نقد و بررسی
نقد کلهخر تقدیم میکند: پدربزرگ بد (Jackass Presents: Bad Grandpa) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان «جکاس» «Jackass Presents: Bad Grandpa» ساختهٔ جف ترمین در سال ۲۰۱۳، از دل سنتی بیرون میآید که شوخی عملی، خطرپذیری بدنی و واکنشهای ناگهانی مردم را به مادهٔ خام کمدی تبدیل میکند. بااینحال، فیلم نمیخواهد صرفاً رشتهای از شوخیهای پراکنده باشد؛ برای پیوند دادن موقعیتها، روایتی جادهای میسازد و شخصیت ایروینگ زیسمَن را در مرکز آن مینشاند.
نتیجه، اثری میان کمدی دوربین مخفی و فیلم داستانمحور است: نه کاملاً تابع بینظمیِ «جکاس»، نه متعهد به انسجام رواییِ یک کمدی خانوادگی متعارف. همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. داستانی ساده برای بههمپیوستن شوخیها ایروینگ، پیرمردی ۸۶ساله، در سفری در سراسر آمریکا همراه نوهٔ هشتسالهاش بیلی قرار میگیرد؛ سفری که از دل یک مسئولیت خانوادگی آغاز میشود و به زنجیرهای از برخوردهای نامعمول میانجامد.
فیلم از این مسیر برای ساختن موقعیتهای تازه بهره میگیرد: هر ایستگاه امکان یک شوخی تازه، واکنشی پیشبینیناپذیر و آشوبی کوچک را فراهم میکند. اما روایت در بسیاری از لحظات بیشتر حکم چارچوبی برای اجرای صحنهها دارد تا داستانی با کشش مستقل. رابطهها و مقصد سفر به فیلم جهت میدهند، ولی نیروی اصلی همچنان از مجموعهٔ موقعیتهای طراحیشده و برخورد آنها با آدمهایی میآید که از ماجرای دوربین مخفی خبر ندارند.
« همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، تماشاگر را میان دو انتظار نگه میدارد: دنبالکردن ماجرای پدربزرگ و نوه، و چشمبهراه ماندن برای شوخی بعدی. کمدی دوربین مخفی و نقش واکنشهای واقعی بخش بزرگی از خندهٔ فیلم نه از خود شوخی، بلکه از فاصلهٔ میان امر عادی و اتفاق نامعقول شکل میگیرد. ایروینگ با ظاهر سالخورده و رفتاری بیپروا وارد موقعیتهایی میشود که قواعد اجتماعی را بههم میریزند؛ مردم حاضر در صحنه نیز میکوشند بفهمند چه میبینند و چگونه باید واکنش نشان دهند.
همین مکثها، نگاههای ناباورانه و تلاش برای حفظ ادب در برابر آشوب، به کمدی فیلم کیفیتی زنده میبخشند. این واکنشها به صحنهها تازگی میدهند، زیرا زمانبندی و شدت آنها کاملاً قابل پیشبینی نیست. بااینحال، تکیه بر غافلگیری بهتنهایی برای حفظ تازگی در سراسر فیلم کافی نیست. پس از چند موقعیت، تماشاگر میتواند الگوی کلی را تشخیص دهد: ورود ایروینگ، افزایش آشفتگی و واکنشی که شوخی را به اوج میرساند.
از آن پس، موفقیت هر صحنه به میزان جسارت و ظرافت اجرای آن وابسته میشود؛ و همهٔ صحنهها به یک اندازه موفق نیستند. جانی ناکسویل در هیئت ایروینگ جانی ناکسویل در نقش ایروینگ، شخصیت را با ترکیبی از جسارت، بیشرمی و شیطنت پیش میبرد. گریم و تغییر ظاهر، او را به پیرمردی باورپذیر بدل میکند، اما مهمتر از آن، تواناییاش در حفظ شخصیت میان شوخیهای نمایشی و لحظههای عاطفی است.
« همین مکثها، نگاههای ناباورانه و تلاش برای حفظ ادب در برابر آشوب، به کمدی فیلم کیفیتی زنده میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
او ایروینگ را صرفاً وسیلهای برای ایجاد رسوایی نمیسازد؛ گاهی در پس رفتارهای ناشایست، نوعی سرزندگی و میل به بازیگوشی دیده میشود که شخصیت را از یک تیپ یکبعدی فراتر میبرد. بازی جکسون نیکول در نقش بیلی نیز سهم مهمی در توازن فیلم دارد. حضور کودک در کنار پیرمرد، الگوی آشنای تضاد نسلها را زنده میکند، اما بیلی تنها تماشاگر یا قربانی ماجرا نیست؛ او در بسیاری از موقعیتها حضوری فعال دارد و با ایروینگ هماهنگ میشود.
شیمی میان این دو، شوخیها را از سطح مجموعهای از صحنههای جداگانه فراتر میبرد و به آنها پیوندی انسانی میدهد. رابطهٔ پدربزرگ و نوه؛ گرمای زیرِ ظاهر زمخت دلچسبترین عنصر فیلم، رابطهٔ ایروینگ و بیلی است. در ظاهر، این همراهی فرصتی برای شوخیهای بیپرواست؛ اما بهتدریج، سفر جادهای امکان میدهد نزدیکی این دو نیز دیده شود.
