نقد و بررسی
نقد جوهان فالک: اسم رمز لیزا (Johan Falk: Codename: Lisa) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیقی که از دل خانه آغاز میشود «Johan Falk: Codename: Lisa» با موقعیتی ساده اما مؤثر آغاز میشود: پنج مرد به آپارتمان فرانک واگنر یورش میبرند و او ناچار میشود از خانه و خانوادهاش بگریزد. این شروع، بیدرنگ مخاطب را وارد فضای ناامنی میکند؛ جایی که خطر دیگر به خیابانها و محافل تبهکاران محدود نیست، بلکه تا آستانهٔ زندگی خصوصی شخصیتها پیش آمده است.
فرانک پس از فرار به یوهان فالک پناه میبرد و پرسش اصلی شکل میگیرد: آیا همکاری مخفیانهٔ او با پلیس لو رفته است؟ از اینجا فیلم، بیش از آنکه صرفاً رشتهای از درگیریهای اکشن باشد، به داستانی دربارهٔ اعتماد، افشاگری و پیامدهای زندگی دوگانه بدل میشود. فیلم اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار تماشاگر میگذارد.
هر نشانه میتواند معنایی تازه پیدا کند و هر شخصیت ممکن است همزمان بخشی از راهحل یا بخشی از تهدید باشد. همین وضعیت، تعلیقی میسازد که از ابهام تغذیه میکند: مسئله فقط این نیست که چه کسی به فرانک حمله کرده، بلکه این است که او و یوهان تا چه اندازه از آنچه پیرامونشان میگذرد آگاهاند.
داستان در همین حد از طرح خود، بیآنکه رازهای محوریاش را برملا کند، وعدهٔ یک تعقیبوگریز ذهنی و فیزیکی را میدهد. فرانک و یوهان؛ دو سوی یک پیوند دشوار رابطهٔ فرانک و یوهان ستون عاطفی فیلم است. فرانک با گذشته و موقعیتی که او را در معرض خطر قرار داده، شخصیتی آسیبپذیرتر از قهرمان اکشن متعارف به نظر میرسد؛ او باید هم از خود و نزدیکانش محافظت کند و هم با پیامدهای انتخابهای پیشینش کنار بیاید.
« فیلم اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار تماشاگر میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یوهان، در مقابل، چهرهٔ مأمور کارکشتهای است که عادت دارد در دل بحران تصمیم بگیرد. تفاوت این دو، بهجای آنکه به تقابل سادهٔ «مجرم و پلیس» بینجامد، رابطهای پیچیدهتر میسازد: آنها به یکدیگر نیاز دارند، اما وضعیتی که در آن گرفتار شدهاند اجازه نمیدهد اعتمادشان بیدغدغه و کامل باشد.
بازی جوئل کینامن در نقش فرانک، تنش را از راه واکنشهای انسانی و کنترلشده منتقل میکند. ترس شخصیت در حرکات و مکثهایش دیده میشود، بیآنکه به نمایش اغراقآمیز بدل شود. یاکوب اکلوند نیز یوهان را با اقتدار و خویشتنداری میسازد؛ شخصیتی که حتی هنگام شتابزدگی پیرامونش میکوشد اوضاع را در دست بگیرد.
کنار هم قرارگرفتن این دو بازیگر، به فیلم نیرویی میبخشد که از رابطه و حضور بازیگران سرچشمه میگیرد، نه فقط از سرعت تدوین یا شدت صحنههای درگیری. تعلیق، ریتم و حس محاصره موتور روایی فیلم بر احساس محاصره استوار است. از لحظهٔ یورش به خانهٔ فرانک، مرز میان پناهگاه و میدان خطر از میان میرود؛ حتی مکانهایی که باید امن باشند، ممکن است به دام تبدیل شوند.
