نقد و بررسی
نقد It's Alive | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای هراسانگیز در دل امر آشنا در «It's Alive» ترس از دل موقعیتی روزمره و صمیمی سر برمیآورد: تولد فرزند. لری کوهن، نویسنده و کارگردان فیلم، این لحظه را که معمولاً با امید و انتظار پیوند دارد، به سرچشمهٔ اضطراب بدل میکند. خانوادهٔ دیویس برای استقبال از فرزند دومشان راهی بیمارستان میشوند، اما نوزاد بهجای آنکه نویدبخش آرامش و تداوم خانواده باشد، موجودی مرگبار از آب درمیآید.
همین تضاد، هستهٔ جذاب فیلم است: چیزی که باید مظهر آسیبپذیری و نیاز به مراقبت باشد، به عاملی خطرناک تبدیل میشود. قدرت ایده در این است که هیولا صرفاً یک دشمن بیرونی نیست. او فرزند همین خانواده است؛ موجودی که پیوند عاطفی و مسئولیت پدر و مادر را در برابر وحشت جسمانی قرار میدهد. فیلم از همان آغاز، مخاطب را میان دو واکنش متضاد معلق نگه میدارد: ترس از آنچه نوزاد میتواند بکند و دلسوزی برای موجودی که خود نیز توان فهم موقعیتش را ندارد.
این تنش، از بسیاری از لحظههای خونآلود فیلم مؤثرتر است. هیولا بهمثابه بحران خانوادگی «It's Alive» در ظاهر فیلمی دربارهٔ نوزادی هیولاگون است، اما بخش مهمی از درام آن به واکنش پدر و مادر اختصاص دارد. فرانک و لِنور نه فقط با خطری بیرونی، بلکه با فروپاشی تصورشان از خانواده روبهرو میشوند.
برای فرانک، فرزند تازهمتولدشده به مسئلهای بدل میشود که باید مهار شود؛ برای لِنور، پیوند مادری در برابر هرگونه برچسبگذاری و طرد مقاومت میکند. فیلم این اختلاف را به شکلی ساده اما مؤثر صورتبندی میکند: آیا میتوان موجودی را که به دیگران آسیب میزند، همچنان فرزند خود دانست؟ این پرسش به فیلم عمقی فراتر از یک تعقیبوگریز هیولایی میبخشد.
« ایدهای هراسانگیز در دل امر آشنا در «It's Alive» ترس از دل موقعیتی روزمره و صمیمی سر برمیآورد: تولد فرزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نوزاد نه قادر به توضیح دادن رفتار خویش است و نه میتواند از خود دفاع کند؛ اطرافیان، از خانواده تا نهادهای رسمی، ناچارند دربارهٔ سرنوشتش تصمیم بگیرند. بنابراین ترس فیلم تنها از دندان و چنگال نمیآید، بلکه از این واقعیت نیز تغذیه میشود که مرز میان مراقبت، کنترل و نابودی در شرایط بحرانی بهسرعت مبهم میشود.
بازیها و مرکز ثقل عاطفی بازی جان پی. رایان در نقش فرانک یکی از ستونهای اصلی فیلم است. او پدری را تصویر میکند که در ابتدا میکوشد با اتکا به منطق و جایگاه اجتماعیاش اوضاع را اداره کند، اما بهتدریج در برابر رویدادی قرار میگیرد که هیچ ابزار آشنایی برای مهارش ندارد. رایان احساسات شخصیت را به نمایشهای پرهیاهو تقلیل نمیدهد؛ اضطراب، خشم و سردرگمی او اغلب در مکثها و تغییرهای کوچک رفتار نمود پیدا میکند.
