نقد و بررسی
نقد جین یک دوستپسر میخواهد (Jane Wants a Boyfriend) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ میل به انتخاب «Jane Wants a Boyfriend» با ایدهای ساده اما مهم آغاز میشود: جین، زنی جوان مبتلا به سندرم آسپرگر، میخواهد نخستین رابطهٔ عاشقانهاش را تجربه کند و خواهر بزرگترش، بیانکا، میکوشد در این مسیر یاریاش دهد. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که پرسش اصلی فقط این نیست که جین دوستپسری پیدا میکند یا نه؛ مسئله این است که آیا خانواده و اطرافیانش میتوانند خواستهٔ او را همچون خواستهای مستقل و بزرگسالانه به رسمیت بشناسند.
این جابهجاییِ مرکز توجه، به روایت عمق عاطفی میدهد و آن را از یک کمدیرمانتیکِ صرف فراتر میبرد. جین نه نمادی برای آموزشِ دیگران است و نه شخصیتی که تمام هویتش به تشخیص پزشکیاش فروکاسته شود. او علایق، عادتها، حساسیتها و خیالپردازیهای خودش را دارد؛ میل به رابطه نیز بخشی طبیعی از زندگی اوست، نه مسئلهای استثنایی که دیگران باید دربارهٔ مشروعیتش تصمیم بگیرند.
همین نگاه، نقطهٔ عزیمت اخلاقی فیلم را شکل میدهد؛ هرچند خود اثر همیشه در وفاداری به آن یکدست نیست. جین؛ شخصیتی با خواستههای روشن مهمترین دستاورد فیلم، تبدیل جین به انسانی ملموس و دوستداشتنی است. او در موقعیتهای اجتماعی گاه با دشواری روبهرو میشود، اما روایت او را صرفاً در قالب ناتوانی یا آسیبپذیری تعریف نمیکند.
جین شوخطبعی خاص خود را دارد، نظر میدهد، از علایقش دفاع میکند و برای زندگیاش خواستههایی مشخص دارد. این جزئیات کمک میکنند تا شخصیت او از تصویر کلیشهایِ فردی که باید صرفاً حمایت شود فاصله بگیرد. بازی لوئیزا کراوس در این شکلگیری نقش محوری دارد. اجرای او صمیمی و سنجیده است؛ بهجای آنکه جین را به مجموعهای از نشانههای رفتاری تبدیل کند، بر فردیت و حضور او تکیه دارد.
« این جابهجاییِ مرکز توجه، به روایت عمق عاطفی میدهد و آن را از یک کمدیرمانتیکِ صرف فراتر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه آن است که تماشاگر میتواند با جین همراه شود، بیآنکه احساس کند فیلم از او میخواهد صرفاً دلسوزش باشد. جین گاهی آسیبپذیر است، اما این آسیبپذیری تمام شخصیتش را نمیبلعد؛ او همچنان عاملیت دارد و میخواهد دربارهٔ مسیر زندگی خود تصمیم بگیرد. با این همه، فیلم در پرداخت تجربهٔ او همیشه به یک اندازه دقیق نیست.
برخی موقعیتها بیشتر به کار پیشبردن داستان میآیند تا بازنماییِ پیچیدگیهای زندگی جین. ازاینرو، اثر در بخشهایی میان مشاهدهٔ صبورانهٔ شخصیت و استفاده از شرایط او بهعنوان محرک درام در نوسان میماند. رابطهٔ عاشقانه؛ توجه بهجای ترحم رابطهٔ جین و جک از بخشهای گرم و موفق فیلم است.
جذابیت این پیوند در آن نیست که جک ناجیِ جین باشد، بلکه در کیفیت توجه اوست: میکوشد جین را بفهمد، به نیازهایش اهمیت میدهد و رابطه را بر پایهٔ احترام متقابل پیش ببرد. فیلم در لحظههای بهترش نشان میدهد که صمیمیت الزاماً از شباهت کامل یا فهم فوری پدید نمیآید؛ گاهی از آمادگی برای شنیدن، آموختن و رعایت مرزهای دیگری شکل میگیرد.
