نقد و بررسی
نقد Joe | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خشم شخصی و هیستری جمعی «جو» ساختهٔ جان جی. آویلدسن، در ظاهر از حادثهای خانوادگی آغاز میشود: بیل کامپتن، مدیر ثروتمند تبلیغاتی، پس از آنکه دوستپسر موادفروش دخترش را میکشد، با مردی به نام جو کرن آشنا میشود؛ کارگری مست، نژادپرست و شیفتهٔ خشونت. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که ماجرا تنها دربارهٔ یک قتل یا یک رابطهٔ نامتعارف نیست.
پرسش اصلی آن است که خشم فردی چگونه میتواند به همدستی بدل شود و تعصبهایی که در گفتار روزمره پنهان ماندهاند، چطور راه خود را به عمل باز میکنند. فیلمنامهٔ نورمن وکسلر بر برخورد دو مرد از دو طبقهٔ متفاوت بنا شده است: یکی برخوردار از جایگاه اجتماعی و ظاهر آراسته، دیگری کارگری خشن و بیپرده.
با اینهمه، تقابل آنان صرفاً نزاع میان «بالا» و «پایین» نیست. فیلم از همان ابتدا زمینهای فراهم میکند تا ببینیم شباهتهای پنهان این دو، گاه از تفاوتهایشان مهمتر است. این برخورد، موتور دراماتیک اثری است که از دل یک بحران شخصی به تصویری تلخ از جامعه و سیاست میرسد. «جو» در سال ۱۹۷۰ اکران شد و نخستین حضور سینمایی سوزان ساراندون را رقم زد؛ فیلمنامهاش نیز نامزدی جایزهٔ اسکار را به دست آورد.
پیتر بویل؛ نیروی زندهٔ فیلم مهمترین جاذبهٔ «جو» بازی پیتر بویل است. او شخصیت عنوان فیلم را نه به هیولایی یکبعدی تبدیل میکند و نه به دلقکی که خطرش را بتوان جدی نگرفت. جو گاهی چنان مضحک حرف میزند و رفتار میکند که خنده از تماشاگر میگیرد؛ اما همان خنده بهسرعت رنگ میبازد، زیرا در پسِ لودگی او خشمی واقعی و میل به آزار دیگران حضور دارد.
« میان خشم شخصی و هیستری جمعی «جو» ساختهٔ جان جی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بویل با تغییرهای ظریف در نگاه، مکث و آهنگ کلام، این دو وجه را کنار هم نگه میدارد. بازی او همچنین مانع از آن میشود که جو صرفاً حامل پیام سیاسی فیلم باشد. این شخصیت با تناقضهایش زنده است: از یک سو در زندگی روزمره کوچک و پیشپاافتاده به نظر میرسد و از سوی دیگر، در برخورد با کسانی که دشمن خود میپندارد، به خطری جدی بدل میشود.
این نوسان، هم جذابیت اجرایی نقش است و هم بخشی از اضطراب فیلم؛ زیرا تماشاگر نمیتواند همیشه تشخیص دهد که باید به او بخندد یا از او بترسد. در مقابل، دنيس پاتریک نقش بیل را با خویشتنداری بیشتری پیش میبرد. همین آرامش ظاهری، تفاوتی مؤثر با انفجارهای کلامی و رفتاری جو ایجاد میکند. خشونت، نفرت و نگاه فیلم «جو» از مواجهه با نژادپرستی و نفرتپراکنی طفره نمیرود.
تعصب در اینجا نه زینت شخصیتپردازی است و نه عبارتی گذرا برای ایجاد شوک؛ بخشی از منطق فکری جو و نیرویی است که جهان او را شکل میدهد. فیلم با نشاندادن این زبان خشن، تماشاگر را در موقعیتی ناخوشایند قرار میدهد: باید به گفتاری گوش کند که هم آشکارا نفرتبار است و هم در فضای اجتماعی فیلم بیاعتنا از کنار آن نمیگذرند.
از این نظر، اثر بیپرده و درگیرکننده است؛ اما این بیپروایی همیشه با دقت تحلیلی همراه نیست. گاه فیلم چنان به نمایش نفرت تکیه میکند که فرصت پرداختن به سرچشمهها و لایههای پیچیدهتر آن کم میشود. تماشاگر میبیند که تعصب چه میکند، اما همیشه به همان اندازه نمیبیند که چگونه از دل مناسبات روزمره و هراسهای اجتماعی نیرو میگیرد.
« بویل با تغییرهای ظریف در نگاه، مکث و آهنگ کلام، این دو وجه را کنار هم نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت اهمیت مضمون را از بین نمیبرد، اما سبب میشود فیلم در برخی لحظات بیشتر به تحریک و شوک متکی باشد تا به کاوشی آرام و چندجانبه. خشونت کلامی و تصویری آن نیز ممکن است برای برخی مخاطبان صرفاً آزاردهنده باشد، بهخصوص چون اثر همیشه فاصلهای روشن میان نقد نفرت و نمایش پرحجم آن برقرار نمیکند.
طنزی که لبهٔ تیز خود را حفظ نمیکند طنز سیاه فیلم از تضاد میان رفتارهای معمولی شخصیتها و خشونت نهفته در جهانشان زاده میشود. گفتوگوهای روزمره، معاشرتهای اجتماعی و برخورد دو مردی که در شرایط عادی شاید پیوندی با هم پیدا نمیکردند، گاه چنان بیتناسب و مضحکاند که به کمدی تلخ میرسند.
