نقد و بررسی
نقد آیرونکلاد: نبرد برای خون (Ironclad 2: Battle for Blood) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که از نو بنا نمیشود «آیرونکلاد: نبرد برای خون» به کارگردانی Jonathan English، دنبالهٔ فیلمی است که در سال ۲۰۱۱ با محاصرهٔ قلعهٔ روچستر و نبردهای قرونوسطایی شناخته شد. داستان این بار به سالها پس از آن محاصره بازمیگردد: بازماندهای از نبرد پیشین، درگیر دفاع از خاندان و قلعهای دیگر میشود؛ قلعهای که زیر تهدید مهاجمان سلتی قرار گرفته است.
پیوند با قسمت نخست، بیش از آنکه به شکل ادامهای عمیق و ضروری احساس شود، نقش نقطهٔ شروعی برای بازآفرینی همان الگوی آشنا را دارد: جنگجویی خشن، خانوادهای گرفتار و دیوارهایی که باید در برابر هجوم دشمن تاب بیاورند. فیلم همزمان میکوشد قصهای مستقل تعریف کند، اما وابستگیاش به قالب قسمت قبلی آنقدر پررنگ است که تازگی روایت بهسرعت رنگ میبازد.
اطلاعات مربوط به داستان، سازندگان و فضای فیلم با معرفی رسمی اثر همخوان است. محاصره بهمثابه فضای اصلی بزرگترین امتیاز فیلم، تواناییاش در القای ناامنی و فرسودگی است. جهان داستان، جایی آرام و آراسته نیست؛ محیطی است خشن که در آن خشونت به بخشی از زندگی روزانه بدل شده و تهدید میتواند پشت هر دروازه یا بر فراز هر بارو انتظار بکشد.
فضای قلعه، حرکت شخصیتها را محدود میکند و همین محدودیت، حس گرفتارماندن را قوت میبخشد. تماشاگر با مکانی روبهرو است که در آن دفاع از خانه، صرفاً یک مسئلهٔ نظامی نیست؛ به مسئلهای خانوادگی و اخلاقی نیز تبدیل میشود. با این حال، فیلم بیشتر از آنکه این فضای تاریخی را از راه جزئیات اجتماعی یا سیاسی گسترش دهد، به نشانههای فوری و دیداری تکیه میکند: سنگ، زره، سلاح، دود و چهرههای خسته.
« اطلاعات مربوط به داستان، سازندگان و فضای فیلم با معرفی رسمی اثر همخوان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این عناصر برای ساختن حالوهوایی قابلقبول کفایت میکنند، اما کمتر به جهانی زنده و چندلایه بدل میشوند. پسزمینهٔ تاریخی گاه بیش از آنکه سرچشمهٔ معنا باشد، چارچوبی برای نبردهای پیدرپی به نظر میرسد. در نتیجه، فیلم بهخوبی حس خطر را منتقل میکند، اما فرصت چندانی برای کاوش در اینکه این جنگ از کجا آمده و چه معنایی برای مردمان درگیر دارد، باقی نمیگذارد.
روایت؛ میان وفاداری و تکرار هستهٔ دراماتیک فیلم بر تقابل میان خویشاوندی، وظیفه و منفعت شخصی بنا شده است. بازگشت یک جنگجوی حرفهای به فضای خانواده، زمینهای مناسب برای کشمکش درونی فراهم میآورد: آیا میتوان گذشتهٔ خشونتبار را کنار گذاشت و مسئولیتی فراتر از مزد و بقا پذیرفت؟ این پرسش بالقوه میتوانست ستون عاطفی داستان باشد، اما فیلم اغلب آن را در حاشیهٔ رویدادهای بیرونی نگه میدارد.
تصمیمها و تغییرهای شخصیتها بیشتر از آنکه از تجربهای تدریجی و روشن برآیند، گاهی تابع نیاز صحنهٔ بعدی به نظر میرسند. ساختار کلی نیز به الگوی سادهٔ رسیدن کمک، آمادهشدن برای دفاع و رویارویی با مهاجمان متکی است. چنین الگویی ذاتاً نامناسب نیست؛ بسیاری از فیلمهای محاصره از همین سادگی نیرو میگیرند.
