نقد و بررسی
نقد جارهد (Jarhead) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که در غیاب میدان نبرد رخ میدهد «جارهد» ساختهٔ سام مندس، اقتباسی از خاطرات آنتونی سووفورد است؛ اما بیش از آنکه شرحی متعارف از نبردهای جنگ خلیج فارس باشد، مطالعهای دربارهٔ انتظار، انضباط نظامی و فرسایش روانی سربازانی است که برای جنگیدن آموزش دیدهاند، ولی در بخش مهمی از تجربهٔ خود از میدان نبرد دور میمانند.
فیلم از همان ابتدا با تصور رایج از سینمای جنگ فاصله میگیرد: در اینجا انفجار و پیشروی نظامی مرکز ثقل روایت نیست؛ آنچه اهمیت دارد، فاصلهٔ میان وعدهٔ جنگ و واقعیتِ معطلماندن در آستانهٔ آن است. این انتخاب هم امتیاز اصلی فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواری آن. «جارهد» تماشاگر را به جای آنکه با رشتهای از صحنههای پرتحرک سرگرم کند، در زمان کشدار و بیقرار سربازان شریک میسازد.
نتیجه، اثری است که جنگ را نه فقط بهعنوان برخورد سلاحها، بلکه همچون وضعیتی ذهنی و سازمانیافته مینگرد: وضعیتی که در آن بدنها آمادهٔ خشونتاند، اما ذهنها برای تحمل بیهدفی و انفعال آماده نشدهاند. آموزش برای خشونت بخش آموزش نظامی، سازوکاری را نشان میدهد که فرد را به عضوی از یک جمعِ تابع تبدیل میکند.
« این انتخاب هم امتیاز اصلی فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تمرین، تحقیر، تکرار فرمانها و سنجش مداوم تواناییها، تنها مهارتهای جسمانی را پرورش نمیدهد؛ نوعی زبان و هویت جمعی نیز میسازد. سرباز باید بیاموزد چگونه رفتار کند، چه احساسی را پنهان سازد و در چه لحظهای فرمان را بر داوری شخصی مقدم بداند. در این جهان، خشونت صرفاً امکان جنگ نیست، بلکه به بخشی از تربیت و تصور فرد از ارزش خویش بدل میشود.
سووفورد در میان این فشارها شخصیتی یکدست و قهرمانانه نیست. او گاه خود را با محیط سازگار میکند و گاه در برابر آن مقاومت نشان میدهد؛ میان میل به تعلق و تردید نسبت به مسیری که در آن افتاده، معلق است. فیلم از این تردیدها تصویری ساده و اخلاقی نمیسازد. سربازان را نه قدیسانی بینقص میبیند و نه ماشینهایی بیاحساس؛ آنان انسانهاییاند که شوخی، کینه، ترس، رقابت و آسیبپذیریشان زیر پوستهٔ انضباطی آشکار میشود.
روانشناسیِ انتظار در نیمهٔ اصلی فیلم، انتظار به نیرویی فعال بدل میشود. سربازان چشمبهراه مأموریتاند و بیعملی برایشان به نوعی شکنجهٔ پنهان تبدیل میشود. آنان برای خطر آماده شدهاند، اما نمیدانند این آمادگی کجا و چگونه به کار خواهد آمد. همین شکاف میان تمرین و تجربه، خیال جنگ را در ذهنشان پررنگتر میکند؛ گویی هر روزی که بدون نبرد میگذرد، از شدت نیاز آنان به معنای مأموریت نمیکاهد، بلکه بر آن میافزاید.
« سرباز باید بیاموزد چگونه رفتار کند، چه احساسی را پنهان سازد و در چه لحظهای فرمان را بر داوری شخصی مقدم بداند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این زمینه مشاهدهای تلخ دارد: انسان ممکن است برای خشونتی که هنوز رخ نداده، اشتیاقی پیدا کند؛ نه لزوماً از سر بیرحمی، بلکه چون ساختار پیرامونش او را برای همان لحظه آماده کرده و انتظار را با وعدهٔ اهمیت و اثبات خویشتن پیوند زده است. اضطرابهای شخصی سووفورد نیز با این وضعیت درهم میآمیزد.
دوری از خانه و نگرانی دربارهٔ رابطهاش، ذهن او را از محیط نظامی جدا نمیکند؛ برعکس، آشفتگی خصوصی و کلافگی جمعی یکدیگر را تشدید میکنند. جنگ در اینجا حتی وقتی در قاب دیده نمیشود، به درون روابط و افکار راه یافته است. بازیها و حضور جمعی جیک جیلنهال در نقش سووفورد، بازیای تکیهکرده بر تغییرات تدریجی ارائه میدهد.
او شخصیت را با انفجارهای نمایشی و توضیحهای پرطمطراق نمیسازد؛ بخش مهمی از کارش در نگاهها، سکوتها و واکنشهایی نهفته است که نشان میدهند ذهن شخصیت چگونه زیر فشارِ بیخبری و ناامیدی فرسوده میشود. بازی او میان سرسختی بیرونی و شکنندگی درونی تعادل برقرار میکند و به فیلم اجازه میدهد از تبدیل سووفورد به یک قهرمان جنگی قالبی پرهیز کند.
