نقد و بررسی
نقد دختر در هزارتو (Into the Labyrinth) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هزارتویی میان واقعیت و ادراک «Into the Labyrinth» ساختهٔ Donato Carrisi، تریلری جنایی است که از همان آغاز، تماشاگر را نه در پی یافتن یک پاسخ ساده، بلکه در میانهٔ چند روایت و چند سطح از ادراک قرار میدهد. محور ماجرا بازگشت زنی است که پس از پانزده سال اسارت زنده پیدا شده؛ اما این رخداد، بیش از آنکه معما را حل کند، پرسشهای تازهای پیش میکشد.
زنی آسیبدیده و گیج، روانشناسی که میکوشد خاطرات او را بازیابی کند و کارآگاهی خصوصی که پرونده را فرصتی برای جبران شکست گذشته میبیند، هرکدام دریچهای متفاوت به سوی حقیقت میگشایند. فیلم بر پایهٔ رمانی از خود کارگردان ساخته شده و همین خاستگاه ادبی در معماری پرجزئیات و گاه متراکم روایتش به چشم میآید.
تعلیقی که از ابهام نیرو میگیرد مهمترین امتیاز فیلم، ساختن فضایی است که در آن هیچ چیز کاملاً مطمئن و بیخطر به نظر نمیرسد. بیمارستان، اتاقهای گفتوگو و مکانهای مرتبط با تحقیقات، همگی واجد نوعی بیقراریاند؛ گویی تهدید نه فقط در بیرون، بلکه در خودِ ذهن شخصیتها نیز حضور دارد. روایت میان تجربهٔ درونی زن و جستوجوی بیرونی کارآگاه رفتوآمد میکند و از همین فاصله، تعلیق میسازد: آنچه یکی به یاد میآورد الزاماً با آنچه دیگری مییابد همخوان نیست.
این ابهام در بخشهای نخست به نفع فیلم عمل میکند. تماشاگر ناچار است نشانهها را کنار هم بگذارد و به برداشتهای خود بدگمان باشد. بااینحال، مرز میان رازپردازی مؤثر و پنهانکاری روایی باریک است؛ فیلم گاهی اطلاعات را نه برای غنیتر کردن معما، بلکه صرفاً برای عقب انداختن روشنشدن آن به تعویق میاندازد.
« این ابهام در بخشهای نخست به نفع فیلم عمل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، بخشی از تعلیق به جای آنکه از کشف تدریجی معنا پدید آید، از محروم نگهداشتن مخاطب از زمینهٔ کافی حاصل میشود. روایت چندمسیره؛ جذابیت و خطر ساختار اثر بر دو مسیر اصلی استوار است: تلاش برای بازسازی خاطرات قربانی و پیگیری پرونده از سوی Bruno Genko. این دو خط، از نظر موضوعی مکمل یکدیگرند؛ یکی به حافظه و زخم روانی نزدیک میشود و دیگری به شواهد، آدمها و ردپاهای بیرونی.
فیلم با جابهجایی میان آنها میکوشد تصویری کاملتر بسازد، اما پیوند این مسیرها همیشه به اندازهٔ کافی روشن یا روان نیست. ورود نامها و جزئیات تازه، گاه پیش از آنکه فرصت استقرار پیدا کنند، توجه تماشاگر را به سوی معمای دیگری میکشند. همین ویژگی برای گروهی از مخاطبان لذتبخش خواهد بود: فیلم به آنان امکان میدهد فرضیه بسازند، سرنخها را دوباره ارزیابی کنند و حتی به برداشتهای پیشین خود شک کنند.
اما پیچیدگی زمانی به نقطهضعف بدل میشود که هر گره تازه، به جای افزودن لایهای معنادار، صرفاً گره دیگری بر کار بیفزاید. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است به جای مشارکت در حل معما، سرگرم دنبالکردن نامها و ارتباطهای داستانی شود. فیلم به تمرکز نیاز دارد، اما همیشه پاداشی همسنگ این تمرکز عرضه نمیکند.
Bruno Genko و بازی Toni Servillo حضور Toni Servillo در نقش Genko به فیلم تکیهگاهی انسانی میدهد. او کارآگاهی نیست که با اطمینان و تسلط کامل وارد صحنه شود؛ گذشتهٔ حرفهای و وضعیت شخصیاش به رفتار او رنگ فرسودگی و حسرت میبخشد. Servillo این خستگی را با اغراق یا خودنمایی بیان نمیکند.
« در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است به جای مشارکت در حل معما، سرگرم دنبالکردن نامها و ارتباطهای داستانی شود. »
شخصیتها و اجرا
مکثها، نگاههای سنجیده و نوعی احتیاط در مواجهه با دیگران، مردی را ترسیم میکند که میداند زمان و توانش محدود است، اما هنوز پروندهای را رها نکرده که سالها ذهنش را مشغول کرده است. این بازی، بُعد عاطفی جستوجو را تقویت میکند. انگیزهٔ Genko فقط یافتن پاسخ نیست؛ در پس آن میل به جبران و روبهروشدن با ناکامی گذشته نیز حضور دارد.
