نقد و بررسی
نقد Is It Wrong to Try to Pick Up Girls in a Dungeon? On the Side: Sword Oratoria | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در جهان اوراریو «شمشیر اوراتوریا» داستانی فرعی در جهان «آیا اشتباه است که در سیاهچال به دنبال دختران بگردیم؟» است؛ اما ارزش آن تنها در بازگشت به محیطی آشنا خلاصه نمیشود. این بار دوربین از بل کرانل و خانوادهٔ هستیا فاصله میگیرد و ماجراجویی را از چشم خانوادهٔ لوکی میبیند: گروهی نیرومند و باتجربه که زندگیشان بیش از آنکه با آرزوهای سادهٔ یک قهرمان تازهکار گره بخورد، با خطر مداوم سیاهچال و مسئولیت رهبری و همراهی پیوند دارد.
داستان در همان فضای زمانی مجموعهٔ اصلی جریان دارد، اما مرکز توجهش عوض شده است؛ تغییری که امکان میدهد جنبههای دیگری از اوراریو و مناسبات میان ماجراجویان دیده شود. مجموعهٔ تلویزیونی در سال ۲۰۱۷ و در دوازده قسمت پخش شد. این جابهجایی زاویهٔ دید، هم امتیاز اصلی اثر است و هم سرچشمهٔ بخشی از محدودیتهایش.
برای آشنایان با مجموعهٔ اصلی، حضور چهرههای شناختهشده و رخدادهای موازی نوعی لذت بازشناسی ایجاد میکند؛ برای تازهواردان نیز جهانسازی اثر بهاندازهای مستقل هست که مسیر کلی را دنبال کنند. بااینحال، «شمشیر اوراتوریا» گاهی بیش از آنکه روایتی کاملاً خودبسنده باشد، به همراهی مخاطب با دانستههای پیشین تکیه میکند.
روایت؛ میان ماجراجویی و معما در سطح بیرونی، سریال دربارهٔ اعزامهای خطرناک به سیاهچال، نبرد با هیولاها و تلاش گروهی برای بازگشت سالم است. در دل همین مأموریتها، رازهایی دربارهٔ موجودات ناشناخته و انگیزههای شخصی آیس شکل میگیرند. خط داستانی لیفیا نیز به این ماجرا بُعدی انسانیتر میدهد: او جادوگری جوان است که میخواهد از تماشاگرِ تواناییهای آیس فراتر برود و برای خانوادهٔ لوکی عضوی مؤثر باشد.
« مجموعهٔ تلویزیونی در سال ۲۰۱۷ و در دوازده قسمت پخش شد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پس روایت دو کشش همزمان دارد؛ یکی رو به بیرون، به سوی نبرد و اکتشاف، و دیگری رو به درون، به سوی خودباوری، حسادت و میل به شایستگی. این ساختار در لحظات پرتحرک خود کارآمد است. مأموریتها معمولاً حس پیشروی دارند و هر رویارویی میتواند از گروه آزمونی تازه بخواهد. در عوض، خط معمایی آیس گاه بیش از اندازه به نشانههای پراکنده و وعدههای مبهم متکی میشود.
برخی اطلاعات مهم دیرهنگام به میدان میآیند و در نتیجه، بخشی از رازآلودگی بهجای آنکه به تعلیقی حسابشده بدل شود، حالتی شتابزده پیدا میکند. اثر میخواهد هم ماجرایی سرراست و سرگرمکننده باشد و هم زمینهٔ تهدیدی بزرگتر را بچیند؛ اما پیوند این دو در همهٔ قسمتها به یک اندازه طبیعی نیست.
لیفیا و مسئلهٔ قهرمانبودن لیفیا از آن شخصیتهایی است که ضعفهایش هم بخشی از جذابیت اوست. او نه جنگجویی بیرقیب است و نه قهرمانی که از آغاز پاسخ همهٔ دشواریها را بداند. اضطراب، تردید و شیفتگیاش به آیس گاهی او را دستپاچه میکند، اما همین فاصله میان توان بالقوه و عملکرد واقعی، مسیر رشدش را قابلفهم میسازد.
خواستهٔ او برای همسطحشدن با قهرمانش، در اصل پرسشی ساده و اثرگذار را پیش میکشد: آیا ستایش یک الگو کافی است، یا فرد باید راه و نیروی مخصوص به خود را پیدا کند؟ با این همه، تأکید پررنگ بر دلبستگی لیفیا به آیس گاه از پیچیدگی شخصیت او میکاهد. شوخیهای تکرارشونده و واکنشهای اغراقشده ممکن است برای سبک کمدی اثر مناسب باشند، ولی در بعضی موقعیتها تمرکز را از رشد حرفهای و عاطفی او منحرف میکنند.
