نقد و بررسی
نقد It Follows | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وحشتی که از دور آغاز میشود «It Follows» با ایدهای ساده اما بسیار انعطافپذیر، ترسی میسازد که نه به هیولایی پرسرعت وابسته است و نه به غافلگیریهای ناگهانی. پس از یک رابطهٔ جنسی، جِی درمییابد نیرویی ناشناخته در تعقیب اوست؛ نیرویی که آرام پیش میآید، میتواند چهرههای گوناگون به خود بگیرد و ظاهراً از مسیرش دست نمیکشد.
این مقدمه، بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، وضعیتی برای زیستن میآفریند: آیا آن رهگذرِ دوردست واقعاً همان چیزی است که جِی از آن میترسد؟ آیا میتوان به چهرههای آشنا اعتماد کرد؟ و اگر خطر همیشه در راه باشد، «امنیت» چه معنایی دارد؟ تازگی فیلم در این است که تهدیدش با سرعت و خشونت خود را تحمیل نمیکند.
موجودِ تعقیبکننده آهسته حرکت میکند، اما همین آهستگی به جای آرامش، اضطرابی پایدار میآفریند. خطر نه در لحظهای خاص، بلکه در امکانِ نزدیکشدن آن نهفته است؛ امکانی که میتواند پشت هر پنجره، در انتهای هر خیابان یا میان آدمهای یک جمع پنهان شده باشد. فیلم از تماشاگر میخواهد مانند قهرمانش مدام به پسزمینه نگاه کند.
کارگردانی و منطق رؤیا دیوید رابرت میچل داستان را با منطق کابوس پیش میبرد: قواعدی وجود دارند، اما توضیح آنها کامل و قطعی نیست؛ فضا آشناست، اما اندکی از واقعیت فاصله دارد. این ابهام، از همان آغاز، بخش مهمی از تجربهٔ فیلم است. جهان «It Follows» به اندازهای واقعی به نظر میرسد که خطر در آن ملموس باشد، ولی جزئیاتی ناآشنا در آن پراکنده شدهاند که حس میدهند چیزی در این محیط درست نیست.
« آیا میتوان به چهرههای آشنا اعتماد کرد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین دوگانگی، فیلم را از یک داستان تعقیبوگریز معمولی دور میکند. میچل به جای آنکه همهچیز را با توضیحهای روایی روشن کند، از مکث، سکوت و تکرار بهره میبرد. گاهی یک نگاه یا حرکت در پسزمینه، از چند خط گفتوگو مؤثرتر است. با این حال، اتکای فیلم به فضا همیشه بینقص نیست. در بخشهایی، مکثها و صحنههای طولانی چنان کش میآیند که تعلیق به رخوت نزدیک میشود.
ریتم کند میتواند حس انتظار را تقویت کند، اما هر بار به نتیجهای تازه نمیرسد؛ از همین رو ممکن است بخشی از مخاطبان احساس کنند فیلم بیش از اندازه در حال آمادهسازی ترس است، بیآنکه پیوسته آن را گسترش دهد. تصویر؛ تهدیدی در حاشیهٔ قاب یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، فیلمبرداری و قاببندی آن است.
دوربین اغلب فضا را وسیع نگه میدارد و به تماشاگر فرصت میدهد اطراف شخصیتها را وارسی کند. در چنین قابهایی، هر پیکرهٔ دوردست میتواند نشانهٔ خطر باشد؛ حتی اگر شخصیتها هنوز متوجهش نشده باشند. این انتخاب بصری، تماشاگر را به مشارکت در ترس وامیدارد: چشم باید جستوجو کند، نه اینکه تنها منتظر حرکت بعدی قهرمان بماند.
