نقد و بررسی
نقد آیوانهو (Ivanhoe) | 1952
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی از شوالیهگری و افسانه «آیوانهو» ساختهٔ ریچارد تورپ در سال ۱۹۵۲، از آن فیلمهایی است که جهان قرونوسطایی را نه همچون بازسازیای سرد و تاریخی، بلکه به شکل صحنهای برای ماجراجویی، وفاداری و کشمکش بر سر قدرت میآفریند. فیلم با اقتباس از رمان والتر اسکات، قهرمانی را در مرکز خود میگذارد که میان وظیفهٔ سیاسی و عاطفهٔ شخصی گرفتار است: ویلفرد آیوانهو، شوالیهای ساکسون که در روزگار غیبت ریچارد شیردل، با بیثباتی سلطنت و سلطهٔ شاهزاده جان روبهرو میشود.
حضور رابینِ لاکسلی نیز داستان را به قلمرو افسانههای آشنای شروود پیوند میزند، اما فیلم صرفاً نسخهای دیگر از ماجراهای رابین هود نیست؛ هستهٔ درام آن، بیش از هر چیز، بر وفاداری به پادشاه، شکاف میان ساکسونها و نورمنها و معنای عدالت استوار است. قهرمان میان وظیفه و عاطفه رابرت تیلور در نقش آیوانهو، قهرمانی متین و کمحرف میسازد؛ مردی که بیش از آنکه احساساتش را به زبان بیاورد، با تصمیم و کنش شناخته میشود.
این خویشتنداری با تصویر شوالیهای که فیلم میخواهد ارائه کند هماهنگ است، اما گاهی به خشکی میانجامد. آیوانهو کمتر از آنکه شخصیتی پیچیده و دروننگر باشد، محور حرکت ماجراست: کسی که بحرانها را به هم پیوند میدهد و دیگران را به واکنش وامیدارد. همین ویژگی باعث میشود بعضی شخصیتهای پیرامونی، با حضور پررنگتر یا تضادهای روشنتر، در خاطر بمانند.
در برابر او، دو چهرهٔ زنانهٔ فیلم صرفاً زینت داستان نیستند. روونا، با بازی جون فونتین، پیوند آیوانهو با گذشته و جهان ساکسونی را نمایندگی میکند؛ ربکا، با بازی الیزابت تیلور، داستان را به پرسشی دشوارتر دربارهٔ تعصب و آسیبپذیری اقلیتها میکشاند. تفاوت این دو شخصیت، به فیلم امکان میدهد کشمکش عاطفی را از یک مثلث عاشقانهٔ ساده فراتر ببرد و آن را به آزمونی برای سنجش شرافت و همدلی بدل کند.
« این خویشتنداری با تصویر شوالیهای که فیلم میخواهد ارائه کند هماهنگ است، اما گاهی به خشکی میانجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور ربکا، بهویژه، به روایت بُعدی تلختر میدهد که در زیر سطح پرزرقوبرق ماجراجویی جریان دارد. بازیگری و کشمکشهای اخلاقی جذابیت بازیگری فیلم فقط به ستارههای اصلی وابسته نیست. جورج سندرز در نقش دو بوا-ژیلبر، با وقار سرد و لحنی آمیخته به غرور، دشمنی میآفریند که از قالب شرورهای یکبعدی فاصله دارد.
تهدید او از آنجا نیرو میگیرد که شخصیتش صرفاً نیرویی برای متوقفکردن قهرمان نیست؛ او نیز غرور، میل و تناقضهای خود را دارد. در سوی دیگر، امیلین ویلیامز در نقش وامبا، میان شوخی و وفاداری تعادل ایجاد میکند و به فیلم یادآوری میکند که در جهان خشن آن، طنز گاه تنها راه نفسکشیدن است.
البته این مجموعهٔ بازیگران همیشه به یک اندازه از فرصت شخصیتپردازی بهره نمیبرد. بعضی چهرهها بیشتر برای تکمیل آرایش درام یا روشنکردن سمتوسوی سیاسی ماجرا حضور دارند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند. با این همه، تقابلهای فردی در فیلم غالباً از تقابل سادهٔ «قهرمان خوب» و «دشمن بد» فراتر میروند.