طبیعیبودن رابطه نیز به همین جزئیات وابسته است. جین و جک در کنار هم نه به دو تیپ قراردادیِ «زن آسیبپذیر» و «مرد فداکار» بدل میشوند و نه داستان از آنان میخواهد رابطهای بینقص بسازند. پیوندشان بهتدریج شکل میگیرد و گرمای آن از رفتارهای کوچک میآید. این انتخاب، از عاطفهٔ تصنعی میکاهد و زمینهٔ تأثیرگذاریِ بخشهای عاشقانه را فراهم میکند، بیآنکه لازم باشد دربارهٔ سرانجام ماجرا چیزی گفته شود.
« نتیجه آن است که تماشاگر میتواند با جین همراه شود، بیآنکه احساس کند فیلم از او میخواهد صرفاً دلسوزش باشد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، گاه توجه فیلم به جک و واکنش دیگران به رابطهٔ او با جین، از خود رابطه پیشی میگیرد. در نتیجه، فرصتِ بیشتری برای مکث بر گفتوگوها و رشد تدریجی صمیمیت وجود داشت. با وجود این، هستهٔ عاشقانه همچنان از صادقانهترین اجزای فیلم است. خواهران و مرز باریک مراقبت بیانکا صرفاً نقش مکملی برای پیشبرد ماجرای جین ندارد؛ نگرانیهای او نیز بخشی از کشمکش اصلی فیلم است.
رابطهٔ این دو خواهر بر محبت و وابستگی بنا شده، اما همین نزدیکی گاهی به مداخله و کنترل میرسد. بیانکا میخواهد از جین محافظت کند، ولی فیلم بهدرستی نشان میدهد که مراقبت، اگر با پذیرش استقلال همراه نباشد، میتواند به قیممآبی تبدیل شود. این تضاد از نظر عاطفی ظرفیت زیادی دارد: خواهر بزرگتر باید با این واقعیت کنار بیاید که جین دیگر صرفاً کسی نیست که باید دربارهاش تصمیم گرفت.
او میتواند اشتباه کند، انتخاب کند و خواستههایی داشته باشد که دیگران را نگران میکند. مضمون مهم فیلم همین تمایز میان حمایت و سلب اختیار است؛ تمایزی که در زندگی روزمره بهسادگی نادیده گرفته میشود. بااینحال، خط داستانی بیانکا گاه بیش از اندازه از مرکز روایت فاصله میگیرد و سپس دوباره بر آن سایه میاندازد.
پرداخت مستقل زندگی او بهخودیخود ایراد نیست، اما در بعضی بخشها زمان بیشتری از آنچه برای پیشرفت داستان جین لازم است میگیرد. این عدم توازن، ریتم فیلم را مختل میکند و گاهی باعث میشود تماشاگر بیش از اندازه از تجربهٔ شخصیت اصلی دور شود. خانواده؛ محبت آمیخته با کنترل رفتار خانواده با جین، فیلم را به پرسشی حساستر میرساند: چه زمانی حمایت به جای شخص دیگری تصمیمگرفتن تبدیل میشود؟
« بااینحال، گاه توجه فیلم به جک و واکنش دیگران به رابطهٔ او با جین، از خود رابطه پیشی میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اعضای خانواده ممکن است از سر محبت و نگرانی عمل کنند، اما نیت خوب همیشه پیامد خوب ندارد. بعضی واکنشها چنان محافظهکارانهاند که استقلال جین را زیر سایه میبرند و این تصور را ایجاد میکنند که دیگران بهتر از خود او میدانند چه چیزی برایش مناسب است. فیلم بهدرستی این نگرش را بیمسئله جلوه نمیدهد و در دل داستان، راهی برای دیدن عاملیت جین باز میکند.
بااینحال، خود اثر نیز همیشه از دام نگاه قیممآبانه دور نمیماند. گاهی جین بیشتر موضوع گفتوگو و نگرانی دیگران است تا نیرویی که روایت را با تصمیمهای خودش پیش میبرد. این تناقض، از نکات قابل تأمل فیلم است: اثری که میخواهد حق انتخاب شخصیتش را به رسمیت بشناسد، بعضی لحظات بیش از حد به نگاه اطرافیان او وابسته میشود.