چرخشها و حرکتهای آرام دوربین نیز در خدمت همین حساند. قاب ممکن است از جِی فاصله بگیرد و محیط پیرامونش را آشکار کند؛ اما آشکارشدنِ فضا لزوماً به معنای رفع نگرانی نیست. برعکس، هرچه تصویر اطلاعات بیشتری در اختیار میگذارد، امکان بیشتری برای دیدن چیزی در گوشهٔ کادر پدید میآید. رنگها و مکانهای روزمره، از خانه و خیابان تا ساحل و فضای باز، به شکلی بهکار گرفته میشوند که عادیبودنشان تسکینبخش نیست؛ زیرا تهدید میتواند بیآنکه اعلام حضور کند، وارد همین زندگی معمولی شود.
« همین دوگانگی، فیلم را از یک داستان تعقیبوگریز معمولی دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی و صدا؛ اضطراب بدون فریاد موسیقی متن ساختهٔ دیزسترپیس، یکی از ستونهای اصلی اثر است. صداهای الکترونیک و ضرباهنگهای ناآرام، پیش از آنکه خطر آشکار شود، به تماشاگر هشدار میدهند که آرامش موجود شکننده است. موسیقی صرفاً روی تصویر قرار نمیگیرد، بلکه فضای روانی آن را شکل میدهد و حس میکند چیزی از درون جهان فیلم بهآرامی در حال نزدیکشدن است.
گفتوگوی کارگردان دربارهٔ همکاری با آهنگساز نیز نشان میدهد که انتخاب موسیقی الکترونیک و صدای متمایز از ابتدا بخشی از تصور زیباییشناختی پروژه بوده است. فیلم برای ترساندن، کمتر به جامپاسکرهای متعارف تکیه میکند. ترس اصلی از انتظار میآید: از سکوتی که طول میکشد، از موسیقیای که فضا را سنگین میکند و از این احتمال که فردی آرام در دوردست بهسوی شخصیتها بیاید.
گاهی یک حضور کمرنگ در پسزمینه، از نمایش صریح خطر اثرگذارتر است. این رویکرد، البته برای همه یکسان جواب نمیدهد؛ تماشاگرانی که از فیلم ترسناک انتظار ضرباهنگ تند و شوکهای پیدرپی دارند، ممکن است آن را بیش از حد آرام بدانند. اما برای مخاطبی که با تعلیق تدریجی همراه میشود، صدا و تصویر در هماهنگی چشمگیری قرار میگیرند.
بازیها و پیوندهای انسانی مایکا مونرو در نقش جِی، حضوری کمادعا اما مؤثر دارد. بازی او بر واکنشهای کوچک استوار است: مکث، نگاه، تردید و کوشش برای حفظ ظاهر عادی در شرایطی که دیگران شاید نتوانند خطر را ببینند. این انتخاب با ماهیت فیلم سازگار است؛ قهرمان داستان قرار نیست همیشه با سخنرانی یا رفتارهای نمایشی احساساتش را توضیح دهد.
« موسیقی و صدا؛ اضطراب بدون فریاد موسیقی متن ساختهٔ دیزسترپیس، یکی از ستونهای اصلی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وحشت در بدن و نگاه او ثبت میشود، و همین امر تنهاییاش را ملموستر میکند. دوستان جِی نیز صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرا نیستند؛ حضورشان پرسشی را زنده نگه میدارد که در بسیاری از فیلمهای ترسناک مهم است: در برابر تهدیدی که باورش دشوار است، دیگران تا چه اندازه حاضرند کنار تو بمانند؟
با این حال، شخصیتپردازی در همهجا به یک اندازه پرمایه نیست. بعضی واکنشها و تصمیمها بیشتر تابع سازوکار تعلیقاند تا نتیجهٔ رشد تدریجی شخصیتها. به همین دلیل، فیلم از نظر عاطفی گاهی از ظرفیت ایدهٔ مرکزیاش عقب میماند. زیرمتن؛ صمیمیت، آسیبپذیری و مرگ پیوند تهدید با رابطهٔ جنسی، فیلم را به مسیری تفسیرپذیر میبرد.
