نقد و بررسی
نقد جنگیر چوسان (Joseon Exorcist) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده مرکزی: تاریخ در هیئت وحشت «Joseon Exorcist» از ایدهای روشن و پرکشش آغاز میشود: گذشتهای خشونتبار که دفن نشده، به شکل مردگان بازگشته به سراغ خاندان پادشاهی میآید. داستان در سالهای آغازین دودمان چوسان میگذرد و شاه تهجونگ و دو پسرش را در برابر ارواح خبیث و مردگانی قرار میدهد که خودِ خاندان سلطنتی در پدیدآمدنشان سهم داشته است.
در این چارچوب، تهدید فراطبیعی صرفاً نیرویی بیرونی برای ساختن صحنههای ترسناک نیست؛ میتواند پژواکی از خشونت سیاسی و بهای خونینی باشد که قدرت برای تثبیت خود پرداخته است. همین پیوند میان وحشت و تاریخ، مهمترین جاذبه مفهومی سریال است. موجودات بازگشته، گذشته را به اکنون تحمیل میکنند و پرسشی اخلاقی پیش میکشند: آیا سلطنت میتواند از پیامدهای اعمال پیشین خود بگریزد؟
ایدهای چنین ظرفیتمند، از همان ابتدا فضایی پرتنش میسازد و نبرد برای بقا را به مواجههای با حافظه و مسئولیت بدل میکند. جهانی تاریک و پرتنش سریال از فضای بصری تیره و تهدیدآمیز برای شکلدادن به جهانی استفاده میکند که در آن مرز میان نظم سیاسی و آشوب فراطبیعی سست است. درباری که باید مرکز اقتدار و امنیت باشد، خود به یکی از کانونهای اضطراب بدل میشود.
« همین پیوند میان وحشت و تاریخ، مهمترین جاذبه مفهومی سریال است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازگشت مردگان، گذشتهای را که حکومت ظاهراً پشت سر گذاشته، به حضوری ملموس و خطرناک تبدیل میکند. در چنین فضایی، وحشت فقط در ظاهر موجودات یا هجوم ناگهانی آنها خلاصه نمیشود؛ حس ناامنی از این واقعیت ناشی میشود که خطر از دل تاریخ و تصمیمهای انسانی برخاسته است. این انتخاب به داستان وزن بیشتری میدهد و به آن امکان میدهد از قالب یک ماجرای ساده درباره شکار هیولا فراتر برود.
البته دو قسمت موجود برای گسترش کامل این جهان فرصت کافی نمییابند؛ بااینحال، طرح کلی آن بلندپروازانه و از نظر دراماتیک جذاب است. خانواده، قدرت و آزمون اخلاقی قرار دادن تهجونگ و پسرانش در مرکز بحران، به داستان امکان میدهد تهدید بیرونی را با تنشهای خانوادگی پیوند بزند. پدر و پسران نهفقط در برابر دشمنی مشترک قرار میگیرند، بلکه باید در فضای قدرت سلطنتی نیز جایگاه و مسئولیت خود را بسنجند.
بحران فراطبیعی، پیوند خانوادگی را به آزمونی دشوار تبدیل میکند: آیا اقتدار شاهانه میتواند در لحظه خطر جای خود را به اعتماد و همدلی بدهد؟ از نکات امیدوارکننده اثر آن است که شخصیتها را صرفاً قهرمانانی بیهراس و یکدست نشان نمیدهد. پشت نقشهای رسمی، امکانِ ترس، تردید و تعارض عاطفی وجود دارد؛ همین امکان است که به ماجرا بُعد انسانی میبخشد.
« بازگشت مردگان، گذشتهای را که حکومت ظاهراً پشت سر گذاشته، به حضوری ملموس و خطرناک تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، شتاب رخدادها مجال نمیدهد این لایهها بهقدر کافی رشد کنند. رابطهها و انگیزهها مطرح میشوند، اما پیش از آنکه کاملاً جا بیفتند، روایت به بحران بعدی میشتابد. اکشن و کارکرد تهدید فراطبیعی صحنههای درگیری از انرژی و تحرک برخوردارند و بهخوبی با فضای تیره داستان هماهنگ میشوند.
مواجهه با مردگان بازگشته، تهدیدی جسمانی و فوری ایجاد میکند؛ بنابراین شخصیتها ناچارند در کنار کشمکشهای درونی و سیاسی، برای زندهماندن نیز بجنگند. این ترکیب، ضرباهنگی پرحادثه میسازد و کمک میکند خطر موجودات فراطبیعی در سطح روایت انتزاعی باقی نماند. بااینهمه، اکشن وقتی بیشترین تأثیر را دارد که با تحول شخصیت یا معنای اخلاقی صحنه گره بخورد.
اگر درگیریها صرفاً یکی پس از دیگری رخ دهند، هیجانشان بهسرعت مصرف میشود و فاصلهای میان حادثه و پیامد احساسی آن شکل میگیرد. در اینجا نیز فشردگی روایت گاه اجازه نمیدهد هر نبرد پیامدهایش را بر رابطهها یا تصمیمهای شخصیتها آشکار کند. ظرفیت آن وجود دارد، اما پرداخت موجود کمتر از آن است که این ظرفیت را به تجربهای کاملاً ماندگار تبدیل کند.
