نقد و بررسی
نقد It's Not Me | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خودنگارهای که از پاسخگویی میگریزد «این من نیستم» ساختهٔ Leos Carax نه زندگینامهای سرراست است و نه مرور منظمی بر کارنامهٔ یک فیلمساز. این اثر کوتاه، خودنگارهای آزاد و پارهپاره است که بهجای آنکه بپرسد «من که هستم؟» بیشتر مکث میکند بر پرسشی ناآرامتر: آیا میتوان خود را از خلال تصویرها، خاطرهها و فیلمهایی که ساختهای شناخت؟
کاراکس در حدود چهلویک دقیقه، با تکههایی از آثار پیشین، تصاویر تازه، عکسها، صداها و نوشتههای روی پرده، گذشته را پیش چشم میآورد؛ اما هیچگاه آن را به روایتی کامل و مطمئن بدل نمیکند. از همین رو، عنوان فیلم را میتوان هم شوخی با ژانر خودنگاره دانست و هم نشانهای از تردید فیلمساز در برابر تصویری که از خویش میسازد.
اثر بیش از آنکه شرح زندگی باشد، جستوجویی در امکان بازنمایی است. کاراکس بهجای آنکه از ابتدا تا امروز خطی مستقیم ترسیم کند، خاطرهها را کنار هم مینشاند، از یک تصویر به تصویری دیگر میپرد و اجازه میدهد تناقضها پابرجا بمانند. حاصل، فیلمی است که صمیمیتش از اعترافهای روشن نمیآید؛ از نزدیکی به ذهنی میآید که در حال ورقزدن، بهیادآوردن و گاه پسزدن گذشته است.
حافظه بهمثابه تدوین مهمترین انتخاب فرمی فیلم، ساختن روایتی است که منطق حافظه را جایگزین ترتیب زمانی میکند. تصویرها گاه بهواسطهٔ یک صدا، یک چهره یا تداعیای گذرا به یکدیگر متصل میشوند؛ گاهی نیز پیوندشان تنها پس از مکثی کوتاه آشکار میشود. فیلم از تماشاگر نمیخواهد داستانی را دنبال کند، بلکه او را به مشاهدهٔ فرایند یادآوری فرامیخواند: چگونه یک تصویر گذشته را فعال میکند، چگونه خاطرهای شخصی در کنار تصویری عمومی معنایی تازه مییابد و چگونه چیزی که زمانی روشن به نظر میرسید، در بازنگری دوباره مبهم میشود.
« اثر بیش از آنکه شرح زندگی باشد، جستوجویی در امکان بازنمایی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، از یکسو به فیلم جان و بیواسطگی میدهد. گذشته در اینجا آرشیوی مهرومومشده نیست که فقط برای ثبت و طبقهبندی به آن رجوع شود؛ مادهای زنده است که با هر برش و هر مجاورت تازه، دوباره تغییر میکند. از سوی دیگر، همین پراکندگی میتواند تماشاگر را از مسیر عاطفی فیلم دور کند. پرشهای پیاپی گاه چنان سریعاند که مجال کافی برای ماندن در یک تصویر یا دریافت کامل یک پیوند فراهم نمیشود.
فیلم از گسست دفاع میکند، اما همیشه نمیتواند آن را به کشف بدل سازد. تصویرهای کهنه، معنای تازه کاراکس بخش مهمی از فیلم را از گفتوگو میان تصاویر میسازد: تکههایی از سینمای خود، نماهایی از آثار دیگران و مادههای تصویری که از دورهها و زمینههای متفاوت آمدهاند. اهمیت این تصاویر فقط در ارزش یادگاریشان نیست.
آنها هنگام قرارگرفتن در کنار یکدیگر، از جای نخستین خود فاصله میگیرند و به اجزای جملهای تازه تبدیل میشوند. تصویری که زمانی در متن یک فیلم داستانی معنایی مشخص داشته، اکنون ممکن است به نشانهای از فقدان، گذر عمر یا پرسشی دربارهٔ مسئولیت هنرمند بدل شود. این بازچینی، نگاه کاراکس را به سینما نیز آشکار میکند: فیلم نه پنجرهای بیطرف به جهان، بلکه شیوهای برای دیدن و ساختن جهان است.
