نقد و بررسی
نقد شبهنگام میآید (It Comes at Night) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که بیش از آنکه دیده شود، حس میشود «It Comes at Night» ساختهٔ Trey Edward Shults، فیلمی پسارستاخیزی است که بحران جهان را نه با نمایش گستردهٔ ویرانی، بلکه از راه زندگی محصور و روزمرهٔ چند بازمانده روایت میکند. در خانهای دورافتاده، پل، همسرش سارا و پسر نوجوانشان تراویس با قواعدی سختگیرانه روزگار میگذرانند؛ قواعدی برای مهار خطر بیرون و حفظ نظمی که بهسادگی میتواند از هم بپاشد.
ورود خانوادهای دیگر، این تعادل شکننده را بر هم میزند و فیلم را به مطالعهای فشرده دربارهٔ ترس، اعتماد و زیستن در کنار غریبهها بدل میکند. داستان به عمد اطلاعات اندکی دربارهٔ منشأ و گسترهٔ فاجعه در اختیار تماشاگر میگذارد. این ابهام، صرفاً رازآلودگی داستانی نیست؛ بخشی از تجربهٔ زیستن در جهانی است که آدمهایش دیگر به خبر، نهاد یا دانشی مشترک دسترسی ندارند.
هر نشانه میتواند هشدار باشد و هر تصمیم، پیامدهایی جبرانناپذیر داشته باشد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که تهدید فقط چیزی نیست که در تاریکیِ بیرون پنهان شده باشد؛ گاهی خودِ ندانستن و ناتوانی در تشخیص واقعیت، اضطراب را گسترش میدهد. وحشتِ انتظار و انباشت تنش فیلم به جای تکیه بر ترسهای ناگهانی و صحنههای پرتحرک، تنش را آهسته میسازد.
درها، راهروها، پنجرهها و فاصلهٔ میان شخصیتها به عناصر دراماتیک تبدیل میشوند. سکوتها طول میکشند و نگاهها بیش از گفتوگوها معنا پیدا میکنند. در چنین فضایی، تماشاگر هم مانند شخصیتها پیوسته منتظر نشانهای است که معلوم کند خطر از کجا میآید و آیا هنوز میتوان به دیگران اعتماد کرد.
« داستان به عمد اطلاعات اندکی دربارهٔ منشأ و گسترهٔ فاجعه در اختیار تماشاگر میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه برای مخاطبی که از وحشت، حادثههای پیدرپی یا هیولایی آشکار انتظار دارد، ممکن است ناامیدکننده باشد. «It Comes at Night» در درجهٔ نخست فیلمی دربارهٔ تعلیق است، نه نمایش مداوم خطر. اتفاقهای بیرونی محدودند، اما فشار روانی در فاصلههای میان آنها افزایش مییابد. همین انتخاب به فیلم قدرت میدهد، ولی همزمان ریتمش را برای برخی تماشاگران بیشازحد کند میکند.
مکثها گاهی آنقدر طولانی میشوند که تماشاگر ممکن است به جای فرو رفتن در اضطراب، احساس کند روایت درجا میزند. خانه؛ پناهگاه و زندان خانه در این فیلم صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ نظامی کوچک و شکننده است که تمام قواعد بقا بر آن بنا شدهاند. مرز میان داخل و بیرون، امن و ناامن، خودی و بیگانه، اهمیت حیاتی دارد.
هر ورود تازه میتواند نظم خانه را تغییر دهد و هر قانون تازه، هزینهای انسانی داشته باشد. فیلم با محدود کردن فضای جغرافیایی، توجه را به جزئیات رفتارها معطوف میکند: چه کسی حق تصمیمگیری دارد، چه کسی باید اطاعت کند و کدام نگرانیها زیر عنوان «احتیاط» پنهان میشوند. از این منظر، خانه همزمان پناهگاه و زندان است.
