نقد و بررسی
نقد Jeongnyeon: The Star is Born | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که صحنه در آن پناهگاه است «Jeongnyeon: The Star Is Born» قصهٔ دختری روستایی در کرهٔ پس از جنگ است که با صدایی کمنظیر، رؤیای ورود به گروهی تئاتری را در سر میپروراند؛ گروهی که زنان در آن هم نقشهای زنانه و هم نقشهای مردانه را بازی میکنند. این آغاز ساده، دریچهای است به جهانی پرجنبوجوش از تمرین، رقابت، آواز و نمایش؛ جهانی که در آن هنر نه زینتی برای زندگی، بلکه راهی برای ساختن هویت و یافتن جایگاه خویش است.
سریال در فضاسازی تاریخیاش بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای نوستالژیک بسازد، دورهای را تصویر میکند که امید و تنگنا در کنار هم نفس میکشند. تئاتر زنان؛ قلب تپندهٔ روایت مهمترین امتیاز سریال، انتخاب جهان هنر نمایشی سنتی بهعنوان مرکز داستان است. گروه تئاتر، با قواعد و سلسلهمراتب درونیاش، به جامعهای کوچک بدل میشود؛ جامعهای که در آن استعداد، انضباط، شهرت، حسادت و همبستگی مدام با یکدیگر درگیرند.
تماشاگر فقط شاهد آن نیست که جونگنیون میخواهد به بازیگری موفق بدل شود؛ او کمکم با سازوکار گروه، شیوهٔ شکلگیری اجرا و جایگاه هنرمندان در این جهان آشنا میشود. جذابیت این فضا از آنجاست که اجرای صحنهای در دل روایت، نمایشی درون نمایش میسازد. تماشاگر سریال، همچون تماشاگران داخل قصه، با تمرین و سپس اجرای نهایی روبهرو میشود و تغییر میان این دو را میبیند.
به همین دلیل، لحظههای روی صحنه صرفاً وقفههایی پرزرقوبرق میان بخشهای داستانی نیستند؛ آنها عصارهٔ تلاش شخصیتها و معیار سنجش رشدشاناند. سریال در این لحظهها بیش از هر جای دیگر به هویت منحصربهفرد خود دست مییابد. کیم تهری و دشواریِ جانبخشیدن به یک رؤیا کیم تهری نقش جونگنیون را با انرژی و جسارتی بازی میکند که گاه به خامی شخصیت نزدیک میشود و گاه از پشت آن، آسیبپذیریاش را آشکار میسازد.
« تئاتر زنان؛ قلب تپندهٔ روایت مهمترین امتیاز سریال، انتخاب جهان هنر نمایشی سنتی بهعنوان مرکز داستان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جونگنیون در آغاز بیشتر با نیروی خام استعدادش پیش میرود تا با شناختی روشن از هنر و بهای آن. بازیگر باید هم شور و سرکشی این دختر را باورپذیر کند و هم نشان دهد که صدای استثنایی، بهتنهایی راهی به سوی پختگی نمیگشاید. تهری در صحنههای آواز و اجرا، این دگرگونی را جسمانی میکند: بدن، تنفس و نگاه او بخشی از بازی میشوند و شخصیت از مرحلهٔ تقلید و تقلای نخستین به سوی بیان آگاهانهتر حرکت میکند.
بااینحال، موفقیت بازی تنها به نقش اصلی محدود نیست. گروه بازیگران در مجموع فضایی میسازند که در آن هر شخصیت، حتی در لحظههای کوتاه، نشانی از جاهطلبی یا زخمهای شخصی خود دارد. شین یهاون در نقش رقیبی که خود نیز زیر فشار انتظارات خانوادگی و هنری است، تعادلی میان غرور و تردید برقرار میکند.