میتوان «It» را بازتاب ترس از بیماریهای منتقلشوندهٔ جنسی دانست؛ تفسیری که از سازوکار انتقال خطر در داستان سرچشمه میگیرد. اما محدودکردن اثر به این معنا، لایههای دیگر آن را نادیده میگذارد. فیلم همچنین دربارهٔ آسیبپذیری در صمیمیت، ناتوانی در گریز از پیامدهای انتخابها و اضطرابِ آگاهی از مرگ است.
خود میچل گفته است که برای او منشأ این تهدید اهمیت چندانی ندارد و منطق اثر به منطق کابوس نزدیک است؛ کابوسی که الزاماً با یافتن یک پاسخ روشن پایان نمییابد. این چندمعنایی زمانی به نقطهٔ قوت بدل میشود که فیلم از توضیح بیش از اندازه پرهیز میکند. تماشاگر میتواند نشانهها را به تجربههای گوناگون پیوند دهد، بیآنکه یک تفسیر رسمی بر همهچیز سایه بیندازد.
« وحشت در بدن و نگاه او ثبت میشود، و همین امر تنهاییاش را ملموستر میکند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، همین ابهام ممکن است برای کسانی که انتظار دارند قوانین جهان داستان دقیق و یکدست توضیح داده شوند، ناامیدکننده باشد. «It Follows» بیشتر به اثر عاطفی استعاره علاقه دارد تا تنظیم یک نظام روایی بینقص؛ انتخابی که هم منشأ یگانگی آن است و هم یکی از محدودیتهایش. محدودیتهای تعلیق و پایان ایدهٔ تعقیبی بیوقفه در آغاز نیرویی بسیار نیرومند دارد، اما فیلم در ادامه با دشواری گسترش آن روبهرو میشود.
وقتی مخاطب تا اندازهای با قواعد تهدید آشنا میشود، بخش مهمی از اضطراب اولیه جای خود را به انتظار برای حرکت بعدی میدهد. آشکارترشدنِ هیولا نیز بخشی از رازآلودگی آن را کم میکند. قدرت اولیهٔ موجود در این بود که میشد آن را تقریباً در هر چهره یا مکانی تصور کرد؛ بنابراین، هرچه تصویر ملموستر میشود، بخشی از فضای تخیلِ ترس محدودتر میگردد.
پایانبندی نیز ممکن است برای بعضی مخاطبان شتابزده یا مبهم جلوه کند. فیلم به جای جمعکردن همهٔ پرسشها، بر همان کیفیت ناتمام و کابوسوار خود وفادار میماند؛ اما وفاداری به ابهام لزوماً به رضایتبخششدن آن نمیانجامد. اگر مخاطب منتظر نتیجهگیری روشن دربارهٔ سرنوشت شخصیتها و معنای دقیق رویدادها باشد، پایان احتمالاً او را کاملاً اقناع نخواهد کرد.
با این همه، این کاستی از تأثیر بسیاری از لحظههای تصویری و صوتی فیلم نمیکاهد. جمعبندی «It Follows» اثری است که بیش از آنکه بر پیچیدگی داستانی تکیه کند، از طراحی فضا، کنترل قاب و موسیقی برای ساختن اضطراب بهره میبرد. ایدهٔ مرکزیاش ساده است، اما با پیوندزدن تعقیب به صمیمیت، آسیبپذیری و هراس از مرگ، معنایی فراتر از یک قصهٔ هیولایی پیدا میکند.
« آشکارترشدنِ هیولا نیز بخشی از رازآلودگی آن را کم میکند. »
جمعبندی
فیلم در ریتم، پرداخت برخی شخصیتها و جمعبندی نهایی لغزشهایی دارد و هرچه تهدید را آشکارتر میکند، بخشی از نیروی رازآلودش کاهش مییابد. با وجود این، لحظههای ماندگار، نگاه دقیق دوربین و موسیقی مؤثرش تجربهای ویژه میسازند: ترسی آرام که نه با فریاد، بلکه با این فکر در ذهن میماند که شاید آن پیکرهٔ دوردست هنوز دارد نزدیکتر میشود.



ثبت دیدگاه