نقد و بررسی
نقد Irma la Douce | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و جهان آن «Irma la Douce» ساختهٔ Billy Wilder، کمدی رمانتیکی است که از موقعیتی نامتعارف و بالقوه تلخ آغاز میشود: پلیسی که کارش را از دست داده، دلباختهٔ ایرما، زنی روسپی در پاریس، میشود و برای آنکه او را از مشتریان دیگر دور نگه دارد، هویتی ساختگی میآفریند. این پیشفرض، از همان ابتدا میان عشق، حسادت، فریب و نمایش مرزهایی ناپایدار میکشد؛ مرزهایی که فیلم بیش از آنکه جدی و واقعگرایانه بررسیشان کند، با آنها بازی میکند.
فیلم از نمایشنامهای موزیکال اقتباس شده، اما آوازهای نسخهٔ صحنه را کنار گذاشته است. بااینحال، روح نمایشی اثر همچنان در آن جاری است: شخصیتها گاه چنان رفتار میکنند که گویی روی صحنهاند، موقعیتها بهسرعت از واقعیت فاصله میگیرند و محیط پاریسی فیلم بیش از آنکه تصویری مستند از شهر باشد، همچون دکوری رنگارنگ برای یک افسانهٔ بزرگسالانه عمل میکند.
همین انتخاب، سرچشمهٔ بخشی از جذابیت و نیز بخشی از ناهماهنگی فیلم است. قصهای بر پایهٔ فریب و تناقض هستهٔ داستان به تناقضی کمیک تکیه دارد: نستور میخواهد ایرما را از مردان دیگر دور کند، اما راهی که برای این کار برمیگزیند، بر جعل هویت و دروغ بنا شده است. این موقعیت دستمایهٔ خوبی برای شوخی با پاکدامنی، حسادت و تصویر آرمانی عشق فراهم میکند.
« فیلم از نمایشنامهای موزیکال اقتباس شده، اما آوازهای نسخهٔ صحنه را کنار گذاشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نستور خود را مردی درستکار میپندارد، اما هرچه بیشتر میکوشد اوضاع را مطابق میلش سامان دهد، بیشتر وارد شبکهای از تظاهر و تصمیمهای ناسازگار با اصول اولیهاش میشود. این تضاد بهخودیخود بار کمیک دارد، ولی فیلمنامه همیشه آن را با ظرافت پرورش نمیدهد. گاهی رخدادها چنان به اقتضای شوخی بعدی پیش میروند که منطق شخصیتها یا پیامدهای موقعیت در حاشیه میمانند.
اگر تماشاگر بپذیرد که فیلم از ابتدا قواعد یک کمدی اغراقآمیز را دنبال میکند، آسانتر با این لغزشها کنار میآید؛ اما کسی که انتظار رفتاری باورپذیر یا تحول عاطفی دقیق دارد، ممکن است قصه را سطحی و تصنعی بیابد. فیلم از این نظر بیش از آنکه در پی ساختن جهانی واقعنما باشد، به دنبال زنجیرهای از موقعیتهای نمایشی است.
بازیها و نیروی رابطهٔ مرکزی بزرگترین دارایی فیلم، حضور Jack Lemmon و Shirley MacLaine در مرکز آن است. لمون در نقش نستور، آمیزهای از جدیت، دستپاچگی و خودفریبی را به نمایش میگذارد. او میتواند شخصیتی را بازی کند که نیتش را صادقانه میپندارد، اما در عمل پیوسته درگیر پیامدهای مضحک تصمیمهایش میشود.
« این تضاد بهخودیخود بار کمیک دارد، ولی فیلمنامه همیشه آن را با ظرافت پرورش نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
توانایی لمون در واکنشهای سریع و تغییر حالتهای ناگهانی، شوخیهای فیلم را زنده میکند؛ حتی زمانی که خود موقعیت چندان محکم نیست. مکلین نیز ایرما را صرفاً به زنی دلفریب در یک قصهٔ عاشقانه تقلیل نمیدهد. بازی او سرزنده و پرتحرک است، اما در پسِ سبکی و شوخطبعی نقش، نوعی استقلال و سرسختی هم به چشم میآید.
او به شخصیتش گرما میبخشد و کمک میکند ایرما حضوری فراتر از وسیلهای برای پیشبرد بحرانهای نستور داشته باشد. شیمی میان دو بازیگر، نیرویی است که تماشاگر را از فراز و فرودهای نامتوازن داستان عبور میدهد؛ در لحظههایی که فیلمنامه راهی میانبر میزند، بازیها همچنان ریتم و لطف صحنه را حفظ میکنند.
کمدی: جذابیت و مرز اغراق «Irma la Douce» بیش از آنکه به شوخیهای کلامی ظریف و پیوسته متکی باشد، از بازی با موقعیت و دگرگونیهای ناگهانی نیرو میگیرد. تماشای مردی که میکوشد هم عاشق باشد، هم کنترلگر، هم محترم و هم گرفتار نقشی ساختگی، زمینهٔ مناسبی برای کمدی میسازد. فیلم در لحظههای موفقش از آشفتگی شخصیت اصلی انرژی میگیرد و با شتابی سرخوشانه، او را از دردسری به دردسر دیگر میراند.
