نقد و بررسی
نقد جیترباگز (Jitterbugs) | 1943
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ حقهها در سایهٔ جنگ «Jitterbugs» محصول ۱۹۴۳، از دل واقعیتی آشنا برای تماشاگر زمانهاش سر برمیآورد: آمریکای جنگزده با کمبود سوخت و جیرهبندی روبهرو است و همین وضعیت، راه را برای وعدههای معجزهآسا و کلاهبرداریهای رنگارنگ باز میکند. استن و اولی، دو نوازندهٔ دورهگرد و گرفتار، به شکلی اتفاقی به تبلیغ قرصهایی برای افزایش بنزین کمک میکنند؛ اما وقتی درمییابند خانوادهٔ سوزان، خوانندهای جوان، قربانی فریبکاری شده است، مسیرشان تغییر میکند.
فیلم با این طرح، کمدیِ جابهجایی نقشها را به قصهای دربارهٔ اعتماد، فریب و جبران پیوند میزند، بیآنکه خود را به ملودرامی سنگین بدل کند. این بستر اجتماعی بیش از آنکه موضوعی برای تحلیل مستقیم باشد، نیروی محرک ماجراست. کمبود نفت و نیاز مردم، زمینهٔ باورپذیریِ تقلب را فراهم میکند و دستگاه کلاهبرداری را از یک شوخی انتزاعی به خطری ملموس بدل میسازد.
با این همه، فیلم چندان در پیامدهای اقتصادی یا اخلاقیِ فریب مکث نمیکند؛ آنچه برایش اهمیت دارد، امکان تبدیلِ موقعیت جدی به صحنهای برای آشفتگی و خنده است. استن و اولی؛ موتور زندهٔ فیلم جذابیت اصلی «Jitterbugs» همچنان در رابطهٔ دو شخصیت مرکزی نهفته است: استن با سادهدلی و واکنشهای دیرهنگامش، و اولی با غرور، شتابزدگی و میل همیشگیاش به هدایت اوضاع.
کمدی این دو بیش از آنکه بر شوخیهای کلامیِ پیچیده تکیه کند، از تفاوت خلقوخو و زمانبندیِ دقیق واکنشهایشان پدید میآید. یک نگاه، مکثی نابجا یا اطمینانِ بیش از حد اولی کافی است تا صحنه از کنترل خارج شود؛ سپس استن، بیآنکه معمولاً بداند چگونه، آشفتگی را گستردهتر میکند. فیلم از همان آغاز نشان میدهد که این زوج در جهانِ روایت، چندان اهل تسلط بر اوضاع نیستند.
« این بستر اجتماعی بیش از آنکه موضوعی برای تحلیل مستقیم باشد، نیروی محرک ماجراست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها گاهی ابزار دست دیگران میشوند، گاهی با نیتهای درست وارد ماجرایی پیچیده میشوند و گاهی نیز راهحلهایشان به خودِ مشکل میافزاید. این آسیبپذیری، بخشی از مهربانیِ کمدیِ لورل و هاردی است: خنده از تحقیر شخصیتها نمیآید، بلکه از تلاش صادقانه و ناموفقشان برای سرپا نگهداشتن موقعیتی میآید که مدام از دستشان میگریزد.
با این حال، حضور آنها همیشه به اندازهای که انتظار میرود در مرکز فیلم نیست. بخشهایی از قصه به شخصیتهای دیگر و خطهای فرعی اختصاص مییابد و همین گاه احساس میشود که فیلم از مهمترین سرمایهٔ خود فاصله گرفته است. «Jitterbugs» هرگاه به استن و اولی بازمیگردد جان میگیرد؛ هرگاه بیش از اندازه در سازوکارهای داستانی یا شخصیتهای پیرامونی میماند، از آن سرزندگی فاصله میگیرد.
طراحی کمدی و لحظههای بهیادماندنی بهترین شوخیهای فیلم از خودِ موقعیتها زاده میشوند. حقهای که قرار است ساده و سودآور باشد، به زنجیرهای از سوءتفاهمها میانجامد؛ نقابی که باید حقیقت را پنهان کند، شخصیت را ناخواسته آشکارتر میسازد؛ و نقشهای که با اعتمادبهنفس فراوان آغاز شده، در اجرا به مجموعهای از لغزشهای کوچک بدل میشود.
