نقد و بررسی
نقد آسمان آهنین 2 : مسابقه آینده (Iron Sky: The Coming Race) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که از منطق سر باز میزند «آیرون اسکای: نژاد آینده» دنبالهای است که نهتنها از نامتعارفبودن قسمت نخست عقب نمینشیند، بلکه آن را به نقطهٔ شروعی برای آشوبی بزرگتر بدل میکند. فیلم ساختهٔ تیمو وورنسولا، نزدیک به سه دهه پس از رویدادهای فیلم پیشین میگذرد؛ زمین در پی جنگی هستهای ویران شده و پایگاه ماه، که زمانی به نازیها تعلق داشته، پناهگاه واپسین بازماندگان بشر است.
اما کمبود منابع و خطر فروپاشی جامعه، گروهی را به جستوجوی نیرویی پنهان در اعماق زمین میکشاند؛ جایی که با نژادی باستانی از خزندگان دگرگونشونده روبهرو میشوند. همین طرح داستانی نشان میدهد که فیلم چه جهانی را وعده میدهد: علمیتخیلی آخرالزمانی، هجو سیاسی، ماجراجویی زیرزمینی و موجوداتی که انگار از دل شایعات توطئهمحور بیرون آمدهاند.
پرسش اصلی این است که آیا فیلم میتواند از این انبوه عناصر، تجربهای یکپارچه بسازد یا نه. پاسخ، بسته به میزان پذیرش مخاطب نسبت به کمدیِ عامدانه بیپروا، متفاوت خواهد بود. «نژاد آینده» گاه با جسارتی کودکانه سرگرم میکند و گاه زیر بار ایدههای پراکنده و شوخیهای پیاپی از نفس میافتد.
این فیلم را بهتر است نه بهعنوان اثری واقعگرا یا روایتی دقیق، بلکه همچون نمایشگاهی شلوغ از تصویرهای نامنتظر تماشا کرد. طنزی که عمداً از مرز سلیقه میگذرد موتور اصلی فیلم، طنزی است که از کنار هم نشاندن نامحتملترین عناصر نیرو میگیرد: نازیها، سیاستمداران، خزندگان تغییرچهرهدهنده، زمین توخالی و دایناسورها.
« پرسش اصلی این است که آیا فیلم میتواند از این انبوه عناصر، تجربهای یکپارچه بسازد یا نه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر برای شوخیکردن با نظریههای توطئه و قدرت سیاسی، رویکردی صریح و گاه بیمحابا دارد. ایدهٔ محوریاش این است که جهان آنقدر گرفتار روایتهای نامعقول شده که خودِ نامعقولی میتواند ابزار هجو باشد. اما همین روش دو لبه دارد: هرچه شوخی آشکارتر و تصویر غریبتر میشود، گاهی فاصلهٔ میان هجو مؤثر و صرفاً عجیببودن کمتر به چشم میآید.
فیلم در بهترین لحظاتش از برخورد میان لحن جدیِ ماجراجویی و پوچیِ موقعیتها خنده میسازد. خندهٔ مورد نظر، بیشتر از جنس غافلگیری و ناباوری است تا ظرافت کلامی؛ فیلم میخواهد مخاطب را با ترکیبهای ناممکن روبهرو کند و از همین تضاد نیرو بگیرد. برای تماشاگرانی که با کمدی ابلهانه و شوخیهای سیاسیِ بیپرده همراه میشوند، این رویکرد میتواند واقعاً مفرح باشد.
اما اگر مخاطب به طنزی دقیقتر، شخصیتمحورتر یا کمهیاهوتر علاقه داشته باشد، احتمالاً تکرار شوخیهای درشت را خستهکننده خواهد یافت. فیلمنامهای زیر فشار ایدههای فراوان بزرگترین مشکل فیلم، نه کمبود خیال، بلکه وفور آن است. داستان مدام مسیر تازهای میگشاید، مفهوم یا شخصیت دیگری را وارد میدان میکند و میکوشد هر ایده را پیش از آنکه فرصت جاافتادن پیدا کند، به شوخی یا صحنهای پرهیجان بدل سازد.
نتیجه، روایتی است که بیش از آنکه به سوی مقصدی روشن حرکت کند، از جاذبهای به جاذبهٔ دیگر میپرد. گاهی حس میشود فیلم فهرستی از امکانهای کمیک و تصویری را به تماشاگر عرضه میکند، نه داستانی که اجزایش با ضرورت دراماتیک به هم پیوند خورده باشند. این شلوغی بر ریتم کمدی نیز اثر میگذارد.
