نقد و بررسی
نقد Invasion of the Bee Girls | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنبورهایی در کندوی بهرهکشی «Invasion of the Bee Girls» ساختهٔ Denis Sanders، فیلمی است که عنوانش بیش از هر چیز وعدهٔ یک هجوم پرهیاهو، بدنهای دگرگونشده و هراسی حشرهوار را میدهد؛ اما خود فیلم با شتابی کمتر و لحنی نامتوازنتر از آنچه عنوان القا میکند پیش میرود. این اثرِ کمهزینهٔ سال ۱۹۷۳، میان علمیتخیلی، وحشت و ملودرامِ بهرهکشانه در رفتوآمد است و گویی هیچیک از این قالبها را بهتمامی برنمیگزیند.
حاصل، فیلمی است که جذابیتش کمتر در انسجام روایی و بیشتر در غرابت ایده، لحن شیطنتآمیز و شور بیپروای تولیدات حاشیهای آن دوره نهفته است. در مرکز ماجرا، مرگهای مشکوک گروهی از مردان در شهری کوچک قرار دارد. نیل آگار، مأمور دولتی، برای پیگیری این رخدادها وارد محیطی میشود که پژوهش علمی، روابط جنسی و رازهای شخصی در آن بهطرزی عجیب درهم تنیدهاند.
مسیر تحقیق او به آزمایشگاه و دکتر سوزان هریس میرسد؛ زنبورشناسِ مرموزی که کارش با دگرگونی زنان و مرگهای پیاپی پیوند دارد. این چارچوب، هم ظرفیت یک معمای جنایی را دارد و هم میتواند بستری برای وحشت جسمانی و هجو مناسبات جنسیتی باشد؛ بااینحال، فیلم معمولاً از کاوش کامل هیچکدام از این امکانها بازمیماند.
ایدهای عجیب با نیرویی واقعی هستهٔ فیلم بیتردید جذاب است: زنانِ دگرگونشدهای که با اغواگری مردان را از پا درمیآورند و تصویری انسانی از رابطهٔ شکارچی و شکار پدید میآورند. استعارهٔ زنبور و ملکه، با نظم کندو و نقشهای جنسیاش، امکان میدهد داستان از یک معمای سادهٔ قتل فراتر برود و دربارهٔ قدرت، سلطه و ترس مردانه از وارونگی نقشها سخن بگوید.
« در مرکز ماجرا، مرگهای مشکوک گروهی از مردان در شهری کوچک قرار دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در جهانی که مردانِ قدرتمند و پرمدعا ناگهان در برابر نیرویی قرار میگیرند که نه میتوانند مهارش کنند و نه بهسادگی آن را بفهمند، خودِ ایده حامل نوعی کنایه است. اما فیلم بیشتر به طرح این مفهوم بسنده میکند تا پرورش آن. انگیزهها و سازوکار دگرگونی آنقدر روشن و قانعکننده نمیشوند که بتوانند جهان داستان را استوار سازند.
علم در اینجا غالباً زبان و پوششی برای پیشبرد موقعیتهای تحریکآمیز است، نه دستگاهی منسجم که تماشاگر را به باورپذیری رخدادها نزدیک کند. از این رو، ایدهٔ اصلی همزمان نقطهٔ قوت و منشأ محدودیت فیلم است: آنقدر نامتعارف هست که کنجکاوی برانگیزد، اما بسط داستانی آن به اندازهای نیست که کنجکاوی را به تعلیقی پایدار بدل کند.
میان معما و نمایش ساختار فیلم در آغاز به یک پروندهٔ تحقیقاتی شباهت دارد. آگار با گفتوگو، مشاهده و پیوند دادن سرنخها میکوشد درک کند چرا مردان یکی پس از دیگری جان میبازند. این خط روایی میتوانست تعلیقی تدریجی بسازد؛ اما فیلم گاه در توضیحات و مکالمات طولانی درجا میزند و گاه ناگهان به نمایشهای اغراقآمیز و صحنههایی میپرد که بیش از آنکه به معما چیزی بیفزایند، بر خصلت بهرهکشانهٔ اثر تأکید میکنند.