« بااینحال، شتاب رخدادها مجال نمیدهد این لایهها بهقدر کافی رشد کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سیاست درباری در کنار نبرد با مردگان یکی از دشواریهای ساختاری سریال، هماهنگکردن دو مسیر روایی متفاوت است: کشمکشهای دربار و نبرد با نیرویی فراطبیعی. مسیر نخست به موازنه قدرت، اقتدار پادشاه و رابطههای خانوادگی وابسته است؛ مسیر دوم بر خطر فوری، تعقیب و رویارویی تکیه دارد. کنار هم قرار گرفتن این دو میتواند غنای چشمگیری ایجاد کند، اما نیازمند گذارهایی سنجیده و زمانی کافی برای جاافتادن هر خط داستانی است.
در دو قسمت نخست، جابهجایی میان این دو حوزه گاهی ریتم را ناهموار میکند. روایت میخواهد هم جهان سیاسی خود را معرفی کند و هم تعلیق وحشت را بالا ببرد؛ نتیجه آن است که هیچیک همیشه مجال کافی برای استقرار نمییابد. به همین دلیل، بعضی رخدادها بیش از آنکه از دل تصمیمها و انگیزههای روشن بیرون بیایند، همچون گامهایی شتابزده برای پیشبردن داستان احساس میشوند.
این مسئله بیش از آنکه ضعفِ ایده باشد، نشانه کمبود مجال برای بسط آن است. گناه جمعی و فرصت ازدسترفته در هسته اخلاقی «Joseon Exorcist» ایدهای قابلتوجه نهفته است: خشونتی که خاندان سلطنتی در گذشته مرتکب شده، به شکلی نمادین بازمیگردد و نظم قدرت را تهدید میکند. مردگان در این معنا فقط دشمنانی برای شکستدادن نیستند؛ میتوانند نماینده قربانیانی باشند که صدایشان خاموش شده و اکنون، به شکلی هراسآور، حضور خود را تحمیل میکنند.
« در دو قسمت نخست، جابهجایی میان این دو حوزه گاهی ریتم را ناهموار میکند. »
قوتها و کاستیها
چنین برداشتی به داستان امکان میدهد درباره حافظه تاریخی، مسئولیت حاکمان و هزینه تأسیس یک دودمان سخن بگوید. اما روایت برای واکاوی این مضمون شتاب دارد. ایده بازگشت پیامدهای خشونت، بیش از آنکه آرامآرام در تصمیمها و پیامدهای اخلاقی شخصیتها نفوذ کند، در کنار انبوهی از رخدادهای اکشن و سیاسی قرار میگیرد.
در نتیجه، پرسشهای دشوار مطرح میشوند، اما پاسخ یا حتی مکثی متناسب برای اندیشیدن به آنها شکل نمیگیرد. اگر داستان فرصت بیشتری مییافت، میتوانست گناه جمعی را نه صرفاً بهعنوان سرچشمه خطر، بلکه بهعنوان مسئلهای زنده در زندگی شخصیتها بپروراند. ناتمامماندن و محدودیت داوری داوری درباره این اثر ناگزیر با یک محدودیت اساسی روبهرو است: پخش آن پس از نمایش دو قسمت متوقف شد.
سریال بهدلیل انتقادهایی درباره دقت تاریخی و استفاده از عناصر صحنهآرایی چینی در روایتی درباره دوره چوسان، با واکنش شدید روبهرو شد و ادامه پخشش لغو شد. بنابراین آنچه از داستان در دسترس است، آغاز یک روایت بلند است، نه مجموعهای که بتوان مسیر کامل شخصیتها و فرجام مضمونهایش را سنجید.
« چنین برداشتی به داستان امکان میدهد درباره حافظه تاریخی، مسئولیت حاکمان و هزینه تأسیس یک دودمان سخن بگوید. »
جمعبندی
این ناتمامی بر تجربه تماشاگر نیز اثر میگذارد. تعلیقهایی شکل میگیرند، اما فرصت گشودهشدن و رسیدن به نتیجه ندارند؛ شخصیتها در میانه معرفی و تحول باقی میمانند و طرح کلی جهان داستانی نیز مجال پیدا نمیکند همه قواعد خود را روشن کند. ازاینرو، نقد منصفانه باید میان آنچه دو قسمت واقعاً عرضه میکنند و آنچه تنها وعدهاش را میدهند تفاوت بگذارد.
توان بالقوه اثر آشکار است، اما تحقق کامل آن را نمیتوان از مواد موجود نتیجه گرفت. جمعبندی «Joseon Exorcist» با برخورد دادن تاریخ، وحشت و درام خانوادگی، طرحی جسورانه و پرظرفیت میسازد. بازگشت مردگانی که گذشته خاندان سلطنتی را به اکنون میآورند، نبرد با ارواح را به مسئلهای درباره قدرت و مسئولیت بدل میکند؛ فضای تیره و صحنههای پرتحرک نیز از همان آغاز تعلیقی مؤثر پدید میآورند.
در سوی دیگر، انبوه رخدادها به پرداخت انگیزهها فرصت کمی میدهد، گذار میان سیاست درباری و اکشن گاه ناهماهنگ است و مضمون گناه جمعی به اندازه ظرفیتش ژرف نمیشود. مهمتر از همه، توقف پخش پس از دو قسمت اجازه نمیدهد روشن شود این کاستیها در ادامه برطرف میشدند یا نه. حاصل، اثری ناتمام است که ایده مرکزیاش از اجرای موجود فراتر میرود: چشماندازی جذاب از گذشتهای که برای بازخواست قدرت بازمیگردد، اما روایتی که فرصت کافی برای تبدیل این چشمانداز به درامی کامل پیدا نمیکند.
« این ناتمامی بر تجربه تماشاگر نیز اثر میگذارد. »


ثبت دیدگاه