نقد و بررسی
نقد Is It Wrong to Try to Pick Up Girls in a Dungeon? | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیال افسانهای در جامهی ماجراجویی «آیا اشتباه است که در سیاهچال به دنبال دختر بگردیم؟» با عنوانی شوخطبعانه و کمی فریبنده آغاز میشود؛ عنوانی که گویی وعدهی کمدی عاشقانهای سبکسرانه میدهد، اما اثر بهتدریج دامنهای فراتر از آن پیدا میکند. شهر اوراریو، با سیاهچالی عظیم در قلب خود، مکانی است که افسانه، خطر و جاهطلبی در آن به هم میرسند.
ماجراجویان برای ثروت و افتخار به اعماق میروند و خدایان، در قالب خانوادههایی که هر یک پیروانی دارند، در زندگی روزمرهی شهر حضور پیدا میکنند. بل کرانل، جوانی تازهکار با آرزوهایی رمانتیک و قهرمانانه، در چنین جهانی قدم میگذارد؛ جهانی که خیلی زود روشن میکند خیالِ ماجراجویی با واقعیتِ زخم، ترس و تلاش فاصله دارد.
شهری که جهان داستان را زنده میکند یکی از امتیازهای فصل نخست، ساختن تصویری روشن و قابلفهم از اوراریو است. سازوکار خانوادهها، جایگاه خدایان و نقش سیاهچال، جهان را به مجموعهای از جزئیات بیارتباط بدل نمیکنند؛ هر کدام در شکلگیری موقعیتهای دراماتیک سهم دارند. سیاهچال فقط پسزمینهای برای مبارزه نیست، بلکه نیرویی دائماً حاضر و پیشبینیناپذیر است: هر طبقهاش وعدهی دستاورد میدهد و در همان حال امکان شکست را پیش چشم میگذارد.
« شهر اوراریو، با سیاهچالی عظیم در قلب خود، مکانی است که افسانه، خطر و جاهطلبی در آن به هم میرسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین دوگانگی به ماجراجوییهای بل وزن میبخشد. با این همه، سریال همیشه از ظرفیت جهانش به یک اندازه بهره نمیگیرد. گاه سازوکارهای داستانی بیش از آنکه در دل کنش کشف شوند، با توضیح مستقیم عرضه میشوند و بعضی ایدهها نیز صرفاً برای پیش بردن ماجرا به کار میآیند. با وجود این، ترکیب عناصر فانتزی و قواعد بازیگونهی جهان، برای مخاطبی که به قصههای رشد و ماجراجویی علاقه دارد، جذابیت کافی میسازد.
بل کرانل و منطق رشد بل در آغاز، قهرمانی آماده و مسلط نیست؛ جوانی است که در برابر موقعیتهای دشوار دستپاچه میشود، به تحسین دیگران نیاز دارد و تصویر آرمانیاش از قهرمانی هنوز خام است. این ویژگی ممکن است برای برخی تماشاگران در ابتدا آزارنده باشد، اما بخش مهمی از مسیر شخصیتپردازی او را شکل میدهد.
سریال بهجای آنکه پیشرفت را صرفاً به افزایش قدرت تقلیل دهد، آن را با ترس، شکست، تصمیمگیری و تجربه پیوند میزند. رشد بل از همین رو غالباً باورپذیر از کار درمیآید: تواناییهایش در خلأ ظاهر نمیشوند، بلکه با مواجههی مکرر با خطر و پیامدهای انتخابهایش معنا پیدا میکنند. سیاهچال در حکم آزمونی است که نهفقط نیروی جسمانی، بلکه استقامت و انگیزهی او را میسنجد.
« همین دوگانگی به ماجراجوییهای بل وزن میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
البته گاهی داستان با شتابی آشکار او را به موقعیتهای قهرمانانه میرساند و مسیر کلی پیشرفت نیز چندان غافلگیرکننده نیست. اما عاطفهی صادقانهی شخصیت و تلاش او برای بهتر شدن، مانع از آن میشود که این آشنایی به بیتفاوتی کامل بینجامد. هستیا و گرمای روابط رابطهی بل و هستیا یکی از منابع اصلی گرما و شوخطبعی اثر است.
هستیا، با انرژی فراوان و دلبستگی آشکارش به بل، حضور پررنگی دارد؛ اما پیوند آن دو فقط به شوخیهای عاشقانه محدود نمیشود. آنها در آغازِ راه، خانوادهای کوچک و کمامکانات میسازند و همراهیشان به داستان حس وفاداری و تعلق میدهد. در جهانی که قدرت و شهرت اهمیت فراوان دارند، همین رابطه یادآور آن است که قهرمان تنها با دستاوردهای فردی تعریف نمیشود.
شیمی میان این دو از آنجا دلنشین میشود که هر یک چیزی به دیگری میدهد: هستیا برای بل پناه و حمایت فراهم میکند و بل نیز به او امکان میدهد از نقش خدایی دورافتاده فراتر برود. با این حال، سریال گاهی شوخیهای مربوط به دلبستگی هستیا را بیش از اندازه تکرار میکند. لحظاتی که میتوانستند رابطه را عمیقتر کنند، بعضاً زیر سایهی اغراقهای کمدی قرار میگیرند.