مشکل آن است که «نبرد برای خون» در فاصلهٔ میان نقاط اصلی قصه، تعلیق و رشد روایی کافی نمیسازد. بعضی موقعیتها زود از سر میگذرند و برخی دیگر برای آنکه اثر عاطفی بگذارند، زمان و زمینهٔ کافی دریافت نمیکنند. روایت در سطح حرکت و حادثه پیش میرود، اما انسجام و کشش لازم برای تبدیل این حوادث به یک قوس دراماتیک محکم را همیشه حفظ نمیکند.
« این عناصر برای ساختن حالوهوایی قابلقبول کفایت میکنند، اما کمتر به جهانی زنده و چندلایه بدل میشوند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها و بازیها فیلم بازیگران توانمندی در اختیار دارد؛ از جمله Michelle Fairley، Tom Austen و Tom Rhys Harries. حضور این چهرهها ظرفیت آن را ایجاد میکند که روابط خانوادگی و اختلاف میان وظیفه و خودخواهی، از سطح تیپهای آشنا فراتر برود. با این همه، فیلمنامه بهندرت به شخصیتها فرصت میدهد در سکوت، تردید یا گفتوگوی معنادار خود را آشکار کنند.
آنان اغلب با یک صفت یا نقش روایی شناسانده میشوند: وارث جوان، جنگجوی سرسخت، عضو خاندان یا همراه وفادار. چنین طراحیای در فیلمی پرحادثه میتواند کارکردی عملی داشته باشد، اما در اینجا عمق عاطفی گروه را محدود میکند. Tom Austen در نقش Guy تصویری از مردی میسازد که خشونت برایش هم حرفه است و هم سپری در برابر دلبستگی.
این ایده در چهره و حضور فیزیکی بازیگر قابلمشاهده است، ولی پرداخت نوشتاری آن به اندازهای نیست که تناقض درونی شخصیت به کشمکشی ماندگار تبدیل شود. Tom Rhys Harries نیز مسئولیت بخشی از بار انسانی داستان را بر دوش دارد، اما شخصیت او بیش از آنکه مسیر مستقلی داشته باشد، در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرد.
در مجموع، بازیها به فیلم جان میدهند، ولی فیلمنامه مواد کافی برای ساختن شخصیتهایی پیچیده و بهیادماندنی فراهم نمیکند. نبردها؛ انرژی فراوان، وضوح اندک صحنههای نبرد نزدیک و خونین، برجستهترین جاذبهٔ فوری فیلماند. درگیریها به جای آنکه صرفاً نمایشهایی دور و منظم از حرکت سپاهها باشند، بر برخورد بدنها، شمشیرها و زرهها متمرکز میشوند.
« با این همه، فیلمنامه بهندرت به شخصیتها فرصت میدهد در سکوت، تردید یا گفتوگوی معنادار خود را آشکار کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب به نبردها خشونتی ملموس میبخشد و تماشاگر را به دل آشوب میبرد. موسیقی حماسی نیز در لحظات رویارویی، ضرباهنگ و شکوهی میافزاید که با مقیاس روایی فیلم تناسب دارد؛ بهخصوص هنگامی که خطر برای مدافعان به اوج میرسد. اما همین شیوهٔ نزدیکنمایی، با دوربین لرزان و تدوین شتابزده ترکیب شده و گاه نتیجهای وارونه میدهد.
تصویر بهجای آنکه شدت ضربه را روشن کند، مسیر حرکت و نسبت میان شخصیتها را مبهم میسازد. وقتی برشها پیدرپیاند و دوربین مدام تکان میخورد، دشوار میشود فهمید چه کسی برتری دارد، کدام حرکت تعیینکننده بوده و فضای نبرد چگونه تغییر کرده است. بنابراین، خشونت فراوان لزوماً به هیجان بیشتر نمیانجامد؛ گاهی تماشاگر به جای درگیرشدن با خطر، ناچار است برای فهمیدن کنشها از تصویر فاصله بگیرد.
