طراوت اجرایش اثر میگذارد تا با جسارت رواییاش.
« این مسئله به قوس شخصیتی ژوزفین نیز مربوط است. »
ثبت دیدگاه