این شیوه با جهان لورل و هاردی سازگار است، زیرا آنان معمولاً نه با هوشِ برتر، بلکه با سماجت و بدفهمی از مانعها عبور میکنند. تغییر قیافهها یکی از منابع مؤثرِ طنز است. بهویژه ظاهر مبدل استن، هم بهسبب تضاد میان جدیتِ بازی او و مضحکبودنِ موقعیت خندهساز است و هم فرصتی فراهم میکند تا شخصیتش از قالب معمول بیرون بیاید.
« با این حال، حضور آنها همیشه به اندازهای که انتظار میرود در مرکز فیلم نیست. »
شخصیتها و اجرا
لباس مبدل صرفاً وسیلهای برای پنهانشدن نیست؛ خود به صحنهای کوچک برای نمایش حرکات، نگاهها و دستپاچگیِ استن تبدیل میشود. اولی نیز با تغییر شخصیت و لحن، نوعی اعتمادبهنفس نمایشی به کمدی میافزاید؛ اعتمادبهنفسی که تماشاگر از همان ابتدا میداند دیر یا زود ترک برخواهد داشت. باید پذیرفت که همهٔ این لحظهها به یک اندازه موفق نیستند.
بعضی شوخیها بیش از ظرفیتشان ادامه مییابند و بهجای آنکه با ضربهای بهموقع پایان بگیرند، در تکرار فرسوده میشوند. کمدیِ فیزیکی برای اثرگذاری به ریتم نیاز دارد؛ هرگاه مکث یا تکرار بیش از حد شود، فاصلهٔ میان انتظار و غافلگیری از میان میرود. فیلم در بهترین لحظههایش این فاصله را استادانه تنظیم میکند، اما همیشه به همان دقت پایبند نمیماند.
قصهای پرپیچوخم، اما نه همیشه منسجم ساختار داستانی «Jitterbugs» از چند مرحلهٔ پیاپی تشکیل شده است: آشنایی با شیوهٔ کار گروه، ورود سوزان و مسئلهٔ خانوادهاش، و کوشش برای بازگرداندن پولِ ربودهشده. این حرکت، به فیلم امکان میدهد از موقعیتی به موقعیت دیگر برود و شکلهای متفاوتی از فریب و تغییر هویت را بیازماید.
اما همین وفور جابهجایی، بهتدریج انسجام روایت را کاهش میدهد. ماجرا بهجای آنکه همواره با منطق روشنِ علت و معلول پیش برود، گاه شبیه رشتهای از ایستگاههای کمدی جلوه میکند که پیوندشان بیش از هر چیز به حضور آدمهای یکسان وابسته است. این پراکندگی برای فیلمی که بر حرکت و شوخی بنا شده، الزاماً نقصی ویرانگر نیست؛ حتی میتواند فرصتی برای تنوع باشد.
« باید پذیرفت که همهٔ این لحظهها به یک اندازه موفق نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله آن است که همهٔ بخشها به یک اندازه به شخصیتهای اصلی و هدف اخلاقیِ قصه خدمت نمیکنند. گاهی مسیر اصلی از دید دور میشود و تماشاگر باید دوباره خود را با سازوکار فریب و نقشههای متقابل هماهنگ کند. پیچیدگیِ کلاهبرداریها، که در آغاز سرگرمکننده است، در ادامه ممکن است وضوح عاطفیِ ماجرا را کمرنگ سازد.
از همین رو، فیلم در مقام یک کمدیِ موقعیت از فیلمی که بخواهد قصهای کاملاً صیقلی روایت کند موفقتر است. تماشاگر بیشتر از آنکه به ظرافت طراحیِ نقشهها دل ببندد، منتظر است ببیند استن و اولی چگونه در هر وضعیت تازه گرفتار میشوند و با چه دستوپاچلفتیای از آن بیرون میآیند. هرچه روایت این انتظار را برآوردهتر کند، فیلم گرمتر و مؤثرتر میشود.
موسیقی و نقشهای پیرامونی «Jitterbugs» تنها یک کمدیِ دونفره نیست؛ بخشهایی موسیقایی دارد و از حضور و توانایی آوازخوانیِ سوزان نیز بهره میگیرد. این وجه به فیلم حالوهوایی نمایشیتر میدهد و در بعضی لحظهها فضای قصه را از کمدیِ صرف به سرگرمیِ موزیکال نزدیک میکند. با این همه، موسیقی همیشه به جریان اصلی روایت پیوندی محکم ندارد.
