نقد و بررسی
نقد تولد دوباره جانی انگلیش (Johnny English Reborn) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مأموری که هرگز کاملاً جدی نبوده است «Johnny English Reborn» از همان نامش وعدهٔ بازگشت میدهد: جانی انگلیش پس از دورهای دوری و انزوا، بار دیگر به خدمت فراخوانده میشود تا از وقوع بحرانی بینالمللی جلوگیری کند. در آستانهٔ دیدار رهبران جهان، تهدیدی متوجه نخستوزیر چین است و سازمان امآیـ۷ مأموریتی را به انگلیش میسپارد که ظاهراً به مهارتهای ویژه نیاز دارد؛ مهارتهایی که او با اعتمادبهنفسی چشمگیر مدعی برخورداری از آنهاست، اما نتیجهٔ عملیشان اغلب به آشفتگی و خرابکاری میانجامد.
فیلم بهدرستی میفهمد که جذابیت شخصیت اصلی نه در توانایی جاسوسی، بلکه در فاصلهٔ میان تصور قهرمانانهٔ او از خودش و واقعیتی است که مدام به او سیلی میزند. انگلیش میخواهد مأموری کارکشته و مسلط باشد؛ بااینحال، هر ابزار، موقعیت یا برخوردی میتواند به فرصتی برای خطا بدل شود. همین شکاف، سرچشمهٔ اصلی کمدی فیلم است؛ شکافی آشنا، اما همچنان کارآمد وقتی روآن اتکینسون آن را با دقت اجرا میکند.
کمدی بدنی؛ نقطهٔ اتکای فیلم مهمترین سرمایهٔ فیلم، حضور روآن اتکینسون است. او برای خنداندن به توضیحهای طولانی یا شوخیهای کلامی متکی نیست؛ یک مکث، نگاه، چرخش ناگهانی بدن یا واکنش بیشازحد جدی به وضعیتی مضحک، اغلب کافی است. بدن او در صحنهها همچون ابزاری دقیق عمل میکند: حرکتها حسابشدهاند، اما شخصیت چنان بیخبر و ناآگاه از مضحکبودن خود رفتار میکند که هر لحظه امکان لغزشی تازه وجود دارد.
فیلم در بهترین لحظههایش از همین تضاد بهره میبرد. انگلیش در موقعیتی خطرناک قرار میگیرد، اما بهجای واکنشی متناسب، با خونسردیِ ناموجه یا دستوپاچلفتیبودنی آشکار پاسخ میدهد. صحنهٔ کنترل او با زهر نمونهٔ خوبی از این الگوست: خطر و هیجانِ ماجرا با رفتار جسمانی اغراقشده درمیآمیزد و صحنهای میسازد که بهواسطهٔ اجرای اتکینسون در ذهن میماند.
« کمدی بدنی؛ نقطهٔ اتکای فیلم مهمترین سرمایهٔ فیلم، حضور روآن اتکینسون است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، فیلم گاهی بیشازحد به همین فرمول تکیه میکند؛ پس از چند نوبت، مخاطب میتواند مسیر شوخی را پیشبینی کند. تقلید از جاسوسی، نه صرفاً خندیدن به آن «Johnny English Reborn» عناصر آشنای فیلمهای جاسوسی را به زمین بازی کمدی تبدیل میکند: سازمان مخفی، مأموریت بینالمللی، تجهیزات پیشرفته، تعقیبوگریز و خطرهایی که ظاهراً سرنوشت جهان را تعیین میکنند.
فیلم نه قصد دارد این اجزا را جدی و واقعگرایانه بازسازی کند و نه هر بار با اشارهای آشکار به کلیشهها به تماشاگر چشمک میزند. بخش مهمی از شوخی از آنجا میآید که قهرمان درون جهانی پرزرقوبرق و پرخطر قرار گرفته، اما تواناییاش برای هماهنگشدن با آن جهان بهطرز خندهآوری محدود است.
