نقد و بررسی
نقد این یک دنیای دیوانه ، دیوانه ، دیوانه ، دیوانه است (It's a Mad, Mad, Mad, Mad World) | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای به وسعت یک جنون جمعی «دنیای دیوانه، دیوانه، دیوانه، دیوانه» از همان عنوانش وعده میدهد که با کمدیای کوچک و جمعوجور روبهرو نیستیم. فیلم استنلی کریمر، در ظاهر، ماجرای گروهی از غریبههاست که پس از شنیدن خبر گنجی پنهان، برای رسیدن به آن وارد مسابقهای بیقاعده میشوند؛ اما موتور اصلی اثر نه خود پول، بلکه دگرگونی آدمهای معمولی در برابر وسوسهی آن است.
گنج بهانهای میشود تا نقاب ادب، خویشتنداری و عقلانیت کنار برود و رقابت بر سر تصاحب، شکل یک آشوب تمامعیار به خود بگیرد. فیلم بهجای آنکه بر یک قهرمان محوری تکیه کند، جمعی از شخصیتها را در مسیرهایی متقاطع به حرکت درمیآورد. این انتخاب از همان ابتدا مقیاس اثر را تعیین میکند: قصه قرار نیست یک ماجرای شخصی و محدود باشد؛ قرار است منظرهای شلوغ از حرص، اضطراب و خودخواهی بسازد.
نتیجه، کمدیای پرجمعیت و پرهیاهوست که انرژیاش را از برخورد آدمها، برنامههایشان و پیامدهای پیشبینیناپذیر تصمیمهایشان میگیرد. طنزی دربارهی حرص و عقلانیتِ ظاهری جذابیت داستان در این است که شخصیتها لزوماً تبهکارانی حرفهای نیستند. بسیاری از آنان آدمهایی عادیاند که در موقعیتی استثنایی قرار گرفتهاند و خیلی زود میفهمند سهمخواهی، برایشان از انصاف و ملاحظه مهمتر شده است.
فیلم این لغزش اخلاقی را با موعظه و جدیت دنبال نمیکند؛ آن را به شکل زنجیرهای از تصمیمهای شتابزده، بدفهمیها و خرابکاریها به نمایش میگذارد. در جهان فیلم، هرکس خود را منطقیتر از دیگران میداند و برای رفتار خود توجیهی میسازد. بااینحال، هرچه رقابت شدت میگیرد، فاصلهی میان ادعای عقلانیت و رفتار واقعی شخصیتها بیشتر میشود.
« فیلم بهجای آنکه بر یک قهرمان محوری تکیه کند، جمعی از شخصیتها را در مسیرهایی متقاطع به حرکت درمیآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین شکاف سرچشمهی بخش مهمی از طنز است: آدمها میخواهند اوضاع را کنترل کنند، اما هر قدمشان بر آشفتگی میافزاید. فیلم از این تناقض، تصویری کمیک و درعینحال گزنده از خودخواهی میسازد؛ تصویری که از دلِ تعقیبوگریز و هیجان بیرون میآید، نه از خطابه. معماری تعقیبوگریز و کمدیِ حرکت فیلم با حرکت زنده است.
خودروها، مسیرها، برخوردها و تغییرهای ناگهانی برنامهها، روایت را به نوعی بازی بزرگ و بیوقفه تبدیل میکنند. تعقیبوگریزها صرفاً میانپردههایی پرتحرک نیستند؛ زبان اصلی فیلماند. شخصیتها کمتر فرصت مییابند با آرامش دربارهی نقشههایشان فکر کنند، زیرا هر تصمیم تازه، فوراً به مانعی تازه و دردسری بزرگتر میانجامد.
در این میان، صحنهی پمپبنزین از نمونههای شاخص توانایی فیلم در تبدیل یک موقعیت روزمره به صحنهای از هرجومرج است. سازوکار کمدی در آن، بر افزایش تدریجی آشفتگی تکیه دارد: مسئلهای کوچک از کنترل خارج میشود و پیامدهایش با شتابی خندهآور گسترش مییابد. شوخی از یک جمله یا حرکت منفرد نمیآید، بلکه از انباشتهشدن خطاها و از این واقعیت پدید میآید که هیچکس نمیتواند وضع را به حالت عادی بازگرداند.
گروه بازیگران؛ مجموعهای از ضرباهنگهای متفاوت یکی از مهمترین سرمایههای فیلم، گروه بازیگری پرشمار آن است. حضور بازیگرانی چون اسپنسر تریسی، میلتون برل، سید سیزر، ایتل مرمن، میکی رونی، جاناتان وینترز و تریتوماس، به هر بخش رنگوبویی ویژه میدهد. فیلم از بازیگرانش نمیخواهد همگی یک نوع شوخی یا یک ریتم واحد را تکرار کنند؛ تفاوت در شخصیتپردازی و شیوهی اجرا، خود به بخشی از سرگرمی بدل میشود.
« معماری تعقیبوگریز و کمدیِ حرکت فیلم با حرکت زنده است. »
شخصیتها و اجرا
بعضی بازیگران با اغراق بدنی و انرژی انفجاری کار میکنند، برخی بر غرور و خودبزرگبینی شخصیت تکیه دارند و برخی دیگر از درماندگی یا اعتمادبهنفس نابجا خنده میسازند. این تفاوتها در بهترین لحظات، ترکیبی خوشضربآهنگ پدید میآورد: شخصیتها کنار هم قرار میگیرند، اما در یکدیگر حل نمیشوند.