این شوخیها، بهجای آنکه فضای تیره را سبک کنند، معمولاً آن را غریبتر میسازند؛ زیرا خنده را درست در جایی برمیانگیزند که اخلاقاً آسودهخاطر نیستیم. بااینحال، لحن «جو» همیشه بهخوبی مهار نمیشود. فیلم میان طنز، ملودرام و خشونت اجتماعی رفتوآمد میکند، بیآنکه هر بار گذار از یک فضا به فضای دیگر کاملاً روان باشد.
در نتیجه، بعضی موقعیتها بیش از آنکه چندوجهی شوند، از هم گسسته به نظر میرسند. آنچه در صحنهای بهعنوان هجو جامعه عمل میکند، ممکن است در صحنهای دیگر به نمایشی اغراقشده یا احساساتی نزدیک شود. این بیثباتی بخشی از جذابیت نامتعارف فیلم است، اما همزمان از انسجام تجربهٔ تماشای آن میکاهد.
« بااینحال، لحن «جو» همیشه بهخوبی مهار نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان کثیف و کمزرقوبرق یکی از وجوه ماندگار فیلم، فضای زمخت و بیآرایش آن است. «جو» تصویری صیقلی از شهر یا آدمهایش نمیسازد؛ محیطها و روابطش اغلب چرک، فشرده و بیقرارند. این ظاهر شلخته به جهان داستان تناسب دارد: آدمهایی که میکوشند رفتار خود را معقول جلوه دهند، در فضایی زندگی میکنند که آشفتگی اخلاقیاش از زیر سطح بیرون میزند.
فیلمبرداری آویلدسن نیز به جای آراستن تصویر، در خدمت همین حس خام و زمینی قرار میگیرد. این رویکرد با بودجهٔ اندک تولید فیلم همراه بود؛ هرچند نباید همهٔ کاستیهای اجرایی را به همین عامل فروکاست. در بهترین لحظات، کمپیرایگی فیلم به آن کیفیتی تقریباً مستند میدهد: گویی دوربین بهجای ساختن افسانهای سینمایی، به رفتاری نگاه میکند که میتواند در گوشهای از زندگی روزمره رخ دهد.
اما همین بیتکلفی همیشه به انتخابی زیباشناختی تبدیل نمیشود. کارگردانی گاهی کمجان است و صحنهها نیروی بصری یا ریتمی را که مضمون طلب میکند، به دست نمیآورند. فیلم ایدههای تند و شخصیت محوری نیرومندی دارد، ولی در پیوند دادن همهٔ اجزایش به تجربهای کاملاً یکپارچه موفق نیست. شکاف طبقاتی و بحران مسئولیت رابطهٔ بیل و جو یکی از هوشمندانهترین بنیانهای فیلم است، زیرا جایگاه اجتماعی متفاوت آنها را به نمایش میگذارد، اما اجازه نمیدهد این تفاوت به تقسیم سادهٔ خیر و شر بینجامد.
بیل از احترام ظاهری و منزلت حرفهای برخوردار است؛ جو از چنین پوششی بیبهره است و تعصبش را بیپرده بیان میکند. بااینحال، فیلم بهتدریج مخاطب را به پرسشی دشوارتر میرساند: آیا آراستگی اجتماعی به معنای مسئولیتپذیری اخلاقی است؟ و آیا آنکه نفرت خود را بلندتر بیان میکند، تنها حامل آن است، یا دیگران نیز در سکوت و سازش به بقایش کمک میکنند؟
« جهان کثیف و کمزرقوبرق یکی از وجوه ماندگار فیلم، فضای زمخت و بیآرایش آن است. »
قوتها و کاستیها
این پرسش، «جو» را از تصویر سادهٔ برخورد دو نسل یا دو سبک زندگی فراتر میبرد. فیلم به تفاوت میان آن چیزی که آدمها دربارهٔ خود باور دارند و آنچه در لحظهٔ بحران انجام میدهند توجه میکند. از همینجا، پیوند دو شخصیت نه دوستیای آرام و همدلانه، بلکه همدستیای ناآرام میشود؛ رابطهای که با منفعت، ترس و خودفریبی گره خورده است.
این وجه از داستان، از قویترین ظرفیتهای تحلیلی اثر است. جمعبندی «جو» فیلمی ناهنجار، تلخ و نابرابر است؛ اثری که گاهی در اجرای سینماییاش کم میآورد، اما بهواسطهٔ جسارت مضمونی و بازی پیتر بویل همچنان نیرویی تکاندهنده دارد. تعادل ناپایدار میان طنز و خشونت، و پرداخت سنگین و آزاردهندهٔ نفرت، ممکن است تماشاگر را پس بزند؛ بااینحال، همین آسودگیناپذیری بخشی از هویت فیلم است.
«جو» برای مخاطبی که به درامی یکدست، خوشساخت و اخلاقاً روشن نیاز دارد، انتخابی دشوار خواهد بود. اما برای تماشاگر علاقهمند به سینمایی که تعصب، خشونت و مسئولیت فردی را بیپرده پیش چشم میگذارد، تجربهای زنده و بحثبرانگیز فراهم میکند؛ فیلمی که ضعفهایش را پنهان نمیکند و در بهترین لحظات، خنده را به احساسی ناخوشایند بدل میسازد.
« این پرسش، «جو» را از تصویر سادهٔ برخورد دو نسل یا دو سبک زندگی فراتر میبرد. »



ثبت دیدگاه