این ترکیب به فیلم انرژی میدهد. تعقیبها و موقعیتهای پرتحرک فقط وقفههایی میان شوخیها نیستند؛ خودشان نیز زمینهٔ کمدی را فراهم میکنند. در سوی دیگر، ابزارهای پیشرفته گاهی بهجای آنکه مشکل را حل کنند، گرفتاری تازهای میسازند. بااینحال، تقلید فیلم از ژانر جاسوسی همیشه به ظرافت پیش نمیرود.
برخی شوخیها بر پایهٔ غافلگیریاند، اما بعضی دیگر صرفاً کلیشهای را با اغراق تکرار میکنند و نیروی چندانی ندارند. داستانی برای حرکتدادن شوخیها طرح داستانی در مقایسه با اجرای کمدی، کمرمقتر است. توطئهای در سطح سازمانهای قدرتمند شکل میگیرد و انگلیش باید پیش از عملیشدن آن، سرنخها را دنبال کند و به همکارانش اعتماد یا بیاعتمادی نشان دهد.
« تعقیبها و موقعیتهای پرتحرک فقط وقفههایی میان شوخیها نیستند؛ خودشان نیز زمینهٔ کمدی را فراهم میکنند. »
شخصیتها و اجرا
این چارچوب برای پیوندزدن موقعیتهای طنز و صحنههای اکشن کافی است، اما پیچیدگی یا تازگی چشمگیری ندارد. مسیر کلی ماجرا زودتر از آنکه واقعاً غافلگیرکننده شود، قابل حدس به نظر میرسد. فیلم در گسترش ماجرا به لحظههایی از تعلیق و خطر نیز سر میزند، ولی معمولاً این لحظهها بیش از آنکه از منطق توطئه نیرو بگیرند، بهانهای برای موقعیتی کمیک هستند.
این انتخاب با لحن اثر سازگار است، اما بهایی هم دارد: وقتی داستان از مخاطب میخواهد تهدید را جدی بگیرد، شوخیها پیوستگی و وزن آن را کاهش میدهند؛ و هنگامی که کمدی پیشزمینه میشود، روایت جاسوسی به رشتهای از اتفاقهای نسبتاً آشنا فرو میکاهد. فیلم هیچگاه کاملاً تصمیم نمیگیرد کدامیک باید محور اصلی باشد.
گروه بازیگران و تعادل میان شخصیتها بازیگران مکمل به فیلم تنوع میبخشند، هرچند مرکز ثقل همچنان اتکینسون است. گیلیان اندرسن در نقش مدیر امآیـ۷ حضوری متین دارد و در برابر بینظمی انگلیش، نوعی نظم و اقتدار ایجاد میکند. دنیل کالویا در نقش مأمور جوانتر و همراه انگلیش نیز انرژی متفاوتی وارد گروه میکند؛ او میتواند واکنشی سنجیدهتر به رفتارهای نابهنجار قهرمان نشان دهد و از این راه، تضاد میان تجربهٔ ادعایی انگلیش و واقعیت تواناییهایش را پررنگتر سازد.
رزاموند پایک و دومینیک وست نیز در فضای داستانی فیلم جایگاههایی دارند که به مناسبات سازمانی و رقابتهای درون گروهی شکل میدهد. بااینحال، شخصیتهای مکمل بهاندازهای بسط نمییابند که فیلم را از مدار شوخیهای قهرمان بیرون ببرند. گاه به نظر میرسد حضورشان بیش از آنکه برای ساختن رابطههایی پیچیده باشد، برای فراهمکردن واکنش، تقابل یا زمینهٔ یک شوخی دیگر طراحی شده است.
« این چارچوب برای پیوندزدن موقعیتهای طنز و صحنههای اکشن کافی است، اما پیچیدگی یا تازگی چشمگیری ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت بهویژه در بخشهایی آشکار میشود که فیلم به فرصت بیشتری برای پرداخت عاطفی یا تنش میان شخصیتها نیاز دارد. ریتم، تکرار و فراز و فرود خنده ریتم فیلم یکدست نیست. بخشهایی با سرعت مناسب از یک موقعیت به موقعیت دیگر میرسند و اجازه نمیدهند شوخیها بیش از حد توضیح داده شوند.
