نقد و بررسی
نقد جک ریچر: هرگز برنگرد (Jack Reacher: Never Go Back) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان ریچر «Jack Reacher: Never Go Back» دنبالهای است که قهرمان سرگردان خود را از حاشیه به قلب نهادی میکشاند که زمانی به آن تعلق داشته است. جک ریچر، مأمور پیشین پلیس نظامی، در پیامی از سرگرد سوزان ترنر به قرار دیدار میرسد؛ اما ترنر به جاسوسی متهم و بازداشت شده است. ریچر به بیگناهی او باور دارد و در مسیر کشف حقیقت، با توطئهای روبهرو میشود که پای سربازان، پیمانکاران نظامی و مرگ همرزمان قدیمیاش را به میان میکشد.
در کنار این خط اصلی، ادعای پیوند خانوادگی او با دختری نوجوان نیز داستان را به سوی رابطهای میبرد که برای ریچر، به اندازهٔ تعقیب و گریزها ناآشناست. فیلم در ظاهر همان وعدهٔ آشنای تریلرهای اکشن را میدهد: قهرمانی تنها در برابر شبکهای قدرتمند، تعقیبشدن از سوی قانون و زنجیرهای از سرنخها که به افشای توطئه میانجامد.
تفاوت اصلی این قسمت در آن است که میکوشد قهرمان را از انزوای همیشگیاش بیرون بکشد و رابطههایی عاطفیتر و پیچیدهتر در برابرش قرار دهد. همین کوشش، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ ناهماهنگیهایش. ریچر؛ قهرمانی در آستانهٔ دگرگونی جک ریچر شخصیتی است که بیش از آنکه با سخن گفتن خود را معرفی کند، با سکوت، نگاه سنجیده و تصمیمهای بیدرنگ شناخته میشود.
او جهان را بهصورت مسئلهای عملی میبیند: نشانهها را کنار هم میگذارد، خطر را میسنجد و وقتی راه دیگری باقی نمیماند، از قدرت بدنیاش بهره میگیرد. تام کروز این خصلت را با حضوری کمحرف و متمرکز منتقل میکند و به نقش، انرژی و تیزی لازم را میبخشد. حتی در لحظههایی که فیلمنامه شخصیت را به سمت شوخی یا احساسات آشکار سوق میدهد، بازی کروز میکوشد ریچر را همچنان مردی محتاط و کماعتماد به صمیمیت نگه دارد.
« همین کوشش، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ ناهماهنگیهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، فیلم در پرداخت این دگرگونی چندان عمیق پیش نمیرود. ایدهٔ قهرمانی که به استقلال خو گرفته و ناچار میشود نسبت خود را با دیگران بازاندیشی کند، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد؛ اما «هرگز بازنگرد» بیشتر به اشارههایی پراکنده بسنده میکند. ریچر گاه با مسئلهای عاطفی مواجه میشود، ولی روایت بهسرعت او را دوباره به مأموریت و حرکت میکشاند.
از این رو، کشمکش درونی او بیش از آنکه به تحول کامل بدل شود، سایهای است بر بدنهٔ یک فیلم اکشن. سوزان ترنر و نیروی همراهی کوبی اسمدرز در نقش سوزان ترنر از نقاط قوت روشن فیلم است. ترنر صرفاً شخصیتی نیست که ریچر برای نجاتش وارد عمل شود؛ او خود نظامیای توانمند، دقیق و مقاوم است و در بسیاری از موقعیتها همپای او پیش میرود.
رابطهٔ میان این دو بر احترام متقابل و شناختی حرفهای استوار است. نزدیکیشان از دل همکاری و اعتماد شکل میگیرد، نه از پیوندی ناگهانی و بیمقدمه، و همین ویژگی به تعاملشان اعتباری بیش از بسیاری از اجزای داستان میدهد. اسمدرز به ترنر اقتدار و خونسردی میبخشد و در صحنههای مبارزه نیز باورپذیر و چابک ظاهر میشود.