« این ساختار در لحظات پرتحرک خود کارآمد است. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، لیفیا در مجموع یکی از مهمترین تکیهگاههای روایی سریال است؛ زیرا از خلال ناکامیها و کوششهایش میتوان فهمید که قدرت فقط در پیروزیهای باشکوه یا توانایی جادویی خلاصه نمیشود. آیس والنشتاین؛ حضور پرابهام، پرداخت محدود آیس در مرکز تبلیغاتی و نمادین این داستان قرار دارد، اما حضور مرکزی لزوماً به معنای دسترسی عمیق به درون شخصیت نیست.
او کمحرف، خویشتندار و در برابر دیگران دشوارخوان است؛ ویژگیای که میتواند به او وقار و رازآلودگی ببخشد. در میدان نبرد نیز سکوت و تمرکز او با تصویر شمشیرزنی که پیش از هر چیز به عمل متکی است هماهنگی دارد. تماشای آیس از چشم لیفیا، شکاف میان قهرمانِ ستایششده و انسانِ واقعی را نیز برجسته میکند.
مشکل آنجاست که سریال همیشه از این فاصله برای ساختن عمق استفاده نمیکند. انگیزههای آیس و زخمهای گذشتهاش بیشتر بهصورت نشانههایی محدود باقی میمانند تا تجربهای پیوسته و پرورده. مخاطب میتواند حدس بزند که پشت آرامش ظاهری او رنج و هدفی شخصی نهفته است، اما فرصت کافی برای لمس کامل آن پیدا نمیکند.
در نتیجه، آیس گاه بیش از آنکه شخصیتی با کشمکش درونی روشن باشد، به تصویری باشکوه و دستنیافتنی بدل میشود؛ تصویری که برای شیفتگی لیفیا مناسب است، اما بهتنهایی بار یک درام شخصیتمحور را بر دوش نمیکشد. خانوادهٔ لوکی و جهانسازی یکی از دستاوردهای مهم مجموعه، توجه به خانوادهٔ لوکی بهعنوان یک گروه واقعی است، نه صرفاً مجموعهای از جنگجویان برای همراهی قهرمان.
« او کمحرف، خویشتندار و در برابر دیگران دشوارخوان است؛ ویژگیای که میتواند به او وقار و رازآلودگی ببخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت تواناییها، روحیهها و جایگاه اعضا به صحنههای گروهی تنوع میدهد و نشان میدهد که موفقیت در سیاهچال حاصل هماهنگی است، نه فقط قدرت فردی. مناسبات میان اعضا، گاه با شوخی و رقابت و گاه با جدیت مأموریتها شکل میگیرد. همین جمع، جهان داستان را از تجربهٔ محدود یک ماجراجوی تنها فراتر میبرد.
فضای فانتزی نیز از عناصر آشنای این ژانر سود میبرد: سیاهچالی لایهلایه، هیولاهایی با تهدیدهای متفاوت، گروههای ماجراجو و جامعهای که قدرت و اعتبار را از راه کاوش به دست میآورد. این چارچوب به خودی خود انقلابی نیست، اما بهاندازهای روشن و خوشساخت است که مخاطب را درگیر مسیر اکتشاف کند.
اوراریو فقط پسزمینهای برای نبرد نیست؛ سازوکاری است که خطر، منزلت و وابستگی میان اعضای گروه را به هم پیوند میدهد. ضعف اثر زمانی پدیدار میشود که برخی از این ظرفیتها صرفاً به اشاره باقی میمانند و فرصت گسترش نمییابند. ریتم و ساختار فصل ریتم سریال یکدست نیست. قسمتهایی با سرعت مناسب از آمادهسازی به خطر و از خطر به پیامد میرسند و حس ماجراجویی را زنده نگه میدارند؛ قسمتهایی دیگر مکثهای طولانیتری دارند، بیآنکه این مکث همیشه به شناخت عمیقتر شخصیتها یا تعلیق مؤثر بینجامد.
جابهجایی میان مسیر لیفیا و خط رازآلود آیس نیز گاهی به جای آنکه دو لایهٔ مکمل بسازد، تمرکز روایت را پراکنده میکند. نتیجه، فصلی است که در لحظات اوج پرکشش به نظر میرسد، اما در راه رسیدن به آن اوج همیشه نیروی پیشبرندهٔ یکسانی ندارد. این ناهماهنگی در پرداخت رخدادهای مهم محسوستر میشود.
