نقد و بررسی
نقد هجوم (Invasion) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که هنوز آرام نگرفته است «تهاجم» ساختهٔ فیودور بوندارچوک، دنبالهٔ فیلم «جاذبه» است؛ اثری علمیتخیلی و روسی که پس از مواجههٔ پیشین انسانها با موجودی فرازمینی، داستان یولیا را در مرحلهای تازه دنبال میکند. فیلم از همان آغاز میکوشد دامنهٔ ماجرا را گسترش دهد: برخورد با بیگانه دیگر صرفاً حادثهای عجیب نیست، بلکه به مسئلهای سیاسی، علمی و اجتماعی بدل شده است.
فناوری ناشناخته، قدرتهای فزایندهٔ یولیا و نگرانی دولت از پیامدهای تماس با موجودات دیگر، اجزای اصلی این جهاناند. حاصل، فیلمی است که هم میخواهد ماجرایی پرهیجان باشد و هم دربارهٔ اعتماد، اختیار و معنای انسانبودن تأمل کند؛ خواستهای جذاب که همیشه به یک اندازه موفق از کار درنمیآید.
ایدهای جذاب با زاویهای متفاوت یکی از امتیازهای فیلم، انتخاب زاویهای است که از کلیشهٔ تهاجم فضایی فاصله میگیرد. ماجرا فقط بر نبرد انسانها با مهاجمان ناشناخته متمرکز نیست؛ پرسش مهمتر این است که پس از نخستین تماس، جامعه چگونه با دانشی روبهرو میشود که از درک و مهار آن ناتوان است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یولیا در میانهٔ این کشاکش قرار میگیرد: برای پژوهشگران موضوع مطالعه است، برای حکومت مسئلهای امنیتی و برای نیروی فرازمینی تهدیدی که باید از میان برداشته شود. این موقعیت به فیلم امکان میدهد تا مرزهای دشوار میان پیشرفت و سوءاستفاده، حفاظت و کنترل، و همدلی و ترس را بررسی کند. ایدهٔ مرکزی، بهویژه در پیوند میان قدرت یولیا و نگاه دیگران به او، ظرفیت دراماتیک قابل توجهی دارد.
فیلم از این ظرفیت برای ساختن تعلیق و طرح پرسشهایی دربارهٔ اختیار فردی بهره میبرد؛ هرچند گاهی پاسخها را بیش از آنکه از دل تجربهٔ شخصیتها بیرون بیاورد، در گفتوگوهای توضیحی میگنجاند. شخصیتها و کشمکشهای انسانی یولیا محور عاطفی داستان است و بخش مهمی از جذابیت فیلم به این وابسته است که تماشاگر دگرگونی او را باور کند.
ایرینا استارشنباوم نقش را با جدیتی متناسب با موقعیت پیش میبرد؛ شخصیتش میان حیرت از تواناییهای تازه، فشار اطرافیان و میل به حفظ استقلال در نوسان است. بازی او کمک میکند یولیا صرفاً بهانهای برای نمایش جلوههای ویژه نباشد و تا اندازهای حضور انسانی خود را حفظ کند. رینال موخامِتوف و الکساندر پتروف نیز در شکلدادن به روابط شخصی و عاطفی داستان نقش دارند.
« ایدهٔ مرکزی، بهویژه در پیوند میان قدرت یولیا و نگاه دیگران به او، ظرفیت دراماتیک قابل توجهی دارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران اصلی عموماً از پس ایجاد باورپذیری برمیآیند، حتی زمانی که خود فیلمنامه در توضیح انگیزهها یا پیوندهای میان شخصیتها لغزش دارد. حضور اولگ منشیکوف در مقام پدری نظامی، به کشمکش میان مراقبت و اعمال قدرت وجهی خانوادگی میدهد. این رابطه از خطوط انسانیتر فیلم است: نگرانی پدرانه و منطق امنیتی به هم گره میخورند و گاه مرز میان حمایت و محدودکردن را مبهم میسازند.
فیلمنامه؛ میان تأمل و آسانگیری فیلمنامه میخواهد از دل ماجرای علمیتخیلی به مفاهیمی چون هوش، آزادی و شفقت برسد، اما ریتم و پرداخت آن یکنواخت نیست. برخی بخشها با طرح پرسشهایی دربارهٔ واکنش انسان به امر ناشناخته، فضای مناسبی برای مکث و تأمل فراهم میکنند. در مقابل، گفتوگوها گاهی بیش از حد توضیحی میشوند و شخصیتها به جای آنکه اندیشههایشان را از خلال انتخاب و رفتار نشان دهند، آنها را مستقیم بیان میکنند.
مشکل دیگر، آسانگیری داستانی است. گاه رویدادها و تصمیمها چنان به نفع پیشبرد ماجرا کنار هم قرار میگیرند که تماشاگر فرصت نمییابد منطق درونی آنها را بپذیرد. فیلم در چنین لحظاتی از تعلیق واقعی فاصله میگیرد و به مسیری میرود که نتیجهاش از پیش برای نیازهای صحنه آماده شده است. این ضعف بهخصوص در قسمتهایی که قرار است بحران را تشدید کنند، به چشم میآید؛ خطر ظاهراً بزرگ است، اما پیوند میان علت و معلول همیشه استحکام لازم را ندارد.