بنابراین، روایت نه ضرباهنگ یک تریلرِ حسابشده را پیدا میکند و نه با آگاهی کامل به هجویهای رها و آشفته بدل میشود. این دوگانگی سبب میشود انتظاری که عنوان و تبلیغات فیلم میسازند با تجربهٔ تماشای آن فاصله داشته باشد. «تهاجم» در بسیاری از لحظهها بیشتر وعده است تا نیرویی که بر پرده گسترش یابد؛ فیلم دیر به سوی اوج حرکت میکند و بخشهایی از آن بیش از اندازه کش میآیند.
« اما فیلم بیشتر به طرح این مفهوم بسنده میکند تا پرورش آن. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین مکثها گاه فرصتی برای تماشای جهان غریب و قواعد نامعقول آن فراهم میکنند؛ جهانی که جدیت مأمورانهٔ آگار را در کنار موقعیتهایی قرار میدهد که ناخواسته خندهدار میشوند. لحن، بازیها و چهرههای فیلم بخش مهمی از گیرایی فیلم از تضاد میان لحن جدی و مواد داستانیِ نامتعارف آن میآید.
ویلیام اسمیت در نقش نیل آگار میکوشد مرکز ثقل روایی باشد؛ بازی او در قیاس با آشفتگی پیرامونش استوارتر به نظر میرسد و جدیت مأمور را حفظ میکند، حتی هنگامی که جهان فیلم به مرز هزل نزدیک میشود. در سوی دیگر، آنیترا فورد با حضور سرد و حسابشدهاش به دکتر سوزان هریس صورتی رازآلود میدهد.
ویکتوریا وتری نیز در مقام جولی زورن بخشی از وجه انسانیتر داستان را بر عهده میگیرد. بااینهمه، بازیها در مجموع نوسان دارند و گاه بیش از آنکه شخصیتها را پیچیده کنند، به تیپهای آشنای سینمای کمهزینه تکیه میکنند. بعضی اجراها چنان جدیاند که با موقعیت مضحک فیلم برخوردی کمیک پیدا میکنند؛ برخی دیگر نیز بیشتر در خدمت نمایشاند تا پیشبرد درام.
نتیجه نه یک گروه بازیگری هماهنگ، بلکه مجموعهای از اجراهاست که هرکدام گویی به فیلمی با لحن متفاوت تعلق دارند. این ناهمگونی، از یک سو نقصی در روایت است و از سوی دیگر، بخشی از لذت تماشای اثری که بیاختیار به قلمرو فیلمهای نیمهکالت پا میگذارد. بدن، جنسیت و نگاه دههٔ هفتادی «Invasion of the Bee Girls» را نمیتوان جدا از فرهنگ بهرهکشی سینمای دههٔ هفتاد دید.
« لحن، بازیها و چهرههای فیلم بخش مهمی از گیرایی فیلم از تضاد میان لحن جدی و مواد داستانیِ نامتعارف آن میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدن زنان در فیلم هم سرچشمهٔ قدرت و تهدید است و هم موضوعِ نگاه نمایشی دوربین؛ تناقضی که اثر را از هر قرائت سادهای دور میکند. زنانِ زنبوری در سطح داستان از جایگاه قربانیِ منفعل بیرون میآیند و به نیرویی بدل میشوند که مردان را به هراس میاندازد. اما فیلم در همان حال، این قدرت را بارها از مسیر نمایش جنسی عرضه میکند و امکان میدهد تماشاگر همزمان از دگرگونی زنان بترسد و به تماشای آن فراخوانده شود.
از این منظر، فیلم ناخواسته تصویری دوپهلو از اضطرابهای جنسیتی زمانهاش میسازد. قدرت زنان بهعنوان تهدیدی برای نظم مردانه قاببندی میشود، اما همین تهدید به جذابیت اصلی نمایش بدل میگردد. این تضاد میتوانست به نقدی تند و هوشمندانه بینجامد؛ فیلم اما معمولاً از چنین موضع روشنی فاصله میگیرد.