« اثر برای شوخیکردن با نظریههای توطئه و قدرت سیاسی، رویکردی صریح و گاه بیمحابا دارد. »
شخصیتها و اجرا
شوخی وقتی کار میکند که مقداری فضا برای شکلگیری انتظار و ضربهٔ نهایی داشته باشد؛ اما «نژاد آینده» اغلب پیش از آنکه موقعیتی فرصت پیدا کند، شوخی بعدی را به میان میآورد. انباشت ارجاعات و اغراقها باعث میشود بعضی ایدههای بالقوه بامزه تنها در حد اشاره باقی بمانند. فیلم از نظر تخیل دستودلباز است، اما در انتخاب و حذف سختگیری چندانی ندارد؛ گویی هرچه در ذهن سازندگان بوده باید روی پرده بیاید.
شخصیتها و بار عاطفی کمرنگ اوبی، که لارا روسی نقش او را بازی میکند، مرکز حرکت داستان است و مأموریت فیلم عمدتاً با تصمیمها و سفر او پیش میرود. با این حال، شخصیتپردازی در قیاس با حجم جهانسازی و شوخیها کمجانتر به نظر میرسد. فیلم بیشتر به این علاقه دارد که قهرمانان را در موقعیتهای شگفتآور قرار دهد تا آنکه دربارهٔ ترسها، تردیدها یا پیوندهایشان مکث کند.
در نتیجه، خطر نابودی بشر در سطح ایده اهمیت دارد، اما همیشه به احساس ملموسی در تماشاگر تبدیل نمیشود. بازیها نیز تابع همین لحناند. بازیگران باید در جهانی بازی کنند که از آنان میخواهد هم جدی باشند و هم بخشی از مضحکهٔ پیرامون را بپذیرند. این دوگانگی گاه به جذابیت اثر کمک میکند، اما بهندرت به عمق عاطفی میرسد.
حضور چهرههای آشنای قسمت پیشین، از جمله جولیا دیتسه، برای دنبالکنندگان مجموعه پیوندی با گذشته میسازد، ولی بهتنهایی نمیتواند خلأ شخصیتپردازی را پر کند. فیلم بیشتر به یادماندنیبودنِ موقعیتها متکی است تا تحول شخصیتها. جهانی رنگارنگ و چشمنواز در بخش بصری، «نژاد آینده» دستکم در بلندپروازی کم نمیآورد.
« انباشت ارجاعات و اغراقها باعث میشود بعضی ایدههای بالقوه بامزه تنها در حد اشاره باقی بمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جابهجایی از پایگاه ماه به دنیای زیرزمینی، امکان طراحی محیطهایی پرزرقوبرق و سرشار از جزئیات را فراهم میکند. رنگها، سازهها و شکل موجودات، به فیلم چهرهای کمیکبوکی و گاه اغراقشده میدهند؛ جهانی که قرار نیست باورپذیری علمیاش را ثابت کند، بلکه میخواهد با هر قاب نشان دهد از قواعد واقعگرایانه فاصله گرفته است.
این کیفیت تصویری، یکی از دلایلی است که حتی بخشهای کمرمقتر فیلم نیز از نظر دیداری بیتحرک نمیشوند. جلوههای ویژه و طراحی صحنه بهویژه در صحنههای بزرگتر، احساس مقیاس و جنبوجوش ایجاد میکنند. بااینحال، جلوهٔ بصری همیشه به سود روایت نیست. گاهی تماشاگر چنان درگیر تماشای تصویر عجیب بعدی میشود که پیوند میان صحنهها یا اهمیت کنشها از نظر دور میماند.
نمایشِ جهان فیلم از خودِ جهانپردازیاش جلو میزند؛ دنیای زیرزمینی دیدنی است، اما هر منظره الزاماً به کشف یا پیشرفت داستان منتهی نمیشود. اکشن پرانرژی، نه همیشه منسجم فیلم در لحظههای اکشن نیز همان راهبردِ اغراق و شتاب را دنبال میکند. نبردها پرتحرکاند، اتفاقها با سرعت رخ میدهند و مقیاس درگیریها بهتدریج بزرگتر میشود.
