نقد و بررسی
نقد جیم دکمه و سیزده دزد دریایی وحشی (Jim Button and the Wild 13) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی آشنا «جیم دکمهای و سیزده وحشی» دنبالهای است که از همان آغاز به تماشاگر یادآوری میکند چه چیزی را در این جهان دوستداشتنی میتوان یافت: جزیرهای کوچک با افقهای بزرگ، رفاقتی صمیمانه، قطارهایی که از وسیلهٔ نقلیه فراتر میروند و ماجراجوییای که خیال کودکانه را جدی میگیرد.
یک سال پس از ماجرای شهر اژدها، آرامش مورولند با تهدید دزدان دریایی سیزده وحشی برهم میخورد. جیم و لوک بار دیگر با اِما و مولی راهی سفری میشوند که هم قرار است خطر را از جزیره دور کند و هم به پرسش دیرپای جیم دربارهٔ خاستگاهش نزدیک شود. فیلم به کارگردانی دنیس گانزل و بر پایهٔ رمان مایکل انده ساخته شده است؛ بنابراین با دنبالهای روبهرو هستیم که از یکسو باید خاطرهٔ قسمت پیشین را زنده کند و از سوی دیگر، جهان قصه را گسترش دهد.
حاصل، اثری خانوادگی با روحیهای کلاسیک است: سادهدلانه به معنای ستایشگر تخیل، نه سادهانگار در ارزشگذاشتن به آن. اما همین وفاداری به حالوهوای آشنا گاهی مانع آن میشود که فیلم به اندازهٔ کافی از سایهٔ قسمت نخست فاصله بگیرد. سفر بهمثابه نیروی محرک ستون فقرات داستان، حرکت است. جیم و لوک از جزیرهای امن و آشنا بیرون میروند و در مسیر با دوستان قدیمی و چهرههای تازه روبهرو میشوند؛ از جمله پری دریایی واقعی.
« یک سال پس از ماجرای شهر اژدها، آرامش مورولند با تهدید دزدان دریایی سیزده وحشی برهم میخورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار اپیزودیک، امکان میدهد فیلم پیدرپی مکانها، موجودات و موقعیتهای تازهای را پیش چشم مخاطب بگذارد. هر توقف، دریچهای است به گوشهای دیگر از جهان افسانهای قصه. بااینحال، سفر همیشه به معنای پیشروی دراماتیک نیست. گاهی ماجراها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند یا شخصیتها را دگرگون کنند، فرصتی برای نمایش صحنههای خیالانگیز فراهم میکنند.
همین امر سبب میشود بخشهایی از روایت کشدار به نظر برسد. فیلم لحظاتی دارد که تماشاگر را به مقصدی تازه میبرد، اما در میانهٔ راه نمیتواند کنجکاوی و اضطراب را بهطور پیوسته حفظ کند. نتیجه، ماجراجوییای است که از نظر بصری پرتحرک است، اما از نظر ضرباهنگ همیشه چابک نیست. جیم و لوک؛ رفاقتی گرم و قابل اتکا رابطهٔ جیم و لوک همچنان قلب عاطفی فیلم است.
یکی نوجوانی جستوجوگر است که میخواهد بداند از کجا آمده، و دیگری همراهی قابل اعتماد که تجربه و آرامش بیشتری دارد. پیوند آن دو بر پایهٔ تفاوتهایشان شکل میگیرد، نه بر شباهت کامل؛ جیم پرسشگر و پرشور است و لوک در موقعیتهای دشوار نقش تکیهگاه را دارد. این همراهی به قصه گرمایی میبخشد که تهدید دزدان دریایی بهتنهایی نمیتوانست فراهم کند.
« این ساختار اپیزودیک، امکان میدهد فیلم پیدرپی مکانها، موجودات و موقعیتهای تازهای را پیش چشم مخاطب بگذارد. »
شخصیتها و اجرا
سولومون گوردون و هنینگ باوم این توازن را در اجرا حفظ میکنند. رابطهشان بهجای آنکه تنها به شوخی یا گفتوگوهای توضیحی متکی باشد، از حس آشنایی و اعتماد متقابل نیرو میگیرد. گروه بازیگران نیز در کنار این دو، مجموعهای از شخصیتهای پررنگ و رنگارنگ میسازد. بااینهمه، پرشماری چهرهها گاهی فرصت پرداخت مستقل را از بعضی شخصیتها میگیرد؛ آنها بهسرعت وارد ماجرا میشوند و به همان سرعت نیز از مرکز توجه کنار میروند.
خیال بصری و ساخت جهان مهمترین برگ برندهٔ فیلم، جهان دیداری آن است. جزیرهها، موجودات افسانهای و سفرهای نامتعارف، فضایی میسازند که کودکانهبودنش نه از فقر جزئیات، بلکه از آمادگیاش برای پذیرفتن ناممکنها میآید. طراحی صحنه و جلوههای بصری کمک میکنند لوکیشنها صرفاً پسزمینهای تزئینی نباشند؛ هر فضا حس و ویژگی خاص خود را دارد و به قصه هویت میدهد.
