نقد و بررسی
نقد آیتم (Item) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان جنایت و فراطبیعت «آیتم» از همان آغاز بر برخورد دو قلمرو بنا میشود: جهان ملموس پروندههای جنایی و فساد، و جهانی رازآلود که در آن اشیای روزمره میتوانند نیرویی فراتر از کارکرد عادی خود داشته باشند. کانگ گون، دادستانی عدالتخواه که برای نجات خواهرزادهاش دا این قدم به این ماجرا میگذارد، در کنار شین سو یونگ، متخصص جرمشناسی، میکوشد ارتباط میان اشیای عجیب و نقشهای شوم را دریابد.
این ترکیب، وعده تریلری میدهد که هم معما دارد و هم خطرهای غیرقابلپیشبینی؛ وعدهای که در بخشهای آغازین سریال بهخوبی عمل میکند. جذابیت ایده فقط در قدرتهای نامتعارف اشیا نیست، بلکه در پرسشی اخلاقی نیز ریشه دارد: اگر چیزی بتواند به دارندهاش نیرویی استثنایی بدهد، چه کسی باید آن را در اختیار داشته باشد و چه پیامدی از استفادهاش بر جای میماند؟
سریال از این ظرفیت برای ساختن تعلیق و طرح پرسشهایی درباره قدرت، مسئولیت و سوءاستفاده بهره میگیرد. با اینحال، هرچه دامنه ماجرا گستردهتر میشود، فاصله میان ظرفیت چشمگیر ایده و پرداخت روایی آن نیز آشکارتر میگردد. تعلیقی که با پرسش آغاز میشود «آیتم» برای پیشبردن داستان، اطلاعات را یکباره در اختیار مخاطب نمیگذارد.
نشانهها بهتدریج کنار هم قرار میگیرند و هر کشف، پرسشی تازه پیش میکشد. این شیوه در ابتدا مؤثر است: مخاطب همراه شخصیتها میخواهد بداند اشیا چه میکنند، چگونه به سرنوشت افراد گره خوردهاند و چه نیرویی پشت رخدادهای غیرعادی قرار دارد. معمای جنایی نیز بستر مناسبی برای این کنجکاوی فراهم میکند؛ زیرا هر نشانه میتواند هم سرنخی برای تحقیق باشد و هم دریچهای به سوی امر فراطبیعی.
« سریال از این ظرفیت برای ساختن تعلیق و طرح پرسشهایی درباره قدرت، مسئولیت و سوءاستفاده بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل زمانی پدیدار میشود که تأخیر در پاسخگویی، از ایجاد راز به ابهامِ فرساینده نزدیک میشود. همه پیچشها به یک اندازه غافلگیرکننده نیستند و برخی مسیرها، پیش از آنکه به نتیجه برسند، با جزئیات فرعی یا توضیحهای طولانی کند میشوند. در چنین لحظههایی، تعلیق بهجای آنکه مخاطب را به کشف بعدی بکشاند، او را وادار میکند برای دنبالکردن خط اصلی تلاش بیشتری کند.
سریال همچنان پرسشهای جذابی دارد، اما پاسخدادن به آنها همیشه با همان دقت و روشنیِ طرح اولیه همراه نیست. نیروی عاطفی رابطه کانگ گون و دا این مهمترین تکیهگاه انسانی داستان، رابطه کانگ گون و دا این است. انگیزه او برای ورود به ماجرایی خطرناک صرفاً وظیفهای شغلی یا میل به کشف حقیقت نیست؛ نگرانی برای خواهرزادهاش به تصمیمهایش وزن عاطفی میدهد.
این پیوند، به روایتی که بهآسانی میتوانست در مجموعهای از قدرتهای عجیب و توطئههای پیدرپی گم شود، مرکزی ملموس میبخشد. مخاطب میتواند خطر را نه فقط بهعنوان بخشی از یک معما، بلکه بهعنوان تهدیدی علیه رابطهای نزدیک و آسیبپذیر تجربه کند. حضور دا این نیز فراتر از نقش انگیزهبخش برای قهرمان عمل میکند.
وضعیت و واکنشهای او به ماجرا یادآوری میکند که پیامد خشونت و طمع، پیش از هر چیز، بر زندگی افراد بیدفاع فرود میآید. بااینهمه، سریال گاهی برای پررنگکردن اندوه و اضطراب به موسیقی تکیهای بیش از اندازه میکند. در این صحنهها، احساس بهجای آنکه از سکوت، بازی و جزئیات رفتاری برآید، با تأکید صوتی به مخاطب اعلام میشود.