ریتم و ساختار؛ شروعی محتاط، میانهای گرمتر فیلم در آغاز با احتیاط پیش میرود و دیرتر از انتظار وارد جریان اصلی داستان میشود. این مکث اولیه قرار است شخصیتها و مناسبات خانوادگی را جا بیندازد، اما گاهی به کندیِ بیحاصل نزدیک میشود. از آنجا که عنوان اثر وعدهٔ روایتی عاشقانه میدهد، این فاصله میان انتظار تماشاگر و تمرکز ابتدایی فیلم ممکن است کمی گمراهکننده باشد.
در نیمهٔ بعدی، روایت روانتر میشود و رابطهٔ جین با جک، همراه با کشمکش او و بیانکا، به داستان نیروی بیشتری میبخشد. فضای گرم فیلم نیز در همین بخشها بهتر خود را نشان میدهد. طنز ملایم و موقعیتهای عاطفی در کنار هم قرار میگیرند و اثر میتواند هم لبخند برانگیزد و هم لحظههایی صادقانه و تأثیرگذار خلق کند.
« اعضای خانواده ممکن است از سر محبت و نگرانی عمل کنند، اما نیت خوب همیشه پیامد خوب ندارد. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، ریتم در سراسر فیلم کاملاً یکنواخت نیست؛ گاهی داستان بیش از اندازه در حاشیههای خانوادگی میماند و از خطی که بیشترین نیروی عاطفی را دارد فاصله میگیرد. بازنمایی و محدودیتهای نگاه فیلم ارزش اصلی «Jane Wants a Boyfriend» در این است که خواستهٔ عاشقانهٔ زنی در طیف اوتیسم را امری طبیعی و انسانی میبیند.
جین نه بهعنوان معمایی برای حلشدن عرضه میشود و نه بهعنوان شخصیتی که میل به عشق در او عجیب یا ناممکن باشد. فیلم با تأکید بر رابطهٔ برابر و توجه به نیازهای فردی، تصویری امیدبخش از صمیمیت میسازد. در عین حال، اثر گاه پیچیدگیهای شخصیت را به نشانههایی محدود میکند که برای پیشبردن صحنه یا ایجاد تضاد لازماند.
همچنین برخی موقعیتها چنان سامان مییابند که گویی رابطهٔ جین باید برای اطرافیانش درسی دربارهٔ پذیرش باشد. این انتخابها نیت انسانی فیلم را از بین نمیبرند، اما مانع میشوند که بازنمایی آن در همهٔ لحظات به همان اندازه ظریف و چندلایه باشد. فیلم در بهترین لحظههایش جین را همانطور که هست میبیند؛ در لحظههای ضعیفتر، او را در چارچوب پیامی از پیش تعیینشده قرار میدهد.
جمعبندی «Jane Wants a Boyfriend» فیلمی گرم و صمیمی است که بیش از هر چیز از راه بازی باورپذیر لوئیزا کراوس و رابطهٔ دلنشین جین و جک اثر میگذارد. توجه به میل و استقلال جین، در برابر نگرانیهای گاه کنترلگرانهٔ خانواده، به داستان بُعدی فراتر از یک عاشقانهٔ ساده میدهد. در سوی دیگر، شروع کند، سهم پررنگ خط داستانی بیانکا و نوسان فیلم میان احترام به اختیار جین و نگاه محافظهکارانه به او، از انسجام اثر میکاهند.
« جین نه بهعنوان معمایی برای حلشدن عرضه میشود و نه بهعنوان شخصیتی که میل به عشق در او عجیب یا ناممکن باشد. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم در بیان نکتهای انسانی موفق است: حق عشقورزیدن و انتخابکردن، به تشخیص یا ارزیابی دیگران وابسته نیست. حاصل، روایتی لطیف و گاه ناهموار است که در لحظههای مؤثرش نه با ترحم، بلکه با مهر و احترام به شخصیت اصلی نزدیک میشود.



ثبت دیدگاه