نقد و بررسی
نقد ماجراجویی عجیب و غریب جوجو (JoJo's Bizarre Adventure) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراث عجیب خاندان جوستار «ماجراجویی عجیب جوجو» در اقتباس تلویزیونی سال ۲۰۱۲، اثری است که از همان عنوانش وعدهٔ تجربهای نامتعارف میدهد؛ وعدهای که نه فقط در موجودات فراطبیعی و نبردهای اغراقآمیز، بلکه در لحن، طراحی شخصیتها و شیوهٔ روایت نیز تحقق پیدا میکند. فصل آغازین، دو بخش نخست مانگا را در بر میگیرد: «خون شبح» و «گرایش نبرد».
در بخش اول، رویارویی جاناتان جوستار و دیو براندو بنیان یک کینهٔ خانوادگی را میگذارد؛ در بخش دوم، روایت به نسلی دیگر میرسد و ماجرا شکل و آهنگی تازه پیدا میکند. این جابهجایی، هم سرچشمهٔ تازگی مجموعه است و هم نخستین آزمون آن برای بیننده: آیا میتوان با تغییر قهرمان و فضای داستان همراه شد؟
جاناتان و دیو؛ تقابل فضیلت و اراده هستهٔ دراماتیک بخش نخست، رابطهٔ جاناتان و دیو است؛ رابطهای که از همنشینی اجباری آغاز میشود و به نزاعی عمیق بر سر قدرت، منزلت و معنای انسانبودن میرسد. جاناتان قهرمانی شریف، جوانمرد و پایبند به اصول اخلاقی است؛ چنانکه گاه پاکدلی و ادب او از حد واقعگرایی فاصله میگیرد.
« فصل آغازین، دو بخش نخست مانگا را در بر میگیرد: «خون شبح» و «گرایش نبرد». »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین منشِ بیپیرایه به او جذابیت میبخشد: او قهرمانی نیست که برای دوستداشتنیشدن به کنایهگویی یا پیچیدگی روانشناختی متوسل شود، بلکه نیروی شخصیتش از پایداری و همدلی میآید. در سوی دیگر، دیو حضوری نفرتانگیز و مسلط دارد. او صرفاً مانعی بر سر راه قهرمان نیست؛ نیرویی است که فضای هر صحنه را به سود جاهطلبی خود تغییر میدهد.
تضاد میان این دو، در بهترین لحظهها به کشاکشی شخصی و عاطفی بدل میشود، نه صرفاً رقابتی میان خیر و شر. دیو میتواند تماشاگر را خشمگین کند و جاناتان، با نجابت گاه افراطیاش، هم تحسینبرانگیز باشد و هم از نظر برخی بینندگان بیش از اندازه آرمانی به نظر برسد. همین صراحت اخلاقی، بخشی از هویت قصه است.
تغییر مسیر و تولد دوبارهٔ روایت یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ این فصل، تغییر محسوس آن میان دو بخش است. «خون شبح» با ساختاری فشردهتر و حالوهوایی گوتیک پیش میرود؛ اما با آغاز «گرایش نبرد»، قهرمان تازهای وارد میشود و لحن داستان به سوی ماجراجویی پرتحرکتر و بازیگوشانهتر میل میکند.
« در سوی دیگر، دیو حضوری نفرتانگیز و مسلط دارد. »
شخصیتها و اجرا
جوزف جوستار در مقایسه با جاناتان، شوخطبعتر، زیرکتر و پیشبینیناپذیرتر است. حضور او نه فقط شخصیت اصلی، بلکه منطق صحنههای مبارزه را هم دگرگون میکند: غلبه بر دشمنان بیش از آنکه به توان جسمانی متکی باشد، به بداههپردازی، بلوف و بازی ذهنی وابسته میشود. این چرخش، برای اثری که دربارهٔ میراث چندنسلی است، معنای درستی دارد؛ هر نسل قرار نیست نسخهٔ تکرارشدهٔ نسل پیشین باشد.
بااینهمه، گذار میان دو بخش چنان سریع و آشکار است که ممکن است بهجای تکامل تدریجی، شبیه پرش به جهانی تازه جلوه کند. تماشاگرِ دلبسته به فضای نخست شاید در برابر این تغییر غافلگیر شود، و کسی که تازه با شور و طنز بخش دوم همراه شده، ممکن است سادگی و شتابِ بخش نخست را کمتر پخته بیابد. رنگ، اغراق و امضای بصری هویت بصری مجموعه، مهمترین ابزار آن برای تبدیل «عجیببودن» به یک ارزش هنری است.
رنگها جسورانهاند، ژستها نمایشیاند و ترکیببندی قابها گاه به تابلویی پرتحرک شباهت پیدا میکند. بدنهای اغراقشده و لباسهای غیرمتعارف، جهان داستان را از واقعنمایی روزمره دور میکنند؛ اما این فاصله، عیب اثر نیست، بلکه راهی برای ساختن قلمرویی است که در آن هر کنش میتواند به نمایشی بزرگ بدل شود.