« حضور اولگ منشیکوف در مقام پدری نظامی، به کشمکش میان مراقبت و اعمال قدرت وجهی خانوادگی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جلوههای بصری و صحنههای اکشن در سطح دیداری، «تهاجم» دستکم به همان اندازه که بر ایده تکیه دارد، به تصویر نیز وابسته است. فیلم از فناوری بیگانه، فضای شهری و عناصر طبیعی برای ساختن صحنههایی پرتحرک و چشمگیر بهره میبرد. جلوههای بصری، بهویژه در لحظات بحران و آشفتگی، مقیاسی بزرگ به ماجرا میبخشند و نشان میدهند که تولید برای ایجاد جهانی فراتر از زندگی روزمرهٔ شخصیتها تلاش کرده است.
صحنههای اکشن نیز از نقاط قوت سرگرمکنندهٔ فیلماند. تعقیبوگریزها و موقعیتهای پرخطر، اغلب با انرژی و وضوح بصری اجرا میشوند و ریتم فیلم را از گفتوگوهای طولانی بیرون میکشند. بااینحال، نمایش عظمت و ویرانی همیشه به معنای افزایش اثرگذاری نیست. هرگاه فیلم بر تماشاییبودن حادثه بیش از پیامد انسانی آن تکیه میکند، تصویر پرقدرت میشود، اما بار عاطفی صحنه کاهش مییابد.
هیجان بصری زمانی ماندگارتر است که تماشاگر از سرنوشت شخصیتها نیز نگرانی واقعی داشته باشد. ریتمی نابرابر و پایانی آشنا مدت نسبتاً طولانی فیلم فرصت میدهد تا چند خط داستانی و مفهومی در کنار هم پیش بروند، اما این فرصت همیشه به سود اثر نیست. بخشهایی از میانهٔ داستان گرفتار مکثهای طولانی و رفتوآمد میان توضیح و کنش میشوند.
« فیلم از فناوری بیگانه، فضای شهری و عناصر طبیعی برای ساختن صحنههایی پرتحرک و چشمگیر بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
در این لحظات، پیشروی روایت کند میشود و فیلم از نیرویی که در ایدهٔ آغازین خود دارد فاصله میگیرد. تماشاگر ممکن است احساس کند داستان برای رسیدن به صحنهٔ بعدی بیش از اندازه دور میزند. در نیمساعت پایانی، فیلم آشکارتر به الگوی آشنای آثار هالیوودیِ تهاجم فضایی نزدیک میشود: تهدیدی عظیم، تقابل گسترده و تأکید بر نجات جمعی.
این تغییر لزوماً سرگرمی را از میان نمیبرد؛ برعکس، برای علاقهمندان به اکشن پرحجم میتواند رضایتبخش باشد. اما در عوض، بخشی از هویت متفاوت فیلم کمرنگ میشود. اثری که پیشتر میکوشید تماس با بیگانه را از منظر اعتماد، رابطه و همدلی ببیند، در پایان بیشتر به نمایش بحران و مقابله روی میآورد.
بدون آنکه جزئیات روایی آشکار شود، میتوان گفت این دگرگونی باعث میشود فرود فیلم آشناتر از مسیر آغازینش به نظر برسد. جمعبندی «تهاجم» فیلمی علمیتخیلیِ دیدنی و پرزحمت است که جذابیت اصلیاش را از ایدهٔ متفاوت، بازیهای باورپذیر و جلوههای بصری چشمگیر میگیرد. فیلم در پرداخت بحرانهای انسانی و پرسشهای اخلاقی لحظات امیدوارکنندهای دارد، اما فیلمنامه در بخشهایی به توضیحگویی، آسانگیری و تصمیمهایی کماقناعکننده تکیه میکند.
« در این لحظات، پیشروی روایت کند میشود و فیلم از نیرویی که در ایدهٔ آغازین خود دارد فاصله میگیرد. »
جمعبندی
ریتم نابرابر نیز مانع میشود که ایدهٔ مرکزی در سراسر اثر نیروی خود را حفظ کند. بااینهمه، فیلم برای تماشاگر علاقهمند به اکشن علمیتخیلی تجربهای سرگرمکننده فراهم میکند و در بهترین لحظاتش، فراتر از نمایش نبردی میان انسان و بیگانه، دربارهٔ توانایی ما برای همدلی با امر ناشناخته میپرسد.
پاسخ آن گاه ساده و خوشبینانه میشود، اما همین کوشش برای پیوندزدن تخیل فضایی با عواطف انسانی، به اثر هویتی متمایز میبخشد.
« ریتم نابرابر نیز مانع میشود که ایدهٔ مرکزی در سراسر اثر نیروی خود را حفظ کند. »



ثبت دیدگاه