همین خویشتنداری، فرانک را باورپذیرتر میسازد و تضادهای اخلاقیاش را ملموس میکند. شارون فارل نیز در نقش لِنور به فیلم لطافت و اندوه میبخشد. او شخصیتی را میسازد که واکنشش به فاجعه تنها از ترس یا انکار تشکیل نشده است؛ در میان وحشت، پیوند مادری همچنان زنده میماند. رابطهٔ این دو بازیگر، بهویژه در جاهایی که اختلافشان دربارهٔ نحوهٔ مواجهه با نوزاد آشکار میشود، وزن انسانی داستان را حفظ میکند.
حضور بازیگران دیگر نیز به ایجاد فضای اجتماعی فیلم کمک میکند، هرچند کانون عاطفی روایت عمدتاً بر دوش همین زوج است. تعلیق، میزانسن و اقتصاد نمایش کوهن در نمایش مستقیم هیولا خویشتندار است. فیلم همیشه آنچه را که مخاطب انتظار دارد آشکار نمیکند و گاه واکنش شخصیتها، صداها یا نشانههای محیطی را جایگزین نمایش کامل خطر میسازد.
« رایان در نقش فرانک یکی از ستونهای اصلی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، بهویژه در بخشهای آغازین، به تعلیق کمک میکند: بیمارستان، فضایی سرد و منظم، ناگهان در معرض نیرویی قرار میگیرد که هیچیک از کارکنانش برای آن آماده نیستند. تقابل محیط پاکیزه و کنترلشدهٔ پزشکی با خشونت ناگهانی، صحنههایی بهیادماندنی میآفریند. طراحی موجود، با دندانها و چنگالهایش، تصویری ساده اما ماندگار دارد.
فیلم بهجای آنکه همهچیز را به جلوههای نمایشی پرزرقوبرق بسپارد، از نادیدهماندن بخشی از هیولا نیز بهره میگیرد. در نتیجه، تخیل تماشاگر بخشی از کار را انجام میدهد. با این همه، محدودیتهای اجرایی گاهی خود را نشان میدهند؛ باورپذیریِ تعقیب یا محاصرهٔ نوزاد در برخی موقعیتها سست میشود و همین امر از فشار صحنه میکاهد.
ایدهٔ «گرفتن» موجودی که در قالب نوزاد تصور شده، هرچه بیشتر تکرار میشود، دشواری منطقی آن نیز پررنگتر به نظر میرسد. ریتمی ناهموار و ایدهای کمگسترشیافته فیلم با پیشفرضی چنان نامتعارف آغاز میشود که انتظار میرود مسیرهای تازهای از دل آن گشوده شود. «It's Alive» گاه به این انتظار پاسخ میدهد، اما در مجموع ایدهاش را تا بیشترین ظرفیت ممکن بسط نمیدهد.
بخشهایی از روایت به گفتوگو و جابهجایی میان موقعیتها اختصاص دارند، بیآنکه هر بار اطلاعات یا تنش تازهای بیفزایند. از همینرو، فیلم در میانه دچار افت شتاب میشود و بعضی لحظهها بیش از اندازه امتداد مییابند. این کندی لزوماً با حالوهوای اثر ناسازگار نیست؛ فیلم میکوشد بهجای حرکت بیوقفه از یک حمله به حملهٔ بعدی، فرصت دهد پیامدهای روانی و خانوادگی فاجعه دیده شوند.
« تقابل محیط پاکیزه و کنترلشدهٔ پزشکی با خشونت ناگهانی، صحنههایی بهیادماندنی میآفریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما میان مکثِ سنجیده و صحنهٔ کماتفاق فاصلهای هست که «It's Alive» همیشه از آن بهدرستی عبور نمیکند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است همزمان شیفتهٔ ایده باشد و احساس کند روایت برای غافلگیریهای تازه یا پیچیدهتر آماده نیست. ترس اجتماعی و ابهام دربارهٔ علت یکی از انتخابهای هوشمندانهٔ فیلم این است که برای تولد نوزاد هیولاگون توضیحی قطعی و ساده فراهم نمیکند.
