نقد و بررسی
نقد Johnny | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از برخورد دو جهان فیلم «Johnny» ساختهٔ Daniel Jaroszek، در ظاهر داستانی آشنا دارد: مردی با گذشتهای تیره وارد محیطی تازه میشود و در برخورد با انسانی نیکخواه، راهی برای تغییر مییابد. اما فیلم میکوشد این الگوی آشنای رستگاری را با پرسشی دشوارتر پیوند بزند: وقتی زندگی در آستانهٔ پایان است، چه چیزی هنوز میتواند به آن معنا ببخشد؟
پاتریک، مجرمی سابقهدار که به حکم دادگاه به کار در آسایشگاهی برای بیماران رو به پایان زندگی فرستاده شده، در آنجا با کشیشی به نام یان آشنا میشود. رابطهٔ میان این دو، هستهٔ عاطفی و فکری فیلم را شکل میدهد؛ رابطهای که نه از تفاهم فوری، بلکه از تفاوت نگاهها و تجربههای زیسته نیرو میگیرد.
«Johnny» اثری لهستانی و زندگینامهای است که ماجرای آن از زندگی کشیش Jan Kaczkowski الهام گرفته شده است. رستگاری، بدون راهحلهای ساده یکی از امتیازهای فیلم آن است که تغییر پاتریک را صرفاً با یک موعظه یا تصمیم ناگهانی توضیح نمیدهد. او با پیشینهای از خشونت، بیاعتمادی و بیسامانی وارد آسایشگاه میشود؛ محیطی که قواعدش با آنچه میشناسد تفاوت دارد.
در برابرش، یان قرار گرفته است: انسانی که با مهربانی به دیگران نزدیک میشود، اما مهربانیاش به معنای سادهلوحی یا نادیدهگرفتن واقعیت نیست. فیلم از این تقابل برای بررسی مسئولیت، فرصت دوباره و امکان دگرگونی استفاده میکند. بااینحال، دگرگونی پاتریک گاه در مسیرهای روایی آشنا حرکت میکند.
« Johnny» اثری لهستانی و زندگینامهای است که ماجرای آن از زندگی کشیش Jan Kaczkowski الهام گرفته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر ممکن است از همان آغاز برخی از ایستگاههای تحول او را حدس بزند؛ فیلم نیز همیشه نمیکوشد از این پیشبینیپذیری فاصله بگیرد. نقطهٔ قوتش نه در غافلگیری، بلکه در توجه به جزئیاتی است که تغییر را انسانی میکنند: حضور در کنار دیگران، مراقبت از آنان و تجربهٔ این واقعیت که زندگی فقط از آنِ خود فرد نیست.
در بهترین لحظهها، فیلم بهجای توضیحدادن فضیلت، آن را در کنشهای کوچک نشان میدهد. دو اجرای مکمل بازی Dawid Ogrodnik در نقش یان، مهمترین تکیهگاه فیلم است. او شخصیتی را به تصویر میکشد که هم مهربان و هم آسیبپذیر است، بیآنکه به چهرهای بینقص یا نمادی صرف از نیکی تبدیل شود. آرامش رفتارش در کنار آگاهی از بیماری و محدودیتهای جسمانی، نوعی تنش خاموش میآفریند.
بازی او متکی به اغراقهای عاطفی نیست؛ بیشتر از نگاه، مکث و نحوهٔ حضورش در برابر دیگران تأثیر میگذارد. همین ظرافت سبب میشود یان، با وجود ویژگیهای الهامبخش، انسانی باورپذیر باقی بماند. در مقابل، Piotr Trojan نقش پاتریک را با خشونتی مهارشده و نوعی سردرگمی درونی اجرا میکند. شخصیت او گاه از همان کلیشههای آشنای مجرمِ در مسیر اصلاح بهره میبرد، اما بازیگر میکوشد زیر ظاهر تند و بیاعتنا، میل به پذیرفتهشدن و دشواری اعتمادکردن را آشکار کند.
تضاد میان این دو بازی، رابطهٔ اصلی فیلم را زنده نگه میدارد: یان صرفاً آموزگار پاتریک نیست و پاتریک نیز تنها شاگردی منفعل نیست؛ هرکدام حضور دیگری را به شکلی متفاوت تجربه میکنند. آسایشگاه؛ جایی برای دیدن زندگی انتخاب آسایشگاه بهعنوان بخش مهمی از فضای فیلم، معنایی فراتر از پسزمینه دارد.
« در بهترین لحظهها، فیلم بهجای توضیحدادن فضیلت، آن را در کنشهای کوچک نشان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
اینجا محیطی است که مرگ در آن حضوری واقعی دارد، اما فیلم نمیخواهد تمام توجه را به اندوه و زوال معطوف کند. بیماران و مراقبان، هر یک با نیازها و خلقوخوی خود، به داستان یادآوری میکنند که مواجهه با پایان زندگی الزاماً به معنای توقف زندگی نیست. آسایشگاه به فضایی برای مراقبت، گوشسپردن و بازنگری بدل میشود؛ جایی که زمان، نه فقط چیزی برای ازدستدادن، بلکه فرصتی برای بخشیدن به دیگری است.
این نگاه به فیلم گرما میبخشد، ولی گاهی نیز خطر آرمانیکردن محیط و تجربهٔ شخصیتها را در پی دارد. برخی از موقعیتها چنان در خدمت پیام اخلاقی قرار میگیرند که پیچیدگیهایشان مجال چندانی برای گسترش پیدا نمیکند. بااینهمه، حضور بیماران و رابطهٔ روزمرهٔ آنان با مراقبت و تنهایی، به روایت وزن عاطفی میدهد و از تبدیلشدن آن به داستانی صرفاً دربارهٔ «اصلاح یک مجرم» جلوگیری میکند.