« جوزف جوستار در مقایسه با جاناتان، شوخطبعتر، زیرکتر و پیشبینیناپذیرتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سبک، بهویژه در نبردها، به مجموعه شخصیتی مستقل میبخشد. مبارزه فقط برخورد نیروها نیست؛ نمایش اراده، ابتکار و حضور جسمانی شخصیتهاست. انیمیشن همیشه در هر لحظه به یک اندازه روان یا پیچیده نیست، اما کارگردانی و طراحی قابها اغلب با استفاده از ایستاییهای حسابشده، تغییر رنگ و تأکیدهای تصویری، کمبود حرکت پیوسته را جبران میکنند.
حاصل، تجربهای است که حتی در صحنههای ساده نیز بهندرت بیهویت به نظر میرسد. ریتم، توضیحها و دشواریِ ورود شروع سریال برای برخی مخاطبان کند و آشنا به نظر میرسد. بخش نخست به معرفی روابط و بنیانگذاری کشمکش نیاز دارد، اما گاهی در همین مسیر بیش از اندازه مکث میکند. توضیحهایی که گاه از دل کنش قابل دریافتاند، دوباره با کلام بیان میشوند؛ این تأکید مکرر میتواند ضرباهنگ را کند کند و از تأثیر صحنه بکاهد.
در سوی دیگر، هنگامی که داستان وارد مرحلهای پرحادثهتر میشود، گاه آنقدر سریع عناصر تازه، دشمنان و قواعد نبرد را وارد میکند که فرصت هضم آنها محدود میماند. این نوسان میان کندی و شتاب، از ضعفهای اصلی فصل است. بیننده ممکن است در آغاز برای رسیدن به نقطهٔ اوج صبر بخواهد و سپس، پس از رسیدن به آن، با انبوهی از رخدادهای تازه روبهرو شود.
« این سبک، بهویژه در نبردها، به مجموعه شخصیتی مستقل میبخشد. »
قوتها و کاستیها
توضیح قواعد نیروهای فراطبیعی نیز همیشه ظریف نیست؛ گاه روایت به جای اعتماد به تصویر و پیامد کنشها، معنای صحنه را آشکارا شرح میدهد. بااینحال، همین صراحت برای بعضی مخاطبان بخشی از لذت اثر است: سریال از اغراق خود خجالت نمیکشد و هر ایده را با جدیتی نمایشی تا انتها دنبال میکند. عاطفه، فقدان و معنای میراث در زیر ظاهر پرزرقوبرق و لحن گاه طنزآمیز، مجموعه به پیوند، وفاداری و بهای ایستادگی نیز توجه دارد.
لحظههای عاطفی آن زمانی اثرگذار میشوند که شخصیتها از قالبهای پرهیاهویشان بیرون میآیند و آسیبپذیری خود را نشان میدهند. مرگ و فقدان در این جهان صرفاً ابزاری برای شوک نیستند؛ در بهترین نمونهها، بر بازماندگان اثر میگذارند و حس تداوم تاریخی داستان را تقویت میکنند. مفهوم میراث نیز تنها به انتقال نام خانوادگی محدود نمیماند.
هر نسل با وضعیتی تازه روبهرو میشود، اما بخشی از مسئولیتها و انتخابهای نسل پیش را با خود حمل میکند. از همین رو، ساختار چندنسلی اثر ظرفیت عاطفی و روایی قابلتوجهی دارد، هرچند گاهی سرعت روایت مجال نمیدهد همهٔ این پیوندها به اندازهٔ کافی بسط یابند. علاقهمندان به جاناتان و اطرافیانش ممکن است احساس کنند برخی لحظهها شایستهٔ مکث بیشتری بودهاند؛ در مقابل، فشردگی داستان مانع از آن میشود که روایت در اندوه و توضیح متوقف بماند.
« مفهوم میراث نیز تنها به انتقال نام خانوادگی محدود نمیماند. »
جمعبندی
جمعبندی فصل ۲۰۱۲ «ماجراجویی عجیب جوجو» اثری یکدست و بینقص نیست؛ آغاز آن میتواند کند باشد، توضیحهای مکرر گاهی ریتم را مختل میکنند و گذار میان دو بخش ممکن است ناگهانی به نظر برسد. اما همین مجموعه، با تقابل بهیادماندنی جاناتان و دیو، قهرمانان متمایز، رنگآمیزی جسورانه و تخیل بیپروا، جهانی میسازد که بهسادگی با آثار دیگر اشتباه گرفته نمیشود.
جذابیتش در این نیست که همواره متین یا واقعگرا باشد؛ نیروی آن از پذیرش کامل افراط و غرابت میآید. برای تماشاگرانی که با این لحن همراه شوند، شلوغی و دیوانهواری داستان نه مانعی برای لذت، بلکه امضای اصلی آن خواهد بود.
« جذابیتش در این نیست که همواره متین یا واقعگرا باشد؛ نیروی آن از پذیرش کامل افراط و غرابت میآید. »
ثبت دیدگاه