او با بازگشت به تصاویر پیشین، هم به تاریخ شخصی خود رجوع میکند و هم نشان میدهد که هیچ تصویر آرشیوی کاملاً ثابت نمیماند. معنای آن با تغییر زمان، با تغییر جایگاه تماشاگر و با همنشینیاش با تصاویر دیگر دگرگون میشود. از این حیث، «این من نیستم» نه تنها دربارهٔ خاطره، که دربارهٔ خودِ عمل سینمایی است: گزینش، حذف، کنارهمگذاشتن و دوباره دیدن.
« این شیوه، از یکسو به فیلم جان و بیواسطگی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
زندگی خصوصی و تاریخ بیرون از قاب فیلم در محدودهٔ خاطرات شخصی محصور نمیماند. پرسش از زندگی و کارنامهٔ کاراکس بارها به پرسشی دربارهٔ جهان پیرامون راه میبرد؛ جهانی که در آن تاریخ سیاسی، خشونت و رنج انسانی نمیتوانند صرفاً پسزمینهای برای تأمل هنری باشند. برخورد تصاویر خانوادگی و سینمایی با نشانههای تاریخی، کوششی است برای سنجیدن نسبت میان تجربهٔ خصوصی و مسئولیت عمومی.
گذشتهٔ یک فیلمساز، در این نگاه، جدا از گذشتهٔ جمعی نیست؛ هرچند این دو همیشه بهآسانی بر هم منطبق نمیشوند. در بهترین لحظهها، فیلم با کنارهمگذاشتن تصاویر، بهجای توضیحدادن، پرسشی اخلاقی میسازد. تماشاگر ناچار میشود دربارهٔ آنچه سینما ثبت میکند و آنچه از دید پنهان میماند بیندیشد.
بااینحال، پیوند میان خاطرهٔ فردی و تاریخ سیاسی گاه بیشتر حسی و تداعیوار است تا روشن و استدلالشده. برخی مجاورتها نیروی شاعرانه دارند، اما مسیر فکری میان آنها بهتمامی گشوده نمیشود. این ابهام بخشی از آزادی فیلم است، ولی در لحظاتی نیز از دقت و تمرکز آن میکاهد. صدا، نوشته و ریتم ناپایدار صدای کاراکس و نوشتههای روی تصویر، دو رشتهٔ مهم در سازماندهی این کولاژ هستند.
روایت صوتی به فیلم لحنی شخصی میبخشد، اما قرار نیست راهنمایی بیخطا برای فهم تصویرها باشد. کلام گاهی چیزی را روشن میکند و گاهی در برابر تصویر میایستد، آن را نقض میکند یا به سوی معنایی دورتر میراند. نوشتههای کوتاه نیز همچون یادداشتهایی روی حاشیهٔ دفتر ظاهر میشوند: بخشی از تجربه را نامگذاری میکنند و بخشی دیگر بر رازآلودگی آن میافزایند.
« زندگی خصوصی و تاریخ بیرون از قاب فیلم در محدودهٔ خاطرات شخصی محصور نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تدوین، ریتمی ناآرام و متغیر پدید میآورد؛ لحظههایی سریع و فشرده که تصاویر پشت سر هم میجهند، در کنار مکثهایی که به عاطفه فرصت میدهند در قاب رسوب کند. گاهی این تضاد بسیار ثمربخش است، زیرا فیلم از شتاب ذهن و کندی سوگواری، یا از انباشت تصویر و ناتوانی در هضم آن، تجربهای ملموس میسازد.
گاهی نیز تراکم نشانهها چنان بالا میرود که تماشاگر فرصت جذب و تأمل را از دست میدهد. فیلم بهدرستی از توضیح بیشازحد پرهیز میکند، اما همهٔ لحظههایش به یک اندازه از سکوت و گسست معنا نمیگیرند. خودنگاره، هویت و انکار عنوان اثر، کلیدی برای فهم رابطهٔ آن با هویت است. «این من نیستم» هم ادعایی بازیگوشانه است و هم نوعی عقبنشینی: فیلمساز خود را در مرکز قاب قرار میدهد، اما در همان حال از پذیرفتن تصویری نهایی و ثابت از خویش سر باز میزند.