حضور او تعادل خوبی در برابر خشونت سرد و فردگرایانهٔ ریچر ایجاد میکند. با این همه، فیلم در استفاده از ظرفیت این همراهی هم محدود میماند: زمینهٔ رابطهٔ آن دو گاه از گفتوگوهای کوتاه فراتر نمیرود و امکان پرداختی ظریفتر به تفاوتهای شخصیتیشان بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. با وجود این، همکاری کروز و اسمدرز به فیلم حرکتی زنده میدهد و مانع میشود ریچر در تنهایی مطلق خود محصور بماند.
« با این حال، فیلم در پرداخت این دگرگونی چندان عمیق پیش نمیرود. »
شخصیتها و اجرا
دختر نوجوان و مسئلهٔ خانواده ورود سامانتا، دختر نوجوانی که احتمال دارد نسبتی خانوادگی با ریچر داشته باشد، داستان را از تریلری نظامی به روایتی دربارهٔ مسئولیت و تعلق پیوند میزند. این خط فرعی میتوانست نقطهٔ مقابل زندگی بیثبات ریچر باشد: او که همواره میکوشد از وابستگی بگریزد، اکنون با پرسشی روبهروست که پاسخ آن را نمیتوان تنها با مشت یا استدلال پیدا کرد.
سامانتا نیز در آغاز شخصیتی سرسخت و محتاط است و تجربههای دشوار گذشتهاش سبب میشود بهسادگی به دیگران اعتماد نکند. مشکل آنجاست که فیلم فرصت کافی برای طبیعیکردن این پیوند فراهم نمیآورد. رابطهٔ سامانتا با ریچر و ترنر گاه بیش از آنکه از شناخت تدریجی و تجربههای مشترک برآید، تابع نیاز فیلمنامه به افزودن لحظههای عاطفی است.
تفاوت میان لحن سخت و خشن بخشهای اکشن و فضای خانوادگی این خردهداستان نیز همیشه به هماهنگی نمیرسد. برخی برخوردهای سه شخصیت لحنی گرم یا طنزآمیز دارند، اما این لحظات بهندرت به قوس احساسی منسجمی تبدیل میشوند. در نتیجه، سامانتا بیشتر وسیلهای برای آزمودن جنبهٔ نرمتر ریچر میشود تا شخصیتی که مسیر مستقل و کامل خود را داشته باشد.
اکشن، تعلیق و ساختار معما صحنههای مبارزه از بخشهای موفق فیلماند. درگیریها پرتحرک و روشن طراحی شدهاند و تماشاگر معمولاً میتواند جای شخصیتها و خطر پیش رویشان را دنبال کند. ریچر با تکیه بر مشاهده، زمانبندی و استفاده از محیط میجنگد؛ بنابراین اکشن صرفاً نمایش قدرت نیست و تا حدی به منش تحلیلی او وابسته میماند.
« مشکل آنجاست که فیلم فرصت کافی برای طبیعیکردن این پیوند فراهم نمیآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور ترنر در این صحنهها نیز باعث میشود فیلم به الگوی سادهٔ قهرمان نیرومند و همراه درمانده فروکاسته نشود. معمای توطئهٔ نظامی، تعلیق لازم را برای پیوند دادن این موقعیتها فراهم میکند. اتهام جاسوسی، قتل سربازان و سرنخهایی که به شبکهای بزرگتر اشاره دارند، فیلم را در مسیر تحقیق و گریز نگه میدارند.
با این حال، سازوکار معما کمتر از آنچه وعده میدهد غافلگیرکننده است. برخی چرخشها را میتوان پیش از آشکارشدنشان حدس زد و انگیزهها نیز در چارچوب آشنای تریلرهای توطئهمحور قرار میگیرند. فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی رازآلود خود تماشاگر را شگفتزده کند، با حرکت مداوم شخصیتها و تهدیدهای پیاپی او را همراه نگه میدارد.