همین تضاد، شیمی گروهی فیلم را تقویت میکند. تماشاگر از تماشای یک بازیگر برجسته لذت میبرد، اما همزمان منتظر است ببیند حضور بعدی چگونه توازن صحنه را عوض خواهد کرد. اسلپاستیک؛ شکوه و محدودیتِ اغراق کمدی فیلم آشکارا بر اغراق، سقوط، برخورد و واکنشهای بزرگ بنا شده است. این زبانِ اسلپاستیک، به فیلم امکان میدهد که بیمنطقی داستان را تا نهایت پیش ببرد.
وقتی جهان روایت از آغاز بر پایهی زیادهروی بنا شده، خرابکاریهای بزرگ و تصمیمهای احمقانه دیگر وصلهای نامتناسب نیستند؛ اجزای طبیعی همان جهاناند. بااینهمه، این شیوه برای همهی تماشاگران یکسان اثر نمیکند. شوخیهای فیلم گاه چنان پرصدا و گستردهاند که بهجای ضربهای دقیق، بر تکرار و شدت تکیه میکنند.
اگر تماشاگر با کمدی بدنیِ اغراقآمیز ارتباط نگیرد، ممکن است بخشی از صحنهها را طولانی یا کودکانه ببیند. فیلم کمتر به ظرافت روانشناختی یا طنز زیرپوستی متکی است و بیشتر میخواهد با مقیاس، سرعت و انباشتن حادثه بخنداند. این انتخاب هم امضای اثر است و هم مرز سلیقهای آن. طولانیبودن و پراکندگی روایت بزرگترین چالش فیلم، همان چیزی است که به آن شکوه میدهد: فراوانی شخصیتها، خردهماجراها و موقعیتهای کمیک.
« همین تضاد، شیمی گروهی فیلم را تقویت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت پیوسته از یک گروه به گروه دیگر میرود و هر مسیر، فرصتی تازه برای آشوب فراهم میکند. این تنوع گاهی لذتبخش است، اما همیشه به معنای پیشرفت روایی نیست. برخی موقعیتها بیش از آنکه داستان را جلو ببرند، همان ایدهی مرکزی را با صورتی دیگر تکرار میکنند. طول اثر نیز این مسئله را پررنگتر میکند.
فیلم در بخشهایی چنان از شوخی و تعقیبوگریز انباشته میشود که ریتمش افت میکند و تماشاگر ممکن است احساس کند ماجرا میتوانست با ایجاز بیشتری پیش برود. تعدد چهرهها نیز گاهی تمرکز را از میان میبرد؛ همهی شخصیتها فرصت حضور مییابند، اما همین فرصتدادن به هرکدام میتواند از انسجام کلی بکاهد.
بااینحال، این پراکندگی تا اندازهای با روح اثر سازگار است: فیلم میخواهد جهانی بسازد که هیچکس در آن آرام نمیگیرد و هیچ ماجرایی بهآسانی پایان نمیپذیرد. مقیاس بصری و لذتِ تماشای آشوب فیلم برای کمدی خود به وسعت نیاز دارد. جادهها، وسایل نقلیه و خرابیهای پیدرپی، حس یک نمایش بزرگ را ایجاد میکنند؛ گویی هر شوخی باید از شوخی پیشین پرخرجتر و پرسروصداتر باشد.
این مقیاس، تعقیبوگریزها را تماشایی میکند و به بدلکاریها جلوهای ملموس میبخشد. آشوب صرفاً در گفتوگوها اتفاق نمیافتد؛ فضا و اشیا نیز در آن دخیلاند و جهان فیلم زیر فشار تصمیمهای شخصیتها مدام دگرگون میشود. از این نظر، اثر را میتوان نمونهای از کمدیای دانست که به تماشای حرکت ویرانگرانهی آدمها وابسته است.
« روایت پیوسته از یک گروه به گروه دیگر میرود و هر مسیر، فرصتی تازه برای آشوب فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
اهمیت برخی لحظات در این نیست که چه کسی حرف بامزهتری میزند، بلکه در این است که چگونه یک انتخاب نادرست، ماشینها و آدمها و نقشهها را بههم میریزد. همین پیوند میان شوخی و کنش فیزیکی، به فیلم هویتی متمایز میدهد و سبب میشود حتی پس از گذشت زمان، بعضی صحنههایش در خاطر بمانند. جمعبندی «دنیای دیوانه، دیوانه، دیوانه، دیوانه» کمدیای است که از افراط نمیترسد: بازیگران بسیار، ماجراهای متعدد، تعقیبوگریزهای پرانرژی و شوخیهایی که با هرجومرج بزرگتر میشوند.
بهترین لحظاتش از برخورد شخصیتهای متفاوت و از تبدیل خطاهای کوچک به فاجعههایی مضحک پدید میآیند؛ صحنهی پمپبنزین و بخشهای پرتحرک پایانی نیز نمونههایی از توان فیلم در ساختن کمدیِ مبتنی بر حرکتاند، بیآنکه لازم باشد جزئیات رخدادهای پایانی بازگو شود. در مقابل، طول زیاد، تکرار بعضی موقعیتها و شلوغیِ گاه پراکندهی روایت ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید.
این فیلم برای دوستداران کمدیهای دقیق و کمحرف ساخته نشده است؛ لذت آن در تماشای آشوبی است که پیوسته از حد انتظار فراتر میرود. اگر اغراق و اسلپاستیک با سلیقهی تماشاگر سازگار باشد، اثر میتواند تجربهای گرم، پرتحرک و بهیادماندنی باشد؛ و اگر نه، همان شور بیمهار احتمالاً به خستگی میانجامد.
« در مقابل، طول زیاد، تکرار بعضی موقعیتها و شلوغیِ گاه پراکندهی روایت ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید. »
ثبت دیدگاه