شخصیتها برای زندهماندن به قواعد نیاز دارند، اما همان قواعد میتوانند راه ارتباط و همدلی را مسدود کنند. هرچه خطر بیشتر میشود، محیط بسته سنگینتر و تنگتر به نظر میرسد؛ گویی دیوارها نهتنها آنها را از جهان بیرون جدا میکنند، بلکه ترسهایشان را نیز درون خود بازمیتابانند. این فضای محدود، به فیلم اجازه میدهد بدون گسترش پرهزینهٔ جهان و نمایش فاجعهای عظیم، حس فروپاشی را منتقل کند.
« این شیوه برای مخاطبی که از وحشت، حادثههای پیدرپی یا هیولایی آشکار انتظار دارد، ممکن است ناامیدکننده باشد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها و بازیهای باورپذیر بازیها از نقاط قوت اصلی فیلماند. Joel Edgerton در نقش پل، مردی را تصویر میکند که قاطعیتش هم میتواند نشانهٔ مسئولیتپذیری باشد و هم پوششی برای هراس و میل به کنترل. او نه قهرمانی بینقص است و نه چهرهای یکسره شرور؛ تصمیمهایش از منطق بقا برمیآیند، اما این منطق همیشه بیطرف و بیهزینه نیست.
همین دوگانگی، رفتار او را باورپذیر میکند. Christopher Abbott نیز در نقش ویل، حضوری محتاط و دشوار برای خواندن دارد؛ مردی که هم میتواند نیازمند کمک باشد و هم منشأ نگرانی. Carmen Ejogo به سارا گرمایی انسانی و ملاحظهای اخلاقی میبخشد، بیآنکه او را صرفاً صدای آرامش یا مخالفت نشان دهد.
Kelvin Harrison Jr. در نقش تراویس، آسیبپذیری نوجوانی را به فضای فیلم میآورد: او نه در جایگاه تصمیمگیرندگان بزرگسال قرار دارد و نه از پیامدهای تصمیمهایشان دور میماند. مجموعهٔ بازیها طبیعی و کماغراق است؛ شخصیتها بیشتر از راه مکث، تغییر لحن و واکنشهای کوچک شناخته میشوند تا سخنرانیهای توضیحی.
ترس بهمثابه نیرویی اجتماعی هستهٔ تأملی فیلم در این پرسش نهفته است که ترس با روابط انسانی چه میکند. در شرایط عادی، اعتماد میتواند میان آدمها پیوند بسازد؛ اما در جهانی که هر خطا ممکن است جان خانوادهای را به خطر بیندازد، اعتماد به امری دشوار و حتی خطرناک تبدیل میشود. فیلم قضاوت آسانی دربارهٔ شخصیتها نمیکند.
« شخصیتها و بازیهای باورپذیر بازیها از نقاط قوت اصلی فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفتارهای سختگیرانه را میتوان از منظر بقا فهمید، اما فهمیدن به معنای تأیید کردن نیست. همین فاصله، تماشاگر را وادار میکند میان همدلی با ترس شخصیتها و نقد پیامدهای آن رفتوآمد کند. عنوان فیلم نیز در همین زمینه معنای چندلایه پیدا میکند. انتظار برای چیزی که شاید در شب از راه برسد، به تدریج با انتظار برای فروپاشی اعتماد درهم میآمیزد.
فیلم عمداً مرز روشنی میان تهدید بیرونی و هراس درونی نمیکشد. ازاینرو، فضای سنگینش تنها از تاریکی جنگل یا خطر بیماری پدید نمیآید؛ از این واقعیت نیز میآید که آدمها در وضعیت بحرانی، دیگر نمیتوانند با اطمینان نیت یکدیگر را بخوانند. تصویر، صدا و کابوسهای ذهنی فیلمبرداری Drew Daniels با قابهای بسته و ترکیببندیهای حسابشده، حس محصوربودن را تقویت میکند.
فضای خانه همیشه کاملاً آشنا و قابلدرک به نظر نمیرسد؛ گویی مسیرهای آن در ذهن شخصیتها پیچیدهتر از نقشهٔ واقعی بناست. تاریکی نیز در اینجا فقط پوشانندهٔ اشیا نیست؛ فضای خالیِ تصویر را به محل شکلگیری حدس و اضطراب بدل میکند. تماشاگر غالباً چیزی را میبیند که برای فهم موقعیت کافی نیست، و همین کمبودِ اطلاعات بخشی از کارکرد بصری فیلم است.