این انتخاب به فیلم اجازه میدهد تهدید را در جزئیات روزمره نیز جاری کند. مخاطب همراه فرانک و یوهان میکوشد بفهمد چه کسی اطلاعاتی در اختیار دارد، اما پاسخها بهسرعت ظاهر نمیشوند. نتیجه، تعلیقی است که نه با یک راز بزرگ واحد، بلکه با انباشتهشدن پرسشها و تردیدها شکل میگیرد. بااینحال، این شیوه همیشه به معنای ریتمی تند و یکدست نیست.
« یوهان، در مقابل، چهرهٔ مأمور کارکشتهای است که عادت دارد در دل بحران تصمیم بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم برای ساختن فضای فشار و بیاعتمادی، گاه بر مکثها و موقعیتهای گفتوگومحور تکیه میکند. برای بینندهای که انتظار دارد هر صحنه پیوسته به حادثهای تازه منتهی شود، این بخشها ممکن است طولانی یا کمتحرک به نظر برسند. اما همین کندی نسبی برای بعضی مخاطبان کارکردی روشن دارد: فرصت میدهد خطر بهجای آنکه تنها در کنش بیرونی خلاصه شود، در ذهن شخصیتها و رابطههایشان رسوب کند.
بنابراین خستگی احتمالی از ریتم، تا اندازهای به میزان همراهی تماشاگر با فضای سرد و پراضطراب فیلم بستگی دارد. جهان تبهکاری و هزینهٔ همکاری پنهانی یکی از جذابیتهای داستان، توجه آن به هزینهٔ همکاری فرانک با پلیس است. چنین همکاریای در روایتهای جنایی گاه به ابزاری ساده برای پیشبرد عملیات تبدیل میشود؛ اما این فیلم آن را در پیوند با زندگی شخصی و امنیت فردی فرانک مینگرد.
خطر افشاشدن، فقط احتمال شکست یک مأموریت نیست: ممکن است به معنای از دسترفتن امنیت خانواده، اعتماد نزدیکان و امکان بازگشت به زندگی عادی باشد. این لایه، به تعقیبها و تهدیدها وزن انسانی میدهد و سبب میشود تماشاگر پیامدهای ماجرا را فراتر از سرنوشت یک پرونده ببیند. درعینحال، «Codename: Lisa» به مجموعهای از فیلمهای یوهان فالک تعلق دارد و بخشی از تأثیرش از آشنایی مخاطب با جهان و شخصیتهای این مجموعه میآید.
حضور چهرههای آشنا و سابقهٔ رابطههای آنان میتواند برای دنبالکنندگان مجموعه غنای بیشتری ایجاد کند. در برابر، تماشاگر تازهوارد ممکن است در بعضی لحظهها حس کند با شبکهای از مناسبات روبهروست که پیشتر شکل گرفتهاند. فیلم به اندازهای زمینه میسازد که خط اصلی داستان قابلپیگیری بماند، اما آشنایی قبلی با مجموعه احتمالاً لذت از ظرایف شخصیتها را افزایش میدهد.
« فیلم برای ساختن فضای فشار و بیاعتمادی، گاه بر مکثها و موقعیتهای گفتوگومحور تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم را شارلوت براندستروم کارگردانی کرده و جوئل کینامن و یاکوب اکلوند در نقشهای اصلی آن حضور دارند. موسیقی و ساختن فضای اضطراب موسیقی در این فیلم فقط برای پرکردن فاصلهٔ میان صحنهها به کار نمیرود؛ نقش آن بیشتر تقویت فشار روانی و نگهداشتن حس خطر در پسزمینه است. هنگامی که اطلاعات ناقص است و شخصیتها نمیدانند به چه کسی اعتماد کنند، موسیقی میتواند همان تردیدی را که در گفتوگوها آشکار نشده، به فضای صحنه منتقل کند.