« مناسبات میان اعضا، گاه با شوخی و رقابت و گاه با جدیت مأموریتها شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
برخی نشانهها مدتها پیش از آنکه معنای روشنتری پیدا کنند، در پسزمینه میمانند و برخی اطلاعات نیز فشرده و دیرهنگام عرضه میشوند. بنابراین پیوند میان مقدمهچینی و نتیجه در چند موضع به اندازهٔ کافی نرم نیست. مخاطبی که بیشتر به ماجراجوییهای مستقل و اپیزودیک علاقه دارد، ممکن است از این پراکندگی کمتر آسیب ببیند؛ اما کسی که انتظار درامی منسجم و شخصیتمحور دارد، احتمالاً از فرصتهای ازدسترفتهٔ روایت آگاه خواهد شد.
اکشن و جنبههای دیداری نبردها از مهمترین دلایل تماشای «شمشیر اوراتوریا» هستند. حرکت گروهی، تفاوت شیوههای مبارزه و گسترهٔ خطر در سیاهچال به صحنهها انرژی میدهد. طراحی رنگارنگ و ترکیب عناصر جادو با نبرد تنبهتن، به جهان مجموعه جلوهای نمایشی و مناسب فانتزی ماجراجویانه میبخشد.
در صحنههایی که هماهنگی اعضای گروه اهمیت پیدا میکند، اکشن نه فقط تماشایی، بلکه حامل اطلاعاتی دربارهٔ نقش هر شخصیت نیز هست. با این حال، همهٔ نبردها پیامد عاطفی یا روایی معناداری ندارند. گاه صحنهای بزرگ صرفاً برای نمایش قدرت و هیجان طراحی شده است و پس از پایان آن، تغییری محسوس در رابطهها یا مسیر شخصیتها رخ نمیدهد.
در چنین لحظاتی، جلوهٔ دیداری جای وزن دراماتیک را میگیرد. همچنین تکرار الگوهای آشنای جادویی و رویارویی با هیولاها ممکن است از تازگی برخی نبردها بکاهد. اکشن اثر سرگرمکننده است، اما در بهترین حالتش زمانی بهیادماندنی میشود که خطر بیرونی با تردید یا انتخابی شخصی گره بخورد. لحن و مخاطب مناسب سریال میان ماجراجویی جدی، کمدی گروهی و عناصر سبکترِ هوادارپسند در رفتوآمد است.
« بنابراین پیوند میان مقدمهچینی و نتیجه در چند موضع به اندازهٔ کافی نرم نیست. »
جمعبندی
این تنوع به اثر سرزندگی میدهد، اما گاهی گذار میان لحنها ناگهانی است. لحظهای که قرار است بر خطر یا رنج تأکید کند، ممکن است با شوخی یا واکنشی اغراقشده سبک شود. این انتخاب برای کسانی که انتظار فانتزی سرگرمکننده و بیتکلف دارند، مانعی جدی نیست؛ ولی تماشاگرانی که پیوستگی عاطفی و جدیت روایی میخواهند، ممکن است آن را ناپایدار بیابند.
«شمشیر اوراتوریا» بیش از همه برای کسانی مناسب است که از جهان اوراریو و گروه لوکی بیشتر میخواهند، به نبردهای فانتزی علاقه دارند و با شخصیتهایی که رشدشان تدریجی و گاه نابرابر است کنار میآیند. اگر انتظار اصلی، کاوشی ژرف در ذهن آیس یا روایتی بینقص و کاملاً مستقل باشد، اثر به آن اندازه پاسخگو نیست.
اما اگر آن را ماجرایی جانبی بدانیم که در کنار لحظات موفقش کاستیهای ساختاری هم دارد، میتوان از بخش مهمی از ظرفیت سرگرمکنندهاش بهره برد. جمعبندی «شمشیر اوراتوریا» گسترشی جذاب بر جهان اوراریو است که با انتقال مرکز توجه به خانوادهٔ لوکی، فرصت تازهای برای تماشای سیاهچال و ماجراجویی از زاویهای متفاوت فراهم میکند.
فضای فانتزی خوشساخت، گروهی متنوع، صحنههای نبرد پرتحرک و مسیر خودباوری لیفیا از نقاط قوت آناند. در مقابل، پرداخت محدود آیس، نوسان ریتم، برخی توضیحهای دیرهنگام و نبردهایی که اثر عاطفی چندانی بر جا نمیگذارند، مان
« این تنوع به اثر سرزندگی میدهد، اما گاهی گذار میان لحنها ناگهانی است. »
ثبت دیدگاه