ایروینگ ممکن است خودخواه، گستاخ و بیملاحظه به نظر برسد، ولی همراهی با بیلی سویهای مراقبتی در او آشکار میکند. بیلی هم فقط وسیلهای برای پیشبرد نقشهها نیست؛ حضورش رفتار پدربزرگ را تغییر میدهد و به داستان معنای عاطفی میبخشد. فیلم در پرداخت این رابطه به عمق یک درام خانوادگی نمیرسد، و اساساً چنین ادعایی هم ندارد.
« بازی جکسون نیکول در نقش بیلی نیز سهم مهمی در توازن فیلم دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
احساسات بیشتر در لحظههایی کوتاه و ساده ظاهر میشوند؛ درست به همین دلیل، گاه اثرگذارند. این گرما بهویژه در کنار شوخیهای خشن و خام فیلم تضادی ایجاد میکند که به آن هویت میدهد: اثری که هم میخواهد تماشاگر را با بیپرواییاش غافلگیر کند و هم در گوشهای از روایت، رابطهای صمیمی بسازد.
شوخیهای زننده و مرزهای سلیقه فیلم از شوخیهای جسمانی، جنسی و چندشآور پرهیز نمیکند؛ بلکه بخش مهمی از هویت کمدیاش را بر همانها بنا میگذارد. برای مخاطبی که با سنت «جکاس» آشناست و از کمدیِ بیپرده لذت میبرد، این صحنهها میتوانند خندههای بلند و پیدرپی بسازند. اما برای تماشاگرانی که تحقیر، ابتذال یا شوخیهای بدنی را آزاردهنده میدانند، همین ویژگی احتمالاً مانع اصلی ارتباط با فیلم خواهد بود.
افزون بر این، هر شوخیِ بیادبانه الزاماً خلاقانه یا بامزه نیست. بعضی صحنهها از مرز جسارت عبور نمیکنند، اما از آن سوی مرز هم به ظرافت یا غافلگیری نمیرسند؛ در نتیجه، بهجای خنداندن، حس معذببودن ایجاد میکنند. گاهی فیلم چنان بر شدت موقعیت تکیه دارد که فراموش میکند خنده فقط از شوک نمیآید؛ زمانبندی، تناسب و عنصر غافلگیری نیز اهمیت دارند.
« احساسات بیشتر در لحظههایی کوتاه و ساده ظاهر میشوند؛ درست به همین دلیل، گاه اثرگذارند. »
قوتها و کاستیها
ریتم، تکرار و انسجام روایی ساختار اپیزودیک فیلم به آن آزادی میدهد تا از موقعیتی به موقعیت دیگر بپرد، ولی همین آزادی میتواند ریتم را یکنواخت کند. سفر جادهای در آغاز وعدهٔ گسترش تدریجی ماجرا را میدهد، اما بسیاری از بخشها با الگویی مشابه پیش میروند و همیشه پیوند محکمی با مسیر عاطفی داستان پیدا نمیکنند.
به همین علت، فیلم در بعضی لحظات از حرکت میایستد و تماشاگر ممکن است احساس کند شوخیها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، صرفاً زمان میخرند. بااینهمه، رابطهٔ دو شخصیت اصلی تا حدی این پراکندگی را جبران میکند. هرگاه فیلم به تعامل ایروینگ و بیلی بازمیگردد، روایت دوباره صاحب مرکز میشود و شوخیها در بافتی قابلفهمتر قرار میگیرند.
اگر این پیوند کمرنگتر بود، «پدربزرگ بد» احتمالاً بیشتر به مجموعهای از دوربینمخفیهای بلند تبدیل میشد تا فیلمی با شخصیت و مسیر مشخص. جمعبندی «Jackass Presents: Bad Grandpa» کمدیای نامتوازن، اما صاحب هویت روشن است: فیلمی که از جسارت و واکنشهای واقعی مردم نیرو میگیرد، با بازی پرانرژی جانی ناکسویل و جکسون نیکول جان میگیرد و زیر ظاهر زنندهاش رابطهای گرم میان پدربزرگ و نوه پنهان میکند.
« بااینهمه، رابطهٔ دو شخصیت اصلی تا حدی این پراکندگی را جبران میکند. »
جمعبندی
بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که شوخیِ نامتعارف، واکنش ناباورانهٔ اطرافیان و هماهنگی دو بازیگر در یک قاب به هم میرسند. در مقابل، تکرار الگوها و بخشی از شوخیهای چندشآور یا بیرحمانه میتوانند تجربه را فرسوده و ناراحتکننده کنند. این فیلم بیش از آنکه برای همه ساخته شده باشد، برای تماشاگرانی است که با کمدی بیپروا و خام کنار میآیند؛ تماشاگرانی که در کنار آشوب، از دیدن رابطهای صمیمی نیز استقبال میکنند.
« در مقابل، تکرار الگوها و بخشی از شوخیهای چندشآور یا بیرحمانه میتوانند تجربه را فرسوده و ناراحتکننده کنند. »



ثبت دیدگاه