نقد و بررسی
نقد جایگزینناپذیر (Irreplaceable You) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عشق و فقدان «Irreplaceable You» در نگاه نخست از طرحی آشنا بهره میگیرد: عشقی دیرپا با مرگ زودهنگام یکی از دو نفر روبهرو میشود و ناگزیر باید خود را با فقدان و آیندهای نخواسته وفق دهد. اما فیلمِ Stephanie Laing میکوشد از مسیر معمول ملودرام فاصله بگیرد؛ اَبی، پس از آگاهی از بیماری لاعلاجش، بهجای آنکه تنها در اندوه فرو رود، تصمیم میگیرد برای سَم، نامزد و همراه دوران کودکیاش، شریک تازهای پیدا کند.
این تصمیم هم سرچشمهٔ موقعیتهای طنزآمیز است و هم نشانهٔ هراس او از چیزی که نمیتواند کنترل کند: زندگیِ سَم پس از نبودنش. هستهٔ عاطفی فیلم نه صرفاً بیماری، بلکه شکلهای گوناگون دوستداشتن است. اَبی میخواهد مراقبت کند، اما مراقبتش گاهی به مداخله بدل میشود؛ سَم دوست دارد کنار او بماند، اما باید با این واقعیت نیز کنار بیاید که عشق، اختیارِ دیگری را از میان نمیبرد.
در همین فاصله، فیلم پرسشی انسانی مطرح میکند: آیا میتوان برای عزیزانمان آیندهای را طراحی کرد، یا فقط میتوانیم در زمانِ حال با آنان صادق و حاضر باشیم؟ قصهای آشنا با چرخشی شخصی تازهبودن ایدهٔ فیلم در خودِ بیماری یا سوگ نیست، بلکه در واکنش اَبی به آنهاست. جستوجوی او برای یافتن شریک عاطفی تازهای برای سَم، رفتاری نامتعارف و در عین حال قابلفهم است.
« هستهٔ عاطفی فیلم نه صرفاً بیماری، بلکه شکلهای گوناگون دوستداشتن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تلاش از یکسو رنگی کمیک دارد و از سوی دیگر، نوعی سازوکار دفاعی است: اگر اَبی بتواند آیندهٔ سَم را سامان دهد، شاید مجبور نباشد تمامقد با ناتوانی خود در برابر مرگ روبهرو شود. بااینحال، فیلم همیشه میان این دو سویه تعادل برقرار نمیکند. گاه ماجراهای مربوط به این جستوجو چنان پررنگ میشوند که رابطهٔ مرکزیِ اَبی و سَم به حاشیه میرود.
قصه فرصت کافی برای مکث بر گذشتهٔ مشترک این دو یا نمایش ظرایف پیوندشان پیدا نمیکند؛ ازاینرو، بخشی از بار عاطفی رابطه بیشتر بر دوش بازیگران میافتد تا بر ساختار داستان. مضمون، ظرفیت زیادی دارد، اما پرداخت آن همیشه به اندازهٔ ایدهاش دقیق نیست. لحن میان شوخی و اندوه از نقاط قوت فیلم، تلاش برای آمیختن طنز با اندوه است.
شوخیها غالباً بهجای آنکه فضای داستان را بیاعتبار کنند، راهی برای نشاندادن شخصیتها و شیوههای متفاوتشان در مواجهه با رنجاند. آدمها همیشه در لحظههای دشوار، متین و خردمند نیستند؛ گاهی با شوخی، خودفریبی یا رفتاری لجوجانه از خود محافظت میکنند. فیلم در بهترین لحظههایش این تناقض را میپذیرد و اجازه میدهد خنده و غم همزمان وجود داشته باشند.
« بااینحال، فیلم همیشه میان این دو سویه تعادل برقرار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
اما این توازن شکننده است. برخی موقعیتها چنان آشکارا برای برانگیختن احساسات طراحی شدهاند که بهجای آنکه از دل تجربهٔ شخصیتها بجوشند، ساختهوپرداخته به نظر میرسند. همین مسئله دربارهٔ بعضی صحنههای احساسی نیز صدق میکند: فیلم گاهی بیش از آنکه به تماشاگر فرصت دهد خودش به اندوه برسد، او را به سوی واکنشی مشخص هدایت میکند.
نتیجه برای برخی مخاطبان تأثیرگذار خواهد بود و برای برخی دیگر، نوعی عاطفهگرایی تصنعی به نظر میرسد. بازیها و پیوند شخصیتها Gugu Mbatha-Raw در نقش اَبی مهمترین تکیهگاه فیلم است. او شخصیتی را بازی میکند که هم دوستداشتنی است و هم گاه خودخواهانه یا سرسخت رفتار میکند. بازیاش از اَبی قربانیِ یکبعدی نمیسازد؛ پشتِ تصمیمهای نسنجیدهاش میتوان ترس، محبت و نیاز به کنترل را دید.
این لایهمندی کمک میکند حتی زمانی که با انتخابهای او موافق نیستیم، انگیزههایش را بفهمیم. Michiel Huisman نیز در نقش سَم، وجه آرامتر و پذیرندهتری به رابطه میبخشد. او حضوری متعادل دارد، هرچند فیلم به اندازهٔ کافی به دروننگری و مسیر عاطفیِ این شخصیت نمیپردازد. اختلاف شیوهٔ مواجههٔ این دو با بحران، ظرفیت دراماتیک مهمی دارد: اَبی به برنامهریزی و عمل پناه میبرد و سَم بیشتر میخواهد در کنار او بماند.