اثر میکوشد نشان دهد که شرافت میتواند در چهرهای غیرمنتظره ظاهر شود و قدرت نیز همیشه با فضیلت همراه نیست؛ هرچند این پیچیدگیها در برخی لحظهها بهسرعت طرح میشوند و مجال چندانی برای تعمیق نمییابند. نبردها؛ نمایش تن و آهن در بخشهای اکشن، «آیوانهو» از تماشاییبودن مبارزهها بهرهٔ کامل میبرد.
« حضور ربکا، بهویژه، به روایت بُعدی تلختر میدهد که در زیر سطح پرزرقوبرق ماجراجویی جریان دارد. »
شخصیتها و اجرا
نبردهای شمشیری، مسابقههای نیزهزنی و یورش به قلعه، از آن رو اثرگذارند که برخوردها صرفاً حرکتهایی آراسته و بیخطر نیستند؛ سپرها میشکنند، سلاحها با خشونت به هم میرسند و بدنها وزن خود را در میدان حفظ میکنند. صحنهٔ مسابقهٔ شوالیهها، با انتظار پیش از برخورد و ضربهٔ ناگهانی نیزهها، تنشی دیداری میسازد که هنوز هم میتواند تماشاگر را درگیر کند.
دنبالههای محاصره نیز به فیلم مقیاسی میبخشند که از دوئلهای فردی فراتر میرود و نزاع را به کشمکشی میان گروهها بدل میکند. این صحنهها در عین هیجان، با زبان سینمایی پرتحرک و کاملاً مدرنِ امروز ساخته نشدهاند. حرکت و تدوین گاه به شیوهای نمایشی و صحنهآراییشده پیش میرود و همین فاصلهٔ تاریخی ممکن است برای برخی مخاطبان محسوس باشد.
با این حال، فیلم در نمایش نیروی برخورد و خطر فیزیکی موفق است: مبارزهها فقط تزئین قصه نیستند، بلکه آزمونی برای شجاعت و وفاداری شخصیتها به شمار میآیند. انرژی فیلم هرگاه به میدان نبرد میرسد، محسوستر و متمرکزتر میشود. دکور، لباس و جهان دیداری لباسهای رنگارنگ، زرهها، سپرها و تالارهای سنگی، جهان فیلم را با جزئیاتی چشمنواز شکل میدهند.
طراحی صحنه و پوششها نه در پی واقعگرایی مستندگونه، بلکه در خدمت ساختن تصویری باشکوه و افسانهای از انگلستان قرونوسطی است. فیلم میخواهد تماشاگر را به قلمرویی ببرد که در آن نشان خانوادگی، بافت پارچه و شکل زره، هم نشانهٔ جایگاه اجتماعیاند و هم بخشی از نمایش بصری. این طراحیها بهخصوص در فضای ضیافتها و گردهماییهای اشرافی خوب عمل میکنند؛ جایی که هر نگاه و جایگاه نشستن میتواند تنشی پنهان را آشکار کند.
« این صحنهها در عین هیجان، با زبان سینمایی پرتحرک و کاملاً مدرنِ امروز ساخته نشدهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمبرداری رنگی نیز به این جهان جلوهای روشن و صحنهای میدهد. نماها اغلب وزن و ترکیببندی کلاسیک دارند و بهجای آنکه با شتاب از رخدادها عبور کنند، فرصت میدهند فضای قلعه و تالار در قاب تثبیت شود. نتیجه، گاه همچون تماشای پردهای تاریخی است؛ تصویرهایی که بیش از آنکه روزمرگی قرونوسطی را بازسازی کنند، افسانهٔ آن را به نمایش میگذارند.
