نقد و بررسی
نقد عیسی (Jesus) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی چهرهای آشنا مجموعهٔ تلویزیونی «عیسی» ساختهٔ راجر یانگ، روایتی تازه از زندگی و رسالت عیسی ارائه میکند؛ روایتی که بهجای آنکه فقط بر رخدادهای شناختهشده و آموزههای دینی تکیه کند، میکوشد انسانِ پشتِ چهرهٔ مقدس را نیز به مخاطب نزدیک سازد. این انتخاب، هم سرچشمهٔ مهمترین جذابیت اثر است و هم زمینهساز بحثبرانگیزترین تصمیمهای آن: فیلم میخواهد عیسی را ملموس و عاطفی نشان دهد، اما گاه در این مسیر از وقار و فاصلهٔ آیینی تصویری که بسیاری از بینندگان انتظار دارند، دور میشود.
اثر روایتی تلفیقی از اناجیل دارد و در کنار عناصر آشنا، موقعیتها و رابطههایی را نیز میافزاید که در متنهای کتابمقدس به همین شکل نیامدهاند. بنابراین بهتر است آن را نه بازگویی بیواسطهٔ یک متن، بلکه تفسیری نمایشی و تلویزیونی از زندگی عیسی دانست؛ تفسیری که برای ساختن پیوند عاطفی با مخاطب، به تخیل دراماتیک متوسل میشود.
همین رویکرد، روایت را صمیمیتر میکند، اما در عین حال پرسشی مهم پیش میکشد: اقتباس دینی تا کجا میتواند شخصیتها و روابط تازه بیافریند، بیآنکه از سرچشمهٔ خود فاصله بگیرد؟ انسانیت بهمثابهٔ انتخاب روایی مهمترین تصمیم فیلم، پرهیز از تصویرکردن عیسی بهعنوان چهرهای همواره دور از دسترس و بیتأثر است.
او در این روایت احساساتی آشکار دارد، با اطرافیانش شوخی میکند، از پیوندهای انسانی اثر میپذیرد و گاه در برابر مسیر پیش روی خود حالتی مردد یا دروننگر پیدا میکند. نتیجه، شخصیتی است که میتوان او را نه فقط از جایگاه آموزگار و رهبر، بلکه از راهِ توجه، همدلی و نزدیکیاش به دیگران شناخت.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انسانیت، اگرچه به شخصیت عمق میبخشد، گاهی به افراط نزدیک میشود. بعضی لحظههای خودمانی و شوخطبعانه چنان پررنگاند که ممکن است از شکوه و اقتدار معنوی چهرهٔ مرکزی بکاهند. اما همین ناهماهنگی را میتوان نشانهٔ کشمکش اصلی اثر نیز دانست: فیلم میخواهد هم با روایت مقدس وفادار بماند و هم قهرمانی بسازد که برای مخاطب امروز قابل لمس باشد.
گاه این دو خواسته در کنار هم مینشینند و گاه یکدیگر را پس میزنند. بازی جرمی سیستو و گروه بازیگران جرمی سیستو نقش عیسی را با تأکید بر آرامش درونی و واکنشهای انسانی اجرا میکند. بازی او بهجای آنکه پیوسته بر عظمت و کاریزمای آشکار تکیه کند، بیشتر بر نگاه، مکث و تغییرات ظریف عاطفی استوار است.
این شیوه در لحظاتی که فیلم میخواهد عیسی را شنونده و همراه دیگران نشان دهد، اثرگذار است؛ زیرا شخصیت را از قالب یک نماد صرف بیرون میآورد. در عین حال، همین آرامش گاه به انفعال نزدیک میشود و ممکن است از نیروی رهبری او بکاهد. بازیگران پیرامون سیستو به روایت بُعدی جمعی میدهند. ژاکلین بیست در نقش مریم، حضوری متین و پشتیبان دارد؛ دبرا مسینگ در نقش مریم مجدلیه، شخصیت را به حلقهٔ پیروان پیوند میزند و رابطهٔ او با عیسی را بیش از آنکه بر کشش رمانتیک بنا کند، بر بخشایش و امکان رهایی استوار میسازد.
گری اولدمن در نقش پونتیوس پیلاطس نیز به فضای سیاسی و قدرتمحور داستان وزن میدهد. با این همه، تراکم بازیگران شناختهشده گاهی توجه را از پیوندهای اصلی میرباید؛ فیلم ناچار است میان شخصیتهای متعدد و زمان محدودِ روایت تعادل برقرار کند، و این تعادل همیشه یکدست نیست. روایت میان متن و تخیل افزودههای داستانی فیلم هم به گسترش جهان اثر کمک میکنند و هم محل اصلی اختلاف آن با مخاطبان وفادار به متن هستند.
« این انسانیت، اگرچه به شخصیت عمق میبخشد، گاهی به افراط نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
گسترش نقش پیلاطس، پرداختن بیشتر به مناسبات سیاسی و ساختن چهرههایی تازه برای پیوند دادن رخدادها، به مجموعه امکان میدهد از بازگویی صرفِ اپیزودهای آشنا فاصله بگیرد. مخاطب میتواند فشار حکومت، نگرانی صاحبان قدرت و واکنش مردم را در بستری دراماتیکتر ببیند. اما این گسترش گاهی به بهای دورشدن از تمرکز معنوی اثر تمام میشود.
