نقد و بررسی
نقد جیم دکمهای و لوک راننده (Jim Button and Luke the Engine Driver) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای بر ریلِ خیال «جیم باتن و لوک، رانندهٔ قطار» در هستهٔ خود داستانی دربارهٔ جستوجوی خاستگاه و معنای تعلق است؛ اما آن را نه در قالب درامی واقعگرا، بلکه در هیئت سفری خیالانگیز و پرحادثه روایت میکند. جیم، پسری یتیم، همراه با دوستش لوک و اِما، لوکوموتیو بخارِ زنده و دوستداشتنی، راهی سرزمینی دوردست میشود.
آنچه این سفر را به حرکت درمیآورد، پرسشی شخصی است؛ اما فیلم خیلی زود آن را به زنجیرهای از برخوردها با دزدان دریایی، غولها، اژدهایان و سرزمینهای شگفت بدل میکند. این فیلم اقتباسی از رمان مایکل اِنده است و دنیای داستانیاش را با همان منطق افسانهای پیش میبرد: جایی که ناممکنها نه استثنا، بلکه بخشی از زندگی روزمرهاند.
جهانی دیدنی، گاه بیش از اندازه آراسته بزرگترین امتیاز فیلم، جهان بصری آن است. جزیرهٔ کوچک آغاز داستان، جنگلهای پرپیچوخم و سرزمینهای دوردست، هرکدام با رنگ، بافت و جزئیاتی طراحی شدهاند که حس کتاب مصور و قصههای کودکانه را زنده میکنند. فیلم میکوشد تماشاگر را از محیطی به محیط دیگر ببرد و در هر توقف، تصویری تازه پیش چشم بگذارد؛ از همین رو، برای مخاطب کمسنوسال ظرفیت زیادی برای شگفتی دارد.
« جیم، پسری یتیم، همراه با دوستش لوک و اِما، لوکوموتیو بخارِ زنده و دوستداشتنی، راهی سرزمینی دوردست میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جهانسازی، با این حال، همیشه به سود روایت عمل نمیکند. گاهی جزئیات و جلوهها چنان در مرکز توجه قرار میگیرند که پیوند میان صحنهها و اهمیت عاطفی آنها کمرنگ میشود. چشم از تماشای منظرهها خسته نمیشود، اما ذهن ممکن است بپرسد این همه شگفتی قرار است چه تغییری در شخصیتها ایجاد کند.
فیلم در طراحی جهان کامیابتر از آن است که هر بخش از آن را به بخشی ضروری از قصه تبدیل کند. همراهی گرم جیم، لوک و اِما رابطهٔ جیم و لوک نیروی انسانی و عاطفی فیلم است. جیم با کنجکاوی و میل به دانستن پیش میرود و لوک، با آرامش و تجربهٔ بیشتر، همسفر و تکیهگاه اوست. کنار هم قرار گرفتن این دو، میان شور کشف و حس حمایت تعادلی دلپذیر پدید میآورد.
اِما نیز فقط وسیلهای برای جابهجایی نیست؛ حضورش به گروه هویت میدهد و با ویژگیهای جادویی خود، بخشی از منطق فانتزی داستان را مجسم میکند. بازیها در مجموع سرزندهاند و به فضای گرم اثر کمک میکنند. بازیگران نقشها را با جدیتی متناسب با جهان قصه اجرا میکنند، بیآنکه همهچیز را به شوخی یا ادا تبدیل کنند.
« این جهانسازی، با این حال، همیشه به سود روایت عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
همین سرزندگی برای فیلم خانوادگی مهم است: تماشاگر باید احساس کند شخصیتها از حضور در این ماجرا لذت میبرند، حتی اگر خود فیلم گاهی در ساماندادن ماجراهایش دچار شتاب شود. ماجراجوییهای پرانرژی و تعلیقهای پراکنده فیلم از نظر موقعیتسازی دستخالی نیست. برخورد با موجودات عجیب و عبور از مکانهای ناشناخته فرصتهایی برای تعلیق، خطر و غافلگیری فراهم میکنند.
برخی صحنهها، با تغییر ناگهانی شرایط یا روبهروکردن قهرمانان با مانعی تازه، هیجان مؤثری میسازند و ضرباهنگ ماجراجویی را بالا میبرند. این بخشها نشان میدهند که فیلم میداند چگونه برای مخاطب کودک، حس خطر را بیافریند، بیآنکه فضای قصه را بیش از اندازه تیره کند. مشکل آن است که این لحظههای پرکشش همیشه از دل تحول داستانی برنمیآیند.
گاه حادثهای تازه رخ میدهد، گروه را به مقصد دیگری میکشاند و پیش از آنکه پیامد عاطفیاش جا بیفتد، ماجرای بعدی آغاز میشود. در نتیجه، هیجان لحظهای وجود دارد، اما انباشت و پیوستگی آن کمتر از چیزی است که میتوانست باشد. فیلم بیشتر به مجموعهای از توقفگاههای پررنگ شباهت پیدا میکند تا سفری با مسیری کاملاً منسجم.