« مشکل زمانی پدیدار میشود که تأخیر در پاسخگویی، از ایجاد راز به ابهامِ فرساینده نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
ازاینرو، بعضی لحظات اثرگذارند، اما برخی دیگر از ظرافتی که رابطه مرکزی داستان شایسته آن است فاصله میگیرند. شخصیتها و بازیها کانگ گون شخصیتی استوار و هدفمند است، اما ارزش او تنها در سرسختیاش خلاصه نمیشود. کشمکش میان وظیفه عمومی و دلبستگی شخصی، به نقش او بُعدی انسانی میدهد و حضور جُو جی هون به این ویژگی کمک میکند.
بازی او در لحظات تحقیق و رویارویی، جدیتی مناسب فضای تریلر دارد و در صحنههای مربوط به دا این، اضطراب و درماندگی را بیآنکه شخصیت را کاملاً به قهرمانی یکبعدی بدل کند، منتقل میکند. شین سو یونگ نیز بهعنوان متخصص جرمشناسی، وجه تحلیلی داستان را تقویت میکند. همکاری او با کانگ گون از آن جهت سودمند است که روایت را به واکنشهای احساسی قهرمان محدود نمیگذارد و مسیر تحقیق را صاحب وزنی مستقل میکند.
بااینحال، پرداخت همه شخصیتها همسطح نیست. هرچه افراد و پیوندهای تازه به روایت افزوده میشوند، فرصت پرورش برخی از آنان کمتر میشود؛ گاه شخصیتی بیش از آنکه زندگی و انگیزهای کامل داشته باشد، به حلقهای برای اتصال دو بخش معما تبدیل میشود. همین فشردگی، در کنار شمار رو به افزایش خطوط داستانی، دنبالکردن روابط را دشوارتر میکند.
جهان اشیای رازآلود و قواعد ناپایدار اشیای فراطبیعی میتوانستند به سرچشمه اصلی تمایز بصری و داستانی سریال بدل شوند. هر شیء بالقوه راهی برای طرح موقعیتی تازه است: قدرتی که در دست فردی نادرست به تهدید تبدیل میشود، یا نیرویی که پیامدهایش از قصد اولیه دارنده فراتر میرود. این امکانات، به «آیتم» هویتی خیالانگیز میدهد و آن را از یک پرونده جنایی متعارف جدا میکند.
« ازاینرو، بعضی لحظات اثرگذارند، اما برخی دیگر از ظرافتی که رابطه مرکزی داستان شایسته آن است فاصله میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بهترین لحظات، عنصر فراطبیعی صرفاً تزئین ماجرا نیست و خود به بخشی از معمای اخلاقی و عملی آن بدل میشود. اما جهانسازی به مجموعهای از قدرتهای جالب محدود نمیماند؛ این قدرتها به قواعدی روشن و پایدار نیاز دارند. سریال در توضیح سازوکار اشیا همیشه بهاندازه کافی منسجم نیست. وقتی محدودیتها یا پیامدهای یک نیرو دیرهنگام روشن میشوند، مخاطب ممکن است بهجای پیشبینی خطر و سنجیدن انتخاب شخصیتها، در پی فهمیدن قواعدی باشد که روایت تازه آشکار کرده است.
این ابهام، در داستانی رازآلود بهخودیخود نقص نیست؛ دشواری از جایی آغاز میشود که رازِ عمدی با کمبود اطلاعات یا توضیح نابسنده اشتباهپذیر شود. در نتیجه، بخشی از ظرفیت تخیلی سریال بهجای آنکه گسترش یابد، در ناپایداری قواعد محدود میماند. ریتم، ساختار و گسترش توطئه ساختار روایی «آیتم» از نظر ریتم یکنواخت نیست.
شروع آن کشش خوبی دارد: موقعیت مرکزی سریع شکل میگیرد، خطر شخصی کانگ گون روشن میشود و اشیا پرسشهایی پدید میآورند که مخاطب را به ادامه تماشا ترغیب میکنند. اما در ادامه، با افزودهشدن شخصیتها، پیوندها و لایههای توطئه، روایت گاه از مسیر اصلی فاصله میگیرد. برخی قسمتها اطلاعات را با شتاب عرضه میکنند و برخی دیگر با تکرار موقعیتها یا توضیحهایی که تأثیر دراماتیک محدودی دارند، کند میشوند.