طراحی صدا نیز به جای آنکه هر سکوتی را با موسیقی توضیح دهد، از سکوت و صداهای پراکنده برای ساختن ناامنی بهره میگیرد. صداهای خانه و محیط بیرون میتوانند عادی باشند، اما در فضای پراضطراب فیلم به نشانههایی مشکوک بدل میشوند. خوابها و تصاویر ذهنی تراویس نیز لایهای کابوسوار به روایت میافزایند، بیآنکه فیلم همهٔ آنها را به پاسخهایی روشن دربارهٔ جهان داستان تبدیل کند.
« رفتارهای سختگیرانه را میتوان از منظر بقا فهمید، اما فهمیدن به معنای تأیید کردن نیست. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، فضای فیلم را ماندگار میکند، هرچند ممکن است برای مخاطبی که روایت صریح و سرنخهای قطعی میخواهد، گیجکننده باشد. ریتم، انتظار و مسئلهٔ پایان کندی فیلم نقصی تصادفی نیست؛ با شیوهٔ نگاه آن به بحران هماهنگ است. زندگی شخصیتها در حالت آمادهباش میگذرد و بخش بزرگی از زمانشان صرف انتظار، وارسی و سنجیدن خطر میشود.
بااینحال، هماهنگی ریتم با مضمون لزوماً به معنای موفقیت آن برای همهٔ مخاطبان نیست. بعضی صحنهها میتوانستند فشردهتر باشند و برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند فیلم بیش از آنکه پیش برود، حالوهوای خود را تکرار میکند. همچنین، اگر تبلیغ یا انتظار اولیه مخاطب را به سوی وحشت پرحادثه و تهدیدی آشکار هدایت کرده باشد، فاصلهٔ میان آن انتظار و انتخابهای فیلم میتواند چشمگیر باشد.
اثر بیش از آنکه به پرسشهای بیرونی پاسخ بدهد، بر تجربهٔ روانیِ بیپاسخی تکیه دارد. پایان نیز به همین رویکرد وفادار میماند: ناگهانی و گشوده است و به جای جمعکردن همهٔ رشتهها، مخاطب را با احساس ناتمامی و پرسشهای حلنشده رها میکند. این پایان برای کسانی که ابهام را بخشی از تجربه میدانند مؤثر است؛ برای کسانی که خواهان فرجامی روشنترند، احتمالاً سردرگمکننده یا ناکامکننده خواهد بود.
جمعبندی «It Comes at Night» فیلمی آرام، تیره و روانشناختی است که وحشت را نه در هیولایی نمایان، بلکه در بیاعتمادی، انتظار و فروپاشی تدریجی امنیت جستوجو میکند. بازیهای کنترلشده، فضای صوتی و تصویری سنجیده و تنشِ رو به افزایش، آن را به تجربهای اثرگذار برای مخاطبانی تبدیل میکنند که از وحشتِ آهسته و ابهام استقبال میکنند.
« ریتم، انتظار و مسئلهٔ پایان کندی فیلم نقصی تصادفی نیست؛ با شیوهٔ نگاه آن به بحران هماهنگ است. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم کشدار، کمبود حادثههای آشکار و پایان گشوده ممکن است برای تماشاگرانی که دنبال ترسهای ناگهانی یا روایت پرشتاباند، مانع ارتباط شود. قدرت فیلم در پاسخدادن به همهٔ پرسشها نیست؛ در این است که تماشاگر را در موقعیتی نزدیک به شخصیتها قرار میدهد: مراقب، مردد و ناچار به تصمیمگیری با اطلاعاتی ناکافی.
حاصل، اثری است که شاید همه را راضی نکند، اما فضای سنگین و پرسشهای اخلاقیاش پس از پایان نیز در ذهن باقی میمانند.



ثبت دیدگاه