« ماجراجوییهای پرانرژی و تعلیقهای پراکنده فیلم از نظر موقعیتسازی دستخالی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی نابرابر و روایتی شلوغ روایت، مهمترین نقطهٔ ضعف فیلم است. ایدهها و اتفاقها با چنان سرعتی پشت سر هم میآیند که بعضی از آنها مجال کافی برای معرفی یا گسترش پیدا نمیکنند. رابطههای تازه، خطرهای تازه و مکانهای تازه مدام وارد قصه میشوند؛ اما میان این اجزا همیشه پلی محکم ساخته نمیشود.
تماشاگر کمسنوسال احتمالاً از تنوع ماجراها سرگرم میشود، ولی برای مخاطبی که انتظار دارد هر حادثه انگیزه و پیامدی روشن داشته باشد، این شتاب میتواند گیجکننده باشد. شلوغی فقط به تعداد رویدادها محدود نمیماند؛ گاهی خود صحنهها نیز از شخصیتها، شوخیها، عناصر دیداری و اطلاعات داستانی انباشتهاند.
در چنین لحظههایی، فیلم نمیداند کدام بخش را باید برجسته کند: خطر، خنده، شگفتی یا پیشرفت رابطهها. نتیجه ریتمی نامتوازن است؛ بخشهایی با انرژی فراوان و بخشهایی که بهجای ایجاد پیوند، صرفاً قصه را به نقطهٔ بعدی میرسانند. خیال کودکانه و مسئولیت بازنمایی قصههای فانتزی اغلب با تیپهای اغراقشده و نامهای بازیگوشانه کار میکنند؛ این انتخاب بهخودیخود ایرادی ندارد.
« ریتمی نابرابر و روایتی شلوغ روایت، مهمترین نقطهٔ ضعف فیلم است. »
قوتها و کاستیها
اما وقتی شخصیتها و شوخیهای مربوط به فرهنگ آسیایی به نشانههایی سطحی یا کلیشهای تقلیل مییابند، خیالپردازی دیگر بیطرف نیست. چنین لحظاتی ممکن است برای بخشی از مخاطبان خندهآور جلوه کنند، اما همزمان جهان فیلم را محدودتر و نگاهش را کمدقتتر میسازند. این مسئله از آن رو اهمیت دارد که فیلم در لایهٔ مضمونی خود به پذیرش تفاوت و همزیستی اشاره میکند.
وقتی پیام کلی اثر بر مدارا تکیه دارد، شوخیهایی که بر کلیشههای فرهنگی بنا شدهاند با همان پیام اصطکاک پیدا میکنند. فیلم میتوانست همان حالوهوای افسانهای را حفظ کند و در عین حال برای شخصیتها و فرهنگهایی که وارد جهان داستان میشوند، فردیت و احترام بیشتری قائل شود. میراث قصه و تماشاگر امروز «جیم باتن و لوک، رانندهٔ قطار» از آن داستانهایی است که بخش مهمی از جذابیتش را از حس نوستالژی و یادآوری قصههای کودکی میگیرد.
فیلم با وفاداری به فضای پرشگفتیِ منبع ادبی، تلاش میکند ماجرایی بزرگ و تصویری برای نسل تازه بسازد. تماشاگرانی که با نسخههای قدیمیتر یا کتاب آشنا هستند، ممکن است در بازآفرینی بعضی عناصر لذت خاصی پیدا کنند؛ در عین حال، مقایسه با اقتباسهای پیشین میتواند سختگیرانه باشد، بهویژه اگر آن نسخهها برایشان با خاطرهای عاطفی گره خورده باشند.
« این مسئله از آن رو اهمیت دارد که فیلم در لایهٔ مضمونی خود به پذیرش تفاوت و همزیستی اشاره میکند. »
جمعبندی
برای مخاطب تازهوارد، فیلم بیشتر بهمنزلهٔ سفری پررنگولعاب عمل میکند تا اثری که شخصیتپردازی پیچیده یا ساختار روایی بینقص داشته باشد. ارزش آن در تخیل بصری، گرمای رابطههای اصلی و گشودن دری به دنیایی عجیب است؛ محدودیتش نیز در این است که از میان انبوه امکانات، همیشه نمیتواند خط عاطفی مرکزی را به اندازهٔ کافی برجسته نگه دارد.
جمعبندی «جیم باتن و لوک، رانندهٔ قطار» فیلمی خانوادگی با تخیلی سخاوتمندانه و ظاهری چشمنواز است که بهترین لحظههایش را در همراهی جیم، لوک و اِما و در برخورد با جهانهای نامعمول مییابد. بازیهای پرنشاط و چند صحنهٔ تعلیقآمیز به آن گرما و هیجان میبخشند؛ اما شتاب روایت، تراکم اتفاقها و برخی شوخیهای کلیشهای مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای قصه بهخوبی شکوفا شود.
حاصل، اثری است دوستداشتنی برای تماشای خانوادگی، بهخصوص برای کودکانی که از موجودات افسانهای و سفرهای دوردست لذت میبرند؛ فیلمی که در تصویر و خیال گشادهدست است، اما در پیوند دادن اجزای داستان به تمرکز بیشتری نیاز داشت.



ثبت دیدگاه