ریتم، لحن و کارگردانی ادوارد زویک میان تریلر نظامی، فیلم تعقیبوگریز و درام رابطهمحور در رفتوآمد است. این ترکیب، در اصل میتواند به فیلم هویتی متمایز بدهد؛ اما لحن اثر همیشه یکدست نیست. لحظههای عاطفی، شوخیهای پراکنده و خشونت ناگهانی گاه کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه گذار میان آنها بهاندازهٔ کافی نرم باشد.
فیلم در بخشهایی شتاب میگیرد و با صحنههای مبارزه و گریز، تنش را بالا میبرد؛ سپس در بعضی قسمتها با گفتوگوها و رفتوآمدهای روایی از نفس میافتد. تکرار الگوی فرار، پنهانشدن و رویارویی با تعقیبکنندگان نیز بهتدریج از تازگی صحنهها میکاهد. اکشنها بهخوبی اجرا میشوند، اما همیشه معنای تازهای به داستان اضافه نمیکنند.
« حضور ترنر در این صحنهها نیز باعث میشود فیلم به الگوی سادهٔ قهرمان نیرومند و همراه درمانده فروکاسته نشود. »
قوتها و کاستیها
در بهترین لحظات، ریچر با محاسبه و خشونت کنترلشده راه خود را باز میکند؛ در لحظات کماثرتر، فیلم صرفاً از یک موقعیت خطرناک به موقعیت بعدی میلغزد. این تفاوت باعث میشود ریتم کلی نوسان داشته باشد و انسجام فیلم بیش از قدرت لحظهای صحنههایش آسیب ببیند. ادامهای آشنا با چند فرصت ازدسترفته «Jack Reacher: Never Go Back» از آن دنبالههایی است که بهخوبی میداند مخاطب از قهرمانش چه میخواهد: مردی مستقل و کمحرف، نبردهای نزدیک، معمایی دربارهٔ فساد و حرکت بیوقفه بهسوی عدالت.
فیلم این عناصر را در اختیار دارد و بازی کروز و اسمدرز نیز به آنها جان میدهد. در عین حال، تلاش برای افزودن بُعد خانوادگی به شخصیت اصلی، ایدهای ارزشمند است که اجرای آن به همان اندازه سنجیده نیست. فیلم میخواهد نشان دهد زندگی ریچر فقط در میدان نبرد تعریف نمیشود، اما برای پرورش این مفهوم زمان و ظرافت کافی اختصاص نمیدهد.
از همین رو، اثر نه در وجه احساسیاش به عمق کامل میرسد و نه در معمای جناییاش به غافلگیری چشمگیر. آنچه باقی میماند فیلمی سرگرمکننده با لحظههای اکشن خوشساخت، بازیهای پرانرژی و داستانی آشناست؛ اثری که گاه از ظرفیت شخصیتهایش فاصله میگیرد و به الگوهای امتحانشدهٔ ژانر تکیه میکند.
جمعبندی «Jack Reacher: Never Go Back» دنبالهای قابلتماشا و پرتحرک است که جذابیتش بیش از هر چیز به حضور تام کروز و کوبی اسمدرز و صحنههای مبارزهٔ منظمش وابسته است. معمای توطئه، فیلم را در حرکت نگه میدارد، اما پیشبینیپذیری داستان و تکرار بعضی تعقیبوگریزها از اثرگذاری آن میکاهد.
« این تفاوت باعث میشود ریتم کلی نوسان داشته باشد و انسجام فیلم بیش از قدرت لحظهای صحنههایش آسیب ببیند. »
جمعبندی
خط داستانی سامانتا نیز ایدهای بالقوه پرمعنا دارد، ولی پیوند عاطفیاش با شخصیتهای اصلی به اندازهٔ کافی طبیعی و پرورده نمیشود. حاصل، فیلمی است که در مقام تریلر اکشن لحظههای رضایتبخش دارد، اما در تلاش برای افزودن لایهای انسانی به قهرمان تنها و سرسخت خود، به نتیجهای نابرابر میرسد.



ثبت دیدگاه