آنچه باقی میماند، اثری است که هم در تخیلش جسور است و هم در شیوهٔ نگاهش اسیر محدودیتها و کلیشههای همان دوره. جلوهها، موسیقی و جذابیتِ کمخرجی محدودیت بودجه در طراحی فضا و جلوههای ویژه آشکار است. فیلم نمیتواند دگرگونیها و تهدیدهایش را با تصویری پرجزئیات یا هولانگیز مجسم کند؛ بعضی لحظهها، بهجای هراس، خنده برمیانگیزند.
بااینحال، خامی بصریاش همیشه صرفاً مانع نیست. گاه همین بیپیرایگی، فیلم را از صیقل متظاهرانه دور میکند و به آن کیفیتی بازیگوش و بیتکلف میبخشد؛ گویی عوامل میدانستهاند با چه مواد نامتعارفی سروکار دارند و چندان در پی پنهان کردن کاستیها نیستند. موسیقی چارلز برنستین در برخی صحنهها به ایجاد فضا کمک میکند و به موقعیتهایی که روی کاغذ کمجاناند، اندکی تنش یا رنگ میبخشد.
« از این منظر، فیلم ناخواسته تصویری دوپهلو از اضطرابهای جنسیتی زمانهاش میسازد. »
قوتها و کاستیها
اثرگذاری موسیقی همیشه یکدست نیست، اما در لحظههای موفقتر، فاصلهٔ میان فضای سرد آزمایشگاهی و شور ملودراماتیک داستان را پر میکند. تیتراژ پایانی نیز از آن عناصری است که بهخوبی با وجه شیطنتآمیز فیلم جور درمیآید: پایانی بهیادماندنی که بیش از برخی فصلهای میانی در ذهن میماند، بیآنکه نیازی باشد از جزئیات داستانی آن سخن گفته شود.
تماشای فیلم بهمثابه تجربهای کالت تماشای امروزی فیلم بیش از آنکه تجربهٔ یک اثر علمیتخیلی منسجم باشد، مواجهه با نمونهای از سینمای حاشیهای و جسارتآمیز دههٔ هفتاد است؛ سینمایی که گاه ایدههای ناممکن را با جدیتی کامل عرضه میکرد و گاه از محدودیتهایش سرگرمی میساخت. فیلم در بهترین لحظههایش به سبب همین تناقضها زنده است: عنوانی اغراقآمیز، داستانی نامتعارف، بازیهایی ناهموار و لحظاتی که میان هراس و خنده معلق میمانند.
در ضعیفترین لحظهها، همین مواد به تکرار و کندی میانجامند. ازاینرو، انتظار مخاطب تعیینکننده است. کسی که در پی تریلری فشرده، وحشتی پرتنش یا علمیتخیلیِ دقیق باشد، احتمالاً با کندی روایت و سستی پیوندهای داستانی روبهرو میشود. اما تماشاگر علاقهمند به فیلمهای کمخرج، بهرهکشانه و نامعمول میتواند از لحن بازیگوش و ایدهٔ مرکزی آن لذت ببرد.
فیلم نه آنقدر خوشساخت است که کاستیهایش را پنهان کند و نه آنقدر بیجاذبه که نتوان در غرابتش سرگرمی یافت. جمعبندی «Invasion of the Bee Girls» بیش از آنکه فیلمی موفق در ساخت تعلیق یا پرداخت علمیتخیلی باشد، اثری کنجکاویبرانگیز با ایدهای بهیادماندنی و شخصیتی ناهموار است. ایدهٔ زنان زنبوری ظرفیت استعاری و نمایشی فراوانی دارد، اما روایت آن را با انسجام و عمق کافی دنبال نمیکند.
« در ضعیفترین لحظهها، همین مواد به تکرار و کندی میانجامند. »
جمعبندی
بازیها، جلوهها و ریتم گاه کمجاناند؛ در مقابل، موسیقیِ مؤثر در بعضی لحظهها، فضای کمخرج و جسارتِ عجیبوغریب فیلم به آن هویتی خاص میبخشند. ارزش دیدن آن در بینقص بودن نیست، بلکه در همان ترکیب نامتوازنِ هوس، هراس و طنز ناخواستهای است که فیلم را به تجربهای غریب و سرگرمکننده بدل میکند.



ثبت دیدگاه