اما در قسمتهایی دیگر، صحنهها طول میکشند بیآنکه ایدهٔ کمدیشان به اندازهٔ کافی گسترش یابد یا نتیجهای تازه داشته باشد. تکرار الگوی «اعتمادبهنفس، اشتباه، واکنش» گاهی خندهساز است و گاهی اثر را قابلپیشبینی میکند. این ناهمواری با سلیقهٔ مخاطب نیز ارتباط دارد. بینندهای که از کمدی بدنی اغراقآمیز لذت میبرد، احتمالاً چندین صحنه را بهیادماندنی خواهد یافت؛ اما کسی که به شوخیهای ظریفتر یا داستان منسجمتر نیاز دارد، ممکن است در بخشهایی احساس کند فیلم از ظرفیت شخصیت اصلی بیش از حد استفاده میکند.
این دنباله سرگرمکننده است، اما در همهٔ لحظهها به یک اندازه بامزه نیست و برای رسیدن به خنده، گاه همان شگردی را دوباره به کار میگیرد که پیشتر جواب داده است. دنبالهای با هویت روشن، اما جسارت محدود فیلم در مقام دنباله، بیش از آنکه شخصیت یا جهان داستانی را دگرگون کند، همان سازوکار آشنای جانی انگلیش را در مأموریتی تازه به کار میاندازد.
بازگشت او به میدان، امکان بازی با فرسودگی، اعتبار ازدسترفته و فاصلهٔ میان نسلها و روشهای قدیمی و جدید را فراهم میکند؛ اما این مضمونها بهندرت به عمق بیشتری میرسند. فیلم گاهی به تفاوت میان مأموریت سنتی و سازمان مدرن اشاره میکند، ولی معمولاً پیش از آنکه این تقابل به محور جدی روایت بدل شود، دوباره به شوخی و آشوب بازمیگردد.
« ریتم، تکرار و فراز و فرود خنده ریتم فیلم یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، «Johnny English Reborn» بیش از هر چیز به حضور محوری اتکینسون وابسته میماند. اگر شوخیای جواب ندهد یا صحنهای بیش از اندازه کش بیاید، فیلم ابزار روایی قدرتمندی برای جبران آن ندارد. از سوی دیگر، همین وفاداری به فرمول، برای مخاطبی که دقیقاً خواهان بازگشت به فضای آشنای مجموعه است، مزیت محسوب میشود: نه اثری پیچیده میبیند و نه کمدیای که بخواهد خود را بیش از اندازه جدی بگیرد.
جمعبندی «Johnny English Reborn» یک کمدی جاسوسی سبک است که نیروی اصلیاش را از توانایی کمنظیر روآن اتکینسون در کمدی بدنی میگیرد. ترکیب تعقیبوگریز، ابزارهای جاسوسی و اشتباههای پیدرپیِ قهرمان، لحظههایی پرتحرک و سرگرمکننده میسازد؛ بهویژه هنگامی که فیلم اجازه میدهد بازی فیزیکی و واکنشهای بیکلام اتکینسون صحنه را پیش ببرند.
در مقابل، داستان چندان غافلگیرکننده نیست، بخشی از شوخیها تکراری یا کماثر از آب درمیآیند و ریتم در قسمتهایی افت میکند. ارزش فیلم در ظرافت روایی یا تازگی طرحش نیست؛ در لذت سادهٔ تماشای مأموری است که با اطمینان کامل به دل موقعیتهایی میرود که از کنترلش خارجاند. برای علاقهمندان به کمدی اغراقآمیز و شخصیت جانی انگلیش، فیلمی خوشتماشا و گاه بسیار خندهآور است؛ اما اگر انتظار داستانی محکمتر یا پیوستگی کمدی در سراسر اثر وجود داشته باشد، نتیجه احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود.
« در نتیجه، «Johnny English Reborn» بیش از هر چیز به حضور محوری اتکینسون وابسته میماند. »
ثبت دیدگاه