همین دوگانگی، شخصیت را از کارآگاه صرفاً کارکردی فراتر میبرد. در مقابل، برخی شخصیتهای دیگر بیش از آنکه در طول روایت مجال تحول پیدا کنند، به ابزار پیشبرد معما شباهت دارند. در نتیجه، نیروی عاطفی فیلم در بخشهایی بیش از هر چیز به کیفیت بازی Servillo وابسته میشود. کارگردانی، تصویر و حس کابوس Donato Carrisi فضای فیلم را بر پایهٔ تضاد میان امر روزمره و امر تهدیدآمیز شکل میدهد.
محیطهایی که در ظاهر آشنا هستند، بهتدریج حالتی بیگانه پیدا میکنند و این تغییر، با حالوهوای قصهٔ اسارت و حافظهٔ آسیبدیده تناسب دارد. طراحی صحنه و نورپردازی نیز به ایجاد حس ناخوشایند کمک میکنند؛ گویی شخصیتها در محیطی گرفتارند که قواعدش را نمیشناسند و راه خروج از آن نیز روشن نیست.
فیلم در این زمینه موفق است که راز را صرفاً در دیالوگها نگه ندارد؛ فضا خود به بخشی از روایت بدل میشود. بااینحال، زیباییشناسی تیره و گاه اغراقشده ممکن است برای برخی مخاطبان بیشتر از آنکه به جهان داستان عمق ببخشد، توجه را به سبک بصری جلب کند. وقتی نشانههای رازآلود بهطور پیدرپی عرضه میشوند، خطر آن وجود دارد که حسوحال جای انسجام را بگیرد.
« این بازی، بُعد عاطفی جستوجو را تقویت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیش از هر چیز در لحظههایی اثرگذار است که تصویر، سکوت و رفتار شخصیتها با هم کار میکنند، نه هنگامی که پیچیدگی فقط از طریق اطلاعات تازه افزایش مییابد. ریتم و بهای طولانیبودن مدت نسبتاً طولانی فیلم به روایت مجال میدهد تا چند مسیر را دنبال کند، اما این فرصت همیشه به معنای گسترش مفید نیست.
برخی بخشها با تکرار پرسشها و تأکید دوباره بر ابهام، سرعت روایت را پایین میآورند. ریتم کند در آغاز میتواند با فضای رازآلود اثر هماهنگ باشد؛ به تماشاگر فرصت میدهد در موقعیتها بماند و به جزئیات توجه کند. اما در ادامه، همین کندی گاهی به کشآمدن تبدیل میشود، بهخصوص هنگامی که فیلم از تعلیق برای نگهداشتن توجه استفاده میکند بیآنکه اطلاعات معناداری به تصویر بیفزاید.
این مسئله در جمعبندی نیز اثر خود را نشان میدهد. اثر میخواهد چند لایهٔ معما را به هم پیوند دهد، اما همهٔ مسیرها به یک اندازه قانعکننده به نتیجه نمیرسند. بخشی از مخاطبان ممکن است پایان را عمداً مبهم و همخوان با جهان ذهنی فیلم بدانند؛ برای برخی دیگر، این ابهام میتواند نشانهٔ آن باشد که روایت پاسخهایی را که وعده داده بود، به اندازهٔ کافی آماده نکرده است.
در هر دو برداشت، احساس تردید دربارهٔ میزان انسجام نهایی فیلم باقی میماند. تجربهٔ تماشاگر و محدودیتها «Into the Labyrinth» برای تماشاگرانی مناسبتر است که از تریلرهای روانشناختیِ متکی بر حافظهٔ مخدوش، سرنخهای پراکنده و فضای ناآرام لذت میبرند. این فیلم بیش از آنکه بر کنش پیوسته یا حلوفصل روشن پرونده تکیه کند، مخاطب را در وضعیتی از انتظار و بازنگری نگه میدارد.
« برخی بخشها با تکرار پرسشها و تأکید دوباره بر ابهام، سرعت روایت را پایین میآورند. »
قوتها و کاستیها
قوتش در ساختن محیطی وهمآلود و جلب توجه به شکنندگی ادراک است؛ ضعفش در آنجاست که گاهی پیچیدگی را با عمق اشتباه میگیرد و در پاسخگویی به پرسشهای خود، به اندازهٔ کافی دقیق و رضایتبخش نیست. اگر مخاطب از داستانهایی که بخشی از راز را حلنشده میگذارند استقبال کند، این فیلم میتواند تجربهای درگیرکننده باشد.
اما کسی که انتظار دارد همهٔ سرنخها در پایان به رابطهای روشن و محکم برسند، احتمالاً با کاستیهای روایی و طولانیشدن مسیر روبهرو خواهد شد. فیلم پرسشهای جذابی طرح میکند، ولی کیفیت پاسخهایش یکدست نیست. جمعبندی «Into the Labyrinth» تریلری پر از فضا، سوءظن و خاطرات شکسته است که در ساختن حس تعلیق و همراهکردن مخاطب با جستوجوی Bruno Genko توانایی دارد.
بازی سنجیدهٔ Toni Servillo، تصویرپردازی تیره و ساختار چندمسیره به آن هویت میبخشند؛ در برابر، پیچیدگی گاه بیمهار، ریتم کند و جمعبندی کماقناع، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهایش به نتیجهای استوار برسند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با پاسخهایش در ذهن بماند، با فضای نامطمئن و پرسشهای حلنشدهاش اثر میگذارد.
« فیلم پرسشهای جذابی طرح میکند، ولی کیفیت پاسخهایش یکدست نیست. »



ثبت دیدگاه