نقدهای منتشرشده نیز به همین آشفتگی بصری و دشواری دنبالکردن نبردها اشاره کردهاند. طراحی تولید و محدودیتهای دیداری فیلم در ساختن بافتی خاکآلود و تیره موفقتر از ساختن تصویری باشکوه و گسترده است. لباسها و زرهها میکوشند فرسودگی و زندگی دشوار شخصیتها را القا کنند و مکانهای محدود نیز برای فضای محاصره سودمندند.
این انتخابها با داستانی که دربارهٔ دفاع از قلعه و بقای گروهی کوچک است، هماهنگی دارند. از این منظر، فیلم میداند چگونه از محدودیت فضا برای ایجاد فشار استفاده کند. در سوی دیگر، جلوههای ویژه و طراحی تولید گاه کمهزینه به نظر میرسند. این مسئله تنها در ظاهر اشیا یا مقیاس محیط خلاصه نمیشود؛ گاهی شکاف میان قصد حماسی فیلم و امکانات تصویری آن محسوس است.
« این انتخاب به نبردها خشونتی ملموس میبخشد و تماشاگر را به دل آشوب میبرد. »
قوتها و کاستیها
رنگبندی نسبتاً تخت و تصویربرداری پرتنش، جزئیات صحنه را کمتر از آنچه میتوانستند برجسته کنند، به چشم میآورند. موسیقی در چنین لحظاتی بخشی از شکوه ازدسترفته را جبران میکند، ولی جایگزین طراحی بصری منسجم نمیشود. فیلم از نظر بافت کلی باورپذیری نسبی دارد، اما کمتر به تصاویری میرسد که پس از پایان تماشا در ذهن بمانند.
نسبت با قسمت نخست دنبالهها زمانی ضروری به نظر میرسند که جهان یا شخصیتهای قسمت پیشین را گسترش دهند، یا زاویهای تازه به آن بیفزایند. «نبرد برای خون» بیشتر به تکرار فرمول آشنای محاصره و مقاومت گرایش دارد. پیوند با روچستر به قصه هویت میدهد، اما بهتنهایی برای ساختن ادامهای تازه کافی نیست.
فیلم تلاش میکند میراث خشونت گذشته را به مسئولیت امروز پیوند بزند، ولی این مضمون در میان نبردها و بحرانهای پیاپی مجال بسط کامل پیدا نمیکند. از این رو، تماشاگر آشنا با قسمت نخست ممکن است بیش از آنکه با گسترش جهان داستان روبهرو شود، بازگشت به ترکیبی شناختهشده از محاصره، خیانت، وفاداری و خشونت را احساس کند.
برای تازهواردان نیز قصه بهاندازهای سرراست هست که بتوان آن را دنبال کرد، اما لایههای رواییاش چندان غنی نیست که به تجربهای مستقل و متمایز بدل شود. جمعبندی «آیرونکلاد: نبرد برای خون» فیلمی است که در انتقال خشونت و فشار فضای محاصره دستاوردهایی دارد، اما در روایت و پرداخت شخصیتها به پای توان بالقوهٔ مواد داستانیاش نمیرسد.
« رنگبندی نسبتاً تخت و تصویربرداری پرتنش، جزئیات صحنه را کمتر از آنچه میتوانستند برجسته کنند، به چشم میآورند. »
جمعبندی
نبردهای خونین، موسیقی پرشور و حالوهوای قرونوسطایی، تماشای آن را برای علاقهمندان به اکشن تاریخی آسانتر میکنند؛ در مقابل، دوربین لرزان و تدوین تند، وضوح صحنهها را کاهش میدهند و داستان کمکشش، اثر عاطفی رویدادها را محدود میسازد. نتیجه، اثری پرتحرک اما نه چندان ژرف است: فیلمی که خطر را بهخوبی به تصویر میکشد، ولی کمتر میتواند اهمیت انسانی آن را در ذهن تماشاگر تثبیت کند.



ثبت دیدگاه