« نتیجه برای برخی مخاطبان تأثیرگذار خواهد بود و برای برخی دیگر، نوعی عاطفهگرایی تصنعی به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها این تقابل را باورپذیرتر میکنند، اما کمبود زمان برای پرورش رابطه اجازه نمیدهد همهٔ لحظههای مشترکشان به عمق مطلوب برسد. شخصیتهای پیرامونی و جهانِ بیماری آشنایی اَبی با بیماران دیگر، دایرهٔ نگاه فیلم را از رابطهٔ عاشقانه فراتر میبرد. این شخصیتها هر یک تصویری متفاوت از زیستن در سایهٔ مرگ عرضه میکنند؛ نه بهعنوان پاسخهای قطعی، بلکه همچون امکانهایی برای فکرکردن.
حضورشان یادآور میشود که سوگ و بیماری تجربههایی یکسان نیستند و هرکس با زبان و خلقوخوی خودش به آنها نزدیک میشود. در عین حال، شخصیتهای فرعی گاهی بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، به کارکردی در مسیر تحول اَبی محدود میشوند. برخی برخوردها سریع شکل میگیرند و بهسرعت نیز از صحنه کنار میروند؛ بنابراین، جهان پیرامونی فیلم گاهی پراکنده به نظر میرسد.
بازیگران باتجربه و حضورهای چشمگیر به لحظهها جذابیت میبخشند، اما فیلمنامه برای پرداخت همهٔ این چهرهها مجال کافی فراهم نمیکند. ریتم و ساختار روایت شتاب روایت یکی از محدودیتهای اصلی فیلم است. داستان از نقطهای عاطفی به نقطهای دیگر میرود، بیآنکه همواره میان آنها مکثی بسازد تا دگرگونی شخصیتها بهتدریج در ذهن تماشاگر بنشیند.
« ریتم و ساختار روایت شتاب روایت یکی از محدودیتهای اصلی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این فشردگی، از یکسو مانع طولانیشدن بیش از حد فیلم میشود، اما از سوی دیگر فرصت همذاتپنداری را کاهش میدهد. بعضی لحظهها پیش از آنکه پیامد عاطفیشان آشکار شود، جای خود را به رویداد بعدی میدهند. در بخشهایی، مسیرهای فرعی و سوءتفاهمها نیز به انسجام روایت آسیب میزنند. فیلم میخواهد هم دربارهٔ عشق دیرپای دو نفر باشد، هم دربارهٔ مواجهه با بیماری، هم دربارهٔ دوستیهای تازه و هم دربارهٔ پذیرش فقدان.
این گستردگی بهخودیخود ایراد نیست، اما نیازمند ساختاری منظمتر است. وقتی تمرکز میان این موضوعها جابهجا میشود، برخی لحظات اثرگذارند و برخی دیگر کمرمق یا کشدار جلوه میکنند. مضمونِ رهاکردن و مراقبت مهمترین مضمون فیلم، تفاوت میان مراقبت از دیگری و تصمیمگرفتن بهجای اوست. اَبی از سر عشق میخواهد سَم را برای آینده آماده کند، اما همین میل او را به مداخله در انتخابهای مردی میکشاند که قرار است از او محافظت کند.
فیلم در این تناقض، سویهای صادقانه دارد: محبت همیشه بیخطا نیست و گاه ترسِ از دستدادن، خود را به شکل کنترلی پنهان میکند. از همین منظر، داستان دربارهٔ آمادهشدن برای مرگ به معنای سادهٔ پذیرفتن یک واقعیت نیست؛ دربارهٔ فهمیدن حدودِ اختیار نیز هست. اَبی میتواند برای عزیزانش برنامه بریزد، اما نمیتواند سوگ را از آنان بگیرد یا آیندهشان را تضمین کند.
« این فشردگی، از یکسو مانع طولانیشدن بیش از حد فیلم میشود، اما از سوی دیگر فرصت همذاتپنداری را کاهش میدهد. »
جمعبندی
این ایده در لحظههایی که فیلم بهجای تأکید مستقیم بر پیام، به رفتار شخصیتها اعتماد میکند، بیشترین اثر را دارد. جمعبندی «Irreplaceable You» فیلمی گرم و احساسبرانگیز دربارهٔ عشق، سوگ و دشواریِ رهاکردن است که از بازیِ گیرا و ترکیب نسبتاً دلنشین طنز و اندوه بهره میبرد. ایدهٔ مرکزیاش به آن شخصیتی متمایز میدهد و نگاهش به اَبی، در بهترین لحظهها، از کلیشهٔ قربانیِ صرف فاصله میگیرد.
بااینهمه، شتاب روایت، پراکندگی برخی مسیرها و صحنههایی که احساسات را بیش از اندازه به تماشاگر تحمیل میکنند، مانع میشوند فیلم به تمام ظرفیت دراماتیک خود برسد. حاصل، اثری بینقص یا کاملاً منسجم نیست، اما برای مخاطبی که به داستانهای عاشقانهٔ آمیخته با اندوه علاقه دارد، میتواند تجربهای صمیمی و اثرگذار باشد.
فیلم شاید بیش از آنکه در ساختار خود به ظرافت برسد، در پرسشی که پیش میکشد ماندگار شود: عشق چگونه میتواند در برابر فقدان دوام بیاورد، بیآنکه بخواهد زندگیِ دیگری را به جای او اداره کند؟



ثبت دیدگاه