تقابل او با جونگنیون از آن رو دیدنی است که رقابت را به دشمنی ساده فرو نمیکاهد؛ هر دو در دیگری هم تهدید میبینند و هم نیرویی که وادارشان میکند بهتر شوند. صدا، بدن و معنای اجرا در «جونگنیون»، آواز فقط جلوهای شنیداری نیست. صدا ابزاری برای جلب توجه، ابراز خویشتن و آزمودن حدود توانایی است؛ در عین حال، میتواند منشأ فشار و آسیب نیز باشد.
سریال پیوند میان تکنیک و احساس را جدی میگیرد و نشان میدهد که استعداد طبیعی، بدون تمرین و شناخت، ممکن است به مانعی بدل شود. صحنههای آواز زمانی اثرگذارترند که از نیاز شخصیت برآیند، نه فقط از میل به نمایش مهارت بازیگر. اجرای سنتی همچنین بدن را به میدان معنا تبدیل میکند. حرکتها، حالت ایستادن، شیوهٔ حضور بر صحنه و دگرگونی در بیان، همگی در ساختن نقش دخیلاند.
« جونگنیون در آغاز بیشتر با نیروی خام استعدادش پیش میرود تا با شناختی روشن از هنر و بهای آن. »
شخصیتها و اجرا
این وجه بهخصوص در داستانی اهمیت دارد که زنان در آن نقشهای مردانه را هم بر عهده میگیرند. سریال از این امکان برای بررسی نقشآفرینی و هویت بهره میبرد: شخصیتها نهفقط نقشهایی را بازی میکنند، بلکه در میان نقش، زندگی روزمره و نگاه دیگران، مرزهای خود را نیز میآزمایند. همین چندلایگی، جهان تئاتر را از یک سرگرمی تاریخی فراتر میبرد.
گروهی از زنان، رقابتی فراتر از رقابت یکی از دستاوردهای روایت، به تصویر کشیدن گروه زنان بهمثابه فضایی برای رقابت و پشتیبانی همزمان است. شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که فرصتها محدود و جایگاهها ناپایدارند؛ طبیعی است که حسادت، ترس از فراموششدن و میل به برتری در روابطشان رخنه کند.
اما سریال در بهترین لحظههایش نشان میدهد که رشد فردی لزوماً با شکست دیگری به دست نمیآید. گاه رقیب همان کسی است که حضورش استعداد پنهان آدم را بیدار میکند. رابطههای عاطفی و صمیمانهٔ میان زنان نیز در بافت سریال حضور دارند، اما عمدتاً از راه نگاه، مراقبت و نزدیکیهای نیمهگفته بیان میشوند.
این انتخاب در برخی لحظات ظرافتی دلنشین میآفریند و با فضای گروهی اثر تناسب دارد؛ در لحظات دیگر، به کمرنگشدن پیوندهایی میانجامد که ظرفیت بیشتری برای پرداخت داشتهاند. در مقایسه با اثر مبدأ، تغییرات اقتباس و حذف یا محدودشدن برخی رابطهها ممکن است برای مخاطبانی که آن را میشناسند، ناامیدکننده باشد.
« این وجه بهخصوص در داستانی اهمیت دارد که زنان در آن نقشهای مردانه را هم بر عهده میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همین لایهٔ پنهان بر تجربهٔ تماشاگرانی که تنها سریال را میبینند نیز سایه میاندازد: بخشی از احساسات مهم، بیش از آنکه بسط یابد، در اشارهها باقی میماند. ریتم روایت و بهای فشردهسازی در نیمهٔ نخست، سریال با حوصله جهان خود را میسازد. ورود جونگنیون به محیطی تازه، مواجههاش با قواعد گروه و شکلگیری رابطهها به روایت فرصت میدهد تا شخصیتها را از خلال عمل و تمرین بشناساند.
این بخشها، حتی وقتی به الگوهای آشنای درام رقابتی نزدیک میشوند، از جذابیت جزئیات محیط و شور اجرا نیرو میگیرند. اما در نیمهٔ دوم، شتاب روایت محسوستر میشود. چند تحول بزرگ و چند خط داستانی در زمانی محدود جای میگیرند و بعضی پیامدها آنقدر که باید فرصت رسوبکردن پیدا نمیکنند. روابطی که میتوانستند پیچیدهتر شوند، گاه به نتیجهای سریع میرسند و شخصیتهایی که در آغاز حضوری پررنگ داشتهاند، ممکن است در ادامه از مرکز توجه فاصله بگیرند.
این فشردگی، بهویژه در لحظههایی که داستان نیازمند مکث و تأمل است، از عمق عاطفی میکاهد. سریال همچنین از الگوهای شناختهشدهٔ روایت رقابتی بهره میگیرد: استعداد خامی که باید مهار شود، رقیبی که آینهٔ شخصیت اصلی است و مانعهایی که هر بار شکل تازهای میگیرند. این الگوها ذاتاً مشکلساز نیستند و حتی میتوانند تعلیق بسازند؛ مسئله زمانی پیش میآید که پیشبینیپذیری آنها از تازگی جهان هنری سریال پیشی بگیرد.
«جونگنیون» در بهترین لحظهها از کلیشهها فراتر میرود، اما همیشه نمیتواند این فاصله را حفظ کند. طراحی بصری و گرمای پشت صحنه لباسها، فضاهای داخلی و جزئیات روزمره، به سریال حسی ملموس میبخشند. تمرینها، رفتوآمدها و زندگی جمعی بازیگران، پشتصحنه را به مکانی زنده بدل میکند؛ جایی که هنرمندان از یک سو زیر فشار رقابتاند و از سوی دیگر برای ادامهٔ کار به یکدیگر وابستهاند.
« ریتم روایت و بهای فشردهسازی در نیمهٔ نخست، سریال با حوصله جهان خود را میسازد. »
قوتها و کاستیها
این گرما سبب میشود تماشاگر به خود گروه دل ببندد، نه فقط به سرنوشت جونگنیون. از سوی دیگر، تضاد میان صحنهٔ آراسته و دشواریهای زندگی بیرون از آن، یکی از تصاویر ماندگار اثر است. تئاتر درخشان است، اما بقای آن تضمینشده نیست؛ هنرمندان میتوانند برای لحظهای شکوه بیافرینند، بیآنکه جهان پیرامونشان همواره ارزش آن را به رسمیت بشناسد.
سریال با همین تقابل، نوستالژی را از آرایش صرف جدا میکند و به آن اندوهی آرام میبخشد. گذشته زیباست، اما بیخطر و بیدرد نیست. جمعبندی «Jeongnyeon: The Star Is Born» اثری پرشور و خوشساخت دربارهٔ هنر، جاهطلبی و شکلگرفتن یک هویت است. بازیهای پرانرژی، بهویژه در صحنههای نمایشی، و جهان خاص گروه تئاتر زنان آن را از بسیاری از درامهای رقابتی متمایز میکند.
سریال در پرداخت رؤیای هنریاش صمیمیت دارد و نشان میدهد که استعداد، برای شکوفایی، به انضباط، تجربه و همراهی دیگران نیازمند است. در برابر این امتیازها، شتاب نیمهٔ دوم، برخی گرههای کمپرداخته و محدودماندن چند رابطه، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیت داستان بهتمامی شکوفا شود. بااینهمه، اثر در حافظه بیش از همه با صحنههای اجرا، صدای بازیگران و تصویری که از اجتماع هنرمندان میسازد باقی میماند.
این سریال هم قصهٔ دختری است که میخواهد بدرخشد و هم مرثیهای لطیف برای هنری که ستارههایش ممکن است از صحنه دور شوند، اما ردّ روشناییشان را بر جا میگذارند.
« این گرما سبب میشود تماشاگر به خود گروه دل ببندد، نه فقط به سرنوشت جونگنیون. »
ثبت دیدگاه