نقد و بررسی
نقد همیشه یکشنبهها باران میبارد (It Always Rains on Sunday) | 1947
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بارانی که از قاب بیرون میبارد در «It Always Rains on Sunday»، باران صرفاً نشانهای جوی یا آرایهای برای تیرهکردن تصویر نیست؛ انگار امتداد طبیعیِ جهانی است که شخصیتها در آن گرفتارند. یکشنبهای گرفته در محلهای کارگری از شرق لندن، خانههایی فشرده، خیابانهایی خیس و زندگیهایی که زیر فشار کمبود و روزمرّگی پیش میروند.
رابرت همر از همین بستر ساده، روایتی جنایی میسازد که بهتدریج لایههای عاطفی و اجتماعی خود را آشکار میکند. فیلم در ظاهر دربارهٔ زندانی فراریای است که برای پناهگرفتن به خانهٔ نامزد پیشینش میآید؛ اما نیروی اصلی آن از برخورد گذشته با اکنون، و از میل خاموش آدمها به گریختن از زندگیِ ازپیشتعیینشدهشان سرچشمه میگیرد.
جنایت بهمثابه جرقه، نه تمام ماجرا ورود تامی سوان به خانهٔ رز، موتور محرک داستان است؛ بااینحال فیلم به تعقیبوگریز صرف یا معمایی پلیسی دربارهٔ سرنوشت او محدود نمیماند. این حضور ناگهانی گذشتهای عاطفی را به اکنون تحمیل میکند و رز را در برابر زندگیای قرار میدهد که ساخته است: ازدواج، مسئولیتهای خانه و پیوند با خانوادهای که پیش از او نیز وجود داشته است.
پرسش محوری فقط این نیست که آیا او به تامی پناه میدهد یا نه؛ مهمتر آن است که این بازگشت چه چیزی را در خودِ رز بیدار میکند و چه بهایی برای خانوادهاش خواهد داشت. فیلم با همین گسترش دامنه، از قالب یک داستان فرار فاصله میگیرد و به تصویری چندپاره از محله بدل میشود. ماجراهای جنایی و روابط خانوادگی در کنار هم قرار میگیرند و فضای اجتماعی اثر را میسازند؛ اما همین انتخاب گاه تمرکز روایی را از زوج محوری میگیرد.
« رابرت همر از همین بستر ساده، روایتی جنایی میسازد که بهتدریج لایههای عاطفی و اجتماعی خود را آشکار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر ممکن است منتظر بماند تا فیلم دوباره به تامی و رز بازگردد، درحالیکه روایت سرگرم ترسیم زندگیهای دیگری در همان خیابان است. رز؛ زنی میان خاطره و مسئولیت گوگی ویترز با بازی رز، قلب عاطفی فیلم را شکل میدهد. او زنی نیست که بتوان او را بهآسانی در قالب قربانی یا عاشقی رمانتیک خلاصه کرد.
در چهره و رفتار او هم خستگیِ زندگی روزمره دیده میشود و هم بقایای زنی که زمانی امیدهای دیگری داشته است. ویترز این دوگانگی را با ظرافت اجرا میکند: خاطرهٔ عشق پیشین در بازیاش حضوری زنده دارد، اما همین خاطره در کنار واقعیتِ خانه و مسئولیت، رنگی تلخ و ناآرام پیدا میکند. تامی در مقابل، بیش از آنکه قهرمانی رمانتیک باشد، نیرویی بیثبات است که گذشته را با خود به خانه میآورد.
جذابیت او برای رز بهسادگی با تصویری که اکنون از او پیش چشم داریم یکی نیست؛ فاصلهٔ میان مردِ بهیادمانده و مردِ حاضر، بخشی از تنش روانی اثر را میسازد. رابطهٔ این دو، بهجای آنکه صرفاً قصهای دربارهٔ عشق ازدسترفته باشد، دربارهٔ قدرت خاطره و خطرِ اشتباهگرفتن گذشته با امکانِ رهایی است.
بازیگران و جانِ محله بازی ویترز برجسته است، اما فیلم به او متکیِ تنها نیست. جان مککالوم در نقش تامی، حضوری مضطرب و گاه تهدیدآمیز دارد؛ جک وارنر نیز در نقش کارآگاه، به خط پلیسی داستان وزنی ملموس میدهد. ادوارد چپمن و دیگر بازیگران، به روابط خانوادگی و پیرامونی حسِ زندگیِ واقعی میبخشند.
« رز؛ زنی میان خاطره و مسئولیت گوگی ویترز با بازی رز، قلب عاطفی فیلم را شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این گروه بازیگری کمک میکند شخصیتها صرفاً ابزارهایی برای پیشبردِ نقشهٔ جنایی نباشند؛ هرکدام نشانی از خواستهها، مصالحهها و محدودیتهای خود دارند. یکی از امتیازهای فیلم، توجه به آدمهایی است که معمولاً در حاشیهٔ داستانهای جنایی میمانند. محله در اینجا پسزمینهای خالی نیست؛ شبکهای از همسایهها، خانوادهها، دکانها و رفتوآمدهاست.
شوخیهای پراکنده نیز در دل همین زندگی روزمره جا میگیرند و از سنگینی فضا نمیکاهند، بلکه به آن بُعدی انسانیتر میدهند. بااینهمه، همهٔ خردهروایتها به یک اندازه گیرا نیستند. برخی مسیرهای فرعی بهاندازهای گسترش مییابند که ضرباهنگ خط اصلی را سست میکنند، بیآنکه همیشه به عمق دراماتیک مشابهی برسند.