همین انرژی کمک میکند فیلم در بخشهایی از روایت از سکون دور بماند و تماشاگر را با نیرویی کمیک به جلو براند. نبرد پایانی، مطابق انتظار، اوجِ همین میل به بزرگنمایی است: مجموعهای از تصویرهای دیوانهوار که بیش از منطق واقعگرایانه، بر شگفتی و نمایش تکیه دارند. شرح بیشترِ آن، معنای غافلگیریهایش را کمرنگ میکند؛ همین اندازه کافی است که بدانیم فیلم در اوج خود از خویشتنداری پرهیز میکند.
« جابهجایی از پایگاه ماه به دنیای زیرزمینی، امکان طراحی محیطهایی پرزرقوبرق و سرشار از جزئیات را فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
با این همه، اکشن هم از مشکل کلی اثر مصون نیست. وقتی صحنهها یکی پس از دیگری با شدت بالا میآیند، تفاوت میان اوج و بخش معمولی کمرنگ میشود. گاهی آشفتگی بصری جای تعلیق را میگیرد و هیجان بهجای آنکه از خطر و انتخاب شخصیتها برخیزد، از انباشت انفجار و حرکت نیرو میگیرد. این شیوه برای تماشاگر مشتاق نمایش پرسروصدا کارآمد است، اما برای کسی که پیوستگی فضایی و وضوح کنش را مهم میداند، میتواند فرساینده باشد.
دنبالهای برای مخاطب همدل «نژاد آینده» نسبت به قسمت نخست، بیشتر بر شتاب، گستردگی و نمایش تکیه دارد. این گسترش الزاماً به معنای پیشرفت نیست؛ گاهی افزایش مقیاس تنها شلوغی را بیشتر میکند. فیلم همچنان هویت خاص مجموعه را حفظ میکند: علمیتخیلیِ عامدانه نامعقولی که سیاست و تاریخ را در قالب شوخیهای تند و تصویرهای نامتعارف به بازی میگیرد.
اما به نظر میرسد در این قسمت، تمرکز و انسجامی که میتوانست آن هویت را منسجمتر کند، جای خود را به افزودن ایدههای تازه داده است. تماشاگران همدل با کمدی اردوگاهی و اغراقهای بیپرده ممکن است لحظات خندهدار و جسارت تصویری فیلم را به یاد بسپارند. در مقابل، کسانی که از قسمت اول بهدنبال طنزی منسجمتر یا داستانی حسابشدهتر بودهاند، احتمالاً با اثری شلوغتر و کماثرتر روبهرو میشوند.
واکنشهای متضاد به فیلم نیز از همین دوگانگی میآید: برای یک گروه، ابلهانهبودن بخشی از لذت است؛ برای گروه دیگر، همان ابلهانگی به بیسروسامانی بدل میشود. جمعبندی «آیرون اسکای: نژاد آینده» فیلمی است که تخیلش از نظم رواییاش جلوتر حرکت میکند. طراحی رنگارنگ جهان زیرزمینی، صحنههای اکشن پرانرژی و شوخیهای گاه واقعاً خندهدار، آن را به تجربهای سرگرمکننده برای مخاطب آمادهٔ پذیرش آشوب بدل میسازند.
« با این همه، اکشن هم از مشکل کلی اثر مصون نیست. »
جمعبندی
در سوی دیگر، فیلمنامهٔ متراکم، شخصیتهای کمعمق و طنزی که زیر بار انبوه ایدهها اثر خود را از دست میدهد، مانع میشوند فیلم به یک ماجراجویی ماندگار و یکپارچه تبدیل شود. این اثر بیش از هر چیز آزمونی برای سلیقهٔ تماشاگر است: اگر بیمنطقیِ آگاهانه، هجو بیپرده و تصاویر غریب برایتان جذاباند، میتوانید از لحظههای پرشمارش لذت ببرید؛ اگر انسجام، ظرافت و شخصیتپردازی را در اولویت میگذارید، شلوغی آن احتمالاً زودتر از شوخیهایش به چشم خواهد آمد.
فیلم میخواهد همهچیز را یکجا عرضه کند؛ گاهی همین ولخرجی سرگرمکننده است و گاهی دلیل اصلی ازهمگسیختگی آن.
« فیلم میخواهد همهچیز را یکجا عرضه کند؛ گاهی همین ولخرجی سرگرمکننده است و گاهی دلیل اصلی ازهمگسیختگی آن. »



ثبت دیدگاه