« اضطرابهای شخصی سووفورد نیز با این وضعیت درهم میآمیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران مکمل نیز به جهان گروهی فیلم وزن میدهند. جیمی فاکس در مقام مافوق، حضوری مقتدر و عملگرا دارد و پیتر سارسگارد به رابطههای درون یگان نوعی پیچیدگی و صمیمیت میبخشد. شوخیهای سربازان، گاه خشن و گاه کودکانه، فقط برای سبککردن فضا نیستند؛ آنها راهیاند برای دفع ترس، ساختن همبستگی و حفظ فاصله از واقعیتی که هنوز مجال مواجههٔ مستقیم با آن فراهم نشده است.
این لحظههای طنز، در کنار دلگرفتگی کلی اثر، از مهمترین سرچشمههای حس زندهبودن آناند. قابهایی از بیکرانگی و حبس فیلمبرداری راجر دیکنز از صحرا تصویری تماشایی و درعینحال نامطمئن میآفریند. پهنههای باز، بهجای آنکه آزادی را القا کنند، اغلب بر کوچکی و بیپناهی انسان تأکید دارند.
در این قابها، سربازان در فضایی گسترده و خالی قرار گرفتهاند، اما از آزادی واقعی برخوردار نیستند؛ آنان زیر فرمان و در انتظارند. این تقابل میان وسعت منظر و محدودیت تجربه، یکی از مؤثرترین ایدههای بصری فیلم است. موسیقی توماس نیومن نیز به ساختن همین حالوهوا کمک میکند. همراهی صدا با تصاویر، گاهی حس شکوه و گاهی نوعی اندوه معلق میسازد؛ گویی زیبایی منظره بههیچوجه با آشفتگی درونی آدمهای حاضر در آن سازگار نیست.
« بازیگران مکمل نیز به جهان گروهی فیلم وزن میدهند. »
قوتها و کاستیها
گنجاندن موسیقیهای شناختهشده نیز به فیلم لحظههایی با لحنهای متفاوت میدهد: گاه کنایهآمیز، گاه پرانرژی و گاه غریب. تصویر و موسیقی در کنار هم، حافظهٔ حسی فیلم را شکل میدهند؛ خاطرهای از شن، دود، سکوت و انتظار. ریتمی که عمداً به آزمون بدل میشود کندی ریتم فیلم را نمیتوان صرفاً ضعف دانست، زیرا با موضوع آن پیوند مستقیم دارد.
مخاطب نیز باید زمان مرده، تکرار و بیخبری را تجربه کند؛ همان عناصری که زندگی روزمرهٔ سربازان را میسازند. بااینحال، نیت هنری همیشه به معنای اجرای بینقص نیست. برخی صحنهها بیش از آنچه برای انتقال ملال لازم است ادامه مییابند و بعضی بخشها از نظر دراماتیک ضرباهنگ تازهای نمیسازند.
در نتیجه، میان تجربهٔ آگاهانهٔ انتظار و احساس کشآمدن روایت، مرزی باریک وجود دارد که فیلم همیشه از آن به سلامت عبور نمیکند. کمبود نبردهای بزرگ نیز ممکن است برای تماشاگرانی که از فیلم جنگی انتظار صحنههای رزمی پیدرپی دارند، ناامیدکننده باشد. اما این کمبود نه غفلت ساده، بلکه بخشی از طراحی اثر است: فیلم میخواهد دربارهٔ تبعاتِ آمادهباش و ناکامیِ انتظار حرف بزند، نه اینکه جنگ را به نمایشگاهی از عملیات نظامی تبدیل کند.
« تصویر و موسیقی در کنار هم، حافظهٔ حسی فیلم را شکل میدهند؛ خاطرهای از شن، دود، سکوت و انتظار. »
جمعبندی
مسئله آن است که این رویکرد، هرچند از نظر مفهومی منسجم است، گاهی به تکرار حس و موقعیت میانجامد و از حرکت روایی میکاهد. جمعبندی «جارهد» فیلمی جنگی است که میدان نبرد را تا حد زیادی از مرکز توجه کنار میزند تا نشان دهد انتظارِ جنگ چگونه میتواند خود به تجربهای ویرانگر بدل شود. سام مندس در کنار بازی سنجیدهٔ جیک جیلنهال، قابهای بهیادماندنی راجر دیکنز و موسیقی اثرگذار توماس نیومن، پرترهای از سربازانی میسازد که برای خشونت تربیت شدهاند، اما در مواجهه با بیعملی و بیمعناییِ مأموریت سرگردان میشوند.
فیلم گاه طولانی و کمشتاب است و برای مخاطبِ خواهان اکشن فراوان، انتخابی دشوار خواهد بود. بااینحال، کندی و سکوتش دستکم در بهترین لحظهها بخشی از مضموناند، نه صرفاً خلأ میان صحنههای هیجانانگیز. ارزش ماندگار «جارهد» در همین تناقض نهفته است: سربازانی که برای جنگ آماده شدهاند، در انتظار جنگ تحلیل میروند؛ و منظرهٔ زیبای صحرا، بهجای آنکه آرامش بیاورد، تنهایی و بیپناهی آنان را آشکارتر میکند.
« فیلم گاه طولانی و کمشتاب است و برای مخاطبِ خواهان اکشن فراوان، انتخابی دشوار خواهد بود. »



ثبت دیدگاه