اثرگذاری آن بهویژه در همراهی با لحظات انتظار و جابهجاییهای پرتنش اهمیت دارد؛ لحظاتی که در آنها تهدید ممکن است هنوز دیده نشود، اما حضورش احساس میشود. بااینهمه، کیفیت صدا در نسخهای که برخی تماشاگران دیدهاند محل ایراد بوده است: قطعشدن صدا در میانهٔ جمله تجربهٔ تماشا را مختل میکند و میتواند پیوستگی یک صحنه را از بین ببرد.
چنین اختلالی را باید از انتخاب هنری فیلم جدا کرد؛ نقصی در ارائه، که حتی اگر کوتاه باشد، بهویژه در اثری متکی بر گفتوگو، اطلاعات و تعلیق، آزاردهنده است. وقتی مخاطب باید از هر جمله سرنخی به دست آورد، قطع صدا تنها نقصی فنی نیست، بلکه ممکن است در فهم و دریافت صحنه نیز وقفه ایجاد کند.
پایانبندی؛ رضایت بدون شگفتی بزرگ پایان فیلم از آن دست پایانهایی است که میتواند برای مخاطب همراه با شخصیتها رضایتبخش باشد، بیآنکه الزاماً قواعد انتظار را دگرگون کند. کشش روایی و مسیر پراضطراب داستان، زمینه را برای فرودی عاطفی فراهم میآورد؛ از همین رو، جمعبندی ماجرا میتواند حس تمامشدن یک دورهٔ دشوار را منتقل کند.
« فیلم را شارلوت براندستروم کارگردانی کرده و جوئل کینامن و یاکوب اکلوند در نقشهای اصلی آن حضور دارند. »
قوتها و کاستیها
اما اگر تماشاگر در انتظار پیچشی کاملاً نامنتظر یا راهحلی بیسابقه باشد، احتمال دارد پایان را آشناتر از آنچه انتظار داشته بیابد. این آشنایی لزوماً ضعف مطلق نیست. پایانبندی میتواند بهجای شگفتزدهکردن به هر قیمت، بر حس رهایی، سرنوشت شخصیتها و معنای انتخابهایشان تمرکز کند. مسئله آنجاست که فیلم در بخشهایی چنان روی تعلیق و نامعلومی سرمایهگذاری میکند که ممکن است انتظار پاسخی پیچیدهتر یا جسورانهتر به وجود آید.
در نتیجه، پایان برای برخی تماشاگران ضربهای عاطفی و مناسب خواهد بود و برای برخی دیگر، جمعبندیای خوب اما نه چندان غافلگیرکننده. جمعبندی «Johan Falk: Codename: Lisa» تریلری جنایی است که قدرت اصلیاش را از پیوند میان تعلیق و رابطهٔ فرانک و یوهان میگیرد. شروع پرتنش، نگرانی دربارهٔ امنیت فرانک و ابهام در مورد کسانی که از همکاری او خبر دارند، داستان را در مسیری پر از بدگمانی و خطر پیش میبرد.
بازیهای باورپذیر کینامن و اکلوند، موسیقی مؤثر و فضای محاصرهشدهٔ فیلم به آن انسجام میدهند؛ در مقابل، ریتمی که گاه کند میشود، پایان نهچندان غیرمنتظره و اختلال صوتی گزارششده میتوانند از لذت تماشا بکاهند. فیلم بیش از آنکه بخواهد ژانر جنایی را از نو تعریف کند، میکوشد در چارچوب آشنای مجموعهٔ خود تعلیقی پرکشش و درامی شخصیتمحور بسازد.
موفقیتش نیز به همین میزان وفاداری به جهان یوهان فالک وابسته است: برای مخاطبی که با این شخصیتها همراه است، رویارویی فرانک و یوهان با تهدیدی تازه میتواند پرانرژی و تأثیرگذار باشد؛ برای تماشاگر کمحوصله یا ناآشنا با مجموعه، همان فضای سنگین و کشدار ممکن است به تجربهای فرساینده بدل شود.
ثبت دیدگاه