برخی رابطهها و صحنههای افزوده، بیش از آنکه از دل روایت کتابمقدس برآیند، کارکردی برای پیشبردن داستان یا ساختن تنش دارند. در نتیجه، انسجام میان بخشهای مختلف همیشه کامل نیست: فیلم گاه به تأملی دربارهٔ شفقت و ایمان نزدیک میشود و گاه به ملودرام تاریخیای با قراردادهای آشنای تلویزیونی.
این دوگانگی برای بینندهای که اقتباس آزاد را میپذیرد، میتواند جالب باشد؛ اما برای کسی که انتظار وفاداری دقیقتری دارد، فاصلهای محسوس پدید میآورد. جهان بصری و فضای تاریخی فیلمبرداری در مراکش و مالت به اثر امکان میدهد از چشماندازها و فضاهایی بهره ببرد که برای بازسازی جهان تاریخی داستان مناسباند.
معماری، مسیرهای خاکی و نماهای باز، به روایت نوعی گستردگی میبخشند و کمک میکنند سفر عیسی و همراهانش از محیطی صرفاً صحنهپردازیشده فراتر رود. طراحی لباس و صحنه نیز در ساخت این جهان سهم دارد؛ جهان فیلم بیش از آنکه بر نمایش پرزرقوبرق تکیه کند، میکوشد تصویری قابلباور از زندگی و مناسبات آن دوران عرضه کند.
« مخاطب میتواند فشار حکومت، نگرانی صاحبان قدرت و واکنش مردم را در بستری دراماتیکتر ببیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، جلوهٔ تاریخی در همهٔ لحظهها به یک اندازه قانعکننده نیست. برخی صحنههای معجزهآسا و بخشهای پرتنش، محدودیتهای تولید تلویزیونی را آشکار میکنند و اثرگذاریشان به اندازهٔ اهمیت روایی آنها نیست. در چنین لحظههایی، تماشاگر بیش از آنکه در فضای داستان غرق شود، ممکن است به تمهید فنی پشت تصویر توجه کند.
این کاستی، بهویژه در اثری که بر رویدادهایی با بار نمادین و عاطفی فراوان تکیه دارد، اهمیت پیدا میکند. ریتم، صدا و لحن ریتم مجموعه در بخشهایی که بر رابطههای انسانی و گفتوگوها متمرکز است، فرصت تنفس دارد؛ اما گسترش داستان به شخصیتها و موقعیتهای متعدد، گاه ضرباهنگ را نابرابر میکند.
بعضی گذارها میان صحنههای آرام و لحظههای پرتنش سریعاند و برخی رخدادها چنان فشرده عرضه میشوند که مجال کافی برای نشستن معنای آنها باقی نمیماند. پیامدش این است که فیلم در لحظات عاطفیِ موفق، صمیمیتی واقعی میسازد، اما همیشه نمیتواند همان حس را در سراسر روایت حفظ کند. ناهماهنگی لهجهها و تغییر کیفیت صدا نیز میتواند توجه را از داستان منحرف کند.
این مسئله با حضور بازیگرانی از زمینههای گوناگون و ساختهشدن اثر در قالبی بینالمللی پیوند دارد، اما در تجربهٔ تماشاگر همچنان محسوس است. موسیقی و تأکیدهای عاطفیِ آشکار نیز گاهی احساسات را بیش از اندازه هدایت میکنند؛ بهجای آنکه همهچیز از بازی و موقعیت برآید، موسیقی به مخاطب میگوید چه احساسی داشته باشد.
« با وجود این، جلوهٔ تاریخی در همهٔ لحظهها به یک اندازه قانعکننده نیست. »
قوتها و کاستیها
با این حال، این گرایش در قالب یک مجموعهٔ تاریخی تلویزیونی آن دوره قابلفهم است و در بخشهایی به ساختن حالوهوای حماسی کمک میکند. جمعبندی «عیسی» اثری بینقص یا یکدست نیست، اما کوشش آن برای انسانیترکردن چهرهٔ شخصیت اصلی ارزش توجه دارد. اجرای جرمی سیستو، رابطهٔ عاطفی میان عیسی و پیروانش و بهرهگیری از مکانهای واقعی، به روایت گرما و بُعد بصری میبخشند.
در مقابل، افزودههای داستانی، برخی لحظههای بیش از حد خودمانی، ریتم نابرابر و ضعفهای فنی مانع از آن میشوند که مجموعه همواره به عمق و وقار موضوع خود دست یابد. ارزش اصلی اثر در آن است که تماشاگر را به اندیشیدن دربارهٔ فاصلهٔ میان انسان و نماد، میان ایمان و بازنمایی هنری، و میان وفاداری به متن و آزادی اقتباس دعوت میکند.
برای مخاطبی که انتظار بازسازی دقیق و بیواسطهٔ روایت کتابمقدس را دارد، برخی انتخابها احتمالاً پرسشبرانگیز خواهند بود؛ اما برای کسی که میخواهد تفسیری دراماتیک و عاطفی از زندگی عیسی ببیند، این مجموعه تصویری متفاوت و گاه اثرگذار عرضه میکند.
« جمعبندی «عیسی» اثری بینقص یا یکدست نیست، اما کوشش آن برای انسانیترکردن چهرهٔ شخصیت اصلی ارزش توجه دارد. »



ثبت دیدگاه