این ناهماهنگی بر کیفیت تعلیق نیز اثر میگذارد. تریلر زمانی بیشترین نیرو را دارد که هر صحنه اطلاعات تازهای بدهد یا خطر را به شکلی محسوس افزایش دهد. در «آیتم»، چنین لحظاتی وجود دارد، اما میان آنها بخشهایی دیده میشود که ضرباهنگ را پایین میآورند، بیآنکه به همان اندازه به شخصیتپردازی یا روشنشدن معما کمک کنند.
« در بهترین لحظات، عنصر فراطبیعی صرفاً تزئین ماجرا نیست و خود به بخشی از معمای اخلاقی و عملی آن بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، تماشاگر ممکن است همزمان مجذوب طرح کلی و از مسیر پرپیچوخم روایت خسته شود. این ضعف، بهویژه در نیمههایی که تمرکز داستان میان چند محور تقسیم میشود، محسوستر است. تصویر، فضا و موسیقی فضای بصری سریال میکوشد امر عادی را در مجاورت تهدیدی ناآشنا قرار دهد. محیطهای روزمره، اشیا و موقعیتهای تحقیقاتی، زمینهای میسازند که در آن رخداد فراطبیعی بتواند ناگهان نظم معمول را برهم بزند.
همین تضاد، برای تریلری که میخواهد هم جنایی باشد و هم خیالپردازانه، کارکرد مهمی دارد. جلوههای ویژه نیز در خدمت آشکارکردن ظرفیت تصویری ایده قرار میگیرند، هرچند نیروی اصلی کشش سریال بیش از آنکه به نمایش دیداری وابسته باشد، از راز و خطر ناشی میشود. موسیقی در ساختن حالوهوای پرتنش و برجستهکردن لحظات احساسی نقش دارد، اما میزان تأکید آن همیشه سنجیده نیست.
هنگامی که موسیقی احساس صحنه را بیش از حد توضیح میدهد، فرصت تأثیرگذاری بازی و سکوت کاهش مییابد. چنین انتخابی گاهی صحنه را پرهیجانتر میکند، اما در لحظات عاطفی میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد و از صداقت حس بکاهد. در مجموع، بخش دیداری و شنیداری سریال ایدهاش را پشتیبانی میکند، ولی همیشه به پالایش و انسجامی که برای تبدیل فضای جذاب به تجربهای ماندگار لازم است، دست نمییابد.
جمعبندی «آیتم» سریالی استوار بر ایدهای پرکشش: پیوند معمای جنایی با اشیایی که قدرتهای فراطبیعی دارند، و داستان مردی که برای نجات خواهرزادهاش با شبکهای از رازها و تهدیدها روبهرو میشود. رابطه کانگ گون و دا این به قصهاش قلبی انسانی میبخشد و همکاری او با شین سو یونگ، روند تحقیق را از سطح یک تعقیبوگریز صرف فراتر میبرد.
« ازاینرو، تماشاگر ممکن است همزمان مجذوب طرح کلی و از مسیر پرپیچوخم روایت خسته شود. »
جمعبندی
بازیها نیز در بخشهایی که روایت فرصت تمرکز بر شخصیتها را پیدا میکند، به حفظ جذابیت اثر کمک میکنند. در سوی دیگر، ضعف در توضیح قواعد اشیا، افزایش دشوارِ دنبالکردن خطوط داستانی و نوسان ریتم، مانع از آن میشود که همه ظرفیت این جهان بهخوبی به کار گرفته شود. «آیتم» در نتیجه اثری نامتوازن است: آغازش کنجکاویبرانگیز و مضمون مرکزیاش خیالانگیز است، اما روایت همیشه نمیتواند میان معما، شخصیت و نمایش نیروهای فراطبیعی تعادل برقرار کند.
بااینحال، برای تماشاگرانی که از تریلرهای جنایی با حالوهوای رازآلود و کشمکش عاطفی استقبال میکنند، این سریال تجربهای جذاب و بحثبرانگیز فراهم میآورد؛ تجربهای که بیش از پاسخهای بینقص، با پرسشهای آغازین و پیوند انسانی میان شخصیتهای اصلی در خاطر میماند.
« بازیها نیز در بخشهایی که روایت فرصت تمرکز بر شخصیتها را پیدا میکند، به حفظ جذابیت اثر کمک میکنند. »



ثبت دیدگاه