لندنِ پس از جنگ، در متن تصویر فضای پس از جنگ در فیلم تنها از راه اشارههای روایی منتقل نمیشود؛ در بافت زندگی روزمره حضور دارد. کمبودها، خانههای کوچک و محیطِ فرسوده، احساسی از تنگنا میآفرینند که با گرفتاریهای شخصی شخصیتها همنواست. محلهٔ بیتنال گرین در شرق لندن، با خیابانها و فضاهای عمومیاش، به جهان عینی فیلم بدل میشود؛ جهانی که در آن زندگی ادامه دارد، حتی اگر نشانههای ویرانی و محرومیت هنوز از میان نرفته باشند.
تصویربرداری سیاهوسفید داگلاس اسلوکومب نیز این حسِ فشردگی را تقویت میکند. باران، پنجرهها، کوچهها و فضای بستهٔ خانه، تصویری میسازند که گاهی به سینمای نوآر نزدیک میشود، اما فیلم همواره در تاریکیِ سبکپردازانهٔ آن باقی نمیماند. واقعگرایی اجتماعی و ملودرام خانوادگی، در کنار تعلیق جنایی حرکت میکنند.
« یکی از امتیازهای فیلم، توجه به آدمهایی است که معمولاً در حاشیهٔ داستانهای جنایی میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، اثری است که بیش از آنکه سراسر بر سایه و تقدیر تکیه کند، به مشاهدهٔ زندگی مردم عادی علاقهمند است. ریتمی که آهسته جان میگیرد ساختار فیلم، هم سرچشمهٔ غنای آن است و هم منشأ نابرابریاش. داستان از چند مسیر میگذرد و بهتدریج تنشهای پراکنده را به یکدیگر نزدیک میکند. این شیوه اجازه میدهد مخاطب محله را همچون مجموعهای از زندگیهای بههمپیوسته ببیند؛ اما در آغاز، پراکندگی روایت ممکن است این تصور را ایجاد کند که فیلم هنوز تصمیم نگرفته کدام شخصیت یا خط داستانی را در مرکز قرار دهد.
برای تماشاگرانی که انتظار دارند از همان ابتدا تعقیبِ تامی محور غالب باشد، این تأخیر میتواند خستهکننده باشد. با پیشرفتن ماجرا، عناصر پراکنده انسجام بیشتری مییابند و تعقیبوگریزهای پایانی انرژی تازهای به فیلم میدهند. در این بخش، هیجان از دل جغرافیای محله و محدودیتهای آن بیرون میآید، نه از بزرگنمایی یا نمایش پرزرقوبرق.
بااینحال، تأثیر نهایی برای همهٔ مخاطبان یکسان نخواهد بود: بعضیها اوجِ دیرهنگام و فضای تلخ فیلم را بهیادماندنی مییابند، و بعضی دیگر ممکن است احساس کنند اثر، با وجود لحظههای مؤثر، بهاندازهٔ کافی پرشتاب یا ماندگار نیست. نوآر یا درام اجتماعی؟ قرار دادن فیلم در کنار آثار نوآر بیدلیل نیست: شخصیتهای گرفتار، گذشتهای که رها نمیکند، بارانِ پیوسته و سایهٔ خطر، همگی با این سنت خویشاوندی دارند.
اما «It Always Rains on Sunday» را نمیتوان تنها با همین برچسب توضیح داد. بخش مهمی از جذابیت آن در مشاهدهٔ زندگی جمعی و مناسبات طبقاتی است؛ در اینکه جنایت، بهجای آنکه حادثهای جداافتاده باشد، میان خانهها و خیابانهای واقعی رخ میدهد. از این رو، فیلم گاه بیشتر به درامی اجتماعی با رگههای نوآر میماند تا اثری که تماماً در قلمرو تیره و تقدیرگرای نوآر زندگی کند.
« نتیجه، اثری است که بیش از آنکه سراسر بر سایه و تقدیر تکیه کند، به مشاهدهٔ زندگی مردم عادی علاقهمند است. »
قوتها و کاستیها
این آمیختگی ممکن است برای برخی تماشاگران غافلگیرکننده باشد. اگر انتظار فیلمی سراسر جنایی و تیره داشته باشند، پرداختِ پررنگِ روابط محلهای و خانوادگی میتواند مسیر اثر را از انتظارشان دور کند. اما همین تفاوت، ویژگی متمایز فیلم نیز هست: جنایت در این جهان، بخشی از بافت زندگی است، نه تنها موضوع آن.
جمعبندی «It Always Rains on Sunday» اثری است که جذابیتش را از برخوردِ قصهٔ جنایی با ملودرام و واقعگرایی اجتماعی به دست میآورد. بازی گوگی ویترز، فضای بارانی و فرسودهٔ لندنِ پس از جنگ، و توجه به زندگی محلهای، فیلم را از یک روایت سادهٔ فرار فراتر میبرند. در سوی دیگر، پراکندگی خردهروایتها و دیر گرمشدنِ خط اصلی ممکن است از تمرکز و ضرباهنگ آن بکاهد.
بااینهمه، فیلم در بهترین لحظههایش بهخوبی نشان میدهد چگونه یک بازگشت ناگهانی میتواند سکون ظاهریِ خانهای معمولی را برهم بزند. حاصل، نه نوآری تمامعیار و نه صرفاً داستانی پلیسی، بلکه پرترهای تلخ و انسانی از آدمهایی است که در بارانِ روزمرگی، میان گذشته و آینده گرفتار ماندهاند.
« این آمیختگی ممکن است برای برخی تماشاگران غافلگیرکننده باشد. »
ثبت دیدگاه