اِما و مولی نیز در این جهان جایگاهی فراتر از قطارهایی معمولی دارند. آنها بخشی از حافظهٔ عاطفی مجموعهاند و حضورشان یادآور این است که ابزار سفر در این داستان، خود به همراهی زنده و معنادار بدل شده است. در کنار آنها، نپوموک با طراحی و حضور بامزهاش از آن شخصیتهایی است که به فیلم لطافت میبخشد.
« سولومون گوردون و هنینگ باوم این توازن را در اجرا حفظ میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او شاید نقشی تعیینکننده در پیچیدگی داستان نداشته باشد، اما از نظر لحن و جذابیت، در میان لحظات پرحادثه فرصتی برای تنفس ایجاد میکند. ریتم و محدودیتهای فیلمنامه ضعف اصلی فیلم در پیوند میان ایستگاههای ماجراجویی است. قصه ایدههای بسیاری دارد، اما همهٔ آنها به یک اندازه در خدمت کشمکش مرکزی قرار نمیگیرند.
گاهی احساس میشود فیلم بهجای آنکه از دل موقعیتها تنش بسازد، صرفاً از یک بخش دیدنی به بخش بعدی حرکت میکند. این پراکندگی، بهویژه در اثری با زمان نسبتاً طولانی، اثر خود را آشکار میکند: لحظات جذاب فراواناند، اما فاصلههای میان آنها همیشه از نیروی روایی کافی برخوردار نیستند. فیلمنامه همچنین تمایل دارد مسائل را بیش از اندازه مرتب و خوشفرجام سامان دهد.
این گرایش با لحن افسانهای اثر تناسب دارد، اما هنگامی که پاسخها و پیوندها بیش از حد آسان کنار هم قرار میگیرند، بخشی از پیچیدگی و غافلگیری داستان از میان میرود. بدون ورود به جزئیات حساس قصه، میتوان گفت فیلم در بعضی بزنگاهها بهجای اعتماد به مکث، ابهام یا کشمکش، راهحلهایی سرراست را ترجیح میدهد.
« ریتم و محدودیتهای فیلمنامه ضعف اصلی فیلم در پیوند میان ایستگاههای ماجراجویی است. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها نیز همیشه به ظرافت جهانسازی بصری نیستند و گاه توضیحی یا کماثر جلوه میکنند. لحن، دوبله و مخاطب فیلم حالوهوایی قدیمی و دلگرمکننده دارد. در دورهای که بسیاری از آثار خانوادگی بر شتاب، شوخیهای پیدرپی و جلوههای پرهیاهو تکیه میکنند، «جیم دکمهای و سیزده وحشی» به قصهگویی آرامتر و خیالپردازی بیتکلفتری گرایش دارد.
این ویژگی برای مخاطبی که با داستانهای مایکل انده یا قسمت نخست پیوند عاطفی دارد، میتواند امتیاز مهمی باشد؛ فیلم میخواهد فضایی بسازد که در آن دوستی، کنجکاوی و شگفتی هنوز ارزش دارند. در مقابل، همین لحن ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار ماجرایی فشرده و پرکشش دارند، بیش از اندازه نرم و کند باشد.
دوبله و کیفیت دیالوگها نیز در تجربهٔ تماشا اثرگذارند؛ اگر اجراها با جنس طنز و فضای قصه هماهنگ نباشند، شوخیها و لحظات احساسی ممکن است بهجای طبیعیبودن، ساختگی به گوش برسند. این مسئله بهویژه در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش بر صمیمیت شخصیتها تکیه دارد، اهمیت پیدا میکند. جمعبندی «جیم دکمهای و سیزده وحشی» دنبالهای خوشمنظر و صمیمی است که قدرت اصلیاش را از تخیل تصویری، جهان رنگارنگ و دوستی مرکزی جیم و لوک میگیرد.
« دیالوگها نیز همیشه به ظرافت جهانسازی بصری نیستند و گاه توضیحی یا کماثر جلوه میکنند. »
جمعبندی
نپوموک و دیگر چهرههای فرعی به آن گرما میبخشند و سفر، مجال میدهد تا بار دیگر به جهانی بازگردیم که قواعدش را خیال تعیین میکند. در برابر این جذابیتها، ریتم نابرابر، طولانیشدن بعضی بخشها، فیلمنامهای کمکشش در لحظاتی از مسیر و دیالوگهایی که همیشه خوشساخت نیستند، مانع از آن میشوند که فیلم به ماجراجوییای پیوسته و پرتنش بدل شود.
این اثر بیش از آنکه تماشاگر را با غافلگیریهای پیاپی دنبال خود بکشاند، دعوتش میکند در فضایی آشنا و خیالانگیز قدم بزند. برای علاقهمندان به قصههای جیم دکمهای و خانوادههایی که از ماجراجوییهای کلاسیک لذت میبرند، تجربهای دلنشین و دیدنی است؛ اما کسانی که به ضرباهنگ تند و کشمکش فشرده اهمیت میدهند، ممکن است در بخشهایی احساس کنند سفر بیش از اندازه طولانی شده است.



ثبت دیدگاه