برخی ترانهها به شخصیتپردازی یا پیشبرد ماجرا کمک میکنند، اما برخی دیگر بیشتر همچون توقفی میان صحنههای کمدی احساس میشوند. در نتیجه، واکنش به بخشهای موسیقایی میتواند دوگانه باشد: آنها به فیلم تنوع صوتی و رنگوبویی متناسب با سینمای سرگرمکنندهٔ آن دوره میبخشند، ولی ممکن است ریتم شوخیها را نیز کند کنند.
« مسئله آن است که همهٔ بخشها به یک اندازه به شخصیتهای اصلی و هدف اخلاقیِ قصه خدمت نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
این ناهماهنگی به مسئلهٔ بزرگتری اشاره دارد: فیلم میان خواستِ نمایش زوج کمدی و تمایل به عرضهٔ خواننده و شخصیتهای دیگر در نوسان است. سوزان حضور دلپذیری دارد و نقش او صرفاً تزئینی نیست، اما پرداخت داستانیِ پیرامونش گاهی سهم استن و اولی را از توجه تماشاگر کم میکند. زمانه، اجرا و ساختار استودیویی ساختهشدن فیلم در دوران جنگ، به آن زمینهای تاریخی میدهد که بدون توضیحهای طولانی در دل ماجرا جریان دارد.
سوخت کمیاب است، مردم به راهحلهای فوری نیاز دارند و وعدهٔ محصولی که مصرف را کاهش دهد یا منابع را بیشتر کند، برای برخی باورپذیر میشود. فیلم از این شرایط برای راهاندازیِ هجوِ ملایمی دربارهٔ زودباوری و فرصتطلبی استفاده میکند، اما نگاهش بیش از آنکه تلخ یا انتقادی باشد، سرگرمکننده است.
در این جهان، فریبکاران خطرناکاند، ولی کمدی بر امکان برهمزدن بازیِ آنان و بازگرداندن تعادل تکیه دارد. از نظر اجرا، فیلم در قالبی جمعوجور حرکت میکند و به اقتصادِ زمانیِ کمدیهای استودیویی وفادار است، هرچند همیشه در فشردهکردنِ صحنهها موفق نیست. بعضی بخشها میتوانستند کوتاهتر باشند و شماری از گذارهای داستانی با انسجام بیشتری انجام شوند.
کارگردانیِ Malcolm St. Clair فضای لازم را برای شیرینکاریهای بازیگران فراهم میآورد، اما گاهی اجازه میدهد طرحِ روایی و حضورهای فرعی بیش از اندازه بر ضرباهنگ غلبه کنند. فیلم در لحظههای نمایشیِ خود نیز میکوشد پایانی پرتحرک و پرجنبوجوش فراهم آورد؛ بیآنکه نیاز باشد نتیجهٔ دقیق ماجرا را آشکار کنیم.
« در این جهان، فریبکاران خطرناکاند، ولی کمدی بر امکان برهمزدن بازیِ آنان و بازگرداندن تعادل تکیه دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Jitterbugs» فیلمی است که ارزش اصلیاش را باید در لحظههای زندهٔ کمدی جستوجو کرد، نه در استحکام کاملِ داستان. ایدهٔ فریبکاری در دوران کمبود سوخت، زمینهای مناسب برای بازی با اعتماد و نقشپذیری فراهم میکند؛ تغییر چهرهها، شیرینکاریهای استن و اولی و چند موقعیت واقعاً خندهآور نیز به آن شخصیت میبخشند.
در مقابل، پراکندگیِ روایت، کشآمدنِ بعضی شوخیها و حضور نامتوازنِ زوج اصلی، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای فیلم با نیرویی یکسان پیش بروند. با این حال، فیلم در لحظات موفقش یادآور میشود که چرا تماشای لورل و هاردی حتی در داستانهایی نهچندان منسجم همچنان لذتبخش است. آنها با کمترین ابزار، از یک سوءتفاهم یا تغییر لباس، صحنهای ماندگار میسازند.
«Jitterbugs» اثری بینقص نیست، اما برای دوستداران این زوج، مجموعهای از لحظههای شیرین و بازیگوشانه در خود دارد؛ لحظههایی که گاه از خودِ قصه روشنتر و فراموشنشدنیترند.
« آنها با کمترین ابزار، از یک سوءتفاهم یا تغییر لباس، صحنهای ماندگار میسازند. »



ثبت دیدگاه