در فضای داستان، احتمالهای گوناگون مطرح میشوند و نگرانیهایی دربارهٔ محیط، مواد شیمیایی و داروها به گوش میرسند؛ اما علت نهایی به شکلی روشن و مطمئن بستهبندی نمیشود. این ابهام، فیلم را از داستانی صرفاً دربارهٔ یک موجود عجیب فراتر میبرد و آن را به ترسهای زمانهاش پیوند میزند: ترس از پیامدهای پیشبینیناپذیر پیشرفت صنعتی و پزشکی، و از این تصور که زندگی روزمره ممکن است آسیبهایی پنهان در خود داشته باشد.
البته فیلم این مضامین را با ظرافت یک درام اجتماعی واقعگرا پیش نمیبرد. گاه به اشاره و گفتوگو بسنده میکند و مضمونها بیشتر زمینهای برای اضطراباند تا موضوعی که بهطور کامل کاویده شود. همین محدودیت، با قوت اثر نیز همراه است: فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و مسئولیت را بهسادگی بر گردن یک فرد یا عامل مشخص نمیاندازد.
وحشت از آنجا میآید که کسی نمیتواند با اطمینان بگوید چه چیزی چنین فاجعهای را پدید آورده است. جایگاه فیلم در وحشت دههٔ هفتاد «It's Alive» نمونهای از وحشت کمهزینهٔ دههٔ هفتاد است که بهجای تکیه بر شکوه بصری، از یک فرض مرکزی جسورانه و برخوردی نسبتاً جدی با پیامدهای آن نیرو میگیرد.
« اما میان مکثِ سنجیده و صحنهٔ کماتفاق فاصلهای هست که «It's Alive» همیشه از آن بهدرستی عبور نمیکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم نه کاملاً در قلمرو هیجانگرایی ساده میماند و نه به درامی بیاعتنا به وجه هولناک داستان تبدیل میشود. گاهی تلخی موقعیت، گاهی خشونت و گاهی ناهمخوانی میان نوزادبودن و خطرناکبودن موجود، لحنی میان هراس و گروتسک میسازد. همین دوگانگی میتواند برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر نامتوازن باشد.
فیلم از مخاطب میخواهد هم امکان خندیدن به نامعقولبودن موقعیت را بپذیرد و هم عواقب آن را جدی بگیرد. اگر این ترکیب همیشه یکدست نیست، دستکم به اثر هویتی متمایز میدهد؛ «It's Alive» بهآسانی با فیلمی معمولی دربارهٔ هیولا اشتباه گرفته نمیشود. جمعبندی «It's Alive» بیش از آنکه فیلمی بینقص یا پرحادثه باشد، اثری متکی بر ایدهای تکاندهنده و تعارضی عاطفی است که بهسادگی از ذهن بیرون نمیرود.
بازیهای جان پی. رایان و شارون فارل، فضای بیمارستانیِ ناآرام و پرسش دشوار دربارهٔ مسئولیت والدین، به آن نیرویی انسانی میدهند؛ در مقابل، ریتم نامتوازن، تکرار برخی موقعیتها و محدودیت منطق تعقیبوگریز گاه از اثرگذاریاش میکاهند. فیلم در نهایت با این پرسش ماندگار میشود که آیا میتوان از موجودی ترسید و همزمان برایش دل سوزاند؛ آیا خطرناکبودن، پیوند عاطفی را از میان میبرد یا آن را دشوارتر میکند؟
پاسخ فیلم ساده نیست و شاید همین ناهمواریها، در کنار جسارت ایدهاش، آن را به تجربهای کنجکاویبرانگیز بدل میکنند: فیلمی که همیشه به اندازهٔ پیشفرضش غافلگیرکننده نیست، اما در بهترین لحظههایش ترس را از هیولا به دل خانواده و جامعه میکشاند.
« فیلم نه کاملاً در قلمرو هیجانگرایی ساده میماند و نه به درامی بیاعتنا به وجه هولناک داستان تبدیل میشود. »



ثبت دیدگاه