این زیباییشناسی در نگاه امروز ممکن است ساختگی به نظر برسد، اما همین تصنع بخشی از هویت فیلم است و به آن شکوهی ویژه میبخشد. ریتم و ساختار روایت روایت فیلم پرحادثه است، اما پیوسته با شتاب پیش نمیرود. میان بخشهای پرتنش، لحظههایی وجود دارد که حرکت داستان کند میشود و گفتوگوها یا رفتوآمدهای سیاسی بیش از آنکه تعلیق را افزایش دهند، آن را معطل میکنند.
این کندی بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میخواهد همزمان ماجرای بازگشت پادشاه، رقابتهای سیاسی، اختلاف ساکسون و نورمن و تنشهای عاطفی را پیش ببرد. تعدد این خطوط، به قصه گستردگی میدهد، ولی همهٔ آنها به یک اندازه منسجم و پرکشش پرداخت نمیشوند. بااینحال، کندی ریتم همیشه نقطهضعف مطلق نیست.
مکثها گاه فرصتی برای نشستن فضای تاریخی و نمایش آداب و روابط قدرت فراهم میکنند. مسئله آنجاست که فیلم در بعضی بخشها میان شکوه صحنهآرایی و پیشبرد مؤثر درام تعادل کاملی برقرار نمیکند. به همین دلیل، تماشاگرانی که انتظار ماجرایی پیوسته تند و پرحادثه دارند، ممکن است احساس کنند اثر بیش از اندازه کش میآید؛ در حالی که مخاطب علاقهمند به حماسههای کلاسیک احتمالاً از فرصت تماشای جزئیات و فضای آرامتر آن بهره خواهد برد.
« فیلمبرداری رنگی نیز به این جهان جلوهای روشن و صحنهای میدهد. »
قوتها و کاستیها
نسبت فیلم با افسانهٔ رابین هود حضور لاکسلی و مردان شروود به «آیوانهو» حالوهوایی آشنا میبخشد، اما فیلم قهرمان محوری خود را در جایگاهی متفاوت از رابین هود قرار میدهد. آیوانهو بیش از آنکه یاغیای بیرون از نظم سیاسی باشد، شوالیهای است که میخواهد نظم مشروع را بازگرداند. از این منظر، فیلم بهجای ستایش شورش بهخودیخود، بر مشروعیت قدرت و وفاداری به پادشاه تأکید میکند.
این تفاوت، به اثر هویتی مستقل میدهد، هرچند پیوندهای مشترک با افسانهٔ شروود باعث شده است که برخی عناصر آن یادآور ماجراهای رابین هود باشند. در نسخهٔ سینمایی، حتی خط داستانی آزادی ریچارد و نقشآفرینی آیوانهو در پیشبرد آن برجستهتر از روایت رمان شده است. جمعبندی «آیوانهو» فیلمی استوار بر شکوه صحنه، نبردهای ملموس و تصویری رمانتیک از شوالیهگری.
قوت اصلیاش در فضاسازی، طراحی دیداری و صحنههای رویارویی است؛ بهویژه آنجا که سپرها و شمشیرها از سطح آرایه فراتر میروند و به نیرویی واقعی در درام بدل میشوند. بازیگران مکمل نیز به ماجرا رنگ میدهند و حضور ربکا، لایهای اخلاقی و تلخ به قصه میافزاید. در مقابل، ریتم ناهموار و قهرمان نسبتاً خویشتندار فیلم مانع میشود که همهٔ بخشهای روایت به یک اندازه پرکشش باشند.
با وجود این نارساییها، فیلم همچنان نمونهای دلپذیر از حماسهٔ کلاسیک است؛ اثری که جذابیتش را نه از پیچیدگیهای شگفتانگیز روایی، بلکه از ترکیب ماجراجویی، شکوه بصری و کشمکشهای اخلاقی میگیرد. تماشای آن برای دوستداران قصههای شوالیهای فرصتی است برای دیدن سینمایی که به نمایش عظمت و وقار میدان میدهد و در زیر زرهها، پرسشهایی دربارهٔ وفاداری، تعصب و شرافت پنهان میکند.
« آیوانهو بیش از آنکه یاغیای بیرون از نظم سیاسی باشد، شوالیهای است که میخواهد نظم مشروع را بازگرداند. »
ثبت دیدگاه