تصویرپردازی و زبان سینمایی فیلمبرداری «Johnny» از عناصر مؤثر در ساخت فضای آن است. تصویرها به روایت حالوهوایی نرم و صمیمی میدهند و در عین حال از زیبایی بصری برای پوشاندن کامل دشواری موضوع استفاده نمیکنند. قاببندیها و نورپردازی در بخشهایی حس نزدیکی و آرامش میآفرینند؛ این ویژگی با فضای آسایشگاه و رابطهٔ تدریجی شخصیتها هماهنگ است.
تصویر در بهترین لحظهها بهجای آنکه صرفاً تزئینی باشد، فاصلهٔ میان آدمها و تغییر آن فاصله را محسوس میکند. کارگردانی Daniel Jaroszek نیز در برخی صحنهها انرژی تصویری قابلتوجهی دارد. این انرژی بهویژه زمانی سودمند است که روایت میخواهد از سکون و یکنواختی فاصله بگیرد. در عین حال، فیلم گاه بهجای اعتماد به سکوت و حضور بازیگران، بر تأکید عاطفی تکیه میکند.
« اینجا محیطی است که مرگ در آن حضوری واقعی دارد، اما فیلم نمیخواهد تمام توجه را به اندوه و زوال معطوف کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنجا که تصویر و بازی بهتنهایی احساس را منتقل میکنند، اثرگذاری بیشتر است؛ هرگاه روایت بخواهد همان حس را بیش از اندازه برجسته کند، بخشی از ظرافتش را از دست میدهد. ریتم و ساختار روایت «Johnny» با زمانی نزدیک به دو ساعت، فرصت کافی برای پرداخت رابطهٔ مرکزی خود دارد، اما این فرصت همیشه به پیشروی دراماتیک تبدیل نمیشود.
بعضی بخشها کندتر از نیاز روایت حرکت میکنند و میان لحظات مهم، صحنههایی قرار میگیرند که کشش یا عمق تازهای به داستان نمیافزایند. افزون بر این، تمرکز فیلم گاهی میان مسیر پاتریک و تجربهٔ یان جابهجا میشود؛ هر دو شخصیت برای فیلم اهمیت دارند، اما این تقسیم توجه در بعضی مقاطع انسجام روایی را کمی کاهش میدهد.
این کندی الزاماً نقطهضعفی مطلق نیست. بخشی از مکثها با مضمون مراقبت و محدودبودن زمان تناسب دارد و به تماشاگر اجازه میدهد در فضای شخصیتها بماند. مسئله هنگامی پدید میآید که تأمل به تکرار نزدیک میشود و فیلم پیش از آنکه نکتهای تازه بیفزاید، بر احساسی از پیش شکلگرفته تأکید میکند.
نتیجه، اثری است که لحظات پرقدرت فراوان دارد، اما پیوند میان همهٔ لحظاتش به یک اندازه محکم نیست. احساس، اغراق و پایانبندی فیلم از ابتدا با موضوعاتی روبهروست که بار عاطفی سنگینی دارند؛ از بیماری و مرگ گرفته تا بخشایش و فرصت دوباره. بنابراین تأثر تماشاگر امری طبیعی و حتی بخشی از تجربهٔ فیلم است.
« بخشی از مکثها با مضمون مراقبت و محدودبودن زمان تناسب دارد و به تماشاگر اجازه میدهد در فضای شخصیتها بماند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، گاهی اثر به جای آنکه به احساس فرصت جوشیدن بدهد، آن را با تأکیدهای روایی پررنگتر میکند. این گرایش در بخشهای پایانی برجستهتر میشود و ممکن است برای برخی تماشاگران، ظرافتی را که پیشتر در بازی Ogrodnik و جزئیات رابطه دیده میشد، به احساسی مستقیمتر و اشکبرانگیزتر بدل کند.
همین انتخاب سبب میشود پایانبندی از نظر لحن برای بعضی مخاطبان بیش از اندازه احساساتی یا شبیه درامهای تلویزیونی به نظر برسد. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم در واپسین بخشهای خود کمتر به ایجاز اعتماد میکند و بیشتر بر جمعبندی عاطفی تکیه دارد. این رویکرد ممکن است برای کسانی که خواهان پایانی مهارشدهترند رضایتبخش نباشد؛ در مقابل، مخاطبی که با ملودرام صریح ارتباط میگیرد، احتمالاً آن را امتداد طبیعی جهان احساسی فیلم خواهد دانست.
جمعبندی «Johnny» فیلمی دربارهٔ بخشایش و دگرگونی است، اما ارزش آن فقط در پیامی که عرضه میکند خلاصه نمیشود. بازی باورپذیر Dawid Ogrodnik، رابطهٔ اثرگذار میان یان و پاتریک، و تصویرپردازی چشمنواز، به فیلم جان میبخشند. در سوی دیگر، ریتم نابرابر، تکیه بر الگوهای آشنا و احساسگرایی پررنگ در بخشهای پایانی، از انسجام و ظرافت آن میکاهند.
با وجود این لغزشها، فیلم در بهترین لحظههایش یادآور میشود که تغییر همیشه با تصمیمی بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی از توجهی کوچک، فرصتی دوباره و زمانی که آدمها به یکدیگر میبخشند شکل میگیرد. «Johnny» اثری صمیمی و تکاندهنده است که کاستیهایش مانع از آن نمیشود که پرسشی ماندگار دربارهٔ معنای زندگی و مسئولیت ما در برابر دیگری پیش بکشد.
« بااینحال، گاهی اثر به جای آنکه به احساس فرصت جوشیدن بدهد، آن را با تأکیدهای روایی پررنگتر میکند. »
ثبت دیدگاه