این تناقض در فرم فیلم نیز حضور دارد. کاراکس از زندگی و آثار خود ماده فراهم میکند، ولی آنها را همچون سندی قطعی برای تعریف شخصیتش عرضه نمیکند. خودنگاره بیشتر به میدان کشمکش میان حضور و غیاب شباهت دارد؛ جایی که «من» از خلال تصویرها شکل میگیرد و بلافاصله زیر سؤال میرود. به همین دلیل، اثر نه اعترافنامهای ساده است و نه مرور بیطرفانهٔ یک مسیر هنری.
آنچه پیش رو داریم، مواجههای ناتمام با انتخابها، تأثیرها، فقدانها و محدودیتهای حافظه است. فیلمساز هم موضوع تصویر است و هم کسی که تصویرها را گردآوری و دستکاری میکند. این دو جایگاه گاه به هم میرسند و گاه از هم فاصله میگیرند؛ و همین فاصله اجازه نمیدهد خودنگاره به نمایش خودستایانه یا شرححال رسمی تبدیل شود.
« گاهی نیز تراکم نشانهها چنان بالا میرود که تماشاگر فرصت جذب و تأمل را از دست میدهد. »
قوتها و کاستیها
تجربهٔ تماشاگر و محدودیتهای اثر تماشای «این من نیستم» به آمادگی برای دنبالکردن یک خط داستانی متعارف وابسته نیست؛ اما از تماشاگر میخواهد با ارجاعها، جهشها و تغییر لحنها همراه شود. آشنایی با سینمای کاراکس میتواند برخی پیوندهای عاطفی را پررنگتر کند، زیرا فیلم بارها به گذشتهٔ هنری او بازمیگردد.
بااینهمه، ارزش اثر فقط به شناخت قبلی از فیلمساز محدود نمیشود: حتی وقتی ارجاعی ناشناخته میماند، میتوان کیفیت حرکت میان تصویرها و کشمکش میان خاطره و فراموشی را دریافت کرد. محدودیت اصلی فیلم از همان ویژگیای سرچشمه میگیرد که به آن نیروی شخصی میدهد. آزادی تدوین و گسست روایی گاه به پراکندگی میانجامد؛ برخی اتصالها بیش از آنکه استدلالی باشند، تداعیوار باقی میمانند و انبوه نشانهها ممکن است فرصت تأمل را کم کند.
بااینحال، مطالبهٔ روایتی مرتب و کاملاً توضیحدادهشده شاید با هدف فیلم ناسازگار باشد. اثر نمیخواهد خاطره را به پروندهای مرتب بدل کند؛ میخواهد بیقراری آن را حفظ کند، حتی اگر این انتخاب گاهی به بهای وضوح تمام شود. جمعبندی «این من نیستم» فیلمی آزاد، صمیمی و ناآرام است که بهجای روایت زندگی، شیوهٔ ساختهشدن خاطره را پیش چشم میآورد.
کاراکس با کنارهمنشاندن تصاویر شخصی، سینمایی و تاریخی، گذشته را دوباره به اکنون میکشاند و از تماشاگر میخواهد دربارهٔ رابطهٔ هنر با جهان و مسئولیت دیدن تأمل کند. فیلم در لحظههای شاعرانهاش نشان میدهد که آرشیو میتواند زنده باشد و هر تصویر، در برخوردی تازه، معنایی دیگر پیدا کند.
« محدودیت اصلی فیلم از همان ویژگیای سرچشمه میگیرد که به آن نیروی شخصی میدهد. »
جمعبندی
پراکندگی، ابهام و تراکم ارجاعها مانع از آناند که تجربه همیشه یکدست و روشن بماند؛ اما همین ناتمامی با تصویری که فیلم از حافظه میسازد تناسب دارد. این خودنگاره در پایان تعریفی قطعی از سازندهاش عرضه نمیکند؛ پرسشی باز باقی میگذارد دربارهٔ آنچه از گذشته به یاد میآوریم و آنچه تصویرها به جای ما به یاد میآورند.
ثبت دیدگاه