« هستیا و گرمای روابط رابطهی بل و هستیا یکی از منابع اصلی گرما و شوخطبعی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همراهان، دوستی و گسترش داستان یکی از جذابیتهای ملموس مجموعه، ورود تدریجی شخصیتهای تازه و شکلگیری پیوندهای آنان با بل است. این آدمها صرفاً همراهانی برای پر کردن گروه نیستند؛ هر یک با نیازها، نگرانیها و گذشتهی خود، وجه دیگری از جهان اوراریو را آشکار میکند. دوستی در این داستان امری یکباره نیست، بلکه بهتدریج و از خلال اعتماد، همکاری و آزمونهای مشترک شکل میگیرد.
دیدن اینکه بل از تنهایی آغازین فاصله میگیرد و کمکم جایگاهی میان دیگران پیدا میکند، از جنبههای دلپذیر روایت است. البته کیفیت پرداخت به همهی شخصیتها یکسان نیست. برخی از آنان مجال کافی برای گسترش پیدا میکنند، اما برخی دیگر بیشتر در حد یک ویژگی برجسته یا کارکرد داستانی باقی میمانند.
با وجود این نابرابری، حضور شخصیتهای تازه معمولاً به روایت انرژی میبخشد و رابطههای میان آنها، در کنار مبارزهها، به داستان وجهی انسانی میدهد. همین شبکهی آشناییهاست که اوراریو را از محیطی صرفاً پرخطر به جامعهای قابللمس تبدیل میکند. کمدی، هارم و مرزهای اثر طنز مجموعه در لحظات موفق، از تفاوت میان زندگی روزمرهی بل و آرمانهای بزرگ او بهره میگیرد.
« دوستی در این داستان امری یکباره نیست، بلکه بهتدریج و از خلال اعتماد، همکاری و آزمونهای مشترک شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
فاصلهی میان قهرمانِ رؤیایی و جوان خجالتیای که هنوز در روابط اجتماعی آسوده نیست، زمینهی مناسبی برای کمدی فراهم میکند. رابطهی بل و هستیا نیز به این وجه شیرینی میبخشد و از خشکی فضای ماجراجویانه میکاهد. اما این بخش همواره به اندازهی عناصر دیگر سنجیده نیست. شوخیهای هارمی و موقعیتهایی که برای تأکید بر جذابیت ظاهری شخصیتها طراحی شدهاند، گاهی کلیشهای میشوند و از ریتم روایت بیرون میزنند.
در چنین لحظاتی، اثر به همان قالبی نزدیک میشود که عنوانش در ابتدا تداعی میکند؛ قالبی که سریال در بهترین لحظات از آن فراتر میرود. این نوسان میان ماجراجویی جدی و کمدیِ گاه کمظرافت، لحن مجموعه را نامتوازن میکند. ریتم و اجرای دیداری فصل نخست در صحنههای پرمخاطره، از تعلیق و کشمکش بهرهی خوبی میبرد.
خطر سیاهچال وقتی با آسیبپذیری بل همراه میشود، مبارزهها را از نمایش صرف تواناییها فراتر میبرد. طراحی جهان و تصویرپردازی، هرچند در چارچوب آشنای انیمهی فانتزی تلویزیونی قرار دارند، فضای لازم را برای تقابل با هیولاها و گشتوگذار در محیطی ناآشنا فراهم میکنند. موسیقی نیز به تقویت حس حماسیِ لحظات مهم کمک میکند، بیآنکه بهتنهایی بار عاطفی صحنهها را بر دوش بکشد.
« رابطهی بل و هستیا نیز به این وجه شیرینی میبخشد و از خشکی فضای ماجراجویانه میکاهد. »
جمعبندی
در سوی دیگر، ریتم همهجا یکدست نیست. بعضی قسمتها بیش از اندازه مکث میکنند یا صحنههایی را طول میدهند که میتوانستند فشردهتر باشند. این کندی، بهویژه زمانی به چشم میآید که داستان میان پیشبرد ماجراجویی و تکرار شوخیها در رفتوآمد است. در نتیجه، کشش روایت گاهی افت میکند؛ هرچند لحظات پرتنش و محور رشد بل معمولاً آن را دوباره به حرکت درمیآورند.
جمعبندی «آیا اشتباه است که در سیاهچال به دنبال دختر بگردیم؟» بیش از آنکه از عنوان بازیگوش خود پیداست، ترکیبی از فانتزی، ماجراجویی و داستان بلوغ است. نقطهی قوت اصلیاش رشد تدریجی بل و پیوندهایی است که در مسیرش شکل میگیرند؛ از همراهی گرم او با هستیا تا دوستی با شخصیتهایی که هر یک دریچهای به جهان اوراریو میگشایند.
در برابر، ریتم نامنظم، شوخیهای هارمیِ تکراری و پیشبینیپذیری بعضی مراحل، از ظرافت اثر میکاهند. با این حال، سریال در ساختن حس سفر و پیشرفت موفق است: قهرمانی جوان که برای رسیدن به آرزوهایش ناچار است با ترس و محدودیتهای خود روبهرو شود. اگر مخاطب بتواند از برخی کلیشههای ژانری چشمپوشی کند، با اثری سرگرمکننده و صمیمی روبهرو خواهد شد که جذابیتش نه فقط در نبردهای سیاهچال، بلکه در آدمهایی است که بل در راه پیدا میکند.
« بعضی قسمتها بیش از اندازه مکث میکنند یا صحنههایی را طول میدهند که میتوانستند فشردهتر باشند. »
ثبت دیدگاه