« مکلین نیز ایرما را صرفاً به زنی دلفریب در یک قصهٔ عاشقانه تقلیل نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین سرخوشی همیشه اندازه نگه نمیدارد. برخی شوخیها بیش از حد کش مییابند و بازیها و واکنشها گاه به سمت اغراق کارتونی میروند. در نتیجه، کمدی در بعضی بخشها بهجای آنکه از تناقضی هوشمندانه زاده شود، صرفاً بر پرتحرکی و شلوغی تکیه میکند. این همان نقطهای است که برای برخی تماشاگران شیرین و خوشگذران به نظر میرسد و برای برخی دیگر لوس یا فرساینده.
تفاوت واکنشها در اینجا طبیعی است: فیلم نه یک کمدی خشک و دقیق، بلکه اثری نمایشی و پرزرقوبرق است که از تماشاگر میخواهد با اغراقش همراه شود. پاریسِ صحنهپردازیشده پاریس فیلم، بیشتر یک فضای نمایشی است تا شهری با جزئیات اجتماعی پیچیده. خیابانها، کافهها و محلهٔ اصلی داستان در خدمت ساختن حالوهوایی رنگین و آراستهاند؛ فضایی که در آن، بحرانهای اخلاقی به شکل بازیهای عاشقانه و سوءتفاهمهای کمیک بازسازی میشوند.
این انتخاب با لحن افسانهوار اثر هماهنگ است، اما فاصلهای میان موضوع داستان و سبک ارائهٔ آن پدید میآورد: فیلم دربارهٔ آدمهایی در حاشیهٔ جامعه سخن میگوید، اما جهانشان را با جلوهای دلپذیر و گاه خیالانگیز عرضه میکند. از این رو، فیلم را میتوان همزمان سرخوش و ناآرام دانست. پشت رنگهای روشن و موقعیتهای خندهآور، پرسشی دربارهٔ مالکیت عاطفی و اختیار فردی نهفته است: آیا عشق، وقتی با خواست کنترل دیگری همراه شود، همچنان عشق میماند؟
« اما همین سرخوشی همیشه اندازه نگه نمیدارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم این مسئله را با سنگینی دراماتیک پی نمیگیرد، اما خودِ طرح داستان اجازه نمیدهد کاملاً نادیده گرفته شود. شاید همین دوگانگی است که اثر را از یک کمدی رمانتیک ساده جدا میکند، هرچند پاسخ روشنی هم به تنشهای اخلاقیاش نمیدهد. ریتم و مسئلهٔ زمان مدتزمان ۱۴۷ دقیقهای فیلم، برای کمدیای با چنین پیشفرضی، چالشی جدی است.
بعضی موقعیتها پس از آنکه شوخی اصلیشان روشن شده، باز هم ادامه مییابند؛ برخی گرهها نیز بهجای آنکه روایت را بهسوی مرحلهای تازه ببرند، فرصت دیگری برای تکرار همان بازی فراهم میکنند. حاصل، ریتمی نامتوازن است: فیلم در بخشهایی پرجنبوجوش و سرگرمکننده پیش میرود، اما در بخشهایی دیگر احساس میشود قصه بیش از اندازه از ایدهٔ مرکزی خود بهرهبرداری میکند.
این کشآمدن فقط مسئلهای فنی نیست؛ بر اثرگذاری عاطفی نیز اثر میگذارد. وقتی فیلم بارها به یک الگوی کمیک بازمیگردد، بخشی از تازگی آن از میان میرود و تماشاگر ممکن است بهجای کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت شخصیتها، منتظر پایان موقعیت بماند. بااینهمه، بازیهای اصلی و چند لحظهٔ بامزه، فیلم را از یکنواختی کامل نجات میدهند.
« فیلم این مسئله را با سنگینی دراماتیک پی نمیگیرد، اما خودِ طرح داستان اجازه نمیدهد کاملاً نادیده گرفته شود. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که با ریتم کلاسیک و اجرای نمایشی راحتاند، این زمان طولانی میتواند فرصتی برای ماندن در جهان فیلم باشد؛ برای دیگران، احتمالاً نخستین مانع جدی اثر است. جمعبندی «Irma la Douce» فیلمی است که بیش از هر چیز بر جذابیت زوج مرکزی، بازیگوشی موقعیتها و نیروی اجرایی Jack Lemmon و Shirley MacLaine تکیه دارد.
قصهاش از نظر منطق و ظرافت روانشناختی چندان استوار نیست، لحنش گاهی از مرز شوخی سنجیده عبور میکند و زمان طولانیاش به بخشهایی از فیلم وزن اضافی میدهد. بااینحال، سرزندگی بازیگران و حالوهوای بیپروای آن میتواند تجربهای خوشگذران و سرگرمکننده بسازد. این اثر را بهتر است نه بهعنوان کمدیای بینقص، بلکه همچون خیالپردازی پرزرقوبرقی دید که با فریب، عشق و میل به کنترل بازی میکند و گاه در همین بازیها از تعادل خارج میشود.
اگر انتظار روایتی منسجم و واقعگرا در میان باشد، کاستیهایش آشکار خواهند شد؛ اما اگر تماشاگر آمادگی همراهی با اغراق و آشفتگی آن را داشته باشد، لحظههای دلنشین و بازیهای پرانرژیاش بهیادماندنی خواهند ماند.
« بااینحال، سرزندگی بازیگران و حالوهوای بیپروای آن میتواند تجربهای خوشگذران و سرگرمکننده بسازد. »



ثبت دیدگاه