نقد و بررسی
نقد Jasper Jones | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از معما فراتر میرود «Jasper Jones» فیلمی استرالیایی به کارگردانی Rachel Perkins و اقتباسی از رمان همنام Craig Silvey است؛ داستانش در شهری کوچک و دورافتاده در اواخر دههٔ شصت میگذرد. چارلی، نوجوانی چهاردهساله و کتابدوست، ناگهان با رازی روبهرو میشود که هم زندگی خودش را دگرگون میکند و هم ظاهر آرام اجتماع پیرامونش را ترک برمیدارد.
فیلم با موقعیتی جنایی و هولناک آغاز میشود، اما نیروی اصلیاش نه صرفاً در یافتن پاسخ یک قتل، بلکه در تغییر نگاه چارلی به آدمها، ترس و عدالت نهفته است. این شروع، تماشاگر را بیدرنگ وارد دل ماجرا میکند. جاسپر، جوانی که بهسبب پیشینهٔ بومیاش از سوی اهالی شهر از پیش محکوم شده، از چارلی کمک میخواهد.
باور چارلی به بیگناهی او، نوجوان را به مسیری میکشاند که در آن هر کشف تازه، تصویری پیچیدهتر از شهر و ساکنانش میسازد. فیلم از همان ابتدا میداند چگونه کنجکاوی برانگیزد؛ هرچند این کشش، در ادامه همیشه با ظرافتی یکسان حفظ نمیشود. بلوغ در سایهٔ خشونت چارلی قهرمانی بیهراس یا همهچیزدان نیست.
او کنجکاو است، اما از خطر میترسد؛ دلش میخواهد درستکار باشد، اما هنوز نمیداند حقیقت را چگونه باید به زبان آورد. همین ناتمامی است که مسیر او را باورپذیر میکند. بحران پیشآمده، او را یکشبه به بزرگسالی تبدیل نمیکند، بلکه ناچار میسازد با پرسشهایی مواجه شود که پیشتر میتوانست از آنها بگریزد: وفاداری تا کجا معنا دارد؟
« این شروع، تماشاگر را بیدرنگ وارد دل ماجرا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سکوت چه زمانی به همدستی بدل میشود؟ و آیا آنچه مردم «حقیقت» مینامند، چیزی جز شایعهای پرتکرار است؟ فیلم بلوغ را نه در قالب مجموعهای از پیروزیهای ساده، بلکه همچون فرایندی آمیخته با اضطراب و تردید تصویر میکند. جستوجوی چارلی برای یافتن قاتل، همزمان جستوجویی برای فهمیدن جهان بزرگسالان است؛ جهانی که نظم ظاهریاش پشت درهای بسته، زیر نگاههای مشکوک و در رفتارهای روزمره ترک برداشته است.
از این نظر، اثر در پیوندزدن معمای جنایی با داستان نوجوانی موفق است، هرچند گاهی شتاب روایت فرصت نمیدهد دگرگونی درونی چارلی بهتمامی تهنشین شود. جاسپر و دوستی شکننده رابطهٔ چارلی و جاسپر قلب عاطفی فیلم است. این دو در نگاه نخست به دو جهان متفاوت تعلق دارند: چارلی پسری درونگراست که بیش از اندازه میاندیشد؛ جاسپر جوانی طردشده است که شهر پیشاپیش برایش نقشی خطرناک نوشته.
اما بحران آنها را به پیوندی میرساند که نه بر شباهتهای آشکار، بلکه بر اعتماد دشوار و نیاز متقابل استوار است. چارلی باید یاد بگیرد به تجربهٔ جاسپر گوش بسپارد، نه به قضاوت جمعی؛ جاسپر نیز ناچار است بخشی از بار سنگین راز خود را با دیگری قسمت کند. بازی Aaron L. McGrath و Levi Miller این پیوند را با آسیبپذیری و خویشتنداری پیش میبرد.
احساسات شخصیتها همیشه در گفتار مستقیم بیان نمیشود؛ مکثها، نگاهها و فاصلهای که میانشان باقی میماند، گاه از دیالوگها رساتر است. بااینحال، برخی تصمیمهای این دو نوجوان چنان با نیازهای معما هماهنگ شدهاند که از منطق روزمرهٔ رفتارشان فاصله میگیرند. فیلم در این لحظهها از آدمهای زنده، اندکی به مهرههای پیشبرندهٔ پیرنگ نزدیک میشود.
« و آیا آنچه مردم «حقیقت» مینامند، چیزی جز شایعهای پرتکرار است؟ »
شخصیتها و اجرا
شهر کوچک؛ نقشهای از تعصب و سکوت Corrigan در این فیلم صرفاً پسزمینهٔ وقوع جرم نیست؛ خود به یکی از شخصیتهای اصلی بدل میشود. شهر کوچک، با نظارت دائمی و نزدیکی ناخواستهٔ زندگیها، هم حس تعلق میآفریند و هم راه گریزی باقی نمیگذارد. در چنین فضایی، شایعه سریعتر از واقعیت حرکت میکند و شهرت آدمها میتواند پیش از شنیدهشدن حرفشان، سرنوشتشان را تعیین کند.
سکوت هم خنثی نیست: گاهی نشانهٔ ترس است، گاهی مصلحتاندیشی و گاهی راهی برای پنهانکردن مسئولیت. نژادپرستی در فیلم فقط در قالب نفرت آشکار ظاهر نمیشود؛ در پیشداوریهای عادیشده، در بیاعتمادیِ ازپیشآماده و در تفاوتی دیده میشود که جامعه میان آدمها میگذارد. جاسپر بهسبب تبار بومیاش در مظان اتهام است و Jeffrey Lu، دوست چارلی، نیز با تبعیضی پیوندخورده با فضای سیاسی زمانه روبهرو میشود.
فیلم از این راه نشان میدهد که معما فقط به این پرسش محدود نیست که چه کسی مرتکب جرم شده؛ پرسش دشوارتر این است که چه سازوکاری به بعضیها اجازه میدهد بیهراس قضاوت کنند و برخی دیگر را از ابتدا گناهکار بدانند. الیزا، خانواده و جهان بزرگسالان Eliza Wishart حضوری فراتر از نقش نخستین دلبستگی چارلی دارد.
پیوند او با ماجرای لورا، خواهرش، داستان را از منظر دیگری گسترش میدهد و یادآور میشود که هر شخصیت با زخمی خصوصی و دانشی ناقص از حقیقت زندگی میکند. علاقهٔ چارلی به الیزا، در کنار لطافت نخستین عشق، نوعی میل به فهمیدن اوست؛ بااینحال، فیلم این رابطه را همواره به اندازهٔ ظرفیتش نمیکاود و گاه آن را به خطی فرعی در مسیر پیشبرد معما بدل میکند.
« شهر کوچک، با نظارت دائمی و نزدیکی ناخواستهٔ زندگیها، هم حس تعلق میآفریند و هم راه گریزی باقی نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روابط خانوادگی نیز تصویری تیره از بزرگسالی عرضه میکنند. والدین و صاحبان قدرت الزاماً راهنمایانی خردمند نیستند؛ آنان نیز گرفتار ترس، خشم، ناکامی یا تعصباند. حضور بازیگرانی چون Toni Collette و Hugo Weaving به جهان فیلم وزن میبخشد، اما تمرکز روایت بر چارلی سبب میشود بعضی از بزرگسالان بیشتر همچون سایههایی سنگین بر زندگی نوجوانان عمل کنند تا شخصیتهایی با دنیای درونی کاملاً گشوده.
همین محدودیت، در عین حال، با تجربهٔ چارلی سازگار است: او بزرگسالان را از بیرون میبیند و هنوز به همهٔ انگیزههایشان دسترسی ندارد. تصویر، فضا و ریتم طبیعت پیرامون Corrigan در فیلم هم پناهگاه است و هم تهدید. جنگل و فضای روستایی، با سکون و وسعت خود، در برابر شایعهها و خشونت پنهان شهر تضادی مؤثر میسازند.
تصویرپردازی Mark Wareham از این چشماندازها برای ساختن حالوهوایی اندوهگین و گاه خفقانآور بهره میگیرد؛ آرامش طبیعت، آسودگی اخلاقی به همراه نمیآورد، بلکه گاهی خشونتی را قاب میگیرد که مردم در زندگی روزانه از دیدنش طفره میروند. این تضاد بصری به فیلم هویتی ماندگار میدهد. ریتم اثر در آغاز حسابشده است: معمای تکاندهنده، شخصیتها را به حرکت درمیآورد و هر گفتوگو یا برخورد، امکان کشف تازهای را پیش میکشد.
بااینحال، بخشی از سرنخها زودتر از اندازهٔ مطلوب آشکار میشوند و از میزان تعلیق میکاهند. افزون بر این، فیلم گاه میان خطوط داستانی متعدد—پروندهٔ لورا، بلوغ چارلی، تعصب شهر و بحرانهای خانوادگی—با شتاب جابهجا میشود. حاصل، روایتی پربار اما نه همیشه متوازن است؛ بعضی مضمونها فرصت کافی برای گسترش مییابند و برخی دیگر تنها به اشارهای کوتاه بسنده میکنند.
« روابط خانوادگی نیز تصویری تیره از بزرگسالی عرضه میکنند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Jasper Jones» بیش از آنکه معمایی جنایی با پاسخ نهایی باشد، داستان نوجوانی است که درمییابد ترس و حقیقت بهسادگی از هم جدا نمیشوند. فیلم در خلق فضای شهر کوچک، پیوند عاطفی چارلی و جاسپر و نشاندادن پیوند میان پیشداوری اجتماعی و خشونت پنهان توفیق دارد. در مقابل، آشکارشدن زودهنگام برخی سرنخها و تصمیمهایی که گاه بیش از شخصیتپردازی در خدمت پیرنگاند، از نیروی تعلیق و واقعنمایی آن میکاهند.
بااینهمه، اثر در بهترین لحظههایش بهجای تکیه بر غافلگیری، بر بهای اخلاقیِ دانستن و سکوتکردن مکث میکند. چارلی در پایان مسیری که پیش رو دارد، دیگر همان پسری نیست که پیش از آن حادثه جهان را از فاصلهای امن تماشا میکرد؛ اما فیلم بدون افشای جزئیات حساس، تلخی و امید را در کنار هم نگه میدارد.
آنچه باقی میماند، تصویر شهری است که رازهایش تنها دربارهٔ یک جرم نیستند، و نوجوانی که آموخته شجاعت نه نبودنِ ترس، بلکه ایستادن در برابر آن است.
« بااینهمه، اثر در بهترین لحظههایش بهجای تکیه بر غافلگیری، بر بهای اخلاقیِ دانستن